//معرفي طلايه داران تقريب(۷)//
رشيد رضا؛ اصلاحگر وحدت‏ طلب
آن چه در پى مى‏آيد مرورى است بر انديشه‏هاى شيخ محمدرشيدرضا اصلاح‏طلب و فعال در عرصه‏ى همسويى و همگرايى مسلمانان و مجدد نظريه‏ى خلافت در انديشه‏ى سياسى اسلام. در اين نوشته سعى شده با استناد به منابع جنبه‏هاى فعاليت وى در اين حوزه‏ها بررسى شود.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۲۵
کد مطلب: 26239
 
رشيد رضا؛ اصلاحگر وحدت‏ طلب
خبرگزاري تقريب(تنا):

شيخ محمد رشيدرضا (۱۲۸۲-۱۳۵۴ ق) در روستايى از اطراف طرابلس، در ساحل درياى مديترانه به نام «قلمون» و در خانواده‏اى سورى تبار و معروف به «بيت آل‏الرضا» كه نسبش به امام حسين (ع) مى‏رسيد، به دنيا آمد. دروس مقدماتى را نزد پدرش كه از روحانيون روستا و امام جماعت مسجد بود، فراگرفت و به حفظ آيات قرآن كريم پرداخت. سپس به طرابلس رفت و در مدسه‏ى ابتدايى «الرشيديه» كه از مدارس دولتى عثمانى بود، به تحصيل مشغول شد و علاوه بر دروس ابتدايى، زبان تركى را نيز آموخت. در سال ۱۲۹۹ ق / ۱۸۸۲ م به مدرسه‏ى «الوطنية الاسلامية» رفت كه از مدارس پيشرو آن زمان و بنيانگذارش شيخ حسين الجر (از علماى برجسته و پيشگامان نهضت عربى) بود. اما ديرى نپاييد كه اين مدرسه از سوى دولت عثمانى تعطيل شد. رشيدرضا برخلاف ديگر طالبان علم در كلاس‏هاى غيررسمى شيخ حسين الجر حضور يافت و علوم شرعى، عقلى و عربى را نزد وى فرا گرفت. در همان زمان علم حديث را نزد شيخ محمود نشابه آموخت، از استادان ديگر رشيدرضا در اين دوره مى‏توان به شيخ عبدالغنى الرافعى، محمود الغجاوى، محمد الحسينى اشاره كرد.(۱)

رشيدرضا در دوره‏اى كه سيدجمال‏الدين اسدآبادى به همراه شيخ محمد عبده با انتشار عروة‏الوثقى در پى توسعه‏ى نهضت اسلامى بودند، با مطالعه‏ى اين نشريه، آرا و ديدگاه‏هاى آنان را شناخت. وى بسيار تمايل داشت كه با سيدجمال‏الدين اسدآبادى ديدار كند، اما اين خواسته‏اش به فرجام نرسيد و تنها با او از طريق مكاتبات، ارتباط برقرار نمود. زمانى كه رشيدرضا در طرابلس اقامت داشت، شيخ محمد عبده به اتهام فعاليت‏هاى انقلابى بر ضد دولت عثمانى به بيروت تبعيد شد. عبده كه به توسعه‏ى نهضت اسلامى - عربى از طريق تعليم و تربيت اعتقاد فراوانى داشت، حلقه‏هاى درس خود را در مدرسه‏ى «السلطانيه»ى بيروت آغاز كرد و توانست انديشه‏هاى اسلامى خود را در اين سرزمين بسط دهد. به رغم حضور طولانى عبده در بيروت، رشيدرضا با وجود ميل باطنى‏اش نتوانست با وى ديدار كند. حضور عبده در طرابلس، اين فرصت را مهيا كرد تا رشيدرضا با او ملاقات نمايد.

رشيدرضا با مطالعه‏ى انديشه‏ى سيدجمال كه توسعه‏ى نهضت اسلامى را با مبارزه و رودررويى با حكومت و نقد آن به طور علنى مى‏ديد و آرا و ديدگاه‏هاى شيخ محمد عبده كه توسعه‏ى نهضت اسلامى را در گرو توسعه‏ى تعليم و تربيت و به دور از هياهو مى‏دانست، توانست با اين روش‏ها و اصول، روش خاصى را در توسعه‏ى نهضت اسلامى و وحدت اسلامى ترسيم كند.

آغاز فعاليت‏هاى اسلامى ـ اجتماعى رشيدرضا از روستاى قلمون آغاز شد. وى با برپايى كلاس‏هاى دينى و تفسير آيات قرآن بر آن بود تا نهضت اسلامى را از محل تولد خود آغاز كند و نخست ساكنان آن را از جهالت و ركود دينى آزاد سازد. رضا در قهوه‏خانه‏ها و مكان‏هاى عمومى حضور مى‏يافت و مردم را به حضور در مسجد و يادگيرى آموزه‏هاى دينى اسلام تشويق كرد.

بعد از عزيمت محمد عبده به مصر، رشيدرضا نيز در سال ۱۳۱۴ ق / ۱۸۹۸م به مصر رفت و در اين كشور با همراهى عبده در سال ۱۳۱۵ ق / ۱۸۹۹م و پس از تبادل نظرهاى فراوان مجله‏ى «المنار» را با هدف توسعه‏ى وحدت و اصلاحات اسلامى و اجتماعى و پاسخ به شبهات طرح شده از سوى غربيان درباره‏ى اسلام و حركت در جهت همسويى مسلمانان پايه‏گذارى كرد. در اين مجله علاوه بر جنبه‏هاى مختلف اتحاد اسلامى، نهضت اسلامى و اصلاحات در قالب مقاله و تحقيق، تفسير شيخ محمد عبده ـ كه بعدها خود رضا ادامه‏ى اين تفسير را نوشت - فتاوى و احكام اسلامى، پاسخ به مسائل فقهى و اعتقادى كه از سوى مخاطبان مطرح مى‏شد، معرفى بزرگان انديشه‏ى اسلامى و حكام جهان اسلام، معرفى و بررسى آثار و كتاب‏هاى اسلامى و بررسى مسائل مسلمانان جهان منتشر مى‏شد. از مباحث ديگر اين مجله كه خود رشيدرضا به آن مى‏پرداخت، نقد و بررسى اسرائيليات و روايات جعلى درباره‏ى اسلام، قرآن و پيامبر گرامى اسلام بود. افزون بر آن، وى در «المنار» بارها گسترش مدارس تبليغاتى مسيحيان كه استعمارگران آنها را در كشورهاى مختلف اسلامى تأسيس كرده بودند، هشدار داد و خواستار تعطيل اين مدارس و توسعه و تحولات در زمينه‏هاى آموزش اسلامى و تأسيس مدارس جديد و تدريس علوم اسلامى به همراه علوم جديد شد. مجله‏ى «المنار» نزديك به ۳۵ سال منتشر گرديد و مخاطبان فراوانى را در سر تا سر جهان اسلام و عرب از جمله تونس، الجزاير، ليبى و ديگر كشورهاى آفريقايى به ويژه شمال آفريقا، هند، اندونزى، عراق، تركيه و ديگر سرزمين‏هاى اسلامى پيدا كرد و با علماى اين كشورها ارتباطات بسيارى داشت و بدين سان بر غناى مجله‏ى «المنار» افزوده شد. البته يكى از جنبه‏هاى منفى اين مجله، طرح مسائلى در نقد شيعه بود كه البته سيدمحسن امين كه خود وى در جريان نهضت اسلامى ـ عربى بر ضد حكومت عثمانى فعاليت مى‏كرد و به وحدت اسلامى در جهان اميدوار بود، پاسخ‏هايى به نوشته‏هاى رشيدرضا در مجله‏ى «العرفان» به نگارش درآورد.(۲) صابرين مروين (Sabrine Mervin) پژوهشگر فرانسوى در كتاب جنبش اصلاحگرى شيعه (Un reformisme chitte) به بحث درباره‏ى اين چالش پرداخته است.

