تاریخ انتشار۳۱ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۰:۳۷
کد مطلب : 726707

ایران پیروز شد، قدرت دیگر مثل قبل به نظر نمی‌رسد

خاورمیانه صرفاً شاهد جنگ دیگری نبوده، بلکه ممکن است شاهد تولد یک دوره ژئوپلیتیکی جدید بوده باشد.
ایران پیروز شد، قدرت دیگر مثل قبل به نظر نمی‌رسد
به گزارش حوزه بین‌الملل خبرگزاری تقریب، کورنیاوان عارف ماسپول، نویسنده، محقق و نویسنده‌ای میان‌رشته‌ای که بر دیپلماسی اسلامی و اندیشه سیاسی جنوب شرقی آسیا تمرکز دارد، در یادداشتی که در middleeastmonitor منتشر شد، نوشت:

خطرناک‌ترین اشتباه در امور بین‌الملل، اشتباه گرفتن تخریب نظامی با موفقیت استراتژیک است. این اشتباه اکنون یکی از مهم‌ترین تغییرات ژئوپلیتیکی در خاورمیانه مدرن را در معرض خطر قرار می‌دهد. برای دهه‌ها، ایالات متحده و متحدانش پیروزی را از طریق معیارهای آشنا تعریف می‌کردند: برتری هوایی، حملات دقیق، تسلط فناوری، فشار تحریم‌ها و توانایی شکل‌دهی به پایان بازی دیپلماتیک. با این حال، نتیجه درگیری ایران در سال‌های 2025-2026 واقعیت متفاوتی را نشان می‌دهد.

با وجود تحمل حملات ویرانگر، متحمل شدن خسارات اقتصادی عظیم و مواجهه با وزن ترکیبی قدرت نظامی آمریکا و اسرائیل، ایران با چیزی بسیار ارزشمندتر از یک میدان نبرد بدون آسیب ظهور کرد: با اهرم قدرت ظهور کرد و در ژئوپلیتیک معاصر، اهرم قدرت است. اگر خطوط کلی گزارش‌شده از تفاهم‌نامه‌ی در حال ظهور ایالات متحده و ایران پابرجا بماند، تاریخ در نهایت ممکن است این درگیری را نه به عنوان نمایش قدرت آمریکا، بلکه به عنوان لحظه‌ای ثبت کند که نظم منطقه‌ای بی‌سروصدا وارونه شد.

دستاورد ایران فتح نبود، بلکه بقا بود
در طول تاریخ مدرن، قدرت‌های ضعیف‌تر بارها و بارها بدون پیروزی در جنگ‌های متعارف، قدرت‌های قوی‌تر را شکست داده‌اند. ویتنام آمریکا را فتح نکرد. طالبان به واشنگتن حمله نکرد. حزب‌الله در سال ۲۰۰۶ اسرائیل را نابود نکرد. با این حال، هر کدام در جلوگیری از دستیابی دشمن خود به اهداف سیاسی موفق بودند. به نظر می‌رسد ایران نیز بر همین منطق تسلط یافته است. همانطور که یک تحلیل اشاره می‌کند، تهران مدت‌هاست که موفقیت را از طریق «بقا، بازدارندگی و تسلط روایی» به جای تصرف سرزمین می‌سنجد. این کشور یاد گرفته است که چگونه بدون تسلیم شدن تحمل کند و چگونه بدون جستجوی نبرد سرنوشت‌ساز بجنگد.

آن فرهنگ استراتژیک اکنون به اثبات رسیده است. برجسته‌ترین ویژگی تفاهم‌نامه‌ی گزارش‌شده چیزی نیست که ایران واگذار کرده است. چیزی است که به نظر می‌رسد ایران به دست آورده است. گنجاندن لبنان در یک چارچوب آتش‌بس گسترده‌تر، جبهه‌های پراکنده را به یک صحنه‌ی استراتژیک واحد که توسط منافع تهران تعریف می‌شود، تبدیل می‌کند.

برای دهه‌ها، واشنگتن تلاش کرد تا درگیری‌ها در لبنان، سوریه، عراق، یمن و خلیج فارس را منزوی کند. ایران نیز همین دهه‌ها را صرف پیوند دادن آنها از طریق شبکه‌های شبه‌نظامیان، جنبش‌های سیاسی و نیروهای نیابتی کرد. اگر خصومت‌ها در لبنان اکنون از مذاکرات گسترده‌تر با تهران جدایی‌ناپذیر شده، پس «محور مقاومت» از یک شعار به یک اصل سازمان‌دهنده امنیت منطقه‌ای تبدیل شده است. این نشان دهنده چیزی بیش از یک موفقیت تاکتیکی است. این نشان‌دهنده یک چالش فلسفی برای خود سیستم دولتی وستفالیایی است.

