تاریخ انتشار۲ اسفند ۱۴۰۴ ساعت ۹:۲۱
کد مطلب : 710269
یادداشت/

اگر الگویی به نام «ایران» وجود نمی‌داشت، سرنوشت کشورهای عربی و اسلامی چه می‌شد؟

یک تحلیلگر لبنانی در یادداشتی، جمهوری اسلامی ایران را تنها الگویی دانست که جرأت «نه» گفتن در برابر نظام سلطه آمریکایی صهیونیستی را دارد و معلوم نبود که اگر چنین الگویی ظهور نمی کرد، کشورهای عربی و اسلامی چه سرنوشتی پیدا می‌کردند؟
اگر الگویی به نام «ایران» وجود نمی‌داشت، سرنوشت کشورهای عربی و اسلامی چه می‌شد؟
به گزارش حوزه بین الملل خبرگزاری تقریب ، «إسماعيل النجار» در یادداشتی با عنوان « اگر معادله سلطه غربی ـ آمریکایی درهم شکسته نمی‌شود، اعراب و مسلمانان بدون وجود کشوری که جرأت «نه» گفتن در برابر آمریکا را دارد، چه سرنوشتی پیدا می‌کردند؟» نوشت: تاریخ زنجیره ای از مسائل تصادفی نیست، بلکه انباشتی از گزینه‌هاست. اعراب و مسلمانان از اواسط قرن بیستم در بیشتر موارد تحت سلطه صهیونیستی ـ آمریکایی و غربی بوده‌اند، نتایج آن آشکار است: کشورهایی فاقد حاکمیت، ملت‌هایی بدون اراده و ناتوان در تصمیم گیری و مسائل بزرگی که از خارج جغرافیا و گاهی بر ضد اراده مردم آن اداره می‌شود.
 
از اینجاست که این سئوال سرنوشت‌ساز مطرح می‌شود: اعراب و مسلمانان بدون وجود کشوری که بر خلاف رویه جاری، به صراحت مخالفت خود را با آمریکا و رژیم صهیونیستی اعلام و با قدرت با پروژه‌های سلطه طلبی مقابله می‌کند،چه سرنوشتی پیدا می‌کردند؟این سئوال یک سئوال فرضی نیست، بلکه خوانشی واقع‌بینانه از فرآیند تسلیم سیاسی و وابستگی راهبردی است که از هفتاد و پنج سال پیش تا کنون ادامه داشته است.
 
سلطه فراگیر غربی پس از اشغالگری نظامی تنها یک حضور نظامی صرف نبوده، بلکه یک پروژه فراگیر و به هم پیوسته بوده که در بعد سیاسی، مفهوم حاکمیت از محتوای خود تهی شده و دولت در بسیاری از شرایط به ابزار عملیاتی برای حمایت از منافع غربی و تضمین امنیت رژیم صهیونیستی تبدیل شده است و در زمینه اقتصادی، اقتصاد کشورهای عربی و اسلامی با نهادهای بین‌المللی پیوند خورده و به آنها وابسته شده است که این نهادها هرگونه کمک به این کشورها را مشروط کرده‌اند و از توسعه مستقل منع شده و فرصت‌های خودکفایی در زمینه اقتصادی از آنها سلب شده است.
در سطح رسانه‌ای و فرهنگی، جنگ نرم برای مخدوش کردن وجهه اسلام و نشان دادن آن به جهان به عنوان دین خشونت و عقب ماندگی و نادیده گرفتن عمدی ارزش‌های تمدنی و انسانی این دین به راه افتاده است.
 
در آن برهه، هدف، فهم و درک اسلام نبود، بلکه هدف منزوی کردن آن در سطح سیاسی و سپس تخریب وجهه آن در سطح اخلاقی بود تا آن را مسئول بحران‌هایی قلمداد کنند که از خارج تحمیل شده است.
 
اگر کشوری که به نظام سلطه «نه» بگوید، وجود نداشت، چه اتفاقی رخ می داد؟
اگر الگویی(چون جمهوری اسلامی ایران) که جرأت درهم شکستن اجماع تحمیلی را دارد، ظهور پیدا نمی‌کرد، صحنه منطقه‌ای برای مسئله فلسطین تیره‌تر می‌شد و این مسئله به طور کامل نه فقط از راه توافقات سازش بلکه از طریق تسلیم کامل و مشروعیت بخشی به اشغالگری از بین می رفت و حذف می‌گردید.
 
