تاریخ انتشار۲۶ اسفند ۱۳۹۹ ساعت ۱۱:۱۳
کد مطلب : 496716

اهداف و برنامه های استکبار جهانی در مناطق مرزی و راه های مقابله با آن / بخش پنجم

نویسنده: دکتر رحمن غریبی
جریان های تکفیری و تروریستی در خاورمیانه کارویژه های گوناگونی در راستای منافع و اهداف سیاسی، امنیتی و تجاری قدرت های فرامنطقه ای ایفا می کنند و این مساله مهم ترین دلیل حمایت دولت های غربی از این گروه های تروریستی تکفیری است. دراین میان، باتوجه به اهمیت حفظ حضور و نفوذ قدرت های فرامنطقه ای در خاورمیانه و وجود گروه های تروریستی در کشورهای خاورمیانه که به ایجاد ناامنی دراین کشورها منجر می گردد، زمینه لازم برای حضور و نفوذ قدرتهای فرامنطقه ای فراهم می شود. چنان چه این موضوع باعث گردیده که آمریکا پس از پایان جنگ سرد، با بهانه بحران و بی ثباتی موجود در خاورمیانه، حضور نظامی و سیاسی خود را تقویت بخشد و به نوعی به عنوان تنها ابرقدرتی معرفی گردید که ادعای مدیریت خاورمیانه حساس و همیشه ملتهب را دارد.
اهداف و برنامه های استکبار جهانی در مناطق مرزی و راه های مقابله با آن / بخش پنجم
ماموستا دکتر رحمن غریبی، محقق، پژوهشگر و معاون فرهنگی هنری مساجد کردستان در یادداشتی با عنوان اهداف و برنامه های استکبار جهانی در مناطق مرزی وراه های مقابله با آن نوشت: برای نشان دادن رابطه استکبار با تکفیر در این فصل به صورت مفصل به آن می پردازیم.
الف- استکبار و تکفیر
استکبار برای حاکمیت و تقویت سیاست های خود همواره به دنبال راه ها و زمینه هایی است و با شعار همیشگی «اختلاف بیانداز و حکومت کن»، یکی از راه های رسیدن به اهداف خود را، ایجاد جو ناسالم و تکفیر در جامعه می داند. از این رو می توان گفت: جریان تکفیری که در پی اختلاف و ایجاد بدبینی و کینه توزی و جو ناسالم در جامعه است، ریشه در استکبار دارد. اگر بگوییم موفق ترین راهی که استکبارگران برای از بین بردن نیروها و تضعیف مسلمانان به کار گرفته اند، همی اشاعه بدبینی ها و اتهامات در جامعه مسلمانان بوده است، سخنی به گزاف نخواهد بود.

ب- اهداف استکبار و موانع آن

استکبار، واژه عربی است که از کبر گرفته شده و در لغت به معنای طلب  بزرگ بودن است. در اصطلاح ادبیات سیاسی، این واژه به معنای تسلط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ملتی نیرومند بر ملت ضعیف و نگهداشتن آن در وضعیت فرودست و عقب مانده است( علیزاده 1377ش، ج1). استکبار با شعارهای فریبنده­ایی همچون «آبادانی» سلطه خود را برمناطق مورد نظر در اقصی نقاط جهان به ویژه در کشورهای اسلامی اعمال نمود و درصدد گسترش نفوذ و قلمرو حاکمیت خویش و نیز غارت و چپاول سرمایه ها و ثروت های ملی آن کشورها برآمد. اما همواره دستیابی به این اهداف به راحتی میسر نبود و با موانعی همراه بود. ملت ها به راحتی نمی توانستند به خواسته های فزون طلبانه استکبار سر تسلیم نهاده و به آنان خوشامد گویند. علل و عوامل بسیار موجب ایستادگی مردم در برابر نیروهای مهاجم و ویرانگر می شد، مانند: ملیت، زبان، فرهنگ، مذهب و... این عوامل از مقاومت یکسانی برخوردار نبوده اند، برخی از این عوامل نمی توانستند مدت زمان طولانی دوام بیاورند و به زودی محکوم به شکست می شدند.
اما عامل دین و مذهب از دوام بیشتری برخوردار بوده و می توانست سد محکمی در برابر فزون طلبی های متجاوزان ایجاد نماید. به ویژه دین اسلام که در متن دستورات آن، ظلم ستیزی و گریز از ظلم و ستم قرار دارد و همواره موجب ترس و هراس استکبار گردیده است. چنان چه خودآنان براین واقعیت اعتراف نموده اند.
یکی از نمایندگان مجلس عوام انگلیس درحالی که قرآن در دست گرفته بود گفت: «اروپا باید بداند تا وقتی که این کتاب راهنما و مورد عمل مسلمانان است، هرگز امکان ندارد که پایه های سیاست استکباری و استعماری ما در آن سرزمین مستقر گردد !».
 
تقویت روحیه وحدت گرایی و داشتن امت واحده مانع نفوذ استکبار می گردد
باتوجه به عناصر و مولفه هایی که در دین اسلام وجود دارد و مانع نفوذ استکبار می گردد، مانند: روح حاکم بر تعالیم اسلام که همواره مسلمانان را به برادری و مهربانی دعوت می نماید و به همدردی و همکاری با یکدیگر فرا می خواند، روح عدالت خواهی و ظلم ستیزی و عدم پذیرش سلطه و ستم، تقویت روحیه وحدت گرایی و داشتن امت واحده، وجود رهبران و عالمان دینی و... با وجود چنین عناصر قدرتمند، استکبار به فکر چاره افتاد، تا راه نفوذ خویش را در میان مسلمانان و کشورهای اسلامی پیدا نماید و به هر شیوه ممکن در میان آنان نفوذ کند. استکبار با جمع بندی ترجبیات چندین ساله، بدین نتیجه رسیده اند که بهترین و موفق ترین راه برای رسیدن به اهداف شیطانی خود ایجاد فضای بدبینی و نفاق در بین مسلمانان است؛ زیرا از رویارویی نظامی با مسلمانان هیچ خاطره خوشی ندارند؛ نه در جنگ های صلیبی که کشیشان خون ریز با تحریک احساسات مذهبی صدها نفر را علیه مسلمانان بسیج نمودند و نه در شکست خفت بارشان در سرزمین های اسلامی، مانند: لیبی، عراق، الجزایر ، افغانستان و...
 
حربه اتهام به اسلام و مقدسات آن و اتهامات واهی و ناروا به اسلام و مسلمانان با پاسخ های علما و اندیشمندان اسلامی مواجه شد و دشمن از این طریق راه به جایی نبرد. همچنان که اشاعه فساد و تحرکات ناسیونالیستی با همه اهمیت و خطراتی که متوجه اسلام و مسلمانان نمود، بی ثمر گشته و سوابق ان جبران شده است. اما آنچه توانست ضربه کاری بر پیکر اسلام و مسلمانان وارد نماید و هنوز هم ادامه دارد، بلکه شدیدتر نیز شده، ایجاد جو بدبینی و اتهامات و تکفیرها در میان مسلمانان است. این آن چیزی است که توانست روح برادری اسلامی را که همه مسلمانان را از هرفرقه و گروه گرد هم جمع می کرد، به یک حالت تنفر و انزجار و بی تفاوتی نسبت به یکدیگر تبدیل نماید. امروز این همه ذلت و زبونی مسلمانان در مقابل بیگانگان و وجود یک غده سرطانی به نام اسرائیل در قلب جهان اسلام، همه و همه میوه تلخ همین شجره خبیثه است.
 
استکبار با گسترش دادن جو نفاق و بدبینی از حربه مذهب علیه مذهب یعنی تضعیف اسلام به وسیله خود اسلام، استفاده کردند
استکبار با گسترش دادن جو نفاق و بدبینی از حربه مذهب علیه مذهب یعنی تضعیف اسلام به وسیله خود اسلام، استفاده کردند و با شیوه های بیسار پیچیده، به میدان آمده و از علمای عوام زاده و جهالت عوام با تکیه بر احساسات مذهبیشان و از افراد خائن و ضعیف الاخلاق به عنوان عامل داخلی درپیاده کردن برنامه های خود بهره بردند. استفاده از این حربه در میان هر قوم و طایفه ای موجب اختلاف، درگیری های فرسایشی، هدررفتن نیروها و امکانات و در نتیجه ضعف آن ملت می شود. اصل در اسلام و دیگر ادیان آسمانی، وحدت، محبت، اخلاق، دوستی و برادری است و هر آنچه از انسان سرزند و متناقض با این جهل نسبت به اسلام است.

ج- اهداف سیاسی، امنیتی و تجاری استکبار جهانی در حمایت از جریان های تکفیری

جریان سلفی گری و تکفیری جریان خطرناکی است که تاکنون مسلمانان از ان ها آسیب های زیادی متحمل شده اند. دولت های غربی به خصوص آمریکا همچنان می کوشند ازاین جریان در جهت منافع خود استفاده کنند. به همین دلیل، اقدامات تروریستی جریان سلفی گری که در جهت سیاست ها و اقدامات توسعه طلبانه آمریکا و متحدانش باشد، هیچ بازتاب منفی ندارد و حتی بر آن سرپوش هم می گذارند. با این حال، سلفی گری متعصب، به ویژه فرقه وهابی آن، زیربنایی عقیدتی و فکری مستحکمی ندارد و با جریان بیداری اسلامی و انقلاب های منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیگانه است و نمی تواند در قالب بیداری اسلامی مطالعه شود؛ زیرا عامل موثر در شکل گیری بیداری اسلامی در جهان عرب در قرون معاصر، علاوه بر میراث اسلامی، سلطه غرب بوده است که پیش از آن دنیای عرب، در انزوای ناشی از غفلت از جهان بیرون به سر می برد ( خدوری، 1372، ص 288).
 
دولت آمریکا و هم پیمانان اروپایی اش موج اسلام ستیزی را در جهان به راه انداخته و مدیریت می کنند.
دولت آمریکا و هم پیمانان اروپایی اش موج اسلام ستیزی را در جهان به راه انداخته و مدیریت می کنند. آن ها برای توجیه سیاست های اسلام ستیزانه اقدامات تروریستی و خشونت بار سلفی ها را به عنوان نشانه های خشونت و افراط گرایی دین اسلام به مردمشان و افکار عمومی جهان معرفی می کنند. درحال حاضر، چاه های نفت عربستان به روی حمایت از گروه های تکفیری کاملاً گشوده شده است؛ در صورت مجروح شدن تکفیری ها در طول مبارزه با مسلمانان، بیمارستان های رژیم صهیونیستی به حال آن ها رسیدگی می کند و مداوای آنان را بی کم و کاست انجام می دهد؛ انواع سلاح های به کاررفته توسط گروه های تکفیری، منحصراً تولید کننده کارخانجات اسلحه سازی آمریکا و هم پیمانان آن ها است. شاخه رادیکال اسلام گرایی محصول چیزی است که اولیور روآ آن را«سرزمین زدایی» اسلام می نامد. یعنی آحاد جوانان مسلمان ریشه های فرهنگی خود را از دست داده و از جامعه کشورهای غیراسلامی رها شده اند، این مسأله روشن کند که چرا سر منشأ بسیاری از اسلام گرایان رادیکال غرب است و نه منطقه خاورمیانه.
جریان های تکفیری و تروریستی در خاورمیانه کارویژه های گوناگونی در راستای منافع و اهداف سیاسی، امنیتی و تجاری قدرت های فرامنطقه ای ایفا می کنند و این مساله مهم ترین دلیل حمایت دولت های غربی از این گروه های تروریستی تکفیری است. دراین میان، باتوجه به اهمیت حفظ حضور و نفوذ قدرت های فرامنطقه­ای در خاورمیانه و وجود گروه های تروریستی در کشورهای خاورمیانه که به ایجاد ناامنی دراین کشورها منجر می گردد، زمینه لازم برای حضور و نفوذ قدرتهای فرامنطقه ای فراهم می شود. چنان چه این موضوع باعث گردیده که آمریکا پس از پایان جنگ سرد، با بهانه بحران و بی ثباتی موجود در خاورمیانه، حضور نظامی و سیاسی خود را تقویت بخشد و به نوعی به عنوان تنها ابرقدرتی معرفی گردید که ادعای مدیریت خاورمیانه حساس و همیشه ملتهب را دارد.
 