خاورمیانه به طور فزاینده‌ای از طریق شبکه‌های مسلح فراملی عمل می‌کند که نفوذ آنها اغلب از نفوذ دولت‌های میزبان آنها فراتر می‌رود. حزب‌الله، حوثی‌ها، شبه‌نظامیان عراقی و دیگر بازیگران همسو با ایران دیگر بازیگران حاشیه‌ای نیستند. آنها در حال تبدیل شدن به ذینفعان شناخته شده در محاسبات امنیتی منطقه‌ای هستند.

فرض قدیمی که تنها دولت‌ها نتایج استراتژیک را تعیین می‌کنند، در حال از بین رفتن است. به جای آن، نظمی تکه‌تکه‌تر پدیدار می‌شود که در آن حاکمیت نفوذپذیر است و قدرت از طریق شبکه‌های ایدئولوژیک به جای مرزهای رسمی جریان می‌یابد.

پیامدهای این امر فراتر از شام است. تنگه هرمز همچنان مهمترین گلوگاه انرژی دریایی جهان است که تقریباً یک پنجم مصرف نفت جهان را مدیریت می‌کند. این شامل لبنان نیز می‌شود. هرگونه توافقی که به تهران اختیار مؤثر بر دسترسی، مدیریت یا امنیت تنگه هرمز را بدهد، یکی از مهمترین توزیع مجدد نفوذ استراتژیک در دهه‌های اخیر خواهد بود. طبق گزارش‌های ذکر شده در مذاکرات، بازگشایی هرمز تحت نظارت ایران می‌تواند اهرم اقتصادی قابل توجهی ایجاد کند و در عین حال نفوذ بی‌سابقه‌ای بر جریان‌های کشتیرانی خلیج فارس به تهران بدهد.

حتی اگر مکانیسم‌های اداری یا محیطی به جای عوارض صریح تنظیم شود، نمادگرایی آن غیرقابل انکار است. برای نسل‌ها، استراتژی دریایی غرب بر این اصل استوار بود که خطوط دریایی حیاتی متعلق به مشترکات جهانی هستند. آزادی ناوبری صرفاً یک مفهوم حقوقی نبود؛ بلکه ستونی از هژمونی آمریکا بود. اگر عبور از هرمز به طور فزاینده‌ای به رضایت ایران بستگی داشته باشد، پس جغرافیا در جایی که موشک‌ها به تنهایی نمی‌توانستند، موفق شده است.

عواقب، فراتر از بازارهای انرژی است. آنها به اعتبار خودِ بازدارندگی ضربه می‌زنند. برای دهه‌ها، قدرت آمریکا به عنوان اصل سازماندهی مرکزی امنیت خاورمیانه عمل می‌کرد. متحدان به آن متکی بودند. رقبا علیه آن موضع می‌گرفتند. فرضی که ثبات منطقه‌ای را تقویت می‌کرد، ساده بود: ایالات متحده هم توانایی و هم تمایل به تحمیل هزینه‌هایی را داشت که از هرگونه سود بالقوه ناشی از به چالش کشیدن وضع موجود، بیشتر بود. با این حال، بازدارندگی در نهایت به باور بستگی دارد.

وقتی دشمنان مجازات می‌شوند و با نفوذ استراتژیک افزایش یافته ظاهر می‌شوند، برداشت‌ها تغییر می‌کنند. تحلیلگران بروکینگز هشدار داده‌اند که درگیری که در چنین شرایطی به پایان می‌رسد، خطر تضعیف جایگاه جهانی آمریکا را به همراه دارد و در عین حال رقبا را به ارزیابی مجدد عزم و ظرفیت واشنگتن تشویق می‌کند.

متغیر تعیین‌کننده دیگر لزوماً تسلط بر میدان نبرد نیست
مسئله این نیست که ایالات متحده فاقد قدرت نظامی است. این کشور همچنان قدرتمندترین نیروی نظامی است که تاکنون گردهم آمده است. مسئله این است که آیا این قدرت هنوز می‌تواند با هزینه‌ای قابل قبول به نتایج سیاسی پایدار تبدیل شود یا خیر. این سوال به طور فزاینده‌ای نه تنها خاورمیانه، بلکه صحنه‌های رقابت آینده از دریای چین جنوبی تا تنگه تایوان را نیز درگیر خود کرده است. موفقیت ایران، تحول گسترده‌تری را در جنگ برجسته می‌کند. متغیر تعیین‌کننده دیگر لزوماً تسلط بر میدان نبرد نیست. این یک تحمیل هزینه است.

یک پهپاد ۵۰ هزار دلاری می‌تواند پرتاب یک رهگیر ۴ میلیون دلاری را اجباری کند. یک گروه شبه‌نظامی می‌تواند استقرار ناوهای هواپیمابر را اجباری کند. اختلال در ترافیک دریایی می‌تواند قیمت نفت را به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه برساند و درد اقتصادی را بسیار فراتر از منطقه درگیری مستقیم تحمیل کند. در طول جنگ اخیر، تهدیدها برای هرمز در بازارهای جهانی انرژی طنین‌انداز شد و آسیب‌پذیری‌هایی را از اروپا تا آسیا آشکار کرد. این اقتصاد فرسودگی استراتژیک است. قدرت قوی‌تر باید تعهدات پرهزینه را به طور نامحدود تحمل کند. قدرت ضعیف‌تر صرفاً باید آنچه مربوط به خود است را تحمل کند.

چنین پویایی‌هایی به طور فزاینده‌ای به نفع بازیگرانی است که مایل به پذیرش ابهام، عدم تمرکز و رویارویی طولانی مدت هستند. مدل نفوذ شبکه‌ای ایران اجازه می‌دهد تا خطرات در چندین عرصه بیرونی شوند و در عین حال انعطاف‌پذیری استراتژیک را حفظ کنند. همانطور که تحلیلگران مشاهده می‌کنند، تهران اغلب از پیروزی‌های قاطع اجتناب می‌کند زیرا پایداری و بی‌ثباتی مدیریت‌شده می‌تواند ارزشمندتر از مسئولیت حکومتداری باشد.  نتیجه یک پارادوکس است. هرچه واشنگتن منابع بیشتری را به حفظ نظم منطقه‌ای اختصاص دهد، هزینه‌های حفظ آن نظم آشکارتر می‌شود. این واقعیت پیامدهای عمیقی برای سیاست‌گذاران در سطح جهان دارد.

استرالیا، اروپا، ژاپن، هند و کشورهای حوزه خلیج فارس همگی منافع عمیقی در بازارهای انرژی پایدار و خطوط دریایی آزاد دارند. با این حال، آنها در یک محیط استراتژیک فعالیت می‌کنند که در آن برتری آمریکا دیگر نمی‌تواند به عنوان یک واقعیت دائمی فرض شود. خاورمیانه چندقطبی در حال ظهور است که همزمان با انعطاف‌پذیری ایران، نفوذ اقتصادی چین، فرصت‌طلبی روسیه و استقلال رو به رشد قدرت‌های منطقه‌ای شکل گرفته است.

ایالات متحده و اسرائیل به دنبال تغییر اساسی موقعیت استراتژیک ایران بودند. ایران به دنبال بقا، حفظ نفوذ، حفظ شبکه‌های منطقه‌ای خود و وادار کردن به مذاکره با شرایطی مطلوب‌تر از تسلیم بود. اگر اینها اهداف رقابتی بودند، اجتناب از نتیجه ناخوشایند دشوار می‌شد. مهمترین نتیجه درگیری 2025-2026 ممکن است آنچه ایران نابود کرد نباشد. ممکن است چیزی باشد که ایران ثابت کرد. این جنگ ثابت کرد که در قرن بیست و یکم، استقامت می‌تواند برتری را شکست دهد. ثابت کرد که شبکه‌ها می‌توانند با دولت‌ها رقابت کنند. ثابت کرد که صبر استراتژیک می‌تواند بر نیروی عظیم غلبه کند و ثابت کرد که یک هژمون فرسوده، هر چقدر هم قدرتمند، با یک هژمون پیروز یکسان نیست. خاورمیانه صرفاً شاهد جنگ دیگری نبوده، بلکه ممکن است شاهد تولد یک دوره ژئوپلیتیکی جدید بوده باشد.
 

انتهای پیام/
 
https://taghribnews.com/vdcgz39uuak9xu4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما