خبرگزاری تقریب 14 مهر 1389 ساعت 15:56 http://www.taghribnews.com/fa/article/27605/تساهل-تعامل-عناصر-بنيادين-عينيت-يافتن-تقريب-1 -------------------------------------------------- عنوان : تساهل و تعامل، عناصر بنيادين عينيت يافتن تقريب(1) عبدالعلي محمدي محقق و پژوهشگر مركز جهاني علوم اسلامي -------------------------------------------------- متن : مقدمه: وحدت امت اسلامي همچنانكه يك دستور ديني است، يك ضرورت عيني نيز هست و اصولاً اتحاد و همدلي پيش و بيش از آنكه مطلوب شرعي باشد، مطلوب عقلي است و عقلاي عالم در انجام امور كلان اجتماعي و سياسي، بحكم عقل راه وحدت و تفاهم را در پيش مي‏گيرند. دين مقدس اسلام نيز كه بر مبناي متين عقلاني استوار است، با توجه به رسالت خطير و جهاني مسلمين و با عنايت به انبوه دشمنان و مخالفان ، اساس جامعه اسلامي را بر بنيان مستحكم و استواري بنا نهاده و تمام مسلمانان را به عنوان يك امت مي‏خواند كه فارغ از تمام تعلقات و بريده از تمام وابستگي‏ها در برابر يك معبود سر تسليم فرود مي‏آورند و در روحاني‏ترين معراج معنوي شان همگان به يك سو روي مي‏آورند و همزمان و بطور دسته جمعي به يك سرود مترنم مي‏گردند. بنابراين، در شرايط كنوني كه دشمنان اسلام، بويژه مستكبران و زورگويان عالم در كمين نشسته‏اند و با زور و تهديد و فريب و نيرنگ و تطميع و انواع لطايف الحيل سعي در هدم بنيان دين مبين اسلام دارند و مي‏كوشند جامعه پاره پاره اسلامي را به مصيبت بدتر و بدبختي فزونتر و فلاكت بيشتر گرفتار نمايند، بايسته است تا مسلمانان جهان بخود آيند و بر گذشته عزّت مندانه خويش حسرت بخورند و بر حال زار و وضع ذلتبار كنوني‏شان اظهار تأسف نمايند و با عبرت اندوزي از شكست‏ها، زبوني‏ها و بيچارگي‏ها به عزت اسلامي روي آورند. آيا مي‏توان تصور نمود كه ما وارثان بدر و حنينيم؟ آيا مي‏توان پذيرفت كه ما بازماندگان فاتحان خندق و خيبريم؟ آيا مي‏توان مدعي شد كه ما جانشينان درهم كوبندگان قصر مدائن و ويران كنندگان كاخ شاميم؟ آيا مي‏توان گفت كه ما اخلاف فاتحان روم و ايرانيم؟ آيا مي‏توان باور كرد كه ما يادگاران محمد و علي و رهروان ابوبكر و عمريم؟ آيا مي‏توان ادعا كرد كه ما بر جاي ماندگان قهرمانان فاتح اندلس و قسطنطنيه‏ايم؟ آيا و آيا و آيا...؟ پس بيايد قدري بخود آييم و اندكي بجنبيم و اوضاع و احوال خويش را با ديده اعتبار بنگريم و به نقد و ارزيابي عملكرد و جايگاه و نقش جهاني خويش بپردازيم و به رسالت آسماني خويش بينديشيم. هفته وحدت يا سالروز ميلاد پر بركت اشرف كائنات و بزرگ منجي بشريت حضرت رسول اكرم(ص) مناسبت بسيار خجسته‏اي است كه به بهانه گراميداشت آن، مسلمانان جهان مي‏توانند به اين هدف دست يابند و با مطالعه و تحليل علمي و همه جانبه وضعيت بحراني كشورهاي اسلامي راهي به سوي رهايي بيابند و روزنه‏اي به سوي روشنايي بجويند و در پرتو آن از اين تاريكي و ذلت نجات يابند. واقعيت آن است كه اسلام عزيز همانگونه كه در تمام ابعاد زندگي راهنماي دلسوز و هدايتگر مشفق مسلمين بوده است، در زمينه وحدت امت نيز چيزي را فرو نگزارده است. از اين رو، فرهنگ اسلام، به لحاظ مبنايي و ماهوي كاملاً غني است و نياز به هيچ قاعده و بنياد وارداتي ندارد. سعي بليغ و اهتمام وافر دانشمندان مسلمان بويژه در زمينه تفسير و حديث، بعد علمي و نظري وحدت امت اسلامي را بطور كامل اشباع و آن را از هرگونه نظريه‏پردازي و توليد نرم افزاري بي‏نياز نموده است. آنچه متأسفانه در اين زمينه به شدت احساس مي‏شود، كمبود راهكار و فقدان اقدام موثر و كار آمد عملي در عرصه وحدت امت است و آنچه ضرورت قطعي و اجتناب‏ناپذير دارد، ارائه راهكار براي تحقق وحدت امت و عينيت يافتن تقريب بين مذاهب اسلامي است. امروزه، تبيين مباني وحدت، شرح و بسط آيات و احاديث در باب اخوت مسلمانان و توصيه‏هاي بزرگوارانه راجع به حفظ وحدت و انسجام ملت‏هاي مسلمان تكرار همان ترجيع بندي است كه چندين قرن است گوش مسلمانان را نه تنها مي‏نوازد، بلكه بخاطر فقدان اثر و نداشتن نتيجه عملي، مي‏آزارد و در ذائقه جمعي از مسلمانان و اعتصموا بحبل اللّه‏ به تفرقه و تجزيه و نفاق تفسير مي‏شود و امّت واحده يك پندار و تخيل تلقي مي‏گردد! امروزه وحدت اسلامي محتاج شجاعت خميني گونه و نيازمند جسارت شلتوت وار است كه با پشت پا زدن به تمام اوهام و تصورات و ناديده انگاشتن ديدگاه‏هاي تنگ نظرانه و تفكرات محصور و محدود، خطوط و حدود وهمي و خيالي را در نورديده و تمام اهالي لا اله الا اللّه‏ را به يك نظر نگريسته و حقيقتا وحدت امت را عينيت بخشد. وحدت امت اسلامي در شرايط كنوني مستلزم تدابير عاقلانه و ماهرانه‏اي است كه بتواند بيشترين فرصت را براي تحقق آن فراهم كند و بيشترين تهديد را از فراروي آن بزدايد. تدابيري كه بتواند در حد زيادي بر توطئه‏ها و دسايس شيطاني مستكبران و دشمنان اسلام مهر بطلان بزند و مغرضان و خود باختگان را به سكوت وا دارد و افسون‏هاي منافقان را نقش بر آب نمايد. نوشتار حاضر، با توجه به بضاعت علمي ناچيز نگارنده، تلاش اندكي در اين راستا است كه مي‏كوشد با تبيين چيستي تساهل و تعامل در عرصه تقريب، حدود و دامنه‏ها و در واقع بايدها و نبايدهاي آن را به تصوير بكشد و سپس با توضيح لوازم تساهل و تعامل در اين عرصه، به ساحت نتايج عيني و ملموس آن قدم گذارد و در پايان با پيش نهادن نكاتي بمنظور تحقق وحدت امت و عينيت يافتن تقريب مذاهب اسلامي، سهم خود را اداء نمايد. پيش از پرداختن به اصل بحث، تذكر اين نكته ضروري است كه مراد از تساهل در اين بحث، با قطع نظر از مباني پذيرفته شده آن در جوامع غير ديني خصوصيت اخلاقي است كه بيانگر طرز بر خورد با تمايلات، اعتقادات، عادات، عقايد و رفتار با ديگران است كه مستلزم پذيرش گرايشهاي فكري مختلف، وجود بينش آزاديخواهانه و طرد هرگونه خودكامگي است، به عبارت ديگر؛ در اين نوشتار، تساهل به معناي عدم ممانعت آگاهانه، ارادي و از روي اختيار نسبت به رفتاري كه مورد پذيرش يا علاقه نيست، آنهم در خصوص روابط مسلمانان با يكديگر است. و مراد از تعامل همان تعامل اجتماعي يا تبادل كار و تلاش و همكاري ميان افراد و گروهها در جوامع اسلامي است. بنابراين، هم تساهل و هم تعامل، هر دو با رويكرد درون ديني و در حيطه مسايل ديني و اجتماعي مسلمانان مدنظر است. بر اين اساس سوالي كه در اينجا مطرح مي‏شود اين است كه تساهل و تعامل لازم در عرصه تقريب چيست؟ به عبارت ديگر؛ با مفروض دانستن لزوم تساهل و تعامل و اينكه براي تحقق تقريب، عناصر ياد شده ضروري است، سوال راجع به حدود و دامنه آن قابل طرح است. يعني در عرصه تقريب بين مذاهب اسلامي تا كجا بايد به تساهل و تعامل پرداخت؟ همانگونه كه ملاحظه مي‏شود در پرسش ياد شده يك پيش فرض ديگر هم نهفته است و آن اينكه تساهل و تعامل در عرصه تقريب داراي حدود و قيودي است و نمي‏تواند مطلق و بدون كمترين محدوديت باشد. بنابراين با در نظر داشتن اين دو پيش فرض؛ يعني لزوم و قطعيت تساهل و تعامل در عرصه تقريب و نيز محدوديت آن، در پاسخ به پرسش مطرح شده، بايد گفت اصلاً مفهوم اتحاد و معناي وحدت اسلامي چيست؟ آيا وحدت امت بدين معنا است كه مسلمانان هيچگونه اختلافي حتي در عرصه‏هاي علمي و نظري هم نداشته باشند؟ آيا تقريب بين مذاهب اسلامي بدين منظور است كه مسلمانان از التزامات مذهبي‏شان دست بردارند و به الزامات صرفا يك مذهب خاص پايبند گردند؟ بطور قطع جواب منفي است. زيرا بحكم عقل و تجربه و به اقتضاي طبيعت امر، پيشرفت علمي در اثر تضارب آراء و تقابل افكار امكان‏پذير مي‏شود. يك جامعه زماني به رشد علمي و صعود به مدارج بالاي علم و دانش نايل مي‏شود كه آراء و انديشه‏هاي گوناگون و افكار مختلف در آن عرضه شود و برخي از آن بتواند برخي ديگر را تخطئه يا تصويب نمايد. در غير آن، جامعه با ركود كامل و وقفه جبران‏ناپذيري مواجه خواهد شد كه لازمه آن وابستگي علمي به غير است و بالطبع و بالتبع وابستگي علمي و فكري به اغيار، تمام وابستگي‏ها را در تمام مسايل و عرصه‏ها بدنبال خواهد داشت. بنابراين، به هيچ وجه نمي‏توان پذيرفت و اصلاً معقول نخواهد بود كه ادعا شود وحدت امت اسلامي به معناي نفي و رفع تمام اختلافات و طرد و منع تمام گرايشهاي متعارض و متقابل است. هم چنين هدف از تقريب بين مذاهب اين نيست كه دسته‏اي از مسلمانان از برخي معتقدات شان به منظور نزديك شدن به دسته ديگر، دست بردارند. مقصود از دعوت به وحدت اين نيست كه فرق مسلمين اعم از شيعه و سني يا فرقي كه در داخل تشيع و تسنن هستند يا ديگر فرق مسلمانان عالم، موظف و مجبورند كه از عقيده خودشان دست بردارند و به عقيده سوم يا به عقيده طرف مقابل گرايش پيدا كنند. به بيان ديگر، مقصود از وحدت و هماهنگي كه رعايت آن بر همه مسلمانان واجب است، وحدت شيوه‏ها و روش‏هاي فقهي اجتهادي نمي‏باشد. زيرا وحدت به اين معنا عادتا امكان ندارد... و نيز مقصود از آن، برتر قرار دادن مذهبي بر مذهب ديگر يا ادغام مذاهب در يكديگر و قرار دادن آنها به صورت يك مذهب يا تاسيس مذهب جديد نيست... پس نمي‏توان گفت غرض از وحدت اين است كه سني، شيعه شود يا شيعه، سني شود. در نتيجه، وحدت امت و تقريب بين مذاهب اسلامي به معناي حذف مذاهب و ريشه كن ساختن باورهاي مذهبي ويژه پيروان مذاهب و از بين بردن تمامي اختلافات و گرايشها نمي‏باشد. بلكه مراد از وحدت اين است كه مسلمانان بر اصول اسلام كه مسلمان بودن آنان به آن بستگي دارد، ملتزم باشند و وحدت شان را بر اساس آن اصول شكل بخشند. اصولي كه بايد به عنوان محور و بنيان وحدت امت اسلامي، مورد اتفاق همه مسلمانان جهان باشد كدام‏اند؟ مسلم در صحيح خودش در كتاب الايمان احاديث فراوان و متعددي را در مورد اصول اسلام و اينكه چه اموري در اين جايگاه قرار دارند، نقل مي‏كند. از جمله اينكه عبداللّه‏ بن عمر از پدرش نقل مي‏كند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه واله وسلم فرمود: الاسلام ان تشهد ان لا اله الا اللّه‏ و انّ محمدا رسول اللّه‏ و تقيم الصلوة و تؤتى الزكاة و تصوم رمضان و تحج البيت ان استطعت اليه سبيلاً. هم چنين وي در حديث ديگري از پدرش روايت مي‏كند كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: بني الاسلام علي خمسة: علي ان يوحد اللّه‏ و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة و صيام رمضان و الحج. به روايت كليني(ره) عجلان بن ابي صالح خدمت امام صادق(ع) عرض كرد مرا از حدود ايمان آگاه كن. امام صادق(ع) فرمود: شهادة ان لا اله الا اللّه‏ و ان محمدا رسول اللّه‏ و الاقرار بما جاء به من عنداللّه‏ و صلوات الخمس و اداء الزكاة و صوم شهر رمضان و حج البيت. همچنانكه ديده مي‏شود احاديث فريقين در مورد اصول اسلام تفاوتي ندارد و بنابراين بر اساس نصوص متذكره، اصولي كه محور و مبناي وحدت امت و بنيان تقريب مذاهب اسلامي به شمار مي‏رود، شهادت دادن به وحدانيت خداوند متعال و نبوت حضرت محمد بن عبداللّه‏(ص)، بر پاداشتن نماز، اداي زكات، روزه رمضان و حج خانه خدا است. اين‏ها اصولي است كه تمام مسلمانان با هر گونه گرايش مذهبي و هر نوع التزام فكري به آن معتقد و پايبند هستند. اما راجع به مسايل فرعي و آنچه در حوزه روش‏ها و شيوه‏هاي عملي مطرح