تاریخ انتشار۱۱ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۰:۵۱
کد مطلب : 707712

اقدامات نظامی نمایشی آمریکا علیه ایران . . گامی در مسیر شکست

میخائیل عوض، تحلیلگر لبنانی در تحلیل اقدامات اخیر آمریکا علیه ایران معتقد است افزایش تنش‌ها توسط آمریکا علیه ایران صرفاً اوج‌گیری جدیدی در سیاست دونالد ترامپ مبنی بر تشدید بی‌قید و شرط و افزایش فشارهاست.
اقدامات نظامی نمایشی آمریکا علیه ایران . . گامی در مسیر شکست
به گزارش حوزه بین‌الملل خبرگزاری تقریب؛ میخائیل عوض، تحلیلگر لبنانی تشدید نظامی، تهدیدهای آشکار، درز اطلاعات رسانه‌ای و صحبت از «حمله قریب‌الوقوع»، سپس ناگهان، کاهش تنش، عقب‌نشینی و صحبت از یک حمله «نمایشی» را بیانگر در مخمصه افتادن آمریکا می‌داند و تأکید می‌کند: «ایران، ترامپ را به دام انداخته است».

این تحلیلگر سیاسی در ادامه به لبنان به‌عنوان یکی از اهرم‌های فشار آمریکا اشاره کرده و آورده است:

آشوب اجتماعی به عنوان یک عرصه فشار جایگزین
از نظر راهبردی، آنچه برای ایران آماده می‌شود را با آنچه در لبنان اتفاق می‌افتد، مرتبط است. قبل از پرداختن به هسته اصلی درگیری آمریکا و ایران، ضروری است لبنان را که یکی از عرصه‌های فشار غیرمستقیم است، مشخص کنیم. این موضوع در حال حاضر در ناآرامی‌های بین فرقه‌ای آشکار می‌شود.

لبنان شاهد تنش‌های اجتماعی گسترده‌ای است که نتیجه‌ آن موارد زیر است: ممانعت از بازسازی، جلوگیری از بازگشت آوارگان، تخریب مناطق مسکونی و جابجایی تدریجی، فروپاشی خدمات، تعطیلی نهادها و فقدان دولت. این نارضایتیِ نهفته تنها به جامعه شیعه محدود نمی‌شود، بلکه به تمام لبنان با فرقه‌های متنوع آن گسترش می‌یابد.

مناطق مسیحی‌نشین نیز با بحران اقتصادی فلج‌کننده و دشواری‌های گسترده دست و پنجه نرم می‌کنند. در همین حال، جامعه‌ شیعه با سختی فزاینده و تجاوز مستقیم مواجه است. صرف نظر از محاسبات سیاسی، هر لحظه ممکن است انفجار اجتماعی رخ دهد.

این واقعیت تصادفی نیست، بلکه بخشی از یک طرح عمدی برای تضعیف و تجزیه کشور است، که در آن به جای جنگ مستقیم، از ابزارهای اقتصادی و اجتماعی استفاده می‌شود و لبنان به عنوان یک کشور و به تبع آن ایران هدف قرار می‌گیرد.

واکاوی افسانه افزایش قدرت نظامی آمریکا
صحبت از یک «سلاح مخفی آمریکایی» یا یک «ابرقدرت» که رژیم‌ها را سرنگون می‌کند، پیش از این در ونزوئلا، سوریه و عراق تکرار شده است. در تمام این موارد، مشخص شد که آنچه رخ داده، خلاء‌ها و خیانت‌های داخلی بوده است، نه برتری قاطع

از دیدگاه علوم نظامی، افزایش قدرت، نزدیک به معنای تبدیل نیروها به «اهداف» ارزشمند است. بنابراین، انتقال ناوهای هواپیمابر و هواپیماها به فواصل نزدیک‌تر، زمان واکنش موشک‌های دشمن را کاهش می‌دهد. در جنگ علیه چریک‌ها و جنبش‌های مقاومت، به خوبی شناخته شده است که نزدیک شدن بیش از حد به دشمن یک اشتباه مهلک است. به عبارت دیگر، آنچه به عنوان قدرت آمریکا عرضه می‌شود، در واقع منبع قدرت برای ایران در صورت وقوع درگیری است.

یکی از خطرناک‌ترین جنبه‌های این استدلال، توهم نزدیک بودن است. در جنگ متعارف، نزدیک بودن به صحنه عملیات می‌تواند یک مزیت باشد. با این حال، در جنگ نامتقارن، و در برابر دشمنی که موشک‌های دقیق، پهپادهای تهاجمی و شبکه آتش گسترده‌ای دارد، نزدیک بودن به آسیب‌پذیری تبدیل می‌شود.

