در تقویم دردهای ایران، نام «میناب» حالا با واژهای گره خورده که نه در واژهنامههای سیاسی میگنجد و نه در بیانیههای دیپلماتیک؛ نام آن واژه «مظلومیت» است.
اشتراک گذاری :
به گزارش حوزه استان های خبرگزاری تقریب، فاجعه حمله به مدرسه شجره طیبه و پرواز ۱۶۸ دانشآموز و کادر آموزشی، زخمی است که مرهمی نمیشناسد. این گزارش، بازخوانی کوتاهی است از داغی که بر دل خانوادهها نشسته و عهدی که جهانیان برای فراموش نکردن این جنایت بستهاند.
آن روز قرار بود زنگ آخر، زنگِ مشق شب باشد، اما ناگهان آسمان میناب تیره شد. شلیک موشکهای تاماهاوک، نه یک ساختمان، که آرزوهای ۱۶۸ خانواده را هدف گرفت. از «ماکان نصیری»، آن دانشآموز جاویدالاثری که تنها یک لنگه کفش کتانی از او به یادگار ماند، تا دختران و پسرانی که قرار بود آیندهسازان هرمزگان باشند، همگی در کسری از ثانیه به نماد مقاومت بدل شدند.
در کوچههای میناب، هنوز صدای خنده بچهها در گوش مادران میپیچد. خانوادههایی که حالا به جای کیف و کتاب، با عکسهای لبخندزده فرزندانشان در آغوش، روز را به شب میرسانند.
مادری که هر صبح لباس فرم فرزندش را اتو میزند و از پدری که هنوز منتظر است پسرش از مدرسه برگردد. این داغ، یک سوگ شخصی نیست؛ این غمی است که تمام ایران را زیر بغل گرفته تا زیر بار این مصیبت کمر خم نکند.
ثبت در حافظه تاریخی جهان
اگرچه بسیاری از رسانههای دشمن در ابتدا کوشیدند با اعداد و ارقام بازی کنند و این جنایت را کمرنگ کنند، اما نام «۱۶۸ شهید» چنان بر بدنه هواپیماهای دیپلماتیک و دیوارهای شهر نقش بست که دیگر هیچ وجدان بیداری نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
میناب، امروز دیگر فقط یک شهر در جنوب ایران نیست؛ میناب دادگاه وجدان بشریت است. ۱۶۸ لبخندِ قطعشده، حالا به ۱۶۸ ستاره در آسمان عدالتخواهی تبدیل شدهاند. یادشان نه در کتابهای تاریخ، بلکه در تپش قلب هر انسانی که برای مظلومیت میگرید، تا ابد باقی خواهد ماند.
از این دانشآموزان تنها نامی برای ثبت در تاریخ باقی مانده؛ تا آیندگان بدانند آنها فقط به مدرسه رفته بودند تا درس بخوانند و زندگی کنند.