تبیین تمدن اسلامی از دیدگاه میرزا محمدحسین نائینی
نائینی چنین می اندیشید که ارتباط محکمی بین تمدن و دانایی وجود دارد. وی، از یک­ سوی، هر نوع شکست و ناکامی را معلول «عدم تمدن و بی علمی» می­ داند و از سوی دیگر، به اقتفای سنت رایج در علم شناسی مسلمانان، مانند ملاصدرا، ریشۀ علم را نه در گسست از دین، بلکه در دین و اقتباس از چراغ نبوت می­ بیند.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶ ساعت ۱۱:۴۴
کد مطلب: 295875
 
مقدمه
آیت ­اللّه میرزا محمدحسین غروي در سال 1276 ه.ق در شهر نائین، از توابع اصفهان متولد شد. وی که در مکتب میرزاي شیرازي تربیت شده و در نهضت تنباکو از مشاوران وي به­شمار می­ رفت، در عرصه­ هاي سیاسی- اجتماعی حضور فعّالی داشت. وی در نهضت تنباکو در کنار میرزاي شیرازي، در نهضت مشروطه در کنار آخوند خراسانی، در جهاد بر ضد بیگانگان در کنار عبداللّه مازندرانی و در نهضت اسلامی ملّت عراق، همگام با سید ابوالحسن اصفهانی بود. او را از  بزرگ­ترین حامیان مشروطه شمرده­ اند که با تألیف کتاب مشهور و ارزنده­ ی تنبیه الامه و تنزیه الملّه که مورد تأیید رهبران مشروطه آخوند ملا محمدکاظم خراسانی و ملّا عبداللّه مازندرانی قرار گرفت، سهم وافري در این نهضت ایفا کرد. به گونه ­اي که شهید مرتضی مطهري فارغ از ماجراي مشروطه دربارة جایگاه این اثر می­ نویسد: «انصاف این است که تفسیر دقیق از توحید عملی اجتماعی و سیاسی اسلام را هیچ­کس به خوبی علّامه بزرگ و مجتهد سترگ میرزا محمدحسین نائینی «قدس سرّه» توأم با استدلال ­ها و استشهادهای متقن از قرآن و نهج­ البلاغه در کتاب ذی ­قیمت تبیه الامه و تنزیه المله بیان نکرده است». کتاب تنبیه الامه ساختار سه قسمتی دارد و از مقدمه، متن اصلی و خاتمه تشکیل شده است. بحث نظری نائینی درباره­ی تمدن اسلامی در مقدمۀ این کتاب آمده است، از این روی، در این­جا صرفاً به موضوع تمدن اسلامی در مقدمه­ ی کتاب تنبیه الامه خواهیم پرداخت. در توضیح این موضوع، از شرح دکتر داود فیرحی بر این کتاب استفاده شده است.

تبیین تمدن اسلامی در تنبیه الامه و تنزیه الملّه میرزای نائینی
یکی از متفکرانی که دربارۀ تمدن اسلامی بحث جدّی دارد، میرزای نائینی است. نائینی، که نظریه­ پرداز فقه مشروطه و یا به تعبیری، مؤسس فقه مشروطه در ایران است، در کتاب تنبیه الامه و تنزیه الملّه حکمت را به دو قسم نظری و عملی تقسیم می کند: آنچه مستقل از عمل انسان است و آنچه متعلق به عمل انسان است؛ اولی را حکمت نظری و دومی را حکمت عملی نامیده­ اند. نائینی از این دو قسم به «حکمت علمیّه» و «علوم تمدنیّه» تعبیر کرده است. علم نظری، به اعتبار نسبت به ماده، به سه قسم-طبیعیات، ریاضیات و الهیات-تقسیم می شود. و علم عملی (علوم تمدنیّه) نیز، به اعتبار نسبت فعل و غَرَض / قصد در عمل انسان، به قسمِ اخلاق، تدبیر منزل و علم مدنی / سیاسی تقسیم می شود. در توضیح این تفسیم باید گفت که نائینی، در امتداد سنت فکری جوامع اسلامی، منشأ الهی برای علوم و به ویژه علوم و حکمت عملی قائل است.

نائینی چنین می اندیشید که ارتباط محکمی بین تمدن و دانایی وجود دارد. وی، از یک­ سوی، هر نوع شکست و ناکامی را معلول «عدم تمدن و بی­علمی» می­داند و از سوی دیگر، به اقتفای سنت رایج در علم شناسی مسلمانان، مانند ملاصدرا، ریشۀ علم را نه در گسست از دین، بلکه در دین و اقتباس از چراغ نبوت می­بیند. از طرف سوم، قائل به ملازمه بین دین و آزادی است و انحطاط در تمدن اسلامی را نه در دین، بلکه ناشی از استبداد، به ویژه استبداد دینی، می داند، که تخم تحریف در دین را نیز همو کاشته و انباشته است. عین عبارت نائینی این است:

«و بعد، مطّلعین بر تواریخ عالم دانسته اند که ملل مسیحیّه و اروپائیان، قبل از جنگ صلیب، چنانچه از تمام شعب حکمت علمیّه بی­نصیب بودند، همین قسم از علوم تمدنیّه و حکمت علمیّه و احکام سیاسیّه هم، یا بواسطه­ی عدم تشریع آن­ها در شرایع سابقه و یا از روي تحریف کتب سماویّه و در دست نبودن آن­ها بی­بهره بودند و بعد از آن واقعه­ی عظیمه عدم فوزشان را به مقصد، به عدم تمدن و بی­علمی خود مستند دانستند، علاج این امّ الامراض را اهمّ مقاصد خود قرار داده و عاشقانه در مقام طلب بر آمدند».

همان­طور که فقره­ی فوق نشان می دهد، محقق نائینی تاریخ تحولات اندیشه و تمدن اروپایی-مسیحی، و نیز، رابطه­ی جهان اسلام و غرب را به اعتبار «جنگ های صلیبی» به دو دورۀ برتری­های اولیۀ مسلمانان و سپس دگرگونی و غلبه­ی تمدن غرب تقسیم می کند. نائینی، تحلیل خود از واژگونی روابط تمدنی، توسعه­ی غرب مسیحی و انحطاط تمدن اسلامی را بر سه نکته استوار می کند: 1. رابطۀ علم و بی علمی با تمدن و انحطاط؛ 2. نسبت دین و علم؛ 3. رابطۀ دین، علم و آزادی. نائینی در ادامه­ی مطلب فوق می نویسد:

«اصول تمدّن و سیاسات اسلامیّه را از کتاب و سنّت و فرامین صادره از حضرت شاه ولایت- علیه افضل الصّلاه و السّلام- و غیرها اخذ و در تواریخ سابقۀ خود منصفانه بدان اعتراف و قصور عقل نوع بشر را از وصول به آن اصول و استناد تمام ترقّیات فوق العادة حاصله در کمتر از نصف قرن اول را به متابعت و پیروي آن اقرار کردند ...».

محقق نائینی در عبارات فوق دو ادعای مهم دارد: الف) کتاب و سنت و تعالیم اهل بیت (ع)، حاوی «اصول تمدن و سیاست اسلامیه» است. ب) نائینی همچنین، مدعی «قصور عقل نوع بشر از وصول به آن اصول» است. مدعای نخست نائینی حاوی دو نکتۀ مهم است. نخست آن­که به نظر او، دین حاوی «اصول» تمدن و سیاسات است و نه تمام تمدن و تفصیل جزئیات نهادهای سیاست. این امور البته بر مدار خلاقیت­های قانون­گذاران که به اعتبار زمان و مکان می­چرخند، شکل یافته و قالب می­گیرند. دوم، آنگاه که نائینی از «اصول تمدّن و سیاسات اسلامیه» سخن می­ گوید، منظور او این نیست که وی به اصول تمدن و سیاستی می ­اندیشد که اختصاص به جهان اسلام دارد. یا از چنان اصولی سخن می­ گوید که «فقط» در نصّوص و سنت اسلامی لحاظ شده است و –بنا به تعریف- از مقتضای مسلمانی و مشروط و مقید به چنین باور ایمانی است.

چنین می ­نماید که نائینی بر «اصول تمدن و سیاسات» در وجه مطلق و جهانشمول آن نظر دارد. چنین اصولی هرچند در انحصار دین خاص و لاجرم مختص اسلام نیست، اما به طور کلی نسبتی با دین دارد و به تعبیر او خارج از دایره­ ی «عقل نوع بشر» قرار دارد. نائینی اگر از اسلام یا اصول تمدن و سیاسات اسلامیه سخن می ­گوید، از آن ­رو است که مطابق باورهای مسلمانی اسلام را مصداق دین کامل می­ داند. به نظر او، اسلام مختصات و احکامی دارد که «یا به واسطه­ ی عدم تشریع آن­ ها در شرایع سابقه و یا از دو ملازمه و نسبت سخن می­ گوید؛ نسبتِ دین با اصول تمدن و سیاست از یک­ سوی، و ملازمه بین دین کامل و اسلام از سوی دیگر. وی با همین مقدمات است که درصدد استنباط اصول جهانشمول سیاست و تمدن از منابع اسلامی است.

همان ­طور که گفته شد، نائینی، ملازمه ­ای بین دین و اصول سیاست و تمدن می­بیند. می­ توان عبارت نائینی را این ­کونه توضیح داد که اگر قانون شرط ایجاد مدنیّت است، دین هم انسان­ ها را به اصول قانون –و نه خود قانون- هدایت می ­کند. به نظر نائینی، مردم می ­توانند قانون وضع کنند و باید هم چنین باشد، اما «عقل نوع بشر» نسبت به «اصول» این قوانین، و لاجرم اصول تمدن و سیاست، قاصر و ناتوان است.

بدین ­سان، نائینی از قصور عقل نوع بشر، یعنی از قصور عقل نوع بشر، یعنی از قصور عقل همگانی در وصول به اصول تمدن و قانون سخن می­ گوید و نه از قصور عقل همه. این موضوع معرفتی، نتایج مهمی از دیدگاه اندیشه­ی سیاسی دارد؛ به نظر نائینی، این امکان وجود داشته و دارد که عقولی فراتر از معدل عقل نوع بشر (خرد عادی همگانی) به این اصول دست یابند. بنابراین، وصول به اصول تمدن و سیاسات در انحصار دین نیست. خود نائینی در جایی از تنبیه الامه اشاره می­ کند و با تحسینی همراه با غبطه می ­نویسد:

«و الحق جودت استنباط و حسن استخراج اول حکیمی که به این معانی بر خورد و مسئوله و شورویّه و مقیّده و مشروطه و محدوده بودن نحوة سلطنت عادلۀ ولایتیّه و ابتناء اساسش را بر آن دو اصل مبارك (حرّیّت و مساوات) و مسئولیّت مترتّبه بر آ­ن­ها، و متوقّف بودن حفظ مقوّماتش را به این دو رکن مقوّم، از آنچه بیان نمودیم استفاده و استنباط نمود، و به طور قانونیّت و بر وجه اطّراد و رسمیّت هم به چنین تمامیّت مرتّبش ساخت و هم امکان اقامۀ قوة مسدّده و رادعۀ خارجیّه را به جاي قوّة عاصمۀ عصمت و لا اقلّ ملکۀ تقوي و علم و عدالت از کیفیت انبعاث ارادات نفسیّه از ملکات و ادراکات استخراج نمود، و به وسیلۀ تجزیۀ قواي مملکت و قصر شغل متصدّیان فقط به قوّة اجرائیه و در تحت آراء قوّة مسدّده و مسئول آن، و آنان هم مسئول آحاد ملّت بودن، وجود خارجی­اش داد، زهی مایۀ شرف و افتخارش و بسی موجب سربه ­زیري و غبطۀ ما مردم است!».

