//در آستانه بیست و پنجمین كنفرانس وحدت//
جامعه اسلامی وحدت گرا
به قلم: محمد ابراهیم تسخیری
۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۴۹
امروزه جهان اسلام باچالش بزرگی بنام تفرقه مواجه است که زندگی مسلمانان را درزمینه های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی،....فلج نموده است.
تا زمانی که این معضل در جامعه اسلامی وجود داردو یا اینکه رو به رشد حرکت کند، به نظر می رسد نجات جهان اسلام دور ازدسترس است .آثار مخرب این بیماری صعب العلاج در داخل جامعه اسلامی مشهوداست،در اینجا به بعضی از این آثار وعلل بیماری تفرقه اشاره می گردد، مانند:
۱. عدم آشنایی مردم مسلمان از وضعیت زندگی یکدیگر
۲. نبود اطلاعات کافی ازمبانی اعتقادی،فقهی وعملی پیروان مذاهب مختلف نسبت به همدیگر
۳. عدم احساس مسئولیت نسبت به مشکلاتی که متوجه گروه ویا کشور ویا جامعه غیر ازجامعه خودی
۴. نبود همکاری فیمابین کشورهای مسلمان در همه زمینه های زندگی ویا اگر باشد درسطح حداقل ها می باشد
۵. ترجیح دادن دیگران «غیر مسلمانان» درروابط بین الملل واجتماعی برمسلمانان
۶. سوق دادن اختلافات نظری به عملی وگاهی رسیدن به مرحله تکفیر وکشتار یکدیگر.
۷. نپذیرفتن گفتگو که شرط اولیه برادری اسلامی، وافزایش جدال غیر علمی در جهت غلبه برخصم درزمینه های نظری وعملی .
۸. به فراموشی سپردن آثار مثبت اتفاق وهمدلی که موجب پیشرفت وتوسعه عزت وکرامت وسر بلندی امت اسلامی درقرنهای اولیه ظهور اسلام بود.
۹. ظهور چهره ها وایده های افراطی به عنوان سخنگویان ونمایندگان مذاهب اسلامی، در نتیجه غیبت وکنار گذاشته شدن چهره ها وایده های معتدل ومتوازن دراسلام .
۱۰. عدم بازنگری علوم اسلامی ویا نبود جرأت بر بازنگری ویا کمتر پرداختن به این مطلب که موجب عدم شناخت اولویت ها درعلوم اسلامی ودر روش زندگی مسلمانان شد.
۱۱. دوری علما از یکدیگر، گاهی در یک مذهب واحد موجب آن شده که علمای آن مذهب کمتر به اهم ومهم اجتماعی پیروان آن مذهب اسلامی بپردازند تا چه رسد به گردهم آمدن علمای مذاهب مختلف.
۱۲. وجود سد عظیمی به نام تاریخ که طی نمودن فاصله میان صدر اسلام تا امروز را سخت نموده، گرچه تحقیقات و تلاشهایی جهت ایجاد روزنه های مناسب برای شناخت حقایق تاریخی صورت گرفته است،اما کافی نیست زیرا که بسیاری از مصادر علوم یا از بین رفته یا بعضاً تحریف شده،و وضعیت اغلب تاریخ نویسان و وابستگی آنان به دستگاه سلطه یک ویژگی بارز و مشخص آنان است.
۱۳. طبیعت اختلاف پذیرانسانی وقدرت تعقل وتفکر او، و وجود اجتهادات معقول ونامعقول در پیدایش مذاهب گوناگون کلامی وفقهی مزید برعلت وغیر قابل انکار است.
۱۴. قابلیت متنهای دینی برای برداشتهای گوناگون: بیشتر متنهایی که برای تبیین احکام شرعیه جزئی توسط شارع بیان شده،به گونه ای است که انسانهای مختلف با دیدگاه ومبانی متنوع برداشتهای متفاوتی از آن دارند . که این عامل نیز موجب تعدد مذاهب درفقه اسلامی گشته است . ([۱])
۱۵. توطئه های قلم بدستان شرق شناس وپیروان شیفته وخود باخته وبه اصطلاح روشنفکر اسلامی، ازیک طرف وطمع چپاولگران سلطه طلب و قدرتهای بزرگ جهانی،طی قرنهای اخیر، جهت تسلط بر سرزمینهای اسلامی وثروتهای بیکران طبیعی وانسانی از طرف دیگر، عامل قابل توجهی در رشد بیماری تفرقه است.
با توجه به آنچه گذشت ونبود توانایی کافی در جامعه اسلامی جهت برخورد باچالشهای ناشی از این بیماری مهلک اقتضا دارد که ریشه ها وآثارتفرق را بدقت مورد تحقیق وبررسی قرار دهیم وبا ارائه یک بحث کاربردی بتوان زمینه مثبت درجامعه جهت تحقق اهداف والای اسلامی ایجاد نمود.
قرآن اولین واساسی ترین منبع ونور هدایت بشریت است وهرآنچه که بااین معیار درتضاد باشد وهیچگونه تأویل مشروع را نپذیرد،امری مردود وغیر قابل استناد است.
دعوت قرآن به وحدت
۱- قرآن کریم به عنوان قانون اساسی امت اسلامی دربسیاری ازآیات برضرورت وحدت تأکید می کند « إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ {۲۱/۹۲}»([۲]) وجامعه اسلامی راامت واحده ای معرفی می کند که دارای مبانی اعتقادی واهداف واحدی می داند وتازمانیکه اینگونه باشد،پیشرو والگوی دیگران است وبشریت را به سعادت رهنمون می سازد درغیر این صورت بخت آن زیان وخسران است « وَلاَ تَكُونُواْ كَالَّذِینَ تَفَرَّقُواْ وَاخْتَلَفُواْ مِن بَعْدِ مَا جَاءهُمُ الْبَینَاتُ وَأُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ {۳/۱۰۵} ([۳]) «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیكُمْ إِذْ كُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنتُمْ عَلَىَ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَكُم مِّنْهَا كَذَلِكَ یبَینُ اللّهُ لَكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ {۳/۱۰۳} ([۴]) « شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَینَا إِلَیكَ وَمَا وَصَّینَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى وَعِیسَى أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیهِ اللَّهُ یجْتَبِی إِلَیهِ مَن یشَاء وَیهْدِی إِلَیهِ مَن ینِیبُ {۴۲/۱۳}» ([۵])
قرآن و دعوت به گفتگو
امروزه مناسبترین روش رسیدن به این امت واحده وایجاد الفت میان مسلمانان،آشنایی بایکدیگر است که خود یک اصل قرآنی است« یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ {۴۹/۱۳}» ([۶]) وممکن ترین وسیله تعارف،گفتگو وتبادل رأی است تا حقیقت اندیشه ها واهداف وکیفیت اعمال برای همه اطراف گفتگو روشن گردد وکج اندیشیها وشبهات وسوءتفاهمها ازمیان مسلمانان بر طرف وعناصر معاند ونظریات فاسد نیزبرملا گردد .
فراخوانی قرآن به گفتگو درزمینه های مختلف است ([۷]):
أ- گفتگومیان مسلمانانی که اختلاف درشؤون فردی دارند
ب- گفتگو میان کسانیکه اختلاف در مسائل اجتماعی دارند
ت- گفتگومیان فقها
ث- گفتگوی اعتقادی
ج- گفتگوی ادیان
ح- گفتگوی تمدنها
درهمه موارد فوق گفتگوباید براسا س شرایط خاصی باشد که می توان به اهم آنها اشاره کرد:
۱- مشخص نمودن محل نزاع،تا اینکه استدلال مثمرثمر باشد.
۲- واقع بینی، موقتاً دست ازباورها برداشته تا به حقیقت برسیم،« قُلْ مَن یرْزُقُكُم مِّنَ
السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَإِنَّا أَوْ إِیاكُمْ لَعَلَى هُدًى أَوْ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ {۳۴/۲۴} » ([۸])
۳- هماهنگی میان موضوع و داشته های دو طرف گفتگو
گفتگودرموضوعی که در صلاحیت علمی طرفهای گفتگونباشد بی معناست « هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِیمَا لَكُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِیمَا لَیسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ یعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ {۳/۶۶}»([۹]) لذا مطرح کردن مباحث علمی درمحافل عمومی ناصواب است .
۴- آغاز بحث باید براساس اصول مورد توافق باشد،درغیر اینصورت مصادره به مطلوب خواهد شد وبه نتیجه نخواهند رسید « وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَینَا عَلَیهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لاَ یعْقِلُونَ شَیئاً وَلاَ یهْتَدُونَ {۲/۱۷۰}»([۱۰]) محورهای مشترک باید مشخص گردد.
۵- منطقی بودن
بحث باید بطور منطقی ازمقدمات به نتایج پیش رفته وبدورازحیله وجدل باشد « وَقَالُوا أَآلِهَتُنَا خَیرٌ أَمْ هُوَمَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ {۴۳/۵۸}»([۱۱]) قرآن بسوی برهان ودلیل می خواند« قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ {۲۷/۶۴}»([۱۲])
۶- دوری جستن ازغوغا سالاری
۷- گفتگو باید آثار عملی ونظری داشته باشد
گفتگویی که سؤال وجواب غیر واقعی وعملی رادنبال می کند بی ثمراست.« وَیسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُم مِّن الْعِلْمِ إِلاَّ قَلِیلاً {۱۷/۸۵}» ([۱۳])،« یسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّیبَاتُ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِینَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللّهُ فَكُلُواْ مِمَّا ۸- جهت گیری گفتگو باید بسوی رسیدن به مساحتهای مشترک وافزایش آن باشد.« قُلْ یا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَینَنَا وَبَینَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَیئًا وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ {۳/۶۴}» ([۱۴])
اهل بیت (ع) و وحدت
از دیدگاه ما اهل بیتی که عدل قرآن وتجسیدکنندگان مقام امامت و وارثان پیامبر همان ائمه دوازده گانه هستند وحجیت اعمال، مستند به قرآن وچهارده معصوم است . وشاهدی بر توسعه آن نداریم.
حارث می گوید: از علی درمورد آیه « فاسئلوا اهل الذکر » پرسیدیم،ایشان فرمودند به خدا قسم ما اهل ذکریم، ما اهل علم هستیم، مامعدن تفسیر وتنزیل هستیم ([۱۵])
خداوند می فرماید: فقط آنان که درعلم پایدارند،تفسیر قرآن را می دانند . ([۱۶]) حضرت علی (ع) می فرماید « کجایند آنانیکه خیال می کنند بپاداران علم هستند وما را درنظر نگرفته اند . واین چه دروغ وفتنه ای است علیه ما، خداوند ما را عظمت داد وآنها راهیچ، مارا عطا کرده وآنها رامحروم، مارا داخل نموده وآنها را خارج، آری هدایت ازماخواسته می شود وکورازما، بینایی می جوید » ([۱۷]) درخصوص ادله اثبات کننده امامت، آیات واحادیث فراوانی وجود دارد که به مهمترین آن اشاره می کنیم مانند: آیه ذکر([۱۸])،آیه علم ([۱۹])، تطهیر([۲۰])، مودت([۲۱])، ایمان ([۲۲]) و احادیث از جمله: غدیر([۲۳])، کساء ([۲۴])، ثقلین ([۲۵])، کشتی ([۲۶])، جانشینان ([۲۷]) .
