تاریخ انتشار۱۶ خرداد ۱۴۰۵ ساعت ۱۲:۰۰
کد مطلب : 724919

نتانیاهو چگونه به عقب‌نشینی تحقیرآمیز تن داد؟

جنگ لبنان دیگر صرفاً یک پرونده محلی نیست، بلکه بخشی از تقابل گسترده‌تر میان آمریکا و ایران محسوب می‌شود. دیگر نمی توان اجازه داد نتانیاهو و ترامپ بدون هزینه، لبنان را به تنهایی هدف فشارهای نظامی قرار دهند. بر همین اساس، ایران آمادگی خود را برای ورود مستقیم به معادله رویارویی نشان داد؛ تحولی که پیش از آن سابقه نداشت.
نتانیاهو چگونه به عقب‌نشینی تحقیرآمیز تن داد؟
خبرگزاری تقریب، حوزه بین الملل:اول ژوئن ۲۰۲۶ می‌توانست به روزی متفاوت و سرنوشت‌ساز در جنگ تجاوزکارانه رژیم صهیونیستی علیه لبنان تبدیل شود. این نبرد دیگر صرفاً یک رویارویی محدود در جبهه لبنان نبود، بلکه به بخشی از جنگ گسترده‌تری بدل شده بود که دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران آغاز کرده بودند. این تحول زمانی رسمیت یافت که توافق آتش‌بس میان آمریکا و ایران، لبنان را نیز دربر گرفت.

با این حال، نتانیاهو تلاش کرد، دامنه توافق آتش‌بس را تنها به ضاحیه جنوبی بیروت و خود پایتخت محدود کند؛ در حالی که اشغالگری، توسعه مناطق تحت کنترل ارتش اسرائیل و تیراندازی‌ها در جنوب لبنان همچنان ادامه داشت.

در نتیجه، جنوب لبنان به صحنه جنگی فزاینده میان مقاومت اسلامی به رهبری حزب‌الله و ارتش اسرائیل تبدیل شد. از نخستین روز ژوئن، این رویارویی وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که با تشدید عملیات مقاومت علیه نیروهای اسرائیلی همراه بود. پهپادهای «ابابیل» با دقتی کم‌سابقه موفق شدند تانک‌ها و تجمعات نظامیان و افسران اسرائیلی را هدف قرار دهند؛ حملاتی که فرماندهی نظامی و سیاسی اسرائیل در مهار آن‌ها یا کاهش خسارات ناشی از آن ناتوان ماند.

در چنین شرایطی، نتانیاهو راهی برای مقابله با این روند فزاینده نمی‌دید؛ به‌ویژه پس از آنکه موشک‌ها و پهپادهای حزب‌الله به مناطق شمالی فلسطین اشغالی رسیدند. از این رو تصمیم گرفت عملاً از چارچوب آتش‌بس عبور کند و تهدید کرد که در برابر هر موشک یا پهپادی که به شمال فلسطین اشغالی شلیک شود، ده ساختمان در ضاحیه و بیروت را ویران خواهد کرد.

او همچنین اعلام کرد که گسترش حملات هوایی اسرائیل با هماهنگی رئیس‌جمهور آمریکا انجام می‌شود. این موضع‌گیری همزمان بود با عقب‌نشینی ترامپ از امضای یادداشت تفاهم مورد توافق و بازگشت به اجرای حملات نظامی محدود علیه بندرعباس؛ حملاتی که با تهدید به گسترش بیشتر و همچنین طرح شروط جدید برای ادامه مذاکرات با ایران همراه شد.

به باور نویسنده، تحولات میدانی و موازنه قدرت به‌تدریج برخلاف منافع ترامپ در حرکت بود؛ به‌ویژه پس از آنکه وی تحت تأثیر توصیه‌های نتانیاهو و بر پایه تصور سقوط نظام جمهوری اسلامی ایران در هفته نخست جنگ تصمیم‌گیری کرده بود. از این منظر، ادامه تبعیت ترامپ از راهبردهای نتانیاهو می‌توانست به یک اشتباه راهبردی پرهزینه برای او تبدیل شود.

اما هنوز ساعات زیادی از روز اول ژوئن نگذشته بود که ساکنان ضاحیه جنوبی بیروت، در پی تهدید به اجرای موجی از حملات ویرانگر بی‌سابقه، ناچار به تخلیه گسترده منطقه شدند. همزمان، بیروت در بیم و انتظار تکرار سناریوی «چهارشنبه سیاه» به سر می‌برد؛ روزی که در یکی از حملات پیشین، حدود ۳۰۰ نفر جان خود را از دست دادند، هزاران نفر زخمی شدند و بخش‌های وسیعی از شهر در مدت تنها یک روز ویران شد؛ رخدادی که نویسنده آن را نمادی از سیاست انتقام‌جویانه و خشونت‌بار نتانیاهو توصیف می‌کند.

