سکوت در برابر تجاوز؛ وقتی برخی پایتختهای عربی کنار واشنگتن میایستند
حملات آمریکا علیه ایران در حالی ادامه دارد که سکوت برخی کشورهای عربی و اسلامی، این پرسش را پررنگتر کرده است که آیا بیطرفی در برابر تجاوز به یک کشور مسلمان، همچنان بیطرفی است یا به نوعی همراهی با متجاوز تلقی می شود؟
اشتراک گذاری :
خبرگزاری تقریب، حوزه بینالملل: نضال عیسی، نویسنده و تحلیلگر لبنانی در یادداشتی با عنوان «وقتی سکوت جرم میشود؛ واشنگتن ایران را بمباران میکند و اعراب کف میزنند»، سکوت کشورهای عربی و اسلامی در برابر حملات آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران را به شدت مورد انتقاد قرار داده و آن را نشانهای نگرانکننده از وضعیت استقلال سیاسی منطقه دانسته است.
ایران مجازات میشود، چون تسلیم نشده است
در این یادداشت آمده است که حملات آمریکا علیه ایران در حالی صورت میگیرد که تهران نه خاک آمریکا را اشغال کرده و نه تهدیدی مستقیم علیه امنیت این کشور محسوب میشود؛ بلکه از نگاه نویسنده، علت اصلی فشارها و حملات، ایستادگی ایران در برابر رژیم صهیونیستی و مخالفت با طرحهای سلطهطلبانه آمریکا در منطقه است.
ایران هدف قرار میگیرد، چون حاضر نیست تسلیم شود؛ چون در شرایطی که بسیاری ترجیح دادهاند سکوت کنند، همچنان بر مخالفت خود با سیاستهای آمریکا و اسرائیل تأکید دارد.
اما در این میان، یک پرسش اساسی مطرح است: چرا صدای اعتراض بسیاری از پایتختهای عربی و اسلامی در برابر این تجاوز شنیده نمیشود؟
سکوتی که دیگر نمیتوان نامش را بیطرفی گذاشت
نویسنده تأکید میکند که سکوت برخی کشورهای عربی و اسلامی در برابر حمله به یک کشور مسلمان، دیگر صرفاً یک موضع بیطرفانه نیست.
وقتی حاکمیت یک کشور نقض میشود، اما نهادهای منطقهای همچون اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی واکنش مؤثری نشان نمیدهند، این سؤال مطرح میشود که مفهوم همبستگی اسلامی و دفاع از استقلال کشورهای منطقه دقیقاً چه جایگاهی دارد؟
آیا خون یک مسلمان زمانی اهمیت دارد که در چارچوب منافع سیاسی قدرتهای بزرگ تعریف شود؟
هشدار ایران نادیده گرفته شد
بر اساس این یادداشت، ایران پیش از وقوع حملات هشدار داده بود که استفاده از خاک و پایگاههای کشورهای منطقه برای عملیات نظامی آمریکا علیه تهران، پیامدهایی برای همان کشورها خواهد داشت.
تهران بارها از کشورهای همسایه خواسته بود اجازه ندهند خاک آنها به پایگاهی برای حمله به یک کشور مسلمان تبدیل شود.
با این حال، نویسنده معتقد است برخی دولتها ترجیح دادهاند روابط امنیتی خود با واشنگتن را بر ملاحظات همسایگی و منافع مشترک منطقهای مقدم بدانند؛ تصمیمی که میتواند منطقه را بیش از گذشته در معرض بیثباتی قرار دهد.
غزه، لبنان، یمن و حالا ایران
عیسی در ادامه، تحولات ایران را از بحرانهای جاری در غزه، لبنان و یمن جدا نمیداند و معتقد است که در همه این پروندهها یک الگوی مشترک دیده میشود: حمله علیه طرفی که در برابر سیاستهای رژیم صهیونیستی ایستاده و سپس سکوت یا توجیه سیاسی برخی دولتها.
از نگاه نویسنده، غزه، لبنان، یمن و ایران هر کدام به شکلی با فشارهای نظامی و سیاسی مواجه شدهاند؛ اما آنچه در همه این موارد مشترک است، تلاش برای تضعیف جریانهایی است که حاضر به پذیرش نظم مطلوب آمریکا و رژیم صهیونیستی نیستند.
منطقهای که نباید حق «نه گفتن» داشته باشد؟
این یادداشت در نهایت تحولات جاری را فراتر از یک درگیری دوجانبه میان آمریکا و ایران ارزیابی میکند و آن را بخشی از کشمکش بزرگتری بر سر آینده منطقه میداند.
بر اساس این تحلیل، مسئله اصلی این است که آیا کشورهای منطقه اجازه خواهند داشت درباره آینده خود مستقلانه تصمیم بگیرند یا اینکه نظم امنیتی منطقه همچنان بر اساس خواست واشنگتن و تلآویو تعیین خواهد شد.
در چنین شرایطی، سکوت برخی دولتها میتواند پیامدهایی فراتر از یک موضع سیاسی موقت داشته باشد؛ زیرا اگر تجاوز به یک کشور مسلمان بدون واکنش جدی باقی بماند، اصل حاکمیت ملی و امنیت جمعی همه کشورهای منطقه در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.
تاریخ سکوتها را هم ثبت میکند
نویسنده در پایان هشدار میدهد که ملتهای منطقه مواضع دولتها را فراموش نخواهند کرد و تاریخ تنها اقدامات نظامی متجاوزان را ثبت نمیکند؛ بلکه سکوت کسانی را که در برابر تجاوز سکوت کردند نیز به خاطر خواهد سپرد.
امروز شاید برخی پایتختها تصور کنند که سکوت، آنها را از پیامدهای بحران دور نگه میدارد؛ اما تجربه تحولات سالهای اخیر نشان داده است که ناامنی در خاورمیانه مرز نمیشناسد.
از این رو، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی در این بحران پیروز خواهد شد؛ بلکه این است که کشورهای منطقه در برابر تجاوز خارجی، حاکمیت ملی و آینده ملتهای خود چه موضعی اتخاذ خواهند کرد؟