با دقت دربرخورد ائمه هدی با مردم زمان خویش وحتی حاکمان به خوبی روشن میشود که ایشان حفظ وحدت را مهترین عامل بقای نظام اسلام دانسته ومصلحتی والاتر وبالاتر ازآن ندیده اند که باید با وحدت کلمه درراه توحید قدم برداریم، دراینجا به نمونه هایی از تعامل اولیاء خدا اشاره می کنیم:
امیر مؤمنان: « فما راعنی الا انثیال الناس علی فلان....» ([۲۸]) [درآن موقع چیزی مرا به درد وفریاد نیاورد مگر این که دیدم مردم به فلانی هجوم می بردند وبا او بیعت می کردند . لذا من دستم را از بیعت نگهداشتم ومردم را به حال خود گذاشتم . تا آن گاه که برگشت مردمی را دیدم که از اسلام برگشتند وبه نابود کردن دین محمد (ص) دعوت کردند. پس ترسیدم اگر اسلام ومسلمانان را یاری نکنم رخنه وشکافی درآن ببینم یا ویرانی درآن مشاهده کنم که مصیبت آن برای من بزرگتر از فوت حکومت برشما باشد .
همانگونه که ذکر شد حضرت به فکر سلامت دین ودولت اسلامی بود وهر آنچه که موجب تقویت این جنبه بود از جانب ایشان تأیید ودر غیر اینصورت با انتقاد ورد شدید ایشان مواجه می شد .
هنگامیکه ابو سفیان به مدینه آمد گفت: من آتشی را می بینم که فقط با خون فروکش خواهد کرد، ای فرزندان عبد مناف شما کجا وابوبکر کجا است؟ پس علی وعباس کجایند تا امر خلافت به کمترین فرع قریش برسد ؟ پس به حضرت (ع) گفت: دست خویش را پیش آر تا بیعت کنم واگر بخواهی زمین را پر از سواره وپیاده خواهم کرد. حضرت (ع) فرمود: به خدا قسم تواز این گفته چیزی جز فتنه را طلب نمی کنی بخدا قسم تو همیشه بدی اسلام را می خواستی وهرگز ما به نصیحت تو نیاز نداریم . ([۲۹])
امیرمؤمنان جز به مصلحت اسلام به هیچ چیز دیگر نمی اندیشد وآنرا درعمل به اثبات رسانده بود. برای جنگ با رومیان باحضرت (ع) مشورت کرد که شخصاً با لشکر حرکت کند که جواب حضرت منفی بود وفرمود: « إنک متی تسر الی هذا العدو بنفسک فتلقهم فتنکب لا یکن للمسمین کهف دون أقصی بلادهم، لیس بعدک مرجع یرجعون الیه، فابعث الیهم رجلاً مجرباً واحفز معه اهل البلاءوالنصیحة، فإن أظهرالله فذاک ماتحب وإن تکن الاخری،کنت ردءاً للناس ومثابة ً للمسلمین » ([۳۰]) تو هرگاه شخصاً بسوی دشمن روان بشوی و دربرابر او قرارگیری وشکست بخوری برای مسلمانان دوردست پناهی نخواهد بود، پس شخصی با تجربه بسوی آنان روانه کن ودرکنار او افراد ورزیده و خیرخواه قرار ده واگر خداوند آنان راپیروز نمود خواسته تو تحقق پیدا کرده وگرنه تو سرپناه مردم ومسلمانان هستی .»
اگر دقت نظر درسخنان حضرت (ع) شود خواهیم دید چگونه ایشان مصلحت اسلامی را برمصلحت شخصی ترجیح داده وعزت مسلمانان راخواهان است وگرنه طبق منطق سیاستمداران، این فرصت ها را باید طلایی شمرده تا از دست رقیب رهایی یابد.
هنگامیکه حضرت امیر(ع) شنید،عده ای از یارانش به مردم شام فحاشی وتوهین می کنند، خصوصاً درشرایط روزهای سخت صفین که دشمنی دراوج خود رسیده بود می فرماید « إنی اکره لکم أن تکونوا سبّابین، ولکنکم لو وصفتم ......» ([۳۱]) من ناراحتم از اینکه شما مردمی ناسزا گو باشید،ولی اگر شما کردارهای آنانرا توصیف کنید وحالاتشان را به یاد بیاورید، درسخن گفتن راه راست را انتخاب می کنید وبرای معذور شدن شما کاری رساتر وصحیح تر را انجام می دهید،به جای ناسزا گفتن باخداچنین نیایش کنید،« خداوندا،خونهای آنان را از ریخته شدن حفظ فرما ومابین ما وآنان را اصلاح فرما وآنان را از گمراهی که در آن غوطه ور شده اند، به راه راست هدایت فرما، تا بشناسند حق وحقیقت را، کسی که به آن نادان است وبرگردد از گمراهی وتجاوز کسی که میل واشتیاق به آن دارد.
با اندکی دقت درسخن حضرت (ع) نکات نورانی فراوانی می توان دریافت:
۱- ناخوشایند بودن ناسزا نزد حضرت (ع) حتی اگر طرف مقابل دشمن خونین وی باشد.
۲- بجای دشنام تعقل را بکاربردن سزاوار دانسته وبه شرح نکات منفی خصم پرداختن را عامل آگاهی برای خودی ها ودیگران می دانند.
۳- جایگزین کردن خیرخواهی به جای بدخواهی وکینه باگفتار صحیح واستدلال وازجایگاه آتش افروزی میان مسلمانان به جایگاه درخواست هدایت آنان منتقل شدن.
۴- بزرگترین هدف انبیاء واولیاء خدا برقراری امنیت وحفظ جان انسانها است ونه برعکس که دراینجا مورد تأکید قرارگرفته وهر آنچه را موجب اختلال این قاعده گردد مردود دانست.
۵- هدف دیگر انبیاء هدایت از گمراهی وشناخت حق است که بادشنام وتوهین این هدف قابل تحقق نیست وبکارگیری روشهای عاطفی نامعقول ما را به این هدف نخواهد رساند.
۶- البته نمونه های فراوان وجود دارد که مؤید مطلب فوق است که بعضی از آنها را درمبحث چگونگی برخورد ائمه طاهرین بادیگران ذکر خواهیم کرد.
امام محمد باقر(ع) درخصوص برخورد حضرت امیر (ع) باخوارج فرمود: « آن حضرت هیچ گاه آنان را به کفروشرک ونفاق متهم نکرد وسبب قتل آنها نیز،خروجشان برحاکمیت اسلامی بود، ونه کفرشان ؛ چرا که فرمود: هم اخواننا بغوا علینا ؛ آنان برادران ما هستند که برما شوریدند » ([۳۲]) حال آنکه آنان علی (ع) را که اسلام مجسم بود تکفیر کردند.
امام حسن عسکری (ع) دروصیت به شیعیان می فرماید: « وصیت میکنم که تقوا وپرهیزگاری در دین را داشته باشید برای خدا تلاش کنید، راست گفتار وامانت دار خوبان وبدان باشید. سجده ها را طولانی کنید با همسایه خوش رفتار باشید، این رسالت پیامبر (ص) است،با خاندان خود نماز بگذارید،درتشیع جنازه آنان حاضر شوید،مریضهای آنان رازیارت کنید، حق آنان را ادا کنید، هرکدام شما اگرتقوای خدا را پیشه گرفت وراست گفتار بود وامانت را ادا نمود واخلاق خویش را با مردم خوب نمود، خواهند گفت: این فرد شیعه است، واین امر مرا خوشنود می سازد، تقوای خدا را پیشه کنید وزینت ما باشید وما را بدنام نکنید دوستی را به سوی ما جلب کنید، وهر زشتی را از ما دور کنید....» ([۳۳])
روایت صحیح،حماد بن عثمان از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: « من صلّی معهم فی الصفّ الاوّل، کان کمن صلّی خلف رسول الله(ص) فی الصفّ الاوّل ؛ هرکس درصف اول با آنان نماز گزارد،مانند کسی است که با رسول الله (ص) درصف اول نماز بخواند».([۳۴])
علاوه برآنچه ذکر شد کیفیت برخورد ائمه مذاهب اهل سنت با ائمه اهل بیت (ع) تصویر متفاوتی با آنچه که درذهن عموم مردم امروز رسوخ کرده را نشان میدهد دراینجا به نمونه هایی اشاره می کنیم:
۱- ابن حجر درصواعق محرقة می گوید: درحاشیه برحدیث قدسی که امام رضا (ع) از پدران گرامیش با آوردن نام آنها ذکرکرده تا به جبرئیل از سوی خداوند متعال برسد، از این روبنام «حدیث سلسلة الذهب» معروف شده است، امام احمد بن حنبل می گوید: اگر این اسناد را بردیوانه ای بخوانند جنون وی از بین میرود»([۳۵])
