تاریخ انتشار۵ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۴:۰۹
کد مطلب : 441056

یادداشت| آیا امّی بودن پیامبر(ص) به معنای مکی بودن است؟ 

نویسنده: علی سبحانی
حجت الاسلام والمسلمین علی سبحانی در مقاله ای آورده است: اخیراً در برخى از محافل درباره «امى» بودن پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله وسلم)، نظریه خاصى مطرح شده و آن را به «مکى بودن» پیامبر، تفسیر کرده اند، این مقاله به نقد این نظریه پرداخته است.
یادداشت| آیا امّی بودن پیامبر(ص) به معنای مکی بودن است؟ 
به گزارش حوزه سایر رسