(بخش سوم)
نویسنده: محسن رنجبر
بررسى دلایل محدث نورى درباره انکار حضور اهل بیت(ع) در کربلا در اربعین اول
محدث نورى با ایراد هفت اشکال48 بر دیدگاه سید ابن طاووس، ورود اهل بیت(ع) را به کربلا در اربعین اول، منکر شده است که چون انکار این امر به طور مبسوط توسط وى صورت گرفته و دیگران در این باره از وى پیروى کرده اند، در ذیل، این اشکال ها به اختصار و با اضافات و تغییراتى همراه با پاسخ آن ها، آورده مى شود:
اول: عدم تناسب زمان با حوادث: از حوادثى که در مدت چهل روز اتفاق افتاده است، یکى نامه عبیدالله به یزید براى کسب تکلیف درباره اسراست که حدود بیست روز یا بیشتر طول کشیده است، و دیگرى مدت اقامت اهل بیت(ع) در شام که برخى منابع، یک ماه49 و برخى دیگر، یک ماه و نیم50 نوشته اند. بنابراین، مدت زمانى که صرف کسب تکلیف از یزید و رفتن اهل بیت(ع) به شام و اقامت در آن جا و سپس بازگشت آنان شده است، با حضور در کربلا و ملاقات با جابر در روز بیستم صفر از جهت زمانى ناسازگار است، از این رو نمى توان پذیرفت که اهل بیت(ع) روز اربعین سال 61 در کربلا حضور داشته اند.
نقد: شواهد تاریخىِ زیادى وجود دارد که برخى افراد، فاصله بین کوفه تا شام را حدود ده روز و حتى کم تر از چهار روز طى کرده اند. قاضى طباطبائى، این مؤیدها و شواهد را تا هفده مورد، گرد آورده51 و آن چه را محدث نورى در این باره گفته است، صرف استبعاد دانسته و مسئله را از فرض امتناع که محدث نورى در پى اثبات آن بود، خارج ساخته است. البته برخى شواهد تاریخى که این محقق آورده، قابل خدشه و حتى غیرقابل پذیرش است، اما در مجموع، امکان این امر را اثبات مى کند.
اما مسئله اقامت بیست روزه اهل بیت(ع) در کوفه به منظور کسب تکلیف عبیدالله از یزید، باید توجه داشت که در این باره، منابع کهن، سخنى از نامه ابن زیاد به یزید و کسب تکلیف او درباره اسرا و سرهاى شهدا به میان نیاورده اند، بلکه در برخى تصریح شده است که ابن زیاد گزارش انجام مأموریتش را در نامه اى نوشته و به همراه سرِ امام حسین(ع) به شام فرستاده است،52 چنان که در برخى دیگر، تنها به اصل آمدن پیک از سوى یزید مبنى بر امر کردن عبیدالله به فرستادن اهل بیت(ع) به شام، اشاره شده است.53
بنابراین، آن چه درباره اجازه ابن زیاد از یزید ادعا شده، از نگاه گزارش هاى تاریخى نامعلوم و نامشخص است، زیرا طبرى که واقعه کربلا را از افرادى هم چون امام باقر(ع)، حصین بن عبدالرحمان و هشام کلبى (شاگرد ابومخنف) نقل کرده، در هیچ کدام، سخنى از اجازه عبیدالله از یزید به میان نیاورده است؛ تنها در گزارش وى از عوانة بن حکم، به چنین مسئله اى اشاره شده که این خبر به دلیل اشکال هاى بسیارى که دارد، مخدوش و غیرقابل پذیرش است.54
دوم: عدم بیان این جریان در منابع تاریخى کهن: طبرى55 و شیخ مفید56 (که هر دو، گزارش عاشورا را از ابومخنف نقل مى کنند) و بعدها نیز طبرسى57 (متوفاى 548 ق)، خوارزمى (متوفاى 568 ق)،58 ابن اثیر (متوفاى 630 ق)، سبط ابن جوزى و عماد الدین طبرى59 متعرض چنین حادثه اى نشده اند.
محدث نورى در این باره مى افزاید:
و نشود که ایشان در سیر خود، به کربلا روند و جابر را ملاقات کنند و چند روزى عزادارى کنند و شیخ مفید آن را در محل معتمدى ندیده باشد یا دیده و در این مقام اشاره به آن نکند.60
نقد: اولا: عدم تصریح به وقوع این جریان، غیر از تصریح به عدم وقوع آن است، بنابراین نمى توان از عدم تصریح مورخان، انکار آنان و در نتیجه، عدم وقوع آن را نتیجه گرفت، چرا که برخى حوادث و قضایاى تاریخى به علل گوناگون که در این جا جاى پرداختن به آن نیست در منابع تاریخى منعکس نشده است.61
ثانیاً: چنان که نوشته خواهد شد برخى مورخان و اندیشمندان، به حضور اهل بیت(علیهم السلام)در کربلا تصریح کرده اند، از جمله بیرونى، ابن نما، سید ابن طاووس و شیخ بهائى؛
ثالثاً: کلام شیخ مفید به گونه اى است که حاکى از حذف برخى حوادث تاریخى است:
فسار معهم فى جملة النعمان، و لم یزل ینازلهم فى الطریق و یرفق بهم کما وصّاه یزید و یرعونهم حتى دخلوا المدینة؛ آنان (اهل بیت(ع)) همراه نعمان شدند و پیوسته نعمان آنان را در راه فرود مى آورد و (چنان که یزید سفارش کرده بود) با آنان مدارا و رعایت حال شان را مى کرد تا آن که وارد مدینه شدند.
تعبیر «حتى دخلوا المدینة» حاکى از آن است که در این بین، حوادث دیگرى بوده که شیخ مفید، متعرض آن ها نشده است. البته این امر یا