خبرگزاری تقریب 11 مرداد 1389 ساعت 14:48 http://www.taghribnews.com/fa/article/22156/دارفور-بشير-سرنوشت-مشترك -------------------------------------------------- محمد هادي تسخيري عنوان : دارفور و بشير ... سرنوشت مشترك -------------------------------------------------- اختلافات موجود بین قبایل دردافور مسئله جدید ورویداد تازه ای نبود بلکه صدها سال است که این قبایل دراین منقطه پانصد هزار کیلومتری که بخشي از آن سرزمین را مناطق صحرایی تشکیل می دهد متن : كشورهاي ابر قدرت غرب به رهبري آمريكا كه چشم ديدن استقرار و آرامش و پيشرفت را در هيچ يك از كشورهاي اسلامي و عربي ندارند ، پنج سال است كه جار و جنجال هاي تبليغاتي فراواني برعليه دولت اسلامگراي سودان ، در رابطه با منطقه پانصد كيلومتر مربعي غرب سودان (دارفور) به راه انداخته اند ، بسياري از رهبران آمريكا وكشورهاي اروپايي كه در صحنه بين المللي، دستشان تا مرفق به خون زنان و كودكان بيگناه افغاني و عراقي و ... آلوده است، و با تانكهاي خود وارد حريم خصوصي مردم بيگناه مي شوند و بيرحمانه ترين شكنجه ها را در اين دو كشور عربي و اسلامي انجام مي دهدند ، اكنون دم از انسان دوستي و رعايت حقوق آنسانها مي زنند و حكومت سودان را به نسل كشي و ارتكاب جنايات بشري متهم مي سازند و با مطرح كردن دادخواست دادگاه جنايي بين المللي پيرامون بازداشت رئيس جمهور سودان ، تبليغات گسترده اي عليه اين كشور مسلمان به راه انداختند كه همچنان ادامه دارد و مشخص نيست نتيجه آن چه خواهد بود!! براي اينكه اين مطلب سناريوي خيمه شب بازي آمريكائيها بهتر روشن شود ، كه قبلاً آمريكاييها به طور علني از اجراي آن حمايت نمي كردند آما اكنون اين كشور استكاري شمشير را از رو بسته و خواهان اجراي حكم دادگاه جنايي بين المللي يعني دستگير عمر حسن البشير شده ست و براي اينكه چهره شماره يك اين حكم دادگاه وابسته به جهان استكبار ، بهتر شناخته شود ، مختصري از زندگي ژنرال عمر حسن احمد البشير، رئيس جمهور كنوني سودان بيان مي شود تا مشخص شود چرا اين شخصيت سوداني توانسته است بيشترين مدت حكمراني بين رؤساي سابق را از آن خود كند و پس از برگزاري انتخابات رياست جمهوري در سال جاري ميلادي، در اين كشور همچنان در اين مقام ماندگار شد. عمر حسن البشير در اول ژانويه سال ۱۹۴۴ ميلادي در شهر حوش بانقا، از توابع فرمانداري شندي كه در ۱۸۰ كيلومتري شمال خارطوم، پايتخت سودان واقع است، به دنيا آمد و در همان شهر، مرحله ابتدايي را گذراند و سپس به همراه خانواده اش به شهر خارطوم منتقل شد. پدرش كه از قبيله البديريه بود، در شركت كافوري نزديك پل بين دو شهر خارطوم و بحري كار مي كرد و مادرش از قبيله الجعليين كه از اشراف سادات سودان به شمار مي آيند، است. بنا بر گفته يكي از نزديكان البشير، وي فردي ورزشكار است و هفته اي سه روز ورزش مي كند و طرفدار تيم فوتبال الهلال سودان آبي پوشان پايتخت و اهل شوخي و مزاح است. چاي و قهوه نمي خورد و غذاي سوداني دوست دارد و تنها به موسيقي سنتي سودان معروف به حقيبه گوش مي دهد. البشير با آن كه فرزند دوم خانواده بود، اما از همان دوران نوجواني و از زماني كه دانش آموز بود، مجبور به كار كردن بود تا كمك خرج خانواده پر جمعيت يازده نفري خود شود و كارهاي متعددي انجام مي داد؛ از جمله بنايي ، كه يك روز در زمان كار از پلكان به زمين افتاد و دندانش شكست. وي در دهه هفتاد قرن گذشته با دختر پسر عمويش فاطمه خالد ازدواج كرد، اما از وي صاحب فرزندي نشد و سرانجام پس از ۳۵ سال، بار ديگر در سال ۲۰۰۵ با وداد بابكر، بيوه سرهنگ مرحوم ابراهيم شمس الدين وزير مشاور سابق وزارت دفاع سودان كه در حادثه سقوط هواپيماي نظامي در جنوب سودان كشته شد، ازدواج كرد و بنا بر گفته روزنامه نگار معروف سوداني و يكي از نزديكان البشير، اين ازدواج در واقع وفاداري بشير به دوست قديمي خود ابراهيم شمس الدين و پنج فرزندش است. بشير مرحله متوسطه را در مدرسه خارطوم گذراند و پس از گرفتن مدرك ديپلم به دانشگاه علوم پروازي راه يافت تا در ارتش سودان خلبان شود، اما تحصيل در اين دانشكده را نيمه كاره رها كرد و به عنوان افسر پرش با چتر نجات از دانشكده جنگ اين كشور ـ دوره شماره ۱۸ ـ فارغ التحصيل شد. اين در حالي است كه دانش آموختگان اين دوره، همان كساني بودند كه در كودتاي عليه حكومت صادق المهدي در سال ۱۹۸۹ ميلادي شركت كردند. بشير پيش از كودتا، فرمانده منطقه نظامي در غرب شهر نويره بود و در آن هنگام جنگ به شدت بين نيروهاي دولت مركزي و جنگجويان جبهه مردمي آزاديبخش سودان به رهبري جان گرانگ ادامه داشت كه بشير در آن زمان، پيروزي هاي چشمگيري به دست آورده بود. رئيس جمهور كنوني سودان ، از نظر گرايش هاي اسلامي از همان دوران جواني، با جماعت اخوان المسلمين همكاري مي كرد و هنگام ورود به ارتش از آنها جدا شد تا هنگامي كه زمان كودتا فرا رسيد و دوباره به آنها پيوست. نفر اول اين جماعت، مرحوم محمد المرضي جباره، نخستين وزير برنامه ريزي اقتصادي حكومت كودتا و پس از او، مختار محمدين و نفر سوم سرهنگ عثمان احمد الحسن بودند كه نفر آخر قرار بود رهبري كوتا را به عهده گيرد ولي با ترديد سرهنگ عثمان، رهبري كودتا به عهده عمر البشير گذاشته شد. البته بسياري از تحليلگران بر اين باورند كه اين كودتا توسط عوامل جبهه اسلامي ملي سودان به رهبري دكتر حسن عبدالله الترابي صورت گرفت و دليل اين ادعا، سخن شخص ترابي در شب جدايي بين ترابي و بشير در سال ۱۹۸۹ ميلادي كه ترابي به بشير گفت: تو به قصر رياست جمهوري برو و من به عنوان زنداني به زندان مي روم تا اين كه هيچ نشاني از دخالت اين جبهه با نيروهاي كودتاچي به جا نماند!! البته يكي از عواملي كه به البشير و يارانش انگيزه فراواني داد تا كودتا كنند، وضعيت بسيار اسفبار ارتش سودان در جنگ جنوب بود در آن زمان سربازان سوداني مجبور شدند براي سد جوع، گربه ها را شكار كنند و بخورند !!! زيرا از مركز پشتيباني نمي شدند. همكاري بشير و ترابي يازده سال طول كشيد كه در اين مدت بشير در نقش رئيس جمهور بود و ترابي نقش هاي گوناگوني بازي كرد (زنداني، رهبر اسلامي مردمي، رئيس مجلس ملي) ولي پس از اين مدت كه براي هردوي آنها بسيار سخت و ناگوار بود، به دليل توافق نداشتن بر كيفيت اداره كشور و چگونگي ايجاد ارتباط سياسي با ديگر كشورهاي همسايه از همديگر جدا شدند و بار ديگر، ترابي به زندان رفت و بشير در قصر رياست جمهوري ماند. دكتر صادق بخيت الفقيه، همكلاسي مرحوم دكتر محسن نوربخش در آمريكا و مشاور سابق رسانه اي بشير در باره ايشان مي گويد: بشير در برخورد با اطرافيان خود، بسياري از مرزها را مي شكست، به گونه اي كه برخورد انساني اش با وزير و سرايدار و نگهبان همسان بود (البته اين سخن شايد اشاره اي به برخورد بسيار متفاوت دكتر ترابي با اطرافيانش كه معمولا متكبرانه و آمرانه بود، باشد و به همين دليل، بسياري از از انقلابيون جوان كه ابتدا با ترابي بودند، به دليل همين برخورد از او جدا شدند و ادامه راه انقلابي خود را را با بشير ادامه دادند)!!!! دكتر صادق مي افزايد: بشير در نشست هاي هيأت دولت همچون رئيس برخورد نمي كرد، بلكه ديگران حس مي كردند كه او با آنها مشورت مي كند. سرتيپ هادي بشري درباره بشير مي گويد: بشير هنگامي كه دستورهاي كلي به اطرافيان خود مي داد، ديگر در جزييات دخالت نمي كرد و با اين كار، به آنها اعتماد به نفس و قدرت ابتكار در كارها را مي داد. البته يكي از ويژگي هاي بارز بشير، تسلط كامل وي بر روحيات مردم سودان و سخن گفتن به لهجه هاي گوناگون سوداني در سخنراني هاي عمومي در استان هاي اين كشور و جذب شديد دل هاي عامه مردم است. و همين عامل در بقاي ي او در منصب رياست جمهوري در سال جاري بسيار موثر بود و از اين طريق آراي فراواني به نام بشير در صندوقهاي راي ريخته شد . به هر حال، بشير در سال هاي طولاني حكومتش، نتايج بسيار خوبي به دست آورد كه مهمترين آنها بستن قرارداد صلح با جان گرانگ و جانشين او ( سولفيا كير ) رئيس كنوني حكومت جنوب سودان براي پايان دادن به جنگ جنوب و انجام تلاشهاي فراوان براي امضاي قرار داد صلح با گروههاي مخالف در دارفور جنگ زده و پايان عمليات اكتشاف و استخراج نفت و راه اندازي پالايشگاه بود كه نتيجه آن، رشد ۱۱درصد در اقتصاد اين كشور (بنا بر گزارش هاي صندوق جهاني پول) شد. اما اين رشد و توسعه اقتصادي، مشكلاتي نيز به همراه داشت كه نمونه بارز آن آغاز درگيري هاي مجدد دارفور بود كه اگر اين درگيري ها بهانه اي به دست دادگاه بين المللي جنايي بين المللي داد تا اين دادگاه بر اساس گزارشهاي دروغين برخي از افراد گروههاي به اصطلاح امداد گر در دارفور ، بشير را محاكمه غيابي كرد و دستور دستگيري وي را صادر كرد و از اين راه جنجال بزرگي در جهان به راه انداخت كه آخرين جايي كه اين جنجال به آن سرايت كرد كنفرانس سران آفريقا بود . كنفرانسي كه رهبران سي كشور آفريقايي شركت كننده درآن در برابر درخواست مصر ، ليبي و اريتره و برخي از كشورهاي آفريقايي كه به عضويت اين دادگاه در نيامده اند ، مبني بر عدم دستگيري بشير به هنگام ديدار از كشورهايي كه به عضويت اين دادگاه در آمده اند ، را رد كردند و اين درخواست را از متن قطعنامه كنفرانس حذف كردند . در حاليكه اخيراً بشير از كشور چاد ديدار كرد و با توجه به درخواست دادگاه جنايي بين المللي از اين كشور براي دستگيري بشير ، اما كشور چاد اين كار را نكرد و بشير به خارطوم بازگشت . انگيزه هاي اختلاف و جنگ در دارفور بسیاری از کارشناسان سیاسی ونظامی آگاه به امور سودان معتقدبودند که غرب بعد از امضاي قرارداد صلح جنوب سودان در سال ۲۰۰۵ م بین دولت مرکزی وشورشیان ، حكومت سودان را درجای دیگری از این کشور درگير خواهند کرد وبه عبارت دیگر مشکل جدیدی را براي دولت سودان دریکی دیگر از نقاط این کشور بوجود خواهند آورد ویا اگر اختلافاتي جزئي درجایی وجود باشد ،دامنه آن را توسعه دهند ودولت مرکزی را گرفتار مشكل و معضل جديدي سازند ، تا دولت سودان به رهبري بشير ، نتواند به سازندگی وحل مشکلات داخلی وخارجی خود بپردازد . لذا بعد از متوقف شدن موقت جنگ درجنوب سودان براساس توافقنامه بین شورشیان جنوب ودولت مرکزی که براساس آن رهبر شورشیان جنوب به عنوان رئیس دولت خودمختار جنوب ومعاون رئیس جمهور سودان تعیین گرفت ودو مسئله ثروت وتعیین سرنوشت را نيز بین خود وبرای مدت شش سال حل وفصل کردند،بعد ازاین روند مثبت در حل مشکلات این کشور جنگزده ، ناگهان مسئله دیگری بنام مشكل دارفورمطرح شد وپس ازمدت کوتاهی چنان این مشکل ابعاد جهانی یافت که دولت مرکزی سودان بسیار بیشتر از سابق درگیر حل مشکل دارفور شد، درحالیکه هنوز به طور کلی مشکل جنوب حل نشده ولی وضعیت تا حدودی آرامتر شده است. اختلافات موجود بین قبایل دردافور مسئله جدید ورویداد تازه ای نبود بلکه صدها سال است که این قبایل دراین منقطه پانصد هزار کیلومتری که بخشي از آن سرزمین را مناطق صحرایی تشکیل می دهد ،و به هنگام فصل خشکسالی وکم آبی با هم دیگر بر سر تسلط بر منابع آب ومراتع درگیریهای موسمی وگاهی مستمر دارند.البته تاريخ منطقه نشان مي دهد كه گاهی افرادی مانند سلطان علی دینار ،این قبایل را باقدرت معنوی ومادی خود متحد می ساختند ونیروی عظیم منطقه ای ایجاد می کردند ولی هربار این نیروی عظیم توسط نیروهای مهاجم متلاشی می شد همانطوریکه انگلیسیها به کمک مصریها، حکومت مقتدر سلطان علی دینار را شکست دادند ومتلاشی کردند وبعد ازآن مجدداً قبایل موجود دردارفور برسر مشکل همیشگی خود درگیریها وجنگهای فراوانی درطول سالهای اخیر داشتند، تا اینکه دولت نجات ملی به رهبری ژنرال عمر البشیر برسرکار آمد ویکی از ژنرالهای قاطع وپرصلابت خودرا بنام دكتر الطیب محمد الخير را كه قبلاً نائب والي خارطوم بود ، در سال ۱۹۹۱م به استانداری ولایت دارفور اعزام کرد، ایشان ابتدا از دو حربه قدرت و سیاست استفاده نمود واز يك سو به جنگ با گروههاي راهزن پرداخت و به شدت آنها سركوب كرد واسلحه غير قانوني كه به وفور در دست مردم عادي بود جمع آوري نمود و از سوي ديگر شرايط زندگي را در اين منطقه به گونه اي تغيير كرد كه امار ۳۰ حادثه راهزني در روز به ۳۰ تا ۴۰ مورد راهزني در ماه تقليل يافت وتوانست تا حدودي وضعیت را در دارفور آرام سازد اما پس ازينكه در سال ۱۹۹۵ م اين استاندار به دلايلي تغيير كرد ، بدلیل ریشه دار بودن این مشکل ، مجدداً این درگیریها وجنگ ونزاعها بعد از سال ۱۹۹۶ م ( امن ترين سال منطقه ) بین قبایل عرب وغیر عرب دارفور مجدداً ازسرگرفته شد. دارفور هميشه مورد طمع خارجيها بود البته درطول تاریخ حکومتهای مقتدر خارجی چشم طمع به سرزمین دارفور داشتند مثلاً هنگامی که سلطان محمدالفضل ۱۸۰۲-۱۸۳۹م فرزند سلطان عبدالحمید الرشید ۱۷۸۷-۱۸۰۲م یکی از بزرگترین سلاطین حکومت فور دراین سرزمین حکومت می کرد، پادشاه مصر محمد علی پاشا تلاش کرد تا این سرزمین را تحت سیطره خود در آورد ونامه ای به سلطان محمد الفضل نوشت واز او خواست که به اطاعت دولت مصر درآید که سلطان فور در نامه ای منطقی ومؤدبانه ومستدل به آیات وروایات، جواب محکمی به او داد و فتنه جنگ را خاموش کرد تا اینکه درسال ۱۸۷۴ م الزییر پاشا به نمایندگی حکومت ائتلاف ترکی ومصری ، به سودان حمله کرد وسرزمین دارفور را به سایر سرزمینهای تحت امر خود ملحق ساخت. سرزمین دارفور که درتقسیمات اخیر کشوری سودان به سه استان تقسیم شده و با سه کشور همسایه است (لیبی ، آفریقای مرکزی و چاد) ومساحت آن برابر با مساحت کشور فرانسه است وجمعیت آن تقریباً شش میلیون نفر می باشد.دراین منطقه تقریباً ۸۰ قبیله زندگی می کنند که فعاليت اقتصادي اکثر آنها کشاورزی و دامداری می باشد .قبایلی مانند فور، البنی هلبه، التنجر، البرتی ، الهبانیه ، الزغاوه، الزیادیه، الزریقات، المسالیت، المعالیا، التعایشه، المیدوب ، البرقد، الداجو البنی حسین، التاما، الماهریه، الفلاته ، الصلیحاب والهواره وغیره.این قبایل یا از اصول عربی هستند و یا آفریقایی که اصطلاحاً به این دو گونه قبایل ،(( العرب)) و(( الزرقة)) یا(( العرب)) و((الزنج))گفته می شود.این قبایل درطول سالیان دراز هزار ساله با همدیگر آمیخته شدند و با همدیگر روابط خانوادگی ایجاد کردند .تعدادی از این قبایل به صورت کوچ نشین زندگی می کنند که آنها به کار دامداری مشغولند واین قبایل هم دو گروهند گروهی که به پرورش شتر می پردازند وگروهی دیگر به پرورش گاو گوسفند، وتعداد دیگری از این قبایل دارفوری در مناطق معینی مستقر هستند وبه کار کشاورزی مشغولند . به هرحال مسئله دارفور همانطوریکه قبلاً اشاره شد مشکل داخلی بین قبایل این منطقه بود ودلیل آن رسیدن به آب وسلطه یافتن بر منابع آبی ومراتع سبز آن منطقه بود اما با وارد شدن دخالت آشکار وعلنی عامل خارجی مانند کشورهای آفریقایی( آفریقای مرکزی وچاد) وکشورهای غربی (آمریکا،انگلیس وفرانسه وآلمان) واز استفاده از عوامل ذیل ،مشکل محدود ومنطقه ای دارفور را به صورت یک مشکل بین المللی درآوردند تا دولت مرکزی سودان را تحت فشار قرار دهند. ۱- جنگ ونزاعهای تاریخی بین قبایل دارفور ۲- گم شدن موارد طبیعی درفصل خشکسالی مانند مراتع سبز وسرزمینهای حاصل خیز بویژه دردهه های اخیر قرن گذشته که گرما شدت یافته وریزش باران بسیار کمتر شده بود. ۳- تداخل قبیله ای بین کشورهای همسایه یعنی برخی از قبایل نیمی در سودان ونیمی دیگر درکشورهای همسایه بودند لذا گروهی از خارج مرزها به حمایت هم قبیله وارد سودان می شدند وبه همراه خود سلاح ومهمات به قبیله خود می رساندند. ۴- بازبودن مرزهای سودان وکشورهای همسایه بویژه درمنطقه دارفور ۵- پایین بودن سطح آموزش وبالا بودن آمار ودرصد آمار بیکاری ۶- انتشار گسترده سلاح دردست مردم عادی این عوامل شش گانه کمک کرد تا با تحریک کشورهای خارجی دراین جنگهای خونینی روی دهد وهمین امر سبب دخالت بیشتر کشورهای خارجی وسازمان ملل شد. دریک جمع بندی کلی می توان برای جنگهای دارفور چهارعامل اساسی برشمرد که عبارتنداز: ۱- عامل زیست محیطی ،خشکسالی وکم آبی باعث شد سرزمینهای حاصلخیز ومراتع سبز این سرزمین کم شود ومردم شمال دارفور مجبور به مهاجرت به سمت مناطق مرکزی شود وهمین امر باعث درگیریهای متعددی بین قبایل شد. ۲- عامل سیاسی تغییرات سیاسی فراوان ،مرزهای این کشور را بدون نگهبان قرارداد وتداخل قبیله ای بین قبایل سودان وکشورهای همسایه نیز به این عامل کمک کرد تا اختلافات بین قبایل بیشتر شود ودرنتیجه درگیریها وجنگها افزایش یابد. ۳- عامل اقتصادی رشد اقتصادی منفی وبالابودن آمار ودرصد بیکاری وسیله ای شد تا سربازگیری آسان وسریع توسط هر رهبران قبایل صورت گیرد. ۴- عامل انتشار گسترده سلاح درنزد مردم عادی که این امر سبب شد بعد از هر اختلاف جزئی که ممکن بود به سرعت وبا تدبر وتعقل رهبران قبایل حل شود، جنگ خانمان براندازی شروع شود. در بخش پاياني از اين مقاله لازم است كمي هم به وضعيت حكومتهاي سابق در سودان و چگونگي بر سر كار آمدن اين حكومت و مقايسهء وضعيت آنها با حكومت كنوني نيز پرداخت تا استقرار يا عدم استقرار بشير و يارانش در اين بُرههء زماني مشخص گردد . حكومت مسقل سودان در سال ۱۹۵۶ م تشكيل شود در سال ۱۹۵۳م اولين انتخابات براي تاسيس مجلس ملي سودان در زمان حكومت خود مختار اين كشور برگزارگرديد و رقابت اصلي بين دو حزب مهم اين كشور يعني حزب اتحادي و حزب اُمت بود . حزب اول با پشتيباني جماعت ختميه سودان كه بزرگترين گروه صوفيه اين كشور است ، و طرفداران مهدي سودان از حزب دوم حمايت مي كنند . البته احزاب ديگري مانند احزاب ( جمهوري سوسياليست ، جنوبي ) و جبهه مخالف استعمار نيز در اين انتخابات شركت كردند و هر يك سهمي ار كرسيهاي مجلس رابه دست گرفتند . حزب اتحادي با به دست آوردن اكثريت نسبي ۴۶ كرسي از مجموع ۹۲ كرسي ، آقاي اسماعيل ازهري را مامور كرد تا اولين حكومت ملي سوداني را در آغاز سال ۱۹۵۴ م ، تشكيل دهد . حزب اُمت با ۲۳ كرسي به عنوان حزب مخالف وارد اولين مجلس ملي سودان شد . و احزاب ديگر با كرسيهاي كمتري نقش متحد هريك از دو حزب اصلي را به عهده گرفتند . و با توجه به اينكه آقاي ازهري خود از اتباع جماعت ختميه نبود و فقط از فارغ التحصيلان هوادار اين جماعت بود . و در مدت حكومت كوتاه خود رضايت رهبران ختميه را جلب نكرد . لذا اين جماعت به مخالفت با وي برخاست و در ماه پنجم سال ۱۹۵۶ م حزب جديدي به نام حزب دمكراتيك مردم را تشكيل دادند و با حزب اُمت متحد شدند و در ماه هفتم همان سال يعني هفت ماه پس از استقلال ، حكومت ازهري را ساقط و آقاي عبد الله خليل را به نخست وزيري انتخاب كردند . در سال ۱۹۵۸ م انتخابات دوره دوم مجلس ملي سودان برگزار شد . واين بار حزب اُمت از اختلافات درون حزبي ، حزب دمكراتيك مردم استفاده كرد و با ۶۳ كرسي در برابر ۴۴ كرسي حزب رقيب ( حزب وطني اتحادي) از مجموع ۱۷۳ به پيروزي رسيد و حزب جنوبي متحد حزب اُ كه در دوره اول فقط ۹ كرسي به دست آورده بود ، در اين دوره ۴۰ نماينده خود را به مجلس دوم فرستاد ، در حاليكه تازه تاسيس يافتهء حزب دمكراتيك مردم همپيمان حزب اتحادي كه در دوره اول انتخابات ، حضور نداشت فقط ۲۶ كرسي نمايندگي مجلس ملي اين كشور را به دست آورد .كه اين آمار نشان دهنده اثار منفي انشقاق بر حزب مورد حمايت جماعت ختميه مي باشد . اما با توجه به اينكه اين دمكراسي نونهال و ضعيف بود ، لذا عبد الله خليل كه خود از اتباع حزب اُمت بود ، نيز با اولين غرش تانكهاي نظاميان و بدون خونريزي و در يك انقلاب به اصطلاح سفيد و به قول برخي از سياستمداران سوداني با تباني كه خود و حزب اُمت قبلاً با نظاميان سوداني انجام داده بودند ، حكومت را به ژنرال ابراهيم عبود سپرد و بعد از اين كودتا كه اولين دخالت نظاميان در امور سياسي سودان بعد از استقلال به شمار مي آيد ، تا سال ۱۹۶۴ م حكومت نظامي در اين كشور تازه استقلال يافته برقرار بود . در اكتبر ۱۹۶۴م انقلاب و قيام مردم سودان آغاز شد و تا فوريه ۱۹۶۵م ادامه يافت تا اينكه در اين زمان دوره سوم انتخابات مجلس ملي سودان برگزارشد و اين بار احزاب سنتي و جبهه هاي جديد التاسيس حضور فعال و مؤثر در اين انتخابات داشتند مثلاً كمونيستها ۱۱ نماينده و گروه مستقل ۱۴ نماينده خود را به مجلس فرستادند گروه كنفرانس بجا كه از به نمايندگي ازشرق سودان در اين انتخابات شركت كردند ، ۱۰ كانديداي آنها به مجلس راه يافتند و حزب اُمت به رهبري صادق المهدي نخست وزير سابق سودان ۷۶ كرسي و حزب وطني اتحادي ۵۴ كرسي پارلماني را از مجموع ۱۷۳ كرسي مجلس ملي سودان را به دست آوردند . در اين انتخابات دو موضوع اثر منفي بر نتايج دومين تجربه دمكراتيك در اين كشور فقير داشت : - تحريم انتخابات از جانب جماعت ختميه ( جناح طرفدار حزب دمكراتيك مردم ). - عدم اجراي انتخابات در مناطق جنوبي سودان . بعد از انتخابات مجدداً احزاب مشكلات مردم را فراموش كردند و به مبارزه با همديگر و ايجاد انشقاق هاي مختلف در درون خود مشغول شدند . واين اختلافات از احزاب آغاز و به قواي سه گانه رسيد .به گونه اي كه يكي از قوا دستوري مي داد و قوه ء ديگر آن را نقض مي كرد . مثلاً قوه مقننه دستور انحلال حزب كمونيست را صادر و نمايندگان آن حزب را از مجلس اخراج كر اما قوه قضائيه اين دستور را غير شرعي ناميد و آن را رد كرد ....و اين وضعيت از سال ۱۹۶۵ م تا سال ۱۹۶۹م ادامه يافت . و عامه مردم از اين اوضاع و فقر شديد و مشكلات اقتصادي ، ناراحت بودند ، كه گروهي از كمونيستها به رهبري جعفر نميري كوتاي نظامي كردند و قدر ت را به دست گرفتند . و اين با دوم بود كه دولت منتخب به دست نظاميان سقوط مي كند و مردم مخالفت چنداني از خود نشان نمي دهند .بلكه بسياري از آنها شاد هم مي شوند . زيرا كه تجربه نشان داده بود كه هر گاه نظاميان بر سر كار بيايند وضعيت معيشتي مردم بهتر مي شود و هر گاه احزاب از طريق انتخابات ، قدرت را بهه دست گيرند ، آزاديها بيشتر مي شود و مطبوعات رواج بهتري پيدا مي كند ، اما نان كمتر بر سر سفره مردم عادي يافت مي شود . لذا يكي از نويسندگان معاصر سوداني ، اين تبادل قدرت بين احزاب و نظاميان را به تعبير انتخاب يكي از دو مورد ( نان و آزادي ) توسط سودانيها ، از آن ياد مي كند . دوران حكومت نميري رويدادهاي فراواني اتفاق افتاد كه گاهي اين حوادث با همديگر كاملاً متضاد بودند مانند آغاز حركت با عقيده كمونيستي و سپس در وسط راه از بين بردن مغازه هاي شراب فروشي و اعلام قانون شريعت اسلامي و ... و لي يكي از مهمترين اين رويدادها نزديك شدن احزاب سنتي به نميري و پذيرش سلطهء حزب حاكم ( حزب سوسياليست ) در سال ۱۹۷۷ م كه نميري هم به تعدادي از رهبران آنها پست و مقامهاي دولتي داد . به هرحال در آوريل سال ۱۹۸۵ م بار ديگر مردم سودان قيام كردند و نميري را در حاليكه در يك سفر خارج از كشور بود توسط رئيس ستاد مشترك ارتش سودان ساقط كردند و بنر ديگر نظاميان قدرت را به دست گرفتند و ژنرال سوار الذهب كه فردي صوفي مسلك و هيچ علاقه اي به ماندن بر سر سلطه نداشت ، به رياست شوراي نظامي حاكم برگزيدند .ايشان نيزبه وعده اي كه مردم داده بود عمل كرد و سر يك سال انتخابات مردمي برگزار نمود و حزاب سنتي به رقابت پرداختند و آقاي محمد مير غني رهبر جماعت ختميه به رياست جمهوري و صادق المهدي رهبر انصار المهدي ( حزب اُمت ) به نخست وزيري رسيد.وي ابتدا در ماه ژوئن سال ۱۹۸۶دولت ائتلافي اول را با همكاري حزب اتحادي دمكراتيك تشكيل داد.و در آغاز كار نخست وزير با تكيه بر قدرت مطلقه اين ائتلاف در مجلس ملي سودان اعلام كرد كه تمام آثار حكومت سابق ( حكومت جعفر نميري ) را پاك و يا به تعبير خودش جارو خواهد كرد. وقول داد با يك برنا