مختاری در همایش"نقش امام شافعی در مقابله با اندیشه های تکفیری":
تبیین عمق تضاد مذهب شافعی با فرقه وهابیت
رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی گفت: امام شافعی به مسأله تکفير توجه داشت و هم خود از آن حذر مي نمود و هم به پيروان خود هشدار مي داد که مبادا در حلقه تکفير گرفتار شوند و بدين ترتيب، اقدام به توسعه ي دايره مسلماني مي نمود.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ ساعت ۱۶:۵۶
کد مطلب: 269114
 
به گزارش خبرگزاری تقریب(تنا) به نقل از روابط عمومی دانشگاه مذاهب اسلامی؛ همایش بین المللی "نقش امام شافعی در مقابله با اندیشه های تکفیری" به همت دانشگاه مذاهب اسلامی و مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور امروز در دانشگاه جامع اسلامی علاالدین شهر ماکاسار اندونزی برگزار شد.
 
هیات علمی، دینی و تقریبی کشورمان متشکل از آیت الله حسینی شاهرودی رئیس مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور و نماینده مقام معظم رهبری در استان کردستان، حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد حسین مختاری رئیس دانشگاه مذاهب اسلامی و دکتر ابراهیمیان رایزن فرهنگی سابق ایران در اندونزی که برای دیدار با مقامات دینی، دانشگاهی و علمای اهل سنت کشور اندونزی سفر کرده است امروز چهارشنبه 3 خرداد همایش بین المللی "نقش امام شافعی در مقابله با اندیشه های تکفیری"   حضور یافته و به سخنرانی پرداختند.
 
مشروح سخنان دکتر مختاری در این همایش با عنوان "نقش امام شافعی در مقابله با اندیشه های تکفیری" می آید:
 
تبیین عمق تضاد مذهب شافعی با فرقه وهابیت
 
از جمله مسائلی که وهابیت به شدت امروز روی آن کار می‌کنند آن است که محتوای توحید وهابی را در قالب توحید امام شافعی به جهان اهل سنت عرضه می‌کنند. حال آنکه این کتاب  همان توحید محمدبن عبدالوهاب است که برای توجیه آن شواهد و مستندات پراکنده‌ای از منابع بزرگان و برادران شافعی جمع‌آوری کرده‌اند. به نحوی کتاب را تنظیم می‌کنند که انسان با دیدن آن تصور می‌کند که واقعا ریشه اندیشه وهابیت در بحث خداشناسی، به آرای امام شافعی برمی‌گردد، در حالی که اصلا این‌طور نیست. آرای وهابیت در توحید کاملا مخالف خداشناسی امام ابوحامد غزالی شافعی و امام فخرالدین رازی شافعی بوده است و اگر واقعا توحید وهابیت کاملا موافق امام شافعی است، پس چرا امروز در دانشگاه‌های عربستان پایان‌نامه‌های متعددی در رد خداشناسی بزرگان مذهب شافعی وجود دارد و تنها بیش از 20 پایان‌نامه در رد امام فخر رازی نوشته شده است.
 
لذا تفاوتها و تضادهای بسیاری بین مذهب شافعی و مسلک وهابیت وجود دارد که علاوه بر مسألۀ مذکور ،به گوشه ای از این اختلافات میان مذهب شافعی و وهابیت اشاره می کنیم:
 
خوب است بدانید تضاد و اختلافی که بين وهابيت و عقائد شافعي است، به مراتب بيشتر و عميق‌تر است تا تضادي که ميان ديگر مذاهب است. ابن‌تيميه در کتاب زيارة القبور صراحتا مي‌گويد:من يأتي إلى قبر نبي أو صالح و يسأله حاجته و ... ، فهذا شرك صريح يجب أن يستتاب صاحبه فإن تاب و إلا قتل.
 
اگر کسي براي توسل، کنار قبر پيامبري يا صالحي برود، اول بايد او را توبه داد و اگر توبه نکرد، بايد کشته شود.[1]
 
محمد بن عبد الوهاب مقداري تندتر از ابن‌تيميه مي‌گويد: إن قصدهم الملائكة و الأنبياء و الأولياء يريدون شفاعتهم و التقرب إلى الله بذلك هو الذي أحل دماءهم و أموالهم.
 
کساني که از ملائکه و انبياء و اولياء شفاعت طلب مي‌کنند و مي‌خواهند بدين وسيله‌ به خداوند تقرب پيدا کنند، جان و مالشان هدر است و اموالشان بايد مصادره شود. [2]
 
محمد بن عبد الوهاب - بنيانگذار وهابيت مي‌گويد: لا يصح دين الإسلام إلا بالبرائة ممن يتقرب إلي الله بالصلحاء و تکفيرهم.
 
دين و اسلام هيچ‌کس صحيح نيست، مگر اين‌که برائت بجويد به خدا از کساني که توسط صالحان به خداوند متقرب مي‌شود و اينها را تکفير کند. [3]
 
همچنين مي‌گويد: إجماع المذاهب کلهم علي أن من جعل بينه و بين الله وسائط يدعوهم أنه کافر مرتد حلال المال و الدم.
 
هر کس بين خودش و خدايش، واسطه قرار بدهد، کافر و مرتد است و مال و جانش حلال است.[4]
 
زینی دحلان از بزرگان شافعی می نویسد:
 
»كان محمد بن عبد الوهّاب الذي ابتدع هذه البدعة يخطب للجمعة في مسجد الدرعيّة ويقول في كل خطبةٍ ومن تَوَسَّل بالنَّبي فقد كفر وكان أخوه الشيخ سليمان بن عبد¬الوهّاب من أهل العلم فكان ينكر عليه إنكاراً شديداً في كل ما يفعله أو يأمر به ولم يتبعه في شئ مما إبتدعه وقال له أخوه سليمان يوماً، كم أَركانُ الإسلام يا محمد بن عبد الوهاب؟ فقال خمسة. فقال أنت جعلتها سِتّة؛ السادس من لم يتّبعك فليس بِمُسلِم هذا عندك ركنٌ سادسٌ للإسلام.»
 
«محمد بن عبدالوهّاب کسی است که این بدعت را جعل کرد. او در روز جمعه در مسجد درعیّه خطبه می خواند و در هر خطبه ای می گفت: هر کس به پیامبر توسّل کند کافر است. برادرش شیخ سلیمان بن عبدالوهّاب که از اهل علم بود او را شدیداً انکار می نمود، و از هیچ یک از بدعت هایش پیروی نمی‌کرد. روزی برادرش سلیمان به او گفت: ارکان اسلام چند تا است ای محمد بن عبدالوهّاب؟! گفت: پنج تا، او گفت: ولی تو ارکان اسلام را شش تا می‌دانی، و ششم آن این است که هر کس از تو تبعیّت نکند مسلمان نیست، و این رکن ششم اسلام نزد تو است.»[5]
 
همچنین وی در کتاب خود به نام «الفتنـة الوهابیّـة» روایت ذیل را از صحیح بخاری نقل کرده و آنرا چنین تحلیل می کند.
 
در صحیح بخاری روایتی از پیامبر نقل شده است که ایشان فرمودند:
 
«يَخرُجُ ناسٌ مِن قِبَلِ المَشرِق ويَقرَؤونَ القُرآن لايُجاوِزُ تَراقِيَهُم يَمرَقونَ مِنَ الدّين كَما يَمرُقُ السَّهمُ مِنَ الرَّمِيَّة ثُمَّ لايَعودون فيه حَتّى يَعودُ السَّهمُ إِلى فوقِهِ قيلَ ما سِيماهُم قالَ سيماهُمُ التَّحلِيق أو قال التَّسبيد.».[6]

«افرادی از ناحیه مشرق، قیام می کنند و قرآن تلاوت می کنند و حال آن که قرآن از گلوی آنان تجاوز نمی کند (و نمی توانند از قرآن بهره برند) این گروه از دین خارج می شوند همان گونه که تیر از کمان خارج می شود و دیگر به طرف دین بر نمی گردد مانند تیر که به سوی کمان برنمی گردد. از رسول خدا- پرسیده شد که این فرقه چه نشانه ای دارد؟ فرمودند: چهره این گروه با سرهای تراشیده مشخص می شود».
 
زینی دحلان پس از نقل این حدیث از صحیح بخاری، در تطبیق آن به وهابیّت می نویسد:
 
«ففي قولِهِ سيماهُمُ التَّحليق تَصريحٌ بِهذِهِ الطّائِفَة لأنهم كانوا يَأمُرُون كُلُّ مَنِ اتَّبَعَهُم أَن يَحلُق رأسَه ولم يكن هذا الوَصف لأحدٍ مِنَ طَوائِفِ الخَوارِج والمُبتَدِعَةِ الّذينَ كانوا قبلَ زَمَنِ هؤلاء... ».[7]
 
«پس این کلام رسول خدا که سر تراشیدن نشانه بارز این طائفه شمرده شده است، صراحت در فرقه وهابیّت دارد، زیرا تنها این فرقه هستند که به پیروان خود دستور می دهند سر خود را بتراشند و این صفت در هیچ یک از فرقه¬های خوارج و بدعت گذار قبل از وهابیّت دیده نشده است».
 
همچنین در «الدرر السنیّة فی الردّ علی الوهابیة» در ادامه بحث پیرامون این روایت می نویسد:«به خاطر اینکه آنان (وهابیها) به کسی که از آنها تبعیت می کند ،دستور می دهند که سرشان را بتراشند و او را رها نمی کنند مگر اینکه آن شخص، سرش را بتراشد و این مطلب و خصوصیت در هیچ یک از فرقه هایی که در گذشته وجود داشتند واقع نشده است، پس حدیث درباره وهابیّت صراحت دارد.».[8]

سمهودي - از بزرگان شافعي و متوفاي 911 هجري - کتاب مستقلي دارد به نام وفاء الوفاء که در رابطه با مشروعيت زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و مشروعيت توسل و استغاثه و شفاعت جستن به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است و مي‌گويد: اين‌که مردم به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) متوسل مي‌شوند و او را واسطه قرار مي‌دهند، شرک نيست. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم به اذن خداوند، از مردم وساطت مي‌کند و براي مردم شفاعت مي‌کند.
 
همان طوري که حضرت عيسي (عليه السلام) به اذن خداي عالم، مرده را زنده مي‌کند و کور مادرزاد را شفا مي‌دهد و از مجسمه گلي پرنده، پرنده درست مي‌کند، به اذن خدا است و شرک نيست و دکّان در برابر خدا نيست. اگر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حوائج مردم را برآورده مي‌کند، مستقيم يا بالمباشره و به اذن الله يا با طلب از خداوند است.
 
ايشان مي‌گويد که توسل به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، در حقيقت توسل به خداست. طلب کردن از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، طلب کردن از خداي عالم است، چون نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هر چه دارد از خدا دارد. اين‌که وهابيت توسل به نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را تشبيه مي‌کنند به بت‌پرستي، بالاترين جسارت را به ساحت مقدس نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي‌کنند.
 
حرمت تکفیر نزد امام شافعی
 
شافعی گفته است: هیچ کس از اهل قبله تکفیر نمی‌شود: به استثنای مجسّمه (قائل به جسمانی بودن خداوند متعال) و منکر علم خداوند متعال به جزئیات. [9]
 
(کتاب توحید) نخستینِ واجبات، شناخت پروردگار، اعتقاد به واجب الوجود بودن او، یکتا بودنش، قدیم بودن او، شبهی نداشتن او، مَثَل و مِثل نداشتن. خداوند متعال با اسما و صفات ذاتیش و علم جزئی و کلی خود به امور، لایزالی است. اعتقاد به این که خداوند متعال رسولانش را به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده فرستاده است تا حجّت تمام شود و راه درست آشکار شود. ایمان به قدر، خوب و بدش، شیرین و تلخش، ایمان به غیب و هر آنچه از دیدگان ما پنهان است و خداوند راستگو از آن‌ها خبر داده است: از احوالات برزخ، حشر، جزا، عقاب، بهشت و دوزخ. کسی اهل قبله را نباید به دلیل ارتکاب گناهی تکفیر و او را جاویدان در جهنم بدانیم. از مشاجرات و نزاع‌های میان صحابه دست برداریم و حرف‌های درست آن‌ها را با احساس توجیه کنیم. خداوند ما و آن‌ها را در بهشت‌های خود منزل دهد. [10]
 
«متولی» گفته است: چنان چه مسلمانی بگوید: ‌ای کافر! بدون آن که آن را توجیه کند کافر می‌شود؛ زیرا او اسلام را کفر نامیده است. تصمیم قطعی به کافر شدن در آینده، موجب کفر در زمان حال است؛ هم چنین تردید داشتن در این که در آینده کافر می‌شود یا نه، سبب کفر در زمان حال است؛ هم چنین معلق کردن کفر به کاری در آینده باعث کفر در زمان حال می‌شود؛ مثل این که بگوید: اگر مالم یا فرزندم از بین برود؛ یهودی یا نصرانی می‌شوم. او گفته است: رضایت به کفر باعث کافر شدن می‌شود؛ حتی اگر کافری که می‌خواهد مسلمان شود از او بخواهد کلمه‌ی توحید را به او تلقین کند؛ و او این کار را نکند یا به او اشاره کند که اسلام نیاورد و یا به مسلمانی اشاره کند که مرتد شود؛ او کافر است؛ برخلاف زمانی که به مسلمانی بگوید: خداوند ایمان را از او بگیرد! یا به کافری بگوید: خداوند ایمان را روزیش نکند؛ این دو مورد کفر نیست؛ چون مصداق رضایت به کفر نیست؛ بلکه او را نفرین کرده که مجازاتش تشدید شود. البته قاضی حسین در «الفتاوی» وجه ضعیفی را آورده که هرکس به مسلمانی بگوید: خدا ایمانش را سلب کند! کافر می‌شود. [11]والله اعلم.
 
اگر فردی به مسلمانی بگوید: ای کافر! بدون آن که آن را توجیه کند کافر شده است؛ زیرا اسلام را کفر نامیده است. [12]
 
هم چنین امـام شــافــعــى (رضی الله عنه) می گوید:« أقبل شهادة أهل الأهواء إلا الخَطّابية؛ لأنّهم يشهدون بالزور لموافقيهم؛ شهادت تمام اهل بدعت را قبول مى‏كنم جزخَطّابيّه زيرا اين‏ها شهادت دروغ را نسبت به موافقان خويشجايز مى‏شمارند.»[13]
 
نتیجه
از مجموع مطالبي که مورد بحث و بررسي قرار گرفت، به اين نتيجه ما را رهنمون مي­سازد که امام شافعی به مسأله تکفير توجه داشت.  وی هم خود از آن حذر مي­نمود و هم به پيروان خود هشدار مي­داد که مبادا در حلقه تکفير گرفتار شوند و بدين ترتيب، اقدام به توسعه­ي دايره مسلماني مي­نمود.
امام شافعی (رض) امت اسلامی را به سوی امت واحده پیش برد و از تکفیر مسلمین نسبت به یکدیگر جلوگیری کرد.
 
 همچنين امام شافعی اين نکته را بيان مي­کرد که نبايد اهل قبله را تکفير نمود، هر چند ممکن است ديدگاه­ها در برخي فروعات دين مختلف باشد، زيرا آنچه که همه را زير چتر دين مبين اسلام جمع مي­کند، گفتن «شهادتين» و اهل قبله بودن است و اگر کسي از اين دو شاخصه برخوردار بود، تکفير او جايز نيست.
 
بدیهی است امام شافعی با تکفیر مخالف بود و نه تنها از اهل بیت(ع)، بلکه از طرفداران اهل بیت(ع) نیز دفاع می‌ کرد و اگر دیدگاه‌ های فقهی ایشان پیاده شود بسیاری از مشکلات جهان اسلام حل و مرتفع خواهد شد.
 
منابع و مأخذ
 
ابن ابي يعلي، طبقات الحنابله، بيروت: دارالکتب العلميه، 1417ق.
ابن الملقن، سراج­الدين أبوحفص عمر بن علي، التذكرة في الفقه الشافعي لابن الملقن، تحقيق محمدحسن إسماعيل، بيروت: دارالكتب العلمية، 1427ق.
ابن النديم، أبوالفرج محمد بن إسحاق، الفهرست، بيروت: دار المعرفة، 1417ق.
أبوالمظفر، طاهر بن محمد الأسفراييني، التبصير في الدين وتمييز الفرقة الناجية عن الفرق الهالكين، محقق: كمال يوسف الحوت، لبنان: عالم الكتب، 1403ق.
ابي حنيفة، النعمان بن ثابت بن زوطي بن ماه، الفقه الأكبر (مطبوع مع الشرح الميسر على الفقهين الأبسط والأكبر المنسوبين لأبي حنيفة تأليف محمد بن عبد الرحمن الخميس)، الإمارات العربية: مكتبة الفرقان، 1419ق.
الأذرعي الصالحي، صدرالدين محمد بن علاءالدين، شرح العقيدة الطحاوية، تحقيق: شعيب الأرنؤوط و عبدالله بن المحسن التركي، بيروت: مؤسسة الرسالة، 1417ق.
الأزدي، أبوبكر محمد بن الحسن، جمهرة اللغة، ج 2، محقق: رمزي منير بعلبكي، بيروت: دارالعلم للملايين، 1987م.
البغدادي التميمي، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بين الفرق و بيان­ الفرقة الناجية، بيروت: دارالآفاق الجديدة، 1977م.
التركي، عبدالله بن عبدالمحسن، مجمل اعتقاد أئمة السلف، المملكة العربية السعودية: وزارة الشؤون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد، 1417ق.
جوزي، جمال­الدين أبوالفرج، المنتظم في تاريخ الأمم والملوك، ج 6، بيروت: دارالكتب العلمية، 1412ق.
الحسيني، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 14، محقق: مجموعة من المحققين، دارالهداية، بي­تا.
الخطيب البغدادي، أبوبكر أحمد بن علي، تاريخ بغداد، ج 15، المحقق الدكتور بشار عواد معروف، بيروت: دارالغرب الإسلامي، 1422ق.
الخميس، محمد بن عبدالرحمن، أصول­الدين عند الإمام أبي حنيفة، المملكة العربية السعودية: دارالصميعي، بي­تا.
راغب الأصفهانى، أبوالقاسم الحسين بن محمد، محاضرات الأدباء ومحاورات الشعراء والبلغاء، ج 2، بيروت: شركة دارالأرقم بن أبي الأرقم، 1420 ق.
الرضوي، مرتضي، آراء علماء المسلمين في التقيه و الصحابه و صيانه القران الکريم، بيروت: الارشاد للطباعه و النشر، 1411ق.
الزحيلي، وهبة بن مصطفى، الفقه الإسلامي وأدلته،، دمشق: دار الفكر، بي­تا.
زيدان، يوسف، اللاهوت العربي و اصول العنف الديني، قاهرة: دارالشروق، 2010م.
سيوطي، جلال­الدين عبدالرحمن بن أبي بكر، الأشباه والنظائر، دارالكتب العلمية، 1411ق.
الشعرانى، عبدالوهاب، اليواقيت و الجواهر فى بيان عقائد الأكابر، ج1، بيروت: داراحياء التراث العربى، 1418 ق‏.
عبدالوهاب، على جمعه محمد، المدخل إلى دراسة المذاهب الفقهية، قاهره: دارالسلام، 1422ق.
العسقلاني، أبو الحسين المَلَطي، التنبيه والرد على أهل الأهواء والبدع، المحقق: محمد زاهد بن الحسن الكوثري، مصر: المكتبة الأزهرية للتراث، بي تا.
فخرالدين الرازي، أبوعبدالله محمد بن عمر، مفاتيح الغيب (التفسير الكبير)، بيروت: دارإحياء التراث العربي، 1420ق
گرجى، ابوالقاسم، تاريخ فقه و فقها، تهران: سمت، 1421ق.
مشکور، محمدجواد، فرهنگ فرق اسلامى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1372ش.
نعمانى، شبلى، تاريخ علم کلام، ترجمه سيد محمدتقى فخر داعى، تهران: اساطير، 1386ش.
النووي، أبوزكريا محيي­الدين يحيى بن شرف، روضة­الطالبين و عمدةالمفتين، تحقيق زهير الشاويش، المكتب الإسلامي، 1412ق.
 
  [1] (زيارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ص156)
[2] (کشف الشبهات، ص58)
[3] (مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص188(
[4] .(مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، ج6، ص147(
[5] ( الدرر السنية في الرد على الوهابية، أحمد زيني دحلان، ص39.)
[6] ( بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح بخاری، دارالفکر، بیروت، 1401، ج8، ص218، کتاب التوحید، باب قرائت الفاجر و المنافق، ابن ماجه قزويني، محمد بن يزيد، سنن ابن ماجه، محمد فؤاد عبد الباقي(تحقیق)، دار الفكر، بيروت، ج1، ص62. الوهابیّة، مکتبة الحقیقة،استانبول، طبعة جدید)
[7] ( زینی دحلان شافعی، الدرر السنیة فی الرد علی الوهابیه، مکتبة ایشیق، استانبول، 1396ه، ص50، زینی دحلان شافعی، فتنة الوهابية ، اول، ص19.)
[8] ( الدرر السنية في الرد على الوهابية، أحمد زيني دحلان، ص50.)
[9] شافعی، الأشباه والنظائر
[10] التذکرة
[11] نووی، روضة الطالبین و عمدة المفتین، ج3
[12] تقی الدین ابوبکر بن محمد حسینی حصنی دمشقی شافعی، کفایة الأخیار فی حلّ غایة الاختصار، ج2
[13] (مجموع نووى، ج 4، ص 254) ، (شرح صحيح مسلم، ج 1، ص 60) ، (البحر الرائق، ج 1، ص 613 ) و (حاشية ردّ المحتار ابن عابدين، ج 4، ص 422).
 
Share/Save/Bookmark