کشورهای عربی و اسلامی از دستیابی به حداقل سطح از توانمندی‌های دفاعی و اقتدار به  بهانه توازن و ثبات بازداشته می‌شدند.

هویت اسلامی فقط به آیین‌های فردی فاقد هرگونه بعد سیاسی یا اخلاقی تقلیل می‌یافت و اراده مردمی هرگونه الگویی را که ثابت می‌کرد، رویاررویی با دشمن ممکن است از دست می‌داد.
 
ولی وجود کشوری همانند جمهوری اسلامی ایران با پروژه‌ها و طرح‌های آمریکا مقابله و از فلسطین و دیگر مسائل امت اسلام دفاع می‌کند و هزینه‌های بسیار سنگینی را هم به خاطر مواضعش می‌پردازد، حتی اگر به پایان کامل سلطه‌طلبی دشمنان منجر نشود، اما افسانه شکست ناپذیری آنها را درهم شکسته و ثابت کرده که پروژه غربی،سرنوشت نهایی تحمیلی نیست، و همه باید با آن مقابله کنند.
 
هفتاد و پنج سال از تجربه حاکمان دست نشانده و سرسپرده
 
تجربه عربی با نظام‌های تحمیل شده از خارج و مورد حمایت آن به نظریه پردازی نیاز ندارد. نه وحدت واقعی عربی و نه تصمیم گیری حاکمیتی مستقل و نه توسعه پایدار و نه قدرتی که قادر به حمایت از سرزمین یا شرافت و کرامت باشد، وجود ندارد، حاکمانی که ارتش‌هایی فاقد اراده و قدرت تصمیم‌گیری مستقل و ثروت‌هایی بدون استقلال و رسانه‌هایی بدون صداقت و اعتبار دارند، شعار «اعتدال» را در حالی سر می‌دهند که ثروت‌هایشان به یغما می‌رود و ملت‌هایشان خوار و تحقیر می‌شوند.
 
و از همه خطرناک‌تر، جرم‌انگاری هرگونه صدای مقاوم و متهم‌سازی ملت‌هایی که حقوق خود را مطالبه کنند به افراط ‌گرایی است. اگر فقط این الگو(سرسپردگی و وابستگی به نظام سلطه) وجود داشت و این معادله درهم شکسته نمی شد، امت اسلام چه حال و روزی می‌داشت و چه سرنوشتی پیدا می کرد؟
 
قطعا در آن صورت رژیم صهیونیستی یک قدرت بلامنازع می‌شد که هیچ نیروی بازدارنده‌ای در برابرش وجود نداشت و منطقه از هم فروپاشیده‌تر و سرسپرده‌تر می شد، و اسلام هم حتی در داخل جوامع خود در محاصره قرار می‌گرفت و کشورهای عربی و اسلامی منزوی و به بازار مصرفی بدون برنامه تمدنی تبدیل می‌شدند.
 
مسئله، تمجید از یک کشور و شیطان سازی از دولت دیگر نیست، بلکه خوانش واقع بینانه و منطقی از تجربه‌ای است که ما در طول هفتاد و پنج سال گذشته تاکنون در سایه اشغال سرزمین فلسطین و نبرد طولانی به سر برده‌ایم، نبردی که عرب‌ها فقط در سطح رسانه‌ای وارد آن شده بودند.
 
تسلیم شدن و سازش، هرگز صلح را برای عرب‌ها به ارمغان نیاورده است. سرسپردگی به خارج هرگز منجر به توسعه برای آنها نشده است، تسلیم و دنباله روی، کرامت و شرافت را حفظ نکرده است.
 
فقط بازدارندگی و مقاومت حتی در کمترین حد آن، ایده اراده را به آگاهی عربی و اسلامی بازگردانده و سئوالی را که برای دهه‌ها ممنوع بوده، مطرح کرده است که آیا ما می‌توانیم که (نظام سلطه آمریکایی غربی صهیونیستی) «نه» بگوییم و آن را رد کنیم.

پس از هفتاد و پنج سال تجربه تلخ، پاسخ به این سئوال دیگر در حد نظری نیست، بلکه تجربه‌ای است که اکنون پابرجاست و هر چند درباره آن اختلاف داشته باشیم.


انتهای پیام/
 
 
https://taghribnews.com/vdccexqmo2bqsi8.ala2.html
نام شما
آدرس ايميل شما