بخش ديگرى از فعاليت‏هاى رشيدرضا، چنان كه اشاره شد، مبارزه با فعاليت‏هاى تبشيرى و تبليغاتى غربيان بود كه از سوى استعمار حمايت مى‏شد. وى ضمن توصيه‏ى علما و بزرگان اسلامى به راه اندازى مدارس مترقى و جديد براى مقابله با فعاليت‏هاى غربيان، خود نيز انجمن «دارالدعوه و الارشاد» را تأسيس كرد. وى نخست هنگام ديدار از كتابخانه‏ى هيأت مبلغان مذهبى آمريكايى در طرابلس، در انديشه‏ى تأسيس اين انجمن افتاد و از اين راه مى‏خواست هم تبليغات هيأت‏هاى مذهبى مسيحى را در كشورهاى اسلامى بى اثر گذارد و هم واعظان و آموزگاران جوانى براى تبليغ شعائر اسلامى تربيت كند.(۳)

اما اين انجمن و مدرسه ديرى نپاييد كه به علت مشكلات مالى و جز آن تعطيل شد. رشيدرضا براى ادامه‏ى فعاليت اين انجمن و برنامه‏هايش حتى از دولت عثمانى درخواست كمك نمود، اما پاسخ مثبتى دريافت نكرد و همزمان با آغاز جنگ جهانى اين مدرسه براى هميشه بسته شد. وى به اعتقاد خود در اين مدرسه بر آن بود تا با آموزش علوم اسلامى مانند اصول دين، فقه، تهذيب اخلاق، تفسير و علوم ديگر مانند جامعه‏شناسى، اقتصاد، رياضيات، بهداشت و طب و مانند آن، با روش‏هاى نوين و پيشرو، جامعه‏اى مترقى و جوانانى مسلمان و نوانديش براى سرتاسر جهان اسلام تربيت كند.

رشيدرضا به تصوف نيز گرايش داشت. وى پس از مطالعه‏ى كتاب احياء علوم الدين ابو محمد غزالى تعلق خاطر فراوانى به اين اثر پيدا كرد و به تصوف روى آورد. رضا به وسيله‏ى يكى از عارفان طريقت نقشبنديه با اين طريقت آشنا شد و با پژوهش درباره‏ى طريقت‏هاى تصوف به بررسى و اصلاح آن‏ها نيز پرداخت و در همين رهگذر كتاب رسالة في حجة‏الاسلام الغزالي را به نگارش درآورد.

درباره‏ى آراى رشيدرضا در خصوص انديشه‏هاى سياسى اسلام، نظريات مختلفى وجود دارد. حميد عنايت معتقد است كه وى در اين زمينه بيشتر دنباله رو محمد عبده و سيدجمال بوده است. تنها نكته‏اى كه عقايد او را از تجددخواهان ديگر متمايز مى‏كند، اصرار اوست بر سر اصلاح خلافت سنى و اعاده‏ى آن به شكلى كه در صدر اسلام معمول بود. رضا خلافت را مظهر پيوستگى دين و دولت در اسلام مى‏دانست و تحقق همه‏ى آرمان‏هاى اين جهانى اسلام را به آن وابسته مى‏ديد. وى خلافت را بهترين وسيله‏ى احراز هدف مهم ديگر تجددخواهان يعنى وحدت اسلام مى‏دانست و به همين دليل ناسيوناليسم را محكوم مى‏كرد.(۴)

رضا موضوع حكومت اسلامى را پس از پرداختن به مسائل خلافت به پيش مى‏كشد و آن را در سه مرحله انجام مى‏دهد: نخست مبانى خلافت را در نظريه و نگرش سياسى اسلام پى‏جويى مى‏كند؛ سپس شكاف بين آن نظر و عملكرد سياسى را در ميان مسلمانان سنى نشان مى‏دهد و بررسى مى‏كند؛ سرانجام انديشه‏ى خود را راجع به اين كه حكومت اسلامى چگونه بايد باشد، مطرح مى‏سازد. رضا درباره‏ى اين جنبه از آرا و ديدگاه‏هاى خود به تفصيل در كتاب «الخلافة او الامامة العظمى» بحث كرده است. گفتمان سياسى رضا از سه ويژگى برخوردار بود: ۱- گفتمان احيا و بازيافت متون علما و انديشمندانى چون الماوردى، ابن تيميه و ابن‏القيم ؛ ۲- اجتناب و قطع ارتباط با خوانش اصلاحگرايانه مفاهيم سياست دينى؛ ۳- گفتمانى بنيادين كه مفاهيم و انديشه‏هاى اسلامگرايانى چون حسن البناء و اخوان المسلمين بعدها بر اساس آن پايه‏ريزى شد. از نظر رشيدرضا حاكميت، پيمانى است كه با انتخاب و شورا صورت مى‏گيرد و حكومت جز با بيعت، مشروع نخواهد بود. وى در تعريف خود از مفهوم سياست بر تعامل ميراث سياسى اسلام و مفاهيم جديد غربى كه از اصل تفكيك قوا بهره‏مند است، تكيه مى‏كند. رضا توحيد، عدالت و آزادى را مجموعه‏اى از اصول فلسفه‏ى حكومت اسلام مى‏داند. وى در شرايط ضعف و عدم صلاحيت ملت در انتخابات، مانعى نمى‏بيند كه رهبرى عادل و مصلح و در عين حال مستبد حكومت را در دست بگيرد و مردم را با هدف رونق و شكوفايى رهبرى كند.(۵)