درواقع، استراتژی آمریکا در قبال گروه های تروریستی و تکفیری خاورمیانه «دشمن دشمن من دوست من است» تبعیت می کند.
درواقع، استراتژی آمریکا در قبال گروه های تروریستی و تکفیری خاورمیانه از منطق رئالیستی «دشمن دشمن من دوست من است» تبعیت می کند. این مسأله سبب می شود که این کشور نقش موثری درشکل گیری، تقویت و مدیریت این گروه ها در مقابل کشورهای مخالف با سیاست های آمریکا در منطقه داشته باشد. چنان چه آمریکا در خلال جنگ سرد در راستای رقابت های ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک خود با شوروی، نقش مهمی در تقویت القاعده در افغانستان داشت، بنابراین این موضوع روشن می گردد که دموکراسی، حقوق بشر و مبارزه با تروریسم، ابزاری برای تسلط بیشتر آمریکا و قدرت های فرامنطقه ای بر خاورمیانه است. ذکر این نکته نیز ضروری است که برخورد متفاوت و گزینشی آمریکا با مقوله ترور در خاورمیانه، خود دلیلی دیگر بر این مدعا است؛ زیرا در صورتی که تروریسم درجهت منافع آمریکا باشد، این کشور از آن دفاع کرده و یا واکنشی متناسب با آنچه باید  انجام نمی دهد. به عنوان مثال می توان به تحرکات اخیر داعش در عراق اشاره کرد که در ابتدا چون در راستای منافع آمریکا یعنی سرنگونی اسد و برکناری نوری المالکی بود، با سکوت این کشور روبه رو گردید و پس از تقویت داعش، جنایات گسترده آن در مناطق مختلفی از سوریه و عراق و نزدیکی آن به اربیل که منافع آمریکا را به خطر می انداخت، با واکنش این کشور مواجه شد. منطقه خاورمیانه به دلیل اهمیت ژئوپلتیک ویژه خود طی دوران های گذشته همواره کانون توجه دول بیگانه و قدرت های استکباری قرار داشته است. امروزه این ناحیه به واسطه موقعیت استراتژیکی و ژئوپلیتیکی و وضعیت سیاسی حاکم بر آن عنصر مهم تاثیرگذار بر معادلات بین المللی محسوب می گردد. این منطقه همواره صحنه نفوذ و منازعات قدرت های بزرگ عرصه بین الملل بوده و میزان حضور در این منطقه یکی از عوامل مهم در تعیین میزان قدرت جهانی و موقعیت بین المللی قدرتهای بزرگ در عرصه رقابت جهانی بوده است. ژئوپلیتیک برتر و قرار گرفتن در حد فاصل قدرتهای بزرگ بین المللی، منشأ مواد خام ارزان قیمت برای اقتصاد دنیا و کانون انرژی جهان به خصوص نفت و گاز و بازار بزرگ مصرف تولیدات کشورهای صنعتی و توسعه یافتن بودن، این منطقه را به کانون توجه قدرت های بزرگ سیاسی و اقتصادی جهان تبدیل کرده است( جمعه ای، 1388 ق، ص 79). هم چنین خاورمیانه از مناطقی است که به دلیل برخورداری از ذخایر عظیم نفت، یک منبع انرژی برای جهان به شمار می رود.
عربستان، ایران، عراق، کویت و امارات متحده عربی از کشورهایی هستند که دارای بزرگ ترین منابع نفت در جهان هستند. خاورمیانه همچنین دارای ذخایر عظیم گاز طبیعی است. ایران و قطر به ترتیب اولین و دومین ذخایر گاز طبیعی در جهان را دارند. اقتصاد کشورهای نفت خیز خاورمیانه بیشتر تک محصولی و به صادرات نفت وابسته است و کمتر از منابع نفت در بخش صنعتی این کشورها استفاده می شود. نفت برای صنعت خاورمیانه جنبه حیاتی دارد و خاورمیانه عمده ترین منطقه نفت خیر جهان به شمار می رود. این منطقه در سال 1372 ذخیره ای برابر با 56 درصد از ذخایر جهانی را در اختیار داشت. کشور عربستان در منطقه با داشتن 257/8 میلیارد بشکه، 25/ 6 درصد از ذخایر جهان را به خود اختصاص داده است. پس از عربستان کشور عراق قرار دارد، میزان ذخیره نفت عراق بالغ بر 112 میلیارد بشکه تخمین زده می شود که حدود 11 درصد ذخیره نفت جهان را شامل می شود. بسیاری از کارشناسان اعتقاد دارند که عراق دارای ذخایر بیشتری نیز هست که می تواند مجموع ذخایر نفت را دو برابر کرده و برابر با درصد ذخایر عربستان سعودی قرار دهد. براورد نشان می دهد که 90 درصد حوزه های نفتی عراق کشف نشده اند. عمده ترین منابع گاز جهان پس از روسیه در منطقه خاورمیانه می باشد، این منطقه در مجموع 31 درصد از منابع طبیعی را در خود جای داده است. ایران به تنهایی نیمی از این ذخایر را در اختیار دارد. وابستگی کشورهای صنعتی به انرژی منطقه، اهمیت ان را فوق العاده افزایش داده است. کشورهای اروپایی، چین، ژاپن و کشورهای تازه صنعتی شده بالغ بر 70 درصد و آمریکا 26 درصد انرژیشان را از منطقه خاورمیانه تأمین می کنند و این وابستگی رو به افزایش است ( جمعه ای، 1388 ش، صص 63 و 64).
منطقه خاورمیانه به ویژه از زمان پایان جنگ جهانی دوم به این سو، به دلیل اهمیتی که در اقتصاد جهانی پیدا کرد، بیش از پیش مورد توجه قدرت های بزرگ قرار گرفت و ان ها را وادار ساخت، تا برای حضور و نفوذ در تحولات این منطقه، از ابزارهای مختلفی استفاده کنند. در قرن بیستم، این منطقه از یک سو تأمین کننده بخش عمده ای از انرژی جهان به شمار می رفت و از سوی دیگر کانون برخی از بحران ها و تنش هایی بوده است که عمدتاً ناشی از حضور اسرائیل و مطامع برخی از قدرت های بزرگ به ویژه آمریکا می باشد.
به همین دلیل، تحولات منطقه خاورمیانه با امنیت جهانی و نیز اقتصاد سیاسی بین الملل گره خورده است. خاورمیانه با بهره مندی از ذخایر عظیم نفت و گاز، موقعیت ژئوپلیتیک و استراتژیک و ویژگی های فرهنگی و مذهبی، دارای اهمیتی بسیار است و از این رو، همواره عرصه تاخت و تاز قدرت های فرامنطقه ای بوده است. اساسی ترین ستیزه در سطح بین المللی بر سر منابع انرژی جهان است. کنترل راه های عبور منابع نفتی منطقه به ویژه جهان عرب و متعاقب آن اعمال اصلاحات اقتصادی متناسب با اهداف با اهداف آمریکا در فضاسازی سیاسی متناسب با این یورکرد، از اهداف آمریکایی ها است(همان، ص65). نفت خام هم اکنون مهم ترین و اجتناب ناپذیرترین ماده خام در تمدن صنعتی جهان است. امروزه نفت و گاز از صورت کالای اقتصادی خارج شده و به صورت یک ارزش استراتژیک درآمده است( هاشمیان و خادم، 1383 ش، ص 106). نفت در نظام بین الملل کنونی عامل مهمی در میزان قدرت کشورها محسوب می شود و مقام و مرتبه ملل را در خصوص تملک یا نحوه دسترسی به منابع آن، در موازین بین المللی قدرت مشخص می سازد. بنابراین استراتژی امریکا به ویژه پس از فروپاشی شوروی تسلط هرچه بیشتر بر منابع نفتی و کنترل مسیرهای انتقال آزاد انرژی به بازارهای مصرف و به طور مستقیم کنترل اقتصاد جهان سرمایه داری بوده است.(عزتی، 1382 ش، ص269). اگر آمریکا برنفت خلیج فارس تسلط نداشته باشد قدرت این کشور برای کنترل مناطق کلیدی در سایر نقاط جهان نیز شدیداً کاهش خواهد یافت. آمریکا به رغم برخورداری از منابع غنی و سرشار نفتی، سیاست خود را مبتنی بر حفظ منابع زیرزمینی نفتی خود، تأمین انرژی از طریق خرید نفت از کشورهای تولید کننده و حفظ و گسترش منابع استراتژیک خود قرار داده است. بنابراین اقتصاد امریکا به شدت به وضعیت نفت و انرژی حساس و وابسته است.
تضمین امنیت چرخه عرضه و تقاضای نفت و سایر حامل های انرژی از یک سو و از سوی دیگر دستیابی به منابع ارزان و فراوان نفت و انرژی، راهبرد اصلی آمریکا در این خصوص است. به این ترتیب آمریکا همواره نسبت به منابع نفتی خاورمیانه چشم طمع داشته و تسلط بی قید و شرط بران ها از اهداف جدی امریکا است و این همان واقعیت تلخ و پشت پرده دخالت نظامی آمریکا در جنگ عراق است و دنیا امروز شاهد است چگونه شرکت های بزرگ نفتی آمریکایی، به رغم وضعیت نابسامان اقتصادی و نیاز مردم عراق، نفت این سرمایه ملی این کشور را به تاراج برند. از سوی دیگر، خاورمیانه بازار مصرف جذابی است که غرب به هیچ قیمتی نمی خواهد آن را از دست بدهد. یکی از راه های حفظ این بازار حضور قدرت های جهانی و فرامنطقه ای در خاورمیانه است که زمینه بهره برداری از این بازار را فراهم می کند. اگر کشورهای خاورمیانه به سمت استقلال اقتصادی رفته و دارای ثبات اقتصادی شوند و به تولید روی آورند، دیگر مصرف کننده خوبی برای محصولات غرب نخواهند بود. بنابراین غرب از وجود گروه های تروریستی برای برهم زدن آرامش و ثبات کشورهای خاورمیانه استفاده می کند، تا از رسیدن این کشورها به استقلال و رشد اقتصادی ممانعت به عمل آورده و همچنان آنان را مصرف کننده خود نگاه دارد. با تکیه بر نظریات امپریالیسم و نقش پیرامون دولت های خاورمیانه در منظومه امنیت ملی قرن 20 به این رهیافت می رسیم که امنیت خاورمیانه بیشتر از ناحیه قدرت های بزرگ تهدید خواهد شد. و همچنان امنیت، مهم ترین موضوع گفتمان های ژئوپلیتیک در قرن 20 و 21 باقی خواهد ماند. (جمعه ای، 1388ش، ص 67).
 
عدم ایجاد همگرایی منطقه ای در خاورمیانه و همچنین در میان کشورهای اسلامی
عدم ایجاد همگرایی منطقه ای در خاورمیانه و همچنین در میان کشورهای اسلامی، در چهارچوب «سیاست تفرقه انداز و حکومت کن» از دیگر اهداف امنیتی این کشور در منطقه است. بدین منظور، آمریکا به حمایت از جریاناتی که باعث تقویت این کشور در منطقه است. بدین منشور، آمریکا به حمایت از جریاناتی که باعث تقویت شکاف های قومی، مذهبی و نژادی در منطقه می شوند، می پردازد. از این رو همواره این قدرت ها تلاش می نمایند با بهانه های مختلف از جمله مبارزه با تروریسم، برقراری دموکراسی و جنگ و اشغال نظامی با حضور فیزیکی خویش، این منطقه را کنترل کنند و با ایجاد نا امنی و اختلافات مذهبی، قومی و نژادی، مانع رشد و قدرت ایدئولوژی اسلامی شوند. «فرانسیس فوکویاما» و «ساموئل هانتینگتون» و دو استراتژیست مهمی هستند که نظرات آنان در جهت دهی به سیاست خارجی آمریکا و انگلیس نقشی را ایفا می نماید، آنان اسلام را به عنوان دشمن جدی تمدن غرب معرفی می کنند که غرب جهت استیلای خویش و ایدئولوژی لیبرال سرمایه داری، هیچ راهی جز برخورد نظامی با جهان اسلام ندارد. از این رو بسیاری از تحلیلگران سناریوی 11 سپتامبر را نقطه شروعی براین مسأله می دانند. هیچ جامعه ای به طور مطلق آسیب پذیر نیست، بلکه از مقدورات امنیتی حداقلی برخوردار است که می تواند با بهره گیری از آن ها، از گستره و عمق خطربکاهد و آسیب بالقوه و یا وارده آمده را مهار و در صورت امکان به یک نقطه قوت سیستم مبدل نماید( نصری، 1380ش، ص 40).
غرب همواره از گسترش و نفوذ اسلام در جهان هراس داشته است، زیرا گسترش اسلام را که باعث آگاهی افکار عمومی می گردد، در تضاد و تعارض با سیاست ها و منافع خود می داند. به خطر افتادن منافع غرب توسط مکتب اسلام پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران و پس از آن فروپاشی شوروی، رنگ و بوی جدی تری به خود گرفت و سیاست مداران غربی را برآن داشت، تا به مبارزه با آن بپزدارند. پرداختن به چرایی این هراس از اسلام در موضوع نوشتار ما نیست و از آن می گذریم، اما تأکید براین نکته ضروری است که روح واقعی دین اسلام که مبتنی بر انگاره های ضد امپریالیستی، برابر و آزادی است، اصلی ترین دلیل ترس غرب از نفوذ و گسترش اسلام است.
 
لذا به طور کلی اهداف استکبار جهانی در حمایت از جریانهای تکفیری موارد زیر را دنبال می کند.
1- تحریف حقیقت اسلام و هجمه علیه مقدسات آن.
2- ممانعت از تجمع در زیارتگاه ها به عنوان یکی از نمودها و پایگاه هایی وحدت و قدرت سیاسی مسلمانان و تخریب ان ها به عنوان مظاهر شرک، ایجاد تفرقه و جنگ های داخلی و خون ریزی بین مسلمانان.
3-خنثی کردن و به انحراف کشیدن احکامی چون جهاد و فروکاستن دین به سایر احکام مانند نماز و...
... ادامه دارد
http://www.taghribnews.com/vdca6inyi49no01.k5k4.html
نام شما
آدرس ايميل شما