بنابراین، انتقال ناوهای هواپیمابر و پایگاه‌های هوایی به ایران، زمان حمله آمریکا را کوتاه نمی‌کند، بلکه زمان رسیدن حمله ایران به هدف را کوتاه‌تر می‌کند. به عنوان نمونه‌ای از اغراق پیرامون صحبت از انتقال حجم عظیمی از تجهیزات نظامی به اردن، عوض استدلال می‌کند که اگر یک موشک ایرانی برای رسیدن به حیفا یا یافا به ۱۴۰۰ کیلومتر نیاز داشته باشد، تنها ۸۰۰ کیلومتر برای رسیدن به اردن نیاز دارد و اگر مثلاً رسیدن به سرزمین‌های اشغالی ۱۲ دقیقه طول بکشد، رسیدن به اردن تنها ۸ دقیقه طول می‌کشد.

خاک آمریکا در برد موشک‌های ایران
سرتیپ بازنشسته لبنانی علی ابی رعد، تحلیلگر استراتژیک، در تحلیلی کیفی به نکته‌ای حیاتی اشاره می‌کند: از نظر تاریخی، آمریکا از نظر جغرافیایی مستحکم بود و هیچ‌کس نمی‌توانست قلمرو آن را تهدید کند. با این حال، امروزه، با موشک‌های روسی و چینی که هزاران کیلومتر را با سرعت بالا طی می‌کنند و شناسایی آنها را برای سیستم‌های گنبد آهنین دشوار می‌کنند و با گزارش‌هایی مبنی بر اینکه ایران این فنآوری را به دست آورده یا از چین یا روسیه دریافت کرده است، شاهد تغییر استراتژیک قابل توجه در محاسبات پنتاگون هستیم.

سرزمین اصلی آمریکا اکنون در بُرد موشک‌های ایران است، احتمالی که آمریکا آن را نخواهد پذیرفت. سرتیپ ابی رعد همچنین از یک اصل نظامی که اغلب در رسانه‌ها نادیده گرفته می‌شود، شروع می‌کند: قدرت با اندازه یک نیرو سنجیده نمی‌شود، بلکه با توانایی آن در مانور، بقا و عملیاتی ماندن سنجیده می‌شود. از این منظر، آنچه به عنوان «بسیج فشار آمریکا» به مردم ارائه می‌شود، لزوماً یک عامل بازدارنده نیست؛ بلکه، می‌تواند - تحت شرایط خاص - به یک بار عملیاتی و استراتژیک تبدیل شود. بدین‌ترتیب می‌توان گفت که چرا ایران یک حمله نمایشی را رد می‌کند، چرا تسلیم تحریک نمی‌شود و چرا به نظر می‌رسد زمان به نفع آن پیش می‌رود، نه علیه آن.

در پرتو این دیدگاه استراتژیک، دکتر عوض به وضوح بین موارد زیر تمایز قائل می‌شود:
- افزایش تهاجمی مؤثر (که مستلزم عنصر غافلگیری، برتری هوایی و نفوذ اطلاعاتی است)
- افزایش نمایشی با هدف فشار روانی و سیاسی، نه نبرد. طبق استدلال او، وضعیت فعلی به وضوح به دسته دوم تعلق دارد.

بر اساس تحلیل نظامی سرتیپ ابی رعد، یک ایده حیاتی و بسیار مهم پدیدار می‌شود: معادله هدف قرار دادن خاک آمریکا یا حمله به عمق مرزهای آمریکا، موازنه قدرت را تغییر داده است. بنابراین، توانایی‌های بسیج شده آمریکایی «اهداف ارزشمندی» هستند؛ چراکه یک ناو هواپیمابر صرفاً یک سکوی پرتاب نیست، بلکه یک هدف استراتژیک با ارزش سیاسی و نظامی بالا است. یک پایگاه نظامی یک پناهگاه امن نیست، بلکه یک نقطه ثابت در یک درگیری پویا است. در صورت رویارویی، ایران به «پیروزی کامل» نیاز ندارد. یک حمله مؤثر که شوک روانی و سیاسی ایجاد کند، کافی است.

بنابراین، بسیج بیش از حد اغلب نشانه سردرگمی است، نه اعتماد به نفس. یک دولت مطمئن به سرعت حمله می‌کند یا از موضع قدرت مذاکره می‌کند. از سوی دیگر، یک دولت مردد، درگیر ژست گرفتن و هیاهو می‌شود و به دنبال یک توافق آبرومندانه است.

درس یمن: وقتی افسانه سلطه فرو ریخت
تجربه یمن، یک آزمایشگاه زنده برای شکست برتری آمریکایی-غربی در یک محیط موشکی نامتقارن است. در یمن، سیستم‌های دفاع هوایی پیشرفته از کار افتادند، اهداف «مستحکم» مورد اصابت قرار گرفتند و ناوهای هواپیمابر نتوانستند یک عامل بازدارنده تعیین‌کننده ایجاد کنند. اگر این موضوع در مورد یک نیروی محلی نسبتاً محدود صدق کند، وضعیت در مورد کشوری به بزرگی ایران با عمق جغرافیایی، انسانی و ایدئولوژیکی آن چگونه خواهد بود؟

ترامپ به عنوان یک «مذاکره‌کننده» با ایران تعامل کرد. در ابتدا، هدف ترامپ سرنگونی نظام ایران نبود، بلکه تضمین یک توافق اقتصادی و سرمایه‌گذاری‌های آمریکایی و از همه مهم‌تر، حذف اروپایی‌ها از بازار ایران بود.