حميد عنايت درخصوص ديدگاه‏هاى رضا درباره‏ى خلافت راشدين و نحوه‏ى انتخاب و فعاليت آنان معتقد است: «بحث‏هاى تاريخى‏اى كه رشيدرضا در تأييد طرحش به راه مى‏اندازد، آشكارا سازگارى هايى با نظريه و نگرش سياسى آنان (شيعه) دارد: انتقادش از روش نامزدى ابوبكر براى خلافت كه مورد مشورت همه‏ى گروه‏هاى ذى نفع قرار نگرفته بود، و نصب عمر به خلافت توسط ابوبكر، چه بعدا مبناى حكومت توارثى (بنى‏اميه) قرار گرفت، و ضعف عثمان كه دست بنى‏اميه را در اموال و امور جامعه باز گذاشت، همراه با اذعان او به اين كه خلافت در هيأت شايسته‏اش فقط تا حدودى در عهد خلفاى راشدين وجود داشته و بعد از آنان ناپديد گرديده، همه و همه دلالت بر تأييد موضوع شيعه در قبال خلافت سنى دارد.(۶)

رشيدرضا وارد عرصه‏ى سياست نيز شد و به نقد دولت عثمانى پرداخت و خواستار اصلاح اوضاع و شرايط اين حكومت شد. وى رياست «جمعيه الشورى العثمانيه» را كه تبعيدى‏هاى دولت عثمانى در مصر آن را تشكيل داده بودند، به عهده گرفت. اين انجمن فعاليت‏هاى مختلفى داشت. از جمله اعلاميه‏ها و بيانيه‏هاى مخفيانه‏اى را در سر تا سر امپراتورى عثمانى براى بيدارى و وحدت مسلمانان توزيع مى‏كردند. وى بعد از شكست عثمانى وتوافق فرانسه و انگليس مبنى بر تقسيم جهان عرب، در مجله‏ى «المنار» نسبت به اين مسئله هشدار داد و استعمار و فعاليت‏هاى آنان را در جهان عرب محكوم كرد. اين فعاليت‏ها باعث شد رهبران عرب در كنفرانس ژنو كه براى دفاع از مسائل عرب برگزار شده بود، رشيدرضا را به مقام نايب رئيس اين كنفرانس انتخاب كنند. وى در سال ۱۹۲۱ به رياست كنگره‏ى ملى سورى در دمشق برگزيده شد و در سال ۱۹۲۱ به مقام هيأت نمايندگى سوريه و فلسطين براى اعتراض به قيمومت انگلستان و فرانسه به جامعه‏ى ملل اعزام شد.(۷)