است، شايسته آن است كه نگاه مسلمانان نسبت به آن مسايل فرعي، نگاه حق طلبانه و براساس دستيابي به شناخت درست و صحيح باشد. لذا اگر در اين مسير با توجه به انصاف ديني و برادرانه و براساس حجت و برهان آشكار، به اتفاق نظر رسيدند كه چه بهتر و الاّ هر دسته‏اي مي‏تواند با حفظ باور و عقيده خويش، ديگران را در مورد باورهاي شان معذور دارد و نسبت به آنان حسن ظن داشته باشد. زيرا اختلاف در غير اصول دين، به ايمان آسيبي نمي‏رساند و مؤمنان را از اسلام خارج نمي‏سازد. بر همين اساس فقهاء و دانشمندان طراز اول جهان اسلام، با تأكيد بر اصول دين و تكيه بر مشتركات موجود ميان مذاهب اسلامي، به صراحت اعلام مي‏دارند كه اختلافات فرعي جزئي موجب كفر يا خروج از دين نمي‏گردد. چنانكه امام ابوالحسن اشعري بنا به نقل احمد بن زاهر سرخسي از نزديكترين ياران وي، در هنگام وفاتش، ياران خود را جمع مي‏كند و مي‏گويد: شاهد باشيد بر اينكه من هيچ يك از اهل قبله را بخاطر گناهي تكفير نمي‏كنم. زيرا همگي آنان به معبود واحد و يگانه‏اي توجه دارند و اسلام تمامي آنها را در بر مي‏گيرد. هم چنين شيخ الاسلام مخزومي از امام شافعي نقل مي‏كند كه ايشان تصريح كرد بر اينكه هيچكس از اهل قبله را تكفير نمي‏كند. پس، اصول اجماعي ميان امت، جوهر اسلام و مباني آن را تشكيل مي‏دهد كه هر كسي به آن ايمان داشته باشد، مسلمان است و بين او و ساير مسلمانان، با هرگونه مذهب فقهي، اخوت و برادري در راه خدا و رسولش بر قرار مي‏شود و با ايجاد اين اخوت؛ توهين، دشمني و اذيت آن مسلمان و يا حتّي جانب دشمنان و مخالفان او را گرفتن، حرام مي‏شود. و از آنجا كه اين اصول مرز ميان اسلام و كفر است و التزام به اين اصول، مسلمانان را از غيرشان جدا مي‏كند، پيروان مذاهب مختلف اسلامي بايد بدانند كه هر كسي كه به اين اصول ملتزم است، مسلمان است و دوستي و محبت و ياري وي بر همگان واجب و دشمني و بد رفتاري با او حرام مي‏گردد. بنابراين، وحدت امت به معناي التزام به احترام تمامي كساني است كه به اصول اسلام معتقد و پايبند هستند و همه كساني كه به اين اصول التزام دارند، مسلمان و برادران ديني همديگر ند و هرگونه بي‏حرمتي، عداوت، كينه و دشمني عليه آنان، ناروا و بر خلاف روح اخوت ديني و تجاوز از مقررات و اصول اسلام است. در واقع، اتحاد آن است كه مسلمانان تبادل منافع نمايند، در فوائد شريك هم باشند، براساس موازين قسط، قوانين عادلانه و معيارهاي انصاف عمل كنند... معناي وحدت اين نيست كه يكي از فرقه‏ها، حقوق ديگري را تلف كند و او ساكت بماند، يكي بر ديگري زورگويي نمايد و او خاموش بنشيند. عادلانه نيست كه به بهانه وحدت، طرف ضعيف اگر حق خود را مطالبه كند، متهم به تفرقه افكني شود. بلكه ساير مسلمانان با دقت و مطالعه در اين مطالبه، اگر طلب كننده را محق يافتند، ياري كنند و اگر ادعاي او را ناروا تشخيص دادند، هدايتش كنند و اگر نپذيرفت، به شيوه احسن همانند يك حمايتگر و پشتيبان، با او به بحث و مجادله بپردازند. در نتيجه، با توجه به آنچه گفته شد مي‏توان چنين استنتاج نمود كه تساهل در عرصه تقريب بدين معناست كه تمامي مسلمانان، بدور از هر گونه امتيازطلبي و انحصارگري و با قطع نظر از گرايش‏ها و باورهاي ويژه مذهبي، براساس اصول اسلامي كه مورد اتفاق تمام مسلمين است و هيچ يك از ايشان در اين زمينه كمترين اختلافي را نمي‏پذيرند، نسبت به همديگر با كمال احترام رفتار نموده و در مورد عقايد خاص مذهبي همديگر حسن ظن داشته و همديگر را معذور بدارند. و تعامل در اين زمينه بدين معنا است كه جهت‏گيري‏هاي مسلمانان در قبال كفار و غير مسلمين بويژه مستكبران و جهانخواران و دشمنان اسلام براساس اصول اسلام تنظيم گردد و صرفا اين اصول، راهنما و راهبر ايشان در اين گونه موضع گيري ها باشد. همچنانكه تعامل براساس اصول اسلام اقتضاء دارد تا مسلمانان نسبت به همديگر مهربان بوده و اختلافات دروني فرعي شان را بر مبناي ديني و مطابق اصول علمي و تحقيق عالمانه حل و فصل نمايند و لذا هرگز ضرورتي ندارد تا بمنظور دستيابي به وحدت امت يا تقريب مذاهب اسلامي، مسلمانان از عقايد و باورهاي مذهبي‏شان بدون دليل و برهان، دست بردارند. بلكه منصفانه و عاقلانه آن است تا براساس ضوابط ديني، ضمن احترام به افكار و آراي همديگر، در مواردي كه استدلال و اقامه برهان به اتفاق نظر منجر نمي‏شود، همديگر را در فروع و اختلافات جزئي معذور داشته و بخاطر وجود چنين اختلافاتي كه طبيعي بنظر مي‏رسد، بگونه‏اي رفتار ننمايند كه اصول مورد اتفاق همگان متزلزل شود. لوازم تساهل و تعامل در عرصه تقريب براساس اينكه تساهل و تعامل در عرصه تقريب مذاهب اسلامي از يكسو به دليل اهميت فراوان، ضرورت و حتميت دارد و از سوي ديگر، بدليل وجود گرايش‏هاي مذهبي و باورهاي خاص پيروان مذاهب اسلامي، محدوديت دارد و با توجه به‏آنچه بيان گرديد، آشكار مي‏گردد كه در پيش گرفتن راه تساهل و تعامل در زمينه وحدت امت و تقريب مذاهب اسلامي اقتضائات و استلزاماتي دارد كه پرداختن به آنها را ناگزيز مي‏سازد. و مي‏توان آنها را در محورهاي ذيل جمع و بيان نمود: ۱- تأكيد بر اصول همچنانكه بيان شد اصولي كه بالاتفاق مورد قبول تمام مسلمانان است و هيچگونه اختلافي در مورد آن، ميان مسلمين وجود ندارد و آنچه كه مسلماني يك فرد جز با اعتقاد به آن‏ها تثبيت نمي‏شود عبارتند از: ايمان به خداوند متعال به عنوان يگانه پروردگار جهان و جهانيان، ايمان به حضرت محمد بن عبداللّه‏(ص) به عنوان رسول و پيامبر الهي، ايمان به قرآن به عنوان كتاب آسماني، ايمان به كعبه به عنوان قبله مسلمانان، ايمان به اركان پنجگانه اسلام، ايمان به ضروريات دين و به اينكه دين مقدس اسلام، آخرين دين و پيامبر گرامي اسلام، آخرين پيامبر خدا است و هر آنچه را آن حضرت از سوي خداوند متعال براي مردم آورده است، حق است از اين رو، تقريب بين مذاهب اسلامي ايجاب مي‏كند تا مسلمانان بطور عموم و بدون استثناء، تنها و تنها بر اين اصول تأكيد نمايند و اتحاد امت اسلامي اقتضاء دارد تا پيروان مذاهب اسلامي، بدور از هرگونه كجروي و خطا، تمام مؤمنان و معتقدان به اين اصول را برادر ديني خود دانسته و اختلافات جزئي در فروع را آنقدر با اهميت جلوه ندهند تا به هم انديشي و همگرايي ايشان آسيب وارد نمايد. قرآن كريم در مقام نخستين مصدر تشريع الهي و مهم‏ترين كتاب هدايت، مؤمنان را برادر هم دانسته و با اين عنوان، مسلمانان را موظف مي‏كند تا همانگونه كه دو برادر نسبت به همديگر تعهداتي دارند، آنان نيز براساس ايمان كه در جامعه اسلامي نقش نسب را در خانواده دارد، در قبال همديگر متعهد و مسئول باشند. هم چنين سنت رسول گرامي اسلام بر اين نكته تأكيد مي‏كند كه هركس به اصول اسلام پايبند باشد، مسلمان است و با اين التزام، عضو جامعه اسلامي گرديده و علقه اخوت ميان او و ساير مسلمين برقرار مي‏گردد. عباس بن عبدالمطلب مي‏گويد شنيدم كه رسول خدا مي‏گفت: ذاق طعم الايمان من رضي باللّه‏ ربا و بالاسلام دينا و بمحمد رسولاً. هر كسي كه به ربوبيت خداوند و ديانت اسلام و نبوت محمد(ص) رضايت بدهد، طعم ايمان را مي‏چشد و چون با اين رضايت، مومن شد بحكم كريمه قرآني، نسبت اخوت با ديگر مؤمنان پيدا مي‏كند. حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‏فرمايد: و انما انتم اخوان علي دين اللّه‏، ما فرّق بينكم الاّ خبث السرائر و سوء الضماير. همگي شما براساس دين خدا برادريد. جز بد انديشي و بدگماني نسبت به همديگر، شما را از هم جدا نمي‏كند. هم چنين آن حضرت در جاي ديگر مي‏فرمايد: ايها الناس من عرف من اخيه و ثيقة دين و سداد طريق فلايسمعن فيه اقاويل الرجال... اما انه ليس بين الحق و الباطل الاّ اريع اصابع. . مردم! كسيكه استقامت در دين و نيك كرداري را در برادرش سراغ دارد، قطعا به شايعات ديگران در مورد او گوش نمي‏دهد... آيا چنين نيست كه ميان حق و باطل فقط چهار انگشت فاصله است. اين سخنان بدين معنا است كه وقتي يك مسلمان مشاهده مي‏كند كه ديگر مسلمانان به همان اصول كه او معتقد است، باور دارند، ديگر به نغمه‏هاي شوم نفاق و وسوسه‏هاي منافقان شيطان صفت و يا تبليغات مزدوران بيگانه عليه آنان توجه نمي‏كند. پس آنچه اهميت دارد و ستون استوار دينداري و مسلماني به شمار مي‏رود و ديوار آهنين اخوت و برادري را ميان مسلمانان استحكام مي‏بخشد، همان اعتقاد و التزام به اصول اسلام است. شعراني مي‏گويد سؤالي را بخط شيخ شهاب الدين اذرعي ديدم كه به محضر شيخ تقي الدين السبكي(ره) تقديم نموده بود كه در آن آمده بود: نظر سيد و مولاي ما شيخ الاسلام در مورد تكفير اهل اهواء و بدعت‏ها چيست؟ وي در جواب نوشته بود: بدان اي برادرم كه خدا بمن و تو توفيق دهد، اقدام به تكفير مومنان بسيار دشوار است و هر كسي كه ايمان در دلش باشد، تكفير اهل اهواء و بدعت را با آنكه لا اله الا اللّه‏ و محمد رسول اللّه‏ مي‏گويند، از توان خود خارج مي‏داند تكفير يك انسان به اين معنا است كه آن شخص در آخرت، به عقوبت دائمي گرفتار است و در دنيا، خون و مالش مباح است و زن مسلمان نمي‏تواند با او ازدواج كند. نه در زندگي و نه در مرگ احكام مسلمان بر او جاري نمي‏شود تكفير در صورتي تصور دارد كه اعتقادات يك فرد با نصوص صريح غير قابل تأويل، آنهم از روي عناد و انكار، مخالفت داشته باشد. اوزاعي مي‏گويد: قسم بخدا اگر پاره پاره هم بشوم، هيچ يك از اهل شهادتين را كافر نمي‏دانم. ابن عيينه مي‏گويد: اگر درندگان گوشت مرا بخورند، برايم گواراتر است از اينكه با عداوت كسي كه به وحدانيت خداوند متعال و نبوت حضرت محمد (ص) اعتقاد دارد، از دنيا بروم. ابن عربي مي‏گويد: ترا از دشمني اهل لا اله الا اللّه‏ بر حذر مي‏دارم. زيرا آنان گرچه خطا كنند وهم وزن زمين مرتكب خطا شوند ولي به خداوند متعال شرك نورزند، چون در تحت ولايت الهي قرار دارند، خدا آنان را مي‏بخشد. پس كسي كه ولايت‏اش ثابت شود، محاربت‏اش حرام مي‏شود و كسي كه با خدا محاربه كند، خدا كيفر او را در دنيا و آخرت، همانگونه كه مقرر نموده مي‏دهد. 1/۱- مناظره و همكاري علمي يكي از مسايلي كه موجب شده است تا ميان مسلمانان جدايي بيفتد، بي اطلاعي آنان از آموزه‏هاي مذهبي يكديگر و ناآگاهي آنان نسبت به تعاليم و احكام فقهي و فرعي مذاهب اسلامي است كه متأسفانه بايد گفت احتمالاً بيشترين و موثرترين نقش را در ايجاد تعصب‏هاي جاهلانه دارد. در واقع، همين جهل و بي خبري از مذاهب اسلامي زمينه ساز تصورات نادرست، اوهام و بدگماني‏هاي فراواني در ميان مسلمانان نسبت به همديگر شده است، به حدي كه آنان را واداشته تا نسبت به همديگر تهمت‏ها و افتراها ببندند و لجوجانه و متعصبانه، و در مواردي حتّي با يورش مسلّحانه و كشتار بي رحمانه بر اين جهالت‏شان پاي بفشارند. در حالي كه همين جهالت و ناداني‏شان موجب شده تا در اثر پيدايش نفاق و چند دستگي، مسلمانان دچار ضعف و زبوني شوند. به تعبير ديگر، مسلمانان ضعيف اند، چون پراكنده‏اند و پراكنده‏اند، چون نسبت به عقايد و افكار همديگر نادانند و انسان دشمن نادانسته‏هاي خود است. در حاليكه اگر آنان به همديگر نزديك مي‏شدند، به تفاهم مي‏رسيدند و در نتيجه اين تفاهم، بسياري از عوامل اختلاف‏شان از بين مي‏رفت يا[در صورت عدم حصول تفاهم و اتفاق نظر] هر كدام با حفظ رأي و عقيده خويش، نسبت به فروعات و غير اصول دين، ديگري را در اجتهاد و نظرش معذور دانسته و به ديدگاه‏هاي همديگر، همان طوري كه پيشوايان ديني و فقهاي بزرگوار عمل مي‏كردند، احترام مي‏نهادند. امام ابوحنيفه(ره) هنگامي كه فتوايي مي‏داد، مي‏گفت: اين نظر نعمان بن ثابت است و اين بالاترين چيزي بود كه من به آن دست يافتم، پس اگر كسي رأي بهتر از آن را اظهار كند، به صواب نزديكتر خواهد بود. امام شافعي مي‏گفت: در تمام گفته هايم از من تقليد نكنيد. امام احمد مي‏گفت: نه از من و نه از مالك و اوزاعي و نخعي و غير ايشان تقليد نكنيد، بلكه احكام را، همانگونه كه آنان از كتاب و سنت گرفته‏اند، از كتاب و سنت دريافت كنيد. بنابراين، راه تحقق وحدت امت اسلامي اين نيست كه دستورات يك مذهب خاص بر ديگران تحميل شود يا تمام مذاهب در همديگر ادغام شوند و چيز سومي پديد آيد. زيرا اختلاف يك مسئله طبيعي است و در فقه مبتني بر اصول و قواعدي است كه تمام آنها در دايره ايست كه خداوند اجتهاد در آن را اجازه داده است... لذا يكي از اهداف تقريب اين است كه مسلمانان نسبت به همديگر شناخت پيدا كنند و نخستين كساني كه بايد به اين شناخت دست يابند، علما و اهل فكر و نظر از هر دسته‏اي از مسلمانان اند و از آنجا كه علم و دانش نه مصادره مي‏شود و نه مكتوم مي‏ماند، لذا هيچ ايرادي ندارد كه شيعيان، دانش مختص به اهل سنت را بياموزند و سنيان، دانش ويژه اهل تشيع را ياد بگيرند. آن چنانكه برخي از پيشگامان تقريب بين مذاهب اسلامي همانند مرحوم عبدالمجيد سليم و شيخ محمود شلتوت به آن اهتمام ورزيدند. يا آنگونه كه مفسر عالي مقام مرحوم طبرسي در تحرير تفسير گرانقدر مجمع البيان اين راه را پيمود و همين ابتكار ماهرانه و دلسوزانه ايشان موجب شد تا رئيس محترم جامعة الازهر مرحوم عبدالمجيد سليم به تجديد چاپ اين تفسير، دستور دهد. شيخ بزرگوار مرحوم شلتوت مي‏گويد: من در دانشكده شريعت بصورت تطبيقي تدريس مي‏كردم و در يك مسئله آراء و ديدگاه‏هاي تمام مذاهب اسلامي را مطرح مي‏نمودم كه چه بسا در ميان آنها، مذهب شيعه برجستگي بيشتري داشت و من، در موارد زيادي رأي مذهب شيعه را، بخاطر دليل قانع كننده آن، ترجيح مي‏دادم و حتي در مسايل زيادي مطابق آن مذهب فتوا مي‏دادم. از جمله در مورد وقوع سه طلاق با يك لفظ كه در مذاهب سني درست و در مذهب شيعه نادرست است و در قانون احوال شخصيه هم گنجانيده شده است. بنابراين، تساهل و تعامل در زمينه تقريب بين مذاهب اسلامي ايجاب مي‏كند تا مسلمانان در مسائل فرعي اختلافي، بجاي اينكه نسبت به افكار و آراي همديگر موضع منفي و بدبينانه داشته باشند، بايسته آن است تا براساس اصول اسلام، ضمن احترام به ديدگاه‏هاي يكديگر و ارزيابي خوش بينانه، اين مسائل را با نقد و تحليل علمي و با اقامه دليل و برهان، نقض و ابرام نمايند و البته كه چنين تعاملي نه تنها بسيار مفيد است، بلكه به تقويت مباني اخوت ديني و تلطيف روح برادري اسلامي مي‏انجامد. زيرا تعمق در مباحث روشن مي‏كند كه اختلافي كه امت واحده را از همديگر جدا نموده و آن را دسته دسته و گروه گروه گردانيده است، بسيار كوچكتر و حقيرتر از آن است كه بچنين فرجامي بينجامد. گذشته از آن، با علم و گفت و گوي علمي مي‏توان بسياري از اختلافات را براساس حق و انصاف، از ميان برداشت و به اتفاق نظر در مسايل فرعي و حداقل به آگاهي از افكار و ديدگاه‏هاي همديگر دست يافت. قهرا زماني كه مسلمين از انديشه‏ها، افكار و نظريات همديگر به خوبي آگاه باشند، به اين نتيجه مي‏رسند كه "ان للمصيب اجرين و للمخطئ اجرا واحدا". پس تا زماني كه براي كسي علم حاصل نشود كه فلان شخص يا پيروان فلان مذهب، دشمنان خدايند، نمي‏تواند با احتمال و حدس و گمان و براساس شايعات، بندگان خدا را دشمن بدارد. ۲/۱) معاشرت و رفتار برادرانه: يكي از استلزامات أكيد تساهل و تعامل در عرصه تقريب آن است تا مسلمانان با همديگر همانند برادر رفتار نمايند و معاشرت برادرانه داشته باشند. وقتي كه اصول اسلام، مورد اتفاق تمام مسلمين است؛ وقتي كه بحكم كريمه قرآني مومنين برادر همديگراند؛ وقتي كه بتوان اختلافات فرعي را با مذاكرات و مناظرات علمي حل كرد و حداقل از اين طريق، به اين جمع بندي رسيد كه اين اختلافات نمي‏تواند مباني و بنيان‏هاي استوار اخوت ديني را بلرزاند و به بناي مستحكم وحدت امت آسيبي وارد نمايد، منطقي نيست راه غير از معاشرت برادرانه را در پيش بگيريم. در اين زمينه نيز علماء و دانشمندان مسلمان و كساني كه با آگاهي و اطلاع از اوضاع نابسامان جوامع اسلامي، درد بيشتري دارند و از پراكندگي مسلمانان، رنج بيشتري مي‏برند، مسئوليت زيادتري دارند. يعني در گام نخست بر علماي امت است تا نسبت به احياي پيوند ديني قيام كنند و اختلافي را كه در كشور وسيع اسلامي پديد آمده است، در اثر اتفاق مورد نظر دين، جبران نمايند و چه بهتر كه اين اقدام شايسته در مساجد و مدارس صورت گيرد تا هر مسجد و مدرسه محل فرود روح حيات وحدت و همدلي باشد و هر كدام از آنها همانند حلقه‏اي از يك زنجيره باشد كه تكان خوردن يك سر آن، سر ديگر آن را به حركت در آورد و بدينسان، تمام علما و خطباء و رهبران مسلمان در تمام نقاط سرزمين اسلامي بهم پيوند يابند. از آن گذشته، شايسته است تا به منظور تأمين و حمايت علماء و خطباء در جهت امور مربوط به وحدت مسلمين، مراكزي در نقاط مختلف جهان اسلام ايجاد شود تا بتوانند مردم را به نحو مطلوبي هدايت نمايند و تمام نواحي را به يك نقطه پيوند دهند كه مركز آن در اماكن مقدسه، بويژه مسجد الحرام باشد. ( ) اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‏فرمايد: عليكم بالتواصل و التباذل و اياكم و التدابر و التقاطع.( ) بر شما باد پيوند با يكديگر و بخشش نسبت به همديگر و مبادا نسبت به همديگر پشت كنيد و رابطه تان را با يكديگر قطع نمائيد. مهم‏تر از آن رفتار برادرانه و معاشرت نيكوي خود آن حضرت با خلفاي پيش از اوست. يعني آن حضرت، با آنكه بر اين باور بود كه نسبت به ابوبكر براي خلافت پيامبر اكرم(ص) اولويت دارد اما با بيعت با ابوبكر بر آن شد تا مسلمين را متحد كند. در واقع، اين رفتار حضرت علي(ع) بهترين الگو براي مسلمانان است تا در صورت اختلاف نظر با مقدم داشتن مصلحت همگان، راه تساهل و تسامح را در پيش گيرند( ) و به منظور حفظ اصول اسلام و ارزش‏هاي ديني از منافع زودگذر و آني خود چشم بپوشند و اختلافات فرعي را در مقابل اهميت بسيار زياد بنيان جامعه اسلامي ناديده بگيرند. چنانكه خود آنحضرت مي‏فرمايد: فامسكت يدي حتي رأيت راجعة الناس قد رجعت عن الاسلام يدعون الي محو دين محمد(ص) فخشيت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اري فيه ثلما او هدما تكون المصيبة به علي اعظم من فوت ولايتكم الّتي انما هي متاع ايام قلايل يزول منها ما كان كما يزول منه السراب... ( ) من در آغاز از دخالت در امور سياسي و اجتماعي دست نگهداشتم تا اينكه ديدم مردم طوري از اسلام رويگردان شدند كه به نابودي دين محمد(ص) مي‏انجاميد. پس ترسيدم اگر اسلام و مسلمين را ياري نكنم، بناي استوار و عظيم اسلام شكاف يا ويراني پيدا كند كه مصيبت آن بسيار بزرگتر از درد از دست رفتن حكومت بر شما است. حكومتي كه توشه ايام زود گذر است و همانند سراب زايل شدني است. آري چنين ديدگاه كريمانه است كه وقتي مي‏بيند خليفه اول خود شمشير بدست گرفته و عازم جنگ با مرتدان شده است، زمام اسب او را مي‏گيرد و مي‏گويد اي خليفه رسول اللّه‏ بخدا قسم اگر تو را از دست بدهيم، نظام اسلام از بين مي‏رود. بيا و خودت در مدينه بمان و سرداران را بجنگ مرتدان بفرست. ( ) آنحضرت به اين توصيه اكتفا ننموده بلكه خود شمشير بدست گرفته و به عنوان يك سرباز، زير فرمان خليفه اول به جنگ با مرتدان پرداخت.( ) پس تساهل و تعامل در عرصه تقريب اقتضاء دارد كه تمام مسلمين، بويژه علماء و دانشمندان، سيره پيشوايان و خلفاي راشدين را در پيش گرفته و بخاطر حفظ نظام و جامعه اسلامي، برادروار رفتار نمايند. امام صادق(ع) مي‏فرمايد: المسلم اخوالمسلم هوعينه و مرآته و دليله، لايخُونه و لايخدعه و لايظلمه و لا يكذبه و لايغتابه. مسلمان برادر مسلمان است و نسبت به آن بمنزله چشم تيز بين، آينه حقيقت نما و راهنماي دلسوز است. به او خيانت نمي‏كند، او را فريب نمي‏دهد، به او ستم نمي‏كند، دروغ نمي‏گويد و در مورد او غيبت نمي‏نمايد. ۲) نتايج تساهل و تعامل در عرصه تقريب اگر بخواهيم شاخص‏ترين و برجسته‏ترين نتائج تساهل و تعامل را در عرصه تقريب بين مذاهب اسلامي ياد آوري نماييم، مي‏توان آنها را در اين محورها بيان نمود: ۱/۲) ايجاد روابط پايدار ميان علماي مسلمان و مراكز علمي جهان اسلام: همانطوري كه مي‏دانيم وحدت امت اسلامي و اتحاد مسلمانان يكي از آمال و آرزوهاي ديرينه عموم مسلمانان، بويژه دانشمندان، فقهاء و علماي مسلمين بوده و هست كه بزرگترين دليل اين ادّعا طرح مباحث فراوان و شرح و بسط آيات و احاديث مربوط به اين مسئله مي‏باشد و بويژه كتب تفسير و حديث مملو از اين افكار و نظريات است. از آن گذشته شاهد روشنتر آن، اقدامات عملي جمعي از فقها و علماي مسلمان در راستاي تحقق وحدت امت است كه بدين منظور به انجام رسيده و نمونه‏هاي عيني و ملموس اين اقدامات، تدوين كتب تطبيقي و مقايسه‏اي، تدوير مناظرات علمي و گفتگوهاي دوستانه و عالمانه در اين باب و برجسته‏تر از همه ايجاد دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه در كشور مصر است كه از زمان تاسيس تاكنون، علي رغم سكون و سكوت در دوره‏هاي اخير، اقدامات شايسته و بسيار چشمگيري انجام داده است. همچنين ايجاد مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي در تهران و فعاليت مستمر نزديك به دو دهه آن نيز از نتايج همان اقدامات است كه در راه تحقق يافتن اتحاد عملي امت اسلامي صورت گرفته است. لكن، با حفظ اين نكته كه نمي‏توان اثرات مثبت مجامع تقريبي را در جامعه اسلامي به هيچ وجه ناديده انگاشت، با تأسف بايد گفت كه يكي از مشكلات بسيار پيچيده فراروي آنها، مقطعي بودن و به عبارتي نهادينه نشدن فرهنگ تقريب بين مسلمين است. بطوري كه بالعيان ديده شد كه دارالتقريب مصر با رحلت مناديان طراز اول تقريب همانند مرحوم عبدالمجيد سليم، محمود شلتوت و آية اللّه‏ العظمي بروجردي جايگاه تعيين كننده خويش را از دست داد و امروزه فقط اسمي از آن باقي مانده است. يا كتب تطبيقي متعددي كه از سوي علماي شيعه و سني به رشته تحرير در آمد، فقط در همان زماني كه نويسندگان آن‏ها در قيد حيات بودند، مورد توجه قرار گرفتند و پس از آن، اكثر آن كتابها در قفسه‏هاي كتابخانه‏ها جا خوش نمودند و مجامع علمي اسلامي از فيض حضور آنها محروم گشت. بنابراين، بايسته است در كنار تساهل لازم، تعامل منطقي و مطلوب هم بكار گرفته شود تا آرام آرام فرهنگ تقريب در جامعه بزرگ اسلامي نهادينه گردد و قهراً پيشگام اين عرصه نيز علما و دانشمندان‏اند. اگر علماي مسلمان همانطوريكه در طرح نظريات و تبيين افكار تقريب با تأكيد بر اصول اسلام، اختلاف در مسايل جزئي و فرعي را مضر به حال مسلمانان نمي‏دانند، در عمل نيز به اين افكار و نظريات ملتزم شوند و در كنار اين تساهل ذهني، تعامل عيني را بوجود بياورند نخستين گام اساسي در جهت تثبيت فرهنگ تقريب برداشته مي‏شود. اما نهادينه گشتن آن نيازمند تلاش و كوشش فراوان است كه به نظر مي‏رسد بويژه در شرايط كنوني، اين امر نه تنها مستلزم تعامل ميان علما و دانشمندان مسلمان بصورت فردي است. بلكه نيازمند تعامل و همكاري متقابل جمعي ميان آنان و حتي ميان مراكز و مجامع علمي جهان اسلام است. اگر بتوان در پرتو انوار ايمان و ديانت توحيدي رابطه وثيق و پيوند عميقي را، حداقل ميان مهم‏ترين و بزرگترين مراكز علمي جهان اسلام ايجاد نمود، آنگاه مي‏توان ادعا كرد كه تقريب بين مذاهب اسلامي در حال شكل‏گيري و حتي رشد است. چرا حوزه علميه قم با دانشگاه الازهر ارتباط علمي و همكاري تحقيقي ندارد؟ چرا جمعي از اساتيد مسلمان سني در حوزه‏هاي علميه و مراكز علمي و دانشگاهي شيعي و يا بالعكس، تعدادي از اساتيد مسلمان شيعه در مجامع و دانشگاههاي اهل سنت به عنوان مدرس انجام وظيفه نكنند؟ چرا در تمام مراكز علمي جهان اسلام كرسي تدريس غرب‏شناسي و آشنايي با دنياي مسيحيت وجود دارد اما كرسي دروس تطبيقي اسلامي يا اصلاً وجود ندارد و يا كاملاً در حاشيه قرار دارد؟ چرا طلاب علوم ديني و دانشجويان مسلمان بصورت مختلط و مشترك در مراكز علمي اسلامي مشغول تحصيل نيستند؟ چرا گروههاي تحقيق و مطالعه، كنفرانس‏هاي علمي، هيئت‏هاي مشترك علمي در زمينه‏هاي مختلف، ميان مراكز علمي جهان اسلام تشكيل نگردد؟ آيا چنين تدابيري ضرورت ندارد؟ اگر جواب مثبت بدهيم نشانه سفاهت است. آيا فرهنگ اسلامي ظرفيت لازم را ندارد؟ باز هم جواب منفي است. آيا مسلمانان ناتوان‏اند؟ قطعا نه. پس چرا دين جهاني و وسيع النظر اسلام را در تاريكخانه‏هاي ذهن و اوهام و انديشه‏هاي محدود خود محبوس مي‏كنيم؟ چرا تعاليم جهاني اسلام را در حصار دانش محدود و اندك خود محصور مي‏نماييم؟ پس به حكم دين و عقل، به اقتضاي ضرورت و نياز و در پاسخ به تقاضاهاي عيني و ملموس جوامع اسلامي، لازم است در قدم اول علماء و فقهاء و مراكز علمي جهان اسلام راه تساهل همراه با تعامل را به منظور عينيت يافتن تقريب بين مذاهب اسلامي در پيش گيرند و آنچه را در مقام نظر، طرح و تبيين مي‏نمايند در عرصه عمل به اجرا گذارند تا روابط پايدار و همكاري با ثبات ميان آنان شكل بگيرد و آرزوي ديرينه مسلمين برآورده شود. ۲/۲) تحكيم اخوت اسلامي: مي‏دانيم كه قرآن مجيد با صراحت تمام، مؤمنان را برادر همديگر مي‏خواند و دستور به اصلاح ميان برادران ديني مي‏دهد. انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و اتقوا اللّه‏ لعلكم ترحمون. . بعضي از مفسران در ذيل اين آيه نوشته‏اند كه اخوت يك معنايي است كه هم مي‏تواند طبيعي باشد و هم اعتباري... و اخوت در اسلام عبارتست از نسبتي كه بين دو نفر برقرار است، حال چه اينكه اخوت، طبيعي باشد يا رضاعي و يا ديني كه هر كدام آثار ويژه‏اي دارد و بر اخوت ديني آثار اجتماعي مترتب مي‏شود. بر اين اساس، اخوت ديني يك تعبير مجازي و يا تشبيه بليغ از همبستگي مسلمانان نمي‏باشد. بلكه يك تعبير حقيقي و بازتاب دهنده يك رابطه واقعي ميان مؤمنان است كه نه تنها در لفظ و شعار بلكه در عمل و تعهدهاي متقابل نيز همه خواهر و برادراند. زيرا قرآن مجيد ايمان را از بنيان‏هاي اخوت قرار داده و ازاين رو، تمام حقوقي را كه اخوت ايجاب مي‏كند، در دايره اخوت ديني داخل مي‏شود. به عبارت ديگر، آنچه بر اين اخوت مترتب مي‏شود اين است كه در جامعه اسلامي محبت، آرامش، همكاري و وحدت اصل و قاعده است. همچنانكه زندگي دو برادر نسبي، طبق قاعده بر محبت و آرامش و تعاون و همدلي استوار است. بنابراين، اگر اخوت ديني حاكي از يك رابطه واقعي ميان مسلمانان باشد، طبيعت اين رابطه اقتضاء دارد تا مسلمانان زندگي اجتماعي و روابط‏شان را بر اين اساس شكل بخشيده و تنظيم نمايند و اين بدان معناست كه اگر جامعه اسلامي، يك خانواده است و اعضاي آن، برادران و خواهران همديگرند، بايد روابط آنان بر مبناي تساهل و تعامل با همديگر استوار باشد. به بيان ديگر، اگر برادران، اختلافات‏شان را در مسايل مختلف، بويژه آنهايي كه مربوط به زندگي جمعي‏شان است، مطابق با اصول برادري و با گذشت و اغماض نسبت به سلايق و علايق اختصاصي هر كدام حل و فصل نمايند، روزبروز اخوت و برادري‏شان استحكام مي‏يابد و زندگي برادرانه‏شان شيرين‏تر و استوارتر مي‏گردد. پس يكي از نتايج آشكار تساهل و تعامل ميان مسلمانان، تحكيم اخوت ديني است. ۳/۲) بازيابي اقتدار مسلمين: پر واضح است كه اقتدار و عزت يك جامعه در گرو اتحاد و همدلي اعضاي آن است. اگر يك جامعه با داشتن قدرتمندترين اشخاص و غني‏ترين امكانات، گرفتار بلاي نفاق و چند دستگي باشد و از درد پراكندگي رنج بكشد، هيچگاه جايگاه واقعي خويش را بدست نخواهد آورد. امابحكم تجربه و حكايت واقع، جوامعي هر چند ضعيف، تهيدست و فاقد امكانات بسيار زياد و پيشرفته، اما متحد و يكپارچه به قدرت بزرگي تبديل شده و مي‏شوند و در واقع بزرگترين قدرت و مؤثرترين سلاح و بالاترين موفقيت و پيروزي همان اتحاد و همدلي است كه هيچ نيرويي توان شكستن آن را ندارد. حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام در اين رابطه مي‏فرمايد: فانظروا كيف كانوا حيث كانت الاملآء مجتمعة و الاهواء مؤتلفة و القلوب معتدلة والايدي مترادفة و السيوف متناصرة و البصائر نافذة و العزائم واحدة. الم يكونوا ارباباً في اقطار الارضين و ملوكا على رقاب العالمين! فانظروا الى ما صاروا اليه في آخر امورهم حين وقعت الفرقة و تشتّت الالفة و اختلفت الكلمة و الافئدة و تشّعبوا مختلفين و تفرقوا متحاربين، قد خلع اللّه‏ عنهم لباس كرامته و سلبهم غضارة نعمته، و بقي قصص اخبارهم فيكم عبرا للمعتبرين. فاعتبروا بحال ولد اسماعيل و بني اسحاق و بني اسرائيل! فما اشد اعتدال الاحوال و اقرب اشتباه الامثال! تامّلوا امرهم في حال تشتّتهم و تفرّقهم ليالي كانت الاكاسرة و القياصرة ارباباً لهم يحتازونهم عن ريف الآفاق و بحر العراق و خضرة الدنيا الى منابت الشيح و مها في الريح و نكد المعاش فتركوهم عالة مساكين، اخوان دبرو وبر، اذلّ الامم دارا واجدبهم قرارا لايأوون الى جناح دعوة يعتصمون بها ولا الى ظل الفة يعتمدون على عزّها... ( ) پس انديشه كنيد در حال مؤمنان پيشين كه چگونه بودند آنگاه كه وحدت اجتماعي داشتند و خواسته‏هاي آنان يكي، قلب‏هاي آنان يكسان و دست‏هاي آنان مددكار يكديگر، شمشيرها ياري كننده، نگاه‏ها به يكسو دوخته و اراده‏ها واحد و همسو بود. آيا در آنحال مالك و سرپرست سراسر زمين نبودند و رهبر و پيشواي همه دنيا نشدند؟ پس به پايان كار آنها نيز بنگريد! در آن هنگام كه به تفرقه و پراكندگي روي آوردند، مهرباني و دوستي از ميان آنان رفت، سخن‏ها و دلهاي‏شان گوناگون شدند، از هم جدا گرديدند و به حزب‏ها و گروهها پيوستند، خداوند لباس كرامت‏اش را از تن‏شان بيرون آورد و نعمت‏هاي فراوان و شيرين را از آنها گرفت و داستان آنها در ميان شما عبرت‏انگيز باقي ماند. از حالات فرزندان اسماعيل و اسحق و يعقوب عبرت بگيريد! به راستي ملت‏ها چقدر يكسان و در صفات و رفتارشان با يكديگر هماننداند! در احوال آنها روزگاري كه از هم جدا و پراكنده بودند انديشه كنيد، زماني كه كسري‏ها و قيصرها بر آنان حكومت مي‏كردند و آنها را از سرزمين‏هاي آباد، از كناره‏هاي دجله و فرات و از محيط‏هاي سرسبز و خرم دور كردند و به صحراهاي كم گياه و بي آب و علف، محل وزش بادها و سرزمين هايي كه زندگي در آنجا سخت بود، تبعيد كردند. آنان را در مكان‏هاي نامناسب، مسكين و فقير، همنشين شتران ساختند، خانه‏هاي‏شان پست‏ترين خانه‏ها و محل زندگي‏شان خشك‏ترين بيابان‏ها بود. نه دعوت حقي بود كه به آن روي آورند و نه سايه محبّتي وجود داشت كه در عزت آن زندگي كنند. ناگفته هويداست كه عزت و اقتدار، مرهون اتحاد و تفاهم است و اتحاد و يكدلي هم در گرو تساهل و تعامل و تا اعضاي يك جامعه همديگر را با تمام وجود نپذيرند و افكار و انديشه‏ها و عقايد همديگر را تحمل ننمايند و از اختلاف انگيزي و جدال نپرهيزند، به تفاهم نمي‏رسند و در نتيجه در يك فضاي غير قابل اعتماد كه همگان يكديگر را با ديده بدبينانه بنگرند، هيچ گاه تساهل و تعامل صورت نمي‏گيرد و طبعاً در اثر عدم آن، تفاهم و همدلي بوجود نخواهد آمد و در نهايت، چنين جامعه‏اي هيچگاه به عزت و اقتدار نخواهد رسيد. پس شرط اساسي بازيابي اقتدار از دست رفته مسلمين همانا تساهل و تعامل است. جمع بندي و نتيجه: با توجه به آنچه در اين نوشتار بيان شد به چنين جمع بندي مي‏رسيم كه تساهل و تعامل در عرصه تقريب بين مذاهب اسلامي بدين معناست كه با توجه به اتفاق نظر تمام مسلمانان بر اصول اسلام و التزام آنان به آن اصول، تمام مسلمانان بايد نسبت به باورها و معتقدات مذهبي همديگر به ديده احترام نگريسته و با عنايت به عرصه وسيع فرهنگ اسلامي، گرايش‏هاي متفاوت را از باب اجتهاد در فروع برتابند كه اين امر، مستلزم آن است تا مسلمين در عرصه زندگي اجتماعي و جهاني با تأكيد بر اصول مسلّم و اجماعي اسلام، در موارد اختلافي راه مذاكره و گفت‏وگوي علمي و مبتني بر استدلال و اقامه برهان را در پيش گيرند و اگر در مسئله‏اي قناعت همديگر را نتوانستند حاصل نمايند، همديگر را معذور دانسته و حسن ظن داشته باشند. در نتيجه با چنين شيوه‏اي از تساهل و تعامل مي‏توانند ميان علما و دانشمندان و مراكز و مجامع علمي جهان اسلام ارتباط تنگاتنگ و پيوند بسيار محكمي برقرار نمايند و از اين طريق هم مشكلات علمي و فني خويش را حل كنند و هم زمينه تحكيم اخوت ديني‏شان را به نحو مطلوبي فراهم نمايند تا در نتيجه با تكيه بر اصول اسلام و با محور قرار دادن تعاليم قرآن مجيد، با تفاهم و همدلي و اتحاد و برادري، اقتدار و عزت از دست رفته خويش را باز يابند و بار ديگر ستاره پر فروغ اسلام عزيز بر تارك جهان بدرخشد. پيشنهاد: در پايان اين نوشتار، به منظور ترويج فرهنگ تساهل و تعامل ميان مسلمانان، نكاتي به عنوان پيشنهاد مطرح مي‏شود كه اميد مي‏رود تا پس از نقد و بررسي و تحليل عميق‏تر مورد توجه دست اندركاران دلسوز و فعالان محترم عرصه تقريب قرار بگيرد: ۱) تقريب بين مذاهب اسلامي از حالت سياسي خارج شود و بر ابعاد علمي و اجتماعي آن تأكيد بيشتر به عمل آيد. در اين صورت، تقريب نه يك شعار تبليغاتي بلكه يك ضرورت عيني و نياز ملموس جامعه اسلامي شناخته شده و معرفي مي‏گردد. ۲) نشست‏هاي علمي در سطح جهان اسلام، با حضور سياستمداران و علماي برجسته و طراز اول جهان اسلام و با همكاري مراكز علمي و تحقيقي برگزار گردد. اين نشست‏ها، ضمن اينكه زمينه برقراري روابط پايدار ميان آنان را مهيا مي‏سازد، در تحقق پيشنهاد نخست هم نقش بسزايي دارد. ۳) مجمع تقريب بين مذاهب اسلامي با ايجاد روابط رسمي با دارالتقريب در مصر و لبنان و دارالتقريب نوبنياد در افغانستان و تأسيس نمايندگي در ساير كشورهاي اسلامي، فعاليت جهاني و اسلامي‏اش را گسترش دهد. ۴) فهماندن ضرورت تقريب، نيازمند تبليغات بسيار فراگير و وسيع است و بايد تمامي كشورهاي مسلمان نشين و تمام نقاط را تحت پوشش قرار دهد. ۵) براي اينكه تقريب بين مذاهب اسلامي صورت عيني و ملموس پيدا كند، كنفرانس سالانه بين المللي وحدت اسلامي بصورت دوره‏اي در كشورهاي اسلامي برگزار شود. پايان بخش اول