تاریخ انتشار۲۳ مرداد ۱۴۰۵ ساعت ۵:۳۱
کد مطلب : 732562

واکاوی فلسفی عشق در تلاقی ایدئولوژی‌ ها و تمدن اسلامی

عشق به عنوان کهن‌ترین تجلی هستی و نیرومندترین محرک روان آدمی همواره فراتر از تبیین‌های فیزیولوژیک یا روان‌شناختی محض قرار گرفته است. با این حال در دوران مدرن و با سیطره ایدئولوژی‌ها این حقیقت قدسی دستخوش تقلیل‌گرایی شد. دو کلان‌روایت سیاسی-فلسفی جهان، یعنی چپ (برابری‌خواهی ماتریالیستی) و راست (سنت‌گرایی محافظه‌کار) هر یک تلاش کرده‌اند عشق را در دستگاه فکری خود بازتعریف کنند. این یادداشت در پی آن است تا با رویکردی علمی-فلسفی مبانی این دو نگاه را تبیین کرده و در نهایت از چشم‌انداز حکمت الهی و تجلی آن در تمدن اسلامی به نقد و واکاوی آن‌ها بپردازد.
واکاوی فلسفی عشق در تلاقی ایدئولوژی‌ ها و تمدن اسلامی
۱. تبارشناسی عشق در تفکر چپ: عبور از مرزهای مادی و جنسیتی
در اندیشه چپ (سوسیالیسم، مارکسیسم )مفهوم عشق با تلاشی برای رهایی از زنجیرهای مادی همراه است. از این منظر عشق  پدیده‌ای تحت تاثیر زیربنای اقتصادی و روابط تولید است که باید از قیدهای تحمیلی آزاد شود.


کالایی‌زدایی و نفی مرزبندی‌های سنتی:
فیلسوفان چپ استدلال می‌کنند که نظام سرمایه‌داری‌عشق را به یک معامله تجاری و ابزار بازتولید مالکیت تبدیل کرده است. در این دیدگاه عشق واقعی زمانی متولد می‌شود که از قید طبقه، قومیت ، دین  ، ثروت و حتی مرزبندی‌های سنتی جنسیتی عبور کند. برای تفکر چپ جوهر عشق در رهایی از هویت‌های تحمیلی ساختارها نهفته است جایی که انسان‌ها فارغ از جنسیت قالب‌های نقش‌محور اجتماعی و مالکیت‌گرایی با یکدیگر پیوند عاطفی برابر و انسانی برقرار می‌کنند. 

سیاسی‌سازی پیوند خانوادگی: 
در چپ رادیکال عشق به عنوان یک کنش اشتراکی رهایی‌بخش تعبیر می‌شود. نقطه قوت این نگاه تلاش برای پیراستن رابطه از سلطه، برتری‌جویی و تملک یکی بر دیگری است که افقی انسانی‌تر و فراتر از قالب‌های صلب مادی را جستجو می‌کند.


۲. تبارشناسی عشق در تفکر راست: بازتولید سنت و حفظ موجودیت 
در سمت دیگر کارزار اندیشه جناح راست (راست سنتی، محافظه‌کاری و ناسیونالیسم) عشق را در قالبی تداوم‌بخش و ساختارساز تبیین می‌کند.


محوریت نهاد خانواده: برای راست فکری، عشق نیرویی غایت‌مند است که باید به تشکیل دژ خانواده، بقای نسل و تداوم سنت‌ها بینجامد. عشق خارج از این چارچوب، هرج‌ومرجی قلمداد می‌شود که نظم اخلاقی جامعه را تهدید می‌کند.

وفاداری به عنوان فضیلت متعالی: راست‌گرایی بر جنبه‌های وظیفه‌گرایی، وفاداری و تعهد ساختاری تاکید می‌ورزد. در این دیدگاه، عشق نیرویی رام‌شده در خدمت انسجام اجتماعی و انتقال ارزش‌های فرهنگی از نسلی به نسل دیگر است.


۳. تجلی عشق در تمدن اسلامی: فرارفتن از دوگانه‌ها
تمدن اسلامی از دیرباز بستر زایش عمیق‌ترین تبیین‌ها پیرامون عشق بوده است تبیینی که نه‌تنها اسیر جبرگرایی اقتصادی چپ یا قالب‌گرایی صلب راست نمی‌شود بلکه عشق را به عنوان رکن رکین هستی‌شناسی معرفی می‌کند.


در تفکر اسلامی جهان با عشق آغاز شده و با عشق تداوم می‌یابد. این کشش نیرویی قدسی است که روح را از زندان تن و مرزهای فیزیکی رها می‌سازد.


حقیقت عشق شمس و مولانا:عالی‌ترین جلوه این عشق تمدنی و ملکوتی را می‌توان در پیوند شمس تبریزی و جلال‌الدین محمد بلخی مشاهده کرد. عشق در این ساحت نه از جنس تمایلات زمینی و نقش‌های مرسوم جنسیتی است و نه ابزاری برای حفظ ساختارهای مادی. این عشق یک «کشش وجودی ازلی» و آیینگی دو روح است. شمس آیینه‌ای شد تا مولانا حقیقت خویشتن و جلوه جمال الهی را در آن تماشا کند. این پیوند نشان داد که عشق حقیقی عاری از هرگونه مرز مادی، جنسیتی و طبقاتی، سالک را به فنا در معشوق حقیقی (حضرت حق) می‌رساند.

عشق به مثابه حرکت جوهری:در حکمت متعالیه صدرایی عشق نیروی محرکه‌ای است که کل جهان را در یک حرکت تکاملی به سمت کمال مطلق پیش می‌برد.



نتیجه‌گیری
چپ و راست هر دو با عینک محدود ایدئولوژی به تماشای حقیقت بیکران عشق نشسته‌اند. چپ در پی رهایی عاطفه از چنگال تملک مادی است و راست به دنبال حفظ نظم اما حقیقت عشق همان عهد الهی که‌ در پرتو شناخت حق و درک ساحت فرامادی انسان معنای حقیقی خود را بازمی‌یابد.
 
https://taghribnews.com/vdcceiqmi2bq1p8.ala2.html
نام شما
آدرس ايميل شما