از مهم‏ترين فعاليت‏هاى رشيدرضا وحدت و همگرايى و بيدارى مسلمانان و كشورهاى اسلامى بود. محور فعاليت‏هاى وى در اين زمينه در سه شاخه انعكاس يافت؛ مقالات وى در مجله‏ى «المنار» و انعكاس اخبار و اقدامات مسلمانان سراسر جهان در جهت همگرايى و تقريب مذاهب اسلامى و وحدتشان؛ سخنرانى و هشدارهايى كه در محافل اسلامى و مكان‏هاى آموزشى ايراد مى‏كردند؛ و تأليف آثارى مانند الوحدة الاسلاميه. رشيدرضا در مجله‏ى «المنار» كه گستره‏ى وسيعى را از جهان اسلام دربرگرفته بود، مقالات و يادداشت‏هاى مختلفى به منظور نزديك كردن مسلمانان به يكديگر به نگارش درآورد. وى علماى جهان اسلام را براى تعامل بيشتر مسلمانان جهان دعوت مى‏كرد تا ديدگاه‏هاى خود را براى وحدت اسلامى عرضه كنند كه البته مسلمانان نيز در پى اين فراخوان، مشكلات و معضلات خود و مسائل فقهى خود را از اين طريق بيان مى‏كردند؛ چنان كه از مغرب و تونس گرفته تا هند و اندونزى اين تعاملات و ارتباطات با مجله‏ى «المنار» برقرار شده بود. وى خطر صهيونيسم و توطئه‏هاى استعمارگران را به مسلمانان و اعراب هشدار مى‏داد و خواستار وحدت اسلامى در قبال صهيونيسم و استعمار بود. رضا در بخش ديگرى از «المنار» به طرح اسرائيليات و نقد آن پرداخت و تلاش كرد با جلوگيرى از گسترش آن‏ها در نظام فكرى جهان اسلام، تفرقه و مذهب‏گرايى در جهان اسلام كاهش يابد. وى در موقعيتى كه اصلاحگران و نوانديشان عرب، در پى مقوله‏هايى چون پان عربيسم، ميهن پرستى عربى و نهضت عربى بودند، تنها راه رهايى از عقب ماندگى و ترقى را در رسيدن به وحدت جهان اسلام و تقريب مذاهب مى‏دانست. به همين دليل وى براى رفع اختلافات مسلمانان و جلوگيرى از فرقه گرايى در ميان مسلمانان پيشنهاد كرد تا درباره‏ى وجوه و جنبه‏هاى مشترك مسلمانان سراسر جهان - كه براساس اصول اسلام و مطابق با كتاب، سنت و عقل، نيز به دور از ابعاد اختلاف‏برانگيز باشد - سلسله كتاب‏هايى تأليف و منتشر شود و در ميان تمامى گروه‏ها و مذاهب اسلامى توزيع گردد و مسلمانان به يادگيرى و اجراى آن تشويق شوند و علماى اسلامى نيز براساس آن به تبليغ دين اسلام بپردازند. رضا همچنين پيشنهاد كرد براى وحدت رويه در احكام و فقه اسلامى كتاب‏هايى تأليف گردد و علماى برجسته‏ى اسلامى با توجه به مبانى مشترك مذاهب اسلامى در آن‏باره و با نظر به وضعيت معاصر به آموزش و تدريس آن براى كليه‏ى علماى سراسر جهان بپردازند، تا مسلمانان به نقاط مشترك در اين زمينه برسند. اين مواضع و ديدگاه‏هاى وى چندان به مذاق اصلاح‏طلبان و ملى‏گرايان جهان عرب خوش نيامد و به طور عمده دو گروه در جهان عرب با آراى وى در اين زمينه مخالف بودند: يك گروه روشنفكران فرنگى‏مآبى كه نه تنها خلافت اسلامى بلكه تمامى ميراث سياسى و اجتماعى اسلام را محكوم مى‏كردند، و گروه ديگر، ميهن‏پرستان مصرى همچون مصطفى كامل و اعضاى حزب وطنى او كه آرمان‏هاى رشيدرضا را مايه‏ى انحراف ملت مصر از مسائل محسوس و مشخص داخلى به آروزهاى مبهم و انجام‏ناپذير دينى مى‏دانستند.(۸) اما رشيدرضا با اين ديدگاه‏ها هم‏رأى نبود و سعى در اصلاح اسلامى و وحدت مسلمانان بود.

رشيدرضا در راه وحدت اسلامى و جلوگيرى از تضييع حقوق مسلمانان سخنرانى‏ها و اجتماعاتى براى اعتراض نيز ترتيب مى‏داد و گاه براى سران اسلامى نامه‏ها و خطابه‏هاى پندآميز و نصيحت‏گونه نيز ارسال مى‏كرد. چنان كه درباره‏ى سياست‏هاى غربيان در قبال جهان اسلام و سران اعراب مواضع بسيار تندى داشت و در زمينه مبارزه و دفاع ملت‏هاى اسلامى از سرزمين‏هايشان، به ويژه دفاع ملت مسلمان ليبى در مقابل تجاوز ايتاليا سخنان و خطابه‏هاى زيادى ايراد كرد و مقالات متنوعى به نگارش درآورد. وى حتى به ملك حسين و ملك عبدالعزيز آل سعود براى نحوه‏ى حكومت‏شان نامه‏هاى مختلفى مى‏نوشت.

رضا به حقوق زنان نيز در اسلام پرداخته، و براى احقاق حقوق آنان نيز كوشش نموده است. از آثار او در اين زمينه مى‏توان به دو كتاب «حقوق النساء في الاسلام» و «مساواة الرجل بالمرأة» اشاره كرد.

رشيدرضا در خلال بيش از ۳۵ سال فعاليت و تلاش مداوم در پژوهش، نگارش، تأليف، سخنرانى در كنفرانس‏ها و نشست‏هاى مختلف، پايه‏گذار نهضتى شد به نام نهضت السلفيه كه از يك سو پايه‏گذار بسيارى از اصلاحات و رهايى از اسرائيليات و احاديث جعلى و تحكمات مذهبى و نظاير آن بود، اما از ديگر سو، از آن مايه از عقلانيت عبده در او شايد نتوان نشان گرفت. هرچند نقش وى در طرح دوباره‏ى عناصرى چون شورا، مصالح عمومى و وحدت اسلامى انكارناپذير است.

ضمن آن كه برخى علماى هم‏روزگار او چون سيدمحسن امين رديه‏هايى بر ديدگاه‏هاى وى نوشته‏اند. وى كتابي با عنوان «الحصون المنيعة» (دمشق - ۱۹۱۰) در اين باب به نگارش درآورده كه پاسخي است به كتاب رشيد رضا يعني «المنار في حق الشيعة».(۹)

سخن پايانى درباره‏ى رشيدرضا اين كه وى تلاش‏ها و اقدامات بسيارى براى وحدت اسلامى و همسويى مسلمانان جهان و الويت دادن وحدت و نهضت اسلامى بر امور ديگرى چون وحدت و نهضت عربى صورت داد كه در اين راه پيرو شيخ محمد عبده و سيدجمال‏الدين اسدآبادى به شمار مى‏رود.


۱. WWW.Islamonline.net. ۲۰۰۳/۸/۶.


۲ . صابرينا، مرفان: حركة الإصلاح الشيعي، ترجمه‏ى هيثم الأمين، بيروت: دارالنهار، ۲۰۰۳، صص ۳۵۷ ـ ۳۶۰.

۳ . عنايت، حميد: سيرى در انديشه‏ى سياسى عرب، تهران: اميركبير، ۱۳۷۶، ص ۱۵۷.

۴ . همان، ص ۱۵۷.

۵ . براى اطلاع بيشتر درباره‏ى انديشه‏ى سياسى رشيدرضا بنگريد به: (حميد عنايت: انديشه سياسى در اسلام معاصر، ترجمه‏ى بهاءالدين خرمشاهى، تهران، انتشارات خوارزمى، ۱۳۸۰، ص ۱۲۸-۱۵۰، نيز: «دولت در انديشه‏ى اسلامى معاصر» و «اسلام و سلطه سياسى از ديدگاه رشيدرضا»، ابراهيم غرايبه، ترجمه على عليمحمدى، كتاب ماه علوم اجتماعى (ويژه انديشه سياسى اسلام)، ش ۷۳، ۷۴، ص ۸۶-۹۳).

۶ . عنايت، حميد: انديشه‏ى سياسى در اسلام معاصر، ترجمه‏ى بهاءالدين خرمشاهى، تهران: خوارزمى، ۱۳۸۰، ص ۱۵۰.

۷ . عنايت، حميد: سيرى در انديشه‏ى سياسى عرب، ص ۱۵۷.


۸ . همان، ص ۱۵۹.

۹ . رشيدرضا در موضوع فقه، تفسير، شريعت و جز آن آثار ديگرى نيز تأليف كرده كه از اين قرارند: الحكمة الشرعية في محكمة القادرية والرفاعية، تفسير المنار (كه آغازگر آن محمد عبده بود)، تاريخ الاستاذ الامام الشيخ محمد عبده وما جرى بمصر في عصره، الوحي المحمدي، المنار والأزهر، ذكرالمولد النبوي، يسر الإسلام واُصول التشريع العام، مناسك الحجّ، أحكامه وحِكَمه، حقيقة الرّبا و المقصورة الرشيدية.

Share/Save/Bookmark