اصول ایدئولوژیک ایران
رهبری ایران موضع خود را روشن کرده است: نه سلاح هسته‌ای (یک دکترین، نه یک تاکتیک)، نه مصالحه بر سر حاکمیت، نه پذیرش دیکته‌های تحقیرآمیز. طبق تحلیل عوض، اینجا بود که درگیری آغاز شد. در حالی که ترامپ بر معامله تمرکز داشت، آیت‌الله خامنه‌ای بر منافع ایران، ملت، انقلاب و ایدئولوژی آن متمرکز بود.

در حمله ۱۲ روزه نتانیاهو، ترامپ را متقاعد کرد که نظام در ایران شکننده است و این حمله آن را سرنگون خواهد کرد. ترامپ ارزیابی نتانیاهو را پذیرفت و نتیجه این شد که نظام سقوط نکرد و جامعه ایران حول حکومت خود متحد شد. در مورد موارد نفوذ نیز مشخص شد که امنیتی هستند، نه اجتماعی. لحظه‌ای که آمریکایی‌ها متوجه وضعیت شدند، ترامپ شخصاً آمد و گفت: «من جنگ را متوقف کردم زیرا ایران اسرائیل را نابود می‌کرد». این یک اعلام پیروزی نیست... بلکه اعتراف به یک مخمصه است.

حمله نمایشی
با شکست تشدید تنش، گزینه یک حمله نمادین از طریق واسطه‌ها (روسیه، پاکستان) برای حفظ آبروی ترامپ پیشنهاد شد. پاسخ ایران قاطع بود: هر حمله‌ای به معنای یک جنگ تمام عیار خواهد بود که هیچ چیز را سرپا نگه نمی‌دارد. بنابراین، طبیعی بود که بپرسیم چرا ایران چنین طرحی را رد کرد؟ زیرا تجربه نشان می‌دهد که پذیرش حمله به معنای آغاز فروپاشی است و ایران نمونه‌های عینی از عراق و سوریه دارد.

اینها شواهد زنده‌ای هستند که نشان می‌دهند هرگونه نقض سطحی حاکمیت، درها را به روی نقض دائمی باز می‌کند. ایران این درس را به خوبی آموخته است، یا حداقل اینطور فرض می‌شود. در مورد ترامپ، او می‌داند که هر روزی که بدون تصمیم‌گیری می‌گذرد، این واقعیت را تقویت می‌کند که آمریکا در صحنه‌ای گیر افتاده است که نمی‌داند چگونه بدون تحمل ضرر از آن خارج شود.

توازن واقعی قدرت؛ چرا ترامپ در دام ایران گرفتار شده است؟
استدلال اصلی این قسمت حول این نکته حیاتی می‌چرخد: معادله نظامی این است که ایران موشک‌های مافوق صوت، میان‌برد و دوربرد دارد، در حالی که آمریکا پایگاه‌هایی نزدیک‌تر به اسرائیل دارد. ناوهای هواپیمابر در یمن آزمایش شدند و شکست خوردند؛ آیا آنها در برابر تسلیحات ایرانی مقاومت خواهند کرد؟

علاوه بر این، فضای بین‌المللی، که توسط روسیه و چین نمایندگی می‌شود، از شکست دادن ایران خودداری می‌کند. این بدان معناست که هر جنگی منطقه را شعله‌ور خواهد کرد. تشکیلات نظامی آمریکا نیز مردد است. اگر با حمله موافقت کند، هیچ پاسخی برای آنچه در پی خواهد آمد، ندارد. بنابراین ترامپ با دو انتخاب فاجعه‌بار روبه‌رو است: اگر حمله کند، به معنای یک جنگ بزرگ و غیرقابل پیش‌بینی است. اگر حمله نکند، به معنای عقب‌نشینی و شکست سیاسی است.

در نهایت ایران پیروز شده است، در حالی که صحنه آمریکا در آستانه سرد شدن و شروع افول خود است. آنچه اتفاق می‌افتد پیروزی با زور بازو نیست، بلکه پیروزی صبر و تعادل است، پیروزی با ناتوان کردن دشمن در تصمیم‌گیری است. بسیج قدرت نظامی که به عنوان یک تهدید تبلیغ می‌شد، ممکن است بعدها به عنوان یکی از بزرگترین اشتباهات بازدارندگی در تاریخ آمریکا ثبت شود.

انتهای پیام/
https://taghribnews.com/vdcb8zbz5rhbgzp.uiur.html
نام شما
آدرس ايميل شما