اما تمام این سناریوهای پیش‌بینی‌شده ناگهان متوقف شد؛ زمانی که مقر خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران ایران با صدور هشداری به شهرک‌نشینان ساکن شمال فلسطین اشغالی ــ در مجاورت مرزهای جنوب لبنان ــ از آنان خواست منطقه را ترک کنند؛ هشداری که از نظر ماهیت، پاسخی متقابل به تهدید نتانیاهو درباره تخلیه ضاحیه جنوبی بیروت به شمار می‌رفت.

این پیام که از تهران صادر شد، در واقع ترجمان عملی این معادله بود که جنگ لبنان دیگر صرفاً یک پرونده محلی نیست، بلکه بخشی از تقابل گسترده‌تر میان آمریکا و ایران محسوب می‌شود. از نگاه نویسنده، لحظه‌ای فرارسیده بود که دیگر نمی‌شد اجازه داد نتانیاهو و ترامپ بدون هزینه، لبنان را به تنهایی هدف فشارهای نظامی قرار دهند. بر همین اساس، ایران آمادگی خود را برای ورود مستقیم به معادله رویارویی نشان داد؛ تحولی که پیش از آن سابقه نداشت.

نتیجه این تغییر معادله، به گفته نویسنده، عقب‌نشینی تحقیرآمیز نتانیاهو بود؛ عقب‌نشینی‌ای که تحت فشار مستقیم ترامپ رخ داد. گفته می‌شود تماس تلفنی رئیس‌جمهور آمریکا با نخست‌وزیر اسرائیل تا حدی تند و کم‌سابقه بود که او را به رفتارهای «غیرعاقلانه» متهم کرده و از ناسپاسی نسبت به حمایت‌های آمریکا گلایه کرده است.

بر پایه این ارزیابی، می‌توان گفت معادله حاکم بر لبنان وارد مرحله‌ای کاملاً جدید و متفاوت شده است؛ مرحله‌ای که از اول ژوئن ۲۰۲۶ آغاز شد و به اعتقاد نویسنده، این تاریخ را به یکی از نقاط عطف مهم در روند این منازعه تبدیل کرد.

برای درک بهتر این تحول، باید علاوه بر هشدار صادرشده از سوی ستاد خاتم‌الانبیا به ساکنان شمال فلسطین اشغالی، دو تحول مهم دیگر در سیاست ایران را نیز مدنظر قرار داد که تقریباً همزمان اعلام شدند.

نخستین تحول، توقف روند مذاکرات بود؛ یا به تعبیر دقیق‌تر، خروج از وضعیت بن‌بستی که ترامپ بر مذاکرات و تبادل پیام‌ها تحمیل کرده بود. وضعیتی که از یک سو با گفت‌وگو و مذاکره همراه بود و از سوی دیگر با تشدید فشارها، تهدید به از سرگیری عملیات نظامی و حتی اجرای محدود برخی حملات ادامه می‌یافت.

تحول دوم به شرایط داخلی و بین‌المللی ترامپ مربوط می‌شد. نویسنده معتقد است رئیس‌جمهور آمریکا با چالش‌های فزاینده‌ای روبه‌رو شده و در صورت شعله‌ور شدن دوباره یک جنگ گسترده، به‌ویژه در لبنان یا غزه، آن هم در آستانه برگزاری جام جهانی یا همزمان با مسابقات، با بحرانی جدی مواجه خواهد شد. بحرانی که می‌تواند پیامدهای سیاسی گسترده‌ای در داخل آمریکا داشته باشد و جایگاه ترامپ، حزب جمهوری‌خواه و حامیانش را تحت تأثیر قرار دهد.

در چنین شرایطی، موازنه قدرت و تحولات میدانی بیش از گذشته در مسیری خلاف منافع ترامپ حرکت کرده است؛ به‌ویژه با توجه به مجموعه ناکامی‌هایی که طی سه ماه پس از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ ــ زمانی که با همراهی و تحت تأثیر توصیه‌های نتانیاهو وارد تقابل با تهران شد ــ تجربه کرده است. توصیه‌هایی که بر این فرض استوار بودند که نظام جمهوری اسلامی ایران ظرف هفته نخست جنگ سقوط خواهد کرد؛ محاسبه‌ای که از نگاه نویسنده نه‌تنها تحقق نیافت، بلکه پیروی ترامپ از آن می‌تواند به یک خطای راهبردی پرهزینه و حتی فاجعه‌بار برای او تبدیل شود.

"نویسنده: منیر شفیق اندیشمند و تحلیلگر سیاسی"

انتهای پیام/ 
 
https://taghribnews.com/vdcjvxeahuqe8hz.fsfu.html
مرجع : الجزیره
نام شما
آدرس ايميل شما