این عبارات امکان وصول عقل­ های حکیمانه بر اصول تمدن و سیاسات، حتی خارج از نصّ دین و با تکیه بر استنباط­ های عقلی را نشان می­ دهد. سخن فوق البته معنای دیگری هم دارد؛ با توجه به راهی که از حکمت و فلسفه به اصول تمدن می ­گشاید، این را منحصر در آن نمی ­بیند. همچنین، اگر از نسبت دین و این اصول سخن می­ گوید، هرگز بر این باور نیست که دین­داری ملازم وصول به آن اصول و تمدن مبتنی بر آن است. ای بسا جامعه ­ای دینی که از نیل به اصول تمدن و سیاسات بازماند و حکیمی به بدان نایل آید. توفیقی که «زهی مایه­ ی شرف و بسی موجب سربه­ زیری و غبطه
ی ما مردم است!». با این حال، و قطع­ نظر از توفیق یا شکست اندیشۀ دینی در استنباط اصول قانون، تمدن و سیاسات، متون و منابع اسلامی حاوی چنین اصولی است و دسترسی به این اصول از درون و به راهنمایی کتاب و سنت ممکن و حتی ضرور می­ نماید. این ضرورت، به­ ویژه از آن­ روست که «عقل نوع بشر» از وصل به آن اصول قاصر است.

نتیجه ­گیری
از ادبیات نائینی چنین بر می­ آید که او تحلیل خاصی از رابطه­ی مثلث دین، سیاست و تمدن دارد. به نظر او، جنگ ­های صلیبی نقطه­ عطفی در تاریخ اندیشه و تمدن اروپاست؛ شکست از مسلمانان موجبات بیداری و بازاندیشی در اروپا را فراهم کرد. آنان دلیل این ناکامی­ ها را اولاً، در فقدان دانش و تمدن می­ دانستند و ثانیاً، مطابق این قاعدۀ روانشناختی که شکست موجب میل و تأمل در دستاوردهای تمدن پیروز می­ شود، به ترجمه و تأمل در علوم مسلمانان پرداختند که اصول این دانش ­ها در نصوص دین بوده و از کتاب و سنت استنباط شده بود. از دیدگاه مرحوم نائینی، آزادی، برابری و نظام سیاسی مبتنی بر قانون مقدم بر تمدن ­ها و شرط لازم آن­ها است. به تعبیر سید محمود طالقانی، نخستین احیاءکننده­ی تنبیه الامّه، «در زمینه اجتماع صالح و آزاد است که بذرهای عقول رشد می ­نماید و استعدادها به ثمر می­ رسد و بهره­ ی افکار در دسترس قرار می ­گیرد». به نظر نائینی، تاریخ تمدن اسلامی نشان می­ دهد که ملازمه ­ای بین اوج و انحطاط این تمدن و رواج و فقدان ارزش­ هایی چون آزادی و برابری و عدالت وجود دارد. مسلمانان تا زمانی که به چنین ارزش­ هایی ایمانی پایبند بودند، دولتی جهانی تأسیس کرده و عزتی داشتند.

نائینی به طور کلی بین دین و تمدن ملازمه ­ای می­بیند. به گونه ­ای که دومی بر اولی مبتنی و استوار است. در نتیجه اگر خللی در تمدن است، دلیل آن نه در دین، بلکه در خلل در دین­ شناسی مسلمانی نهفته است. عین عبارت نائینی است: «حتّی مبادي تاریخیّۀ سابقه هم تدریجاً فراموش و تمکین نفوس ابیّۀ مسلمین را از چنین اسارت و رقّیّت وحشیانه از لوازم اسلامیّت پنداشتند، و از این رو احکامش را با تمدّن و عدالت، که سرچشمۀ ترقّیات است، منافی و با ضرورت عقل مستقلّ، مخالف و مسلمانی را اساس خرابی­ ها شمردند».

منابع
فیرحی، داود، آستانه ­ی تجدّد در شرح «تنبیه الامه و تنزیه الملّه»، تهران: نشر نی، 1395.
نائینی، محمدحسین، تنبیه الامه و تنزیه الملّه، مقدمه و تصحیح سید جواد ورعی، قم: بوستان کتاب، 1382.
نائینی، محمدحسین، تنبیه الامه و تنزیه الملّه، مقدمه و تصحیح سید محمد طالقانی، تهران:شرکت سهامی انتشار، 1361.



 
Share/Save/Bookmark