۲- مرحوم شیخ صدوق که ازاعاظم علمای امامیه است به نقل ازمالک بن انس می گوید: هنگامیکه برجعفر بن محمدالصادق وارد می شدم متکایی را تقدیم می کرد ومی فرمود: ای مالک من تو را دوست دارم،برای من خوشایند بود وخدا را سپاس می گفتم،وحضرت (ع) خارج از سه حالت نبود، یا روزه دار ویا درحال قیام ویا درحا ل ذکر بود .ایشان از پرستشگران وزاهدان بزرگی که ترس خدای عزوجل را دردل دارند. فراوانی حدیث، همنشینی خوب، پر بهره گی،از صفات ایشان بود،وهرگاه که می فرمود:« قال رسول الله (ص) رنگ به رنگ می شد بگونه ای که دیگر کسی قدرت شناسایی وی را نداشت، دریکی از سالهایی که با ایشان به حج رفتم هنگامیکه آماده احرام بود،هرگاه که میخواست تلبیه کند متوقف می شد ونزدیک بود که ازمرکب خویش سقوط کند: به او گفتم: ای فرزند رسول الله مگرنباید بگویی ایشان فرمود یا ابن ابی عامر،چگونه جرأت کنم وبگویم لبیک اللهم البیک واز آن ترس دارم که خدای عزوجل بفرماید: لالبیک ولاسعدیک» ([۳۶])
عنوان بصیری روایت کرد که من مرتب نزد امام صادق (ع) جهت آموختن می رفتم،امام(ع) مدتی غیبت کردند (مشغول شدند ) به من سفارش کرد که سراغ مالک بروم . ([۳۷])
آنچه که باید بیشتر مورد تأمل قرار گیرد این است که با همه اختلافات شدید فکری که میان علمای اسلام بود، اما منطق عاقلانه وعالمانه بر روابط میان آنان حاکم بود وگاهی روابط به حدی با صفا وصمیمیت بود که اوج برادری را نشان می داد علما در درس یکدیگر حاضر می شدند وازیکدیگر بهره می جستند و روش های مختلف از مذهبی به مذهب دیگر منتقل ساخته وگاهی اجازه نقل حدیث ازهمدیگر می گرفتند .
کتابهای فقه مقایسه ای وبازگویی دیدگاه مخالفین درآن کتابها گواه خوبی است.
حال با توجه به بحث فوق وفرمان عقل که جامعه های بشری متنوع را بسوی کارکرد براساس استراتژی واحد سوق میدهد وهرروزه سخن از برآمدن اتحادهای منطقه ای،قاره ای و... مانند ایالات متحده،اتحادیه اروپا،اتحادیه آفریقا،اتحادیه عرب، سازمان کنفرانس اسلامی و.....به میان می آید، شایسته است که جامعه اسلامی وحدت گرا را براساس آیین حیاتبخش اسلام وقرآن به جهان امروز معرفی کنیم این نوشتار را با سخنی ازمقام معظم رهبری به پایان می بریم که ایشان با یادآوری تلاش دشمنان اسلام برای ضربه زدن به نظام اسلامی اظهارمی دارند: « چند راه براى شكست وارد آوردنِ به بیدارى اسلام - كه منشأ آن هم، برافراشته شدن پرچمِ جمهورى اسلامى در ایران است - در مقابل آنها باقى مانده است. یك راهِ عمدهى آنها همین مسئلهى شیعه و سنى است كه بگویند جمهورى اسلامى ایران، جمهورى شیعه است و آن را در مقابل جامعهى بزرگ اهل تسنن قرار دهند؛ تعصبات و احساسات مذهبى را وارد میدان كنند. این، چیز بسیار خطرناك و مهمى است و دارند این كار را مىكنند. دستهاى سیاست بیكار نیستند. ما همهى همتمان باید این باشد كه این خواست استكبارى را خنثى كنیم. همه باید هشیار باشند؛ ملت ما، زبدگان ما، مبلغان ما، روحانیون پُرتلاش و خدوم ما، همه و همه توجه بكنند كه حركتى و اظهارى كه به این نقشهى دشمن كمك بكند، از آنها نباید سر بزند.
--------------------------------------------------------------------------------
([۱]) عوامل السعة والمرونة فی الشریعة الاسلامیة ـ د. یوسف قرضاوی ـ ص ۴۹ .
([۲]) انبیاء:۹۲.
([۳]) آل عمران:۱۰۵.
([۴]) آل عمران :۱۰۳.
([۵]) شوری:۱۳.
([۶]) حجرات:۱۳.
([۷]) مقاله "شروط الحوار فی قرآن الکریم"، نوشته آیت الله تسخیرِی
([۸]) سبأ:۲۴.
([۹]) آل عمران:۶۶.
([۱۰]) بقره :۱۷۰.
([۱۱]) زخرف:۵۸.
([۱۲]) النمل:۶۴.
([۱۳]) اسراء:۸۵.
([۱۴]) آل عمران:۶۴.
([۱۵]) شواهد التنزیل قواعد التفصیل ، حاکم نیشابوری ج۱ / ص ۴۳۲، ج۲/ص۴۵،مناقب ابن شهر آشوب ،ج۴،ص۱۷۹
([۱۶]) سوره آل عمران آیه ۷.
([۱۷]) نهج البلاغه خطبه ۱۴۴
([۱۸]) سوره نحل / آیه ۴۳ـ سوره انبیاء آیه ۷
([۱۹]) سوره رعد /آیه ۴۳
([۲۰]) سوره احزاب / آیه ۳۳
([۲۱]) سوره شوری /آیه ۲۳
([۲۲]) سوره مائده /آیه ۵۵
([۲۳]) کتاب الغدیر علامه امینی ودهها منبع دیگر
([۲۴]) اهل بیت درکتاب وسنت ـمحمدی ری شهری ص۲۷ـ۵۰
([۲۵]) صحیح مسلم ج۲ ص۱۸۷۲ ح۲۲۴۰۸ ودهها منبع دیگر
([۲۶]) مناقب ،ابن خازمی ص ۱۳۲ـ۱۳۴ ومنابع دیگر
([۲۷]) صحیح مسلم ،ج۳ ص۱۴۵۳ ح۱۰ ،مسند احمد بن حنبل ج۷ ص۴۱۰ ح۲۰۸۶۹ ومسند ابن یعلی ج۶ ص۴۷۳ ح۷۴۲۹ وسند های دیگر
([۲۸]) نهج البلاغه کتاب ۶۲ خطاب به اهل مصر
([۲۹]) التکامل فی التاریخ ۲۶:۲
([۳۰]) شرح نهج البلاغه ۲۹۶:۸ ـ ابن ابی الحدید
([۳۱]) نهج البلاغه خطبه ۲۰۶ ـ ترجمه علامه جعفری
([۳۲])امامان شیعه و وحدت اسلامی ـ علی آقانوری ۲۸۷
([۳۳]) تحف العقول ـ۴۸۷ـ۴۸۸
([۳۴]) امامان شیعه ووحدت اسلامی ـ علی آقانوری ـ ص ۱۸۰-۱۸۲ انتشارات دانشگاه ادیان ومذاهب
([۳۵]) الصواعق المحرقة : ص ۲۰۳
([۳۶]) الخصال للشیخ الصدوق ، ج۱ ص ۱۶۷
([۳۷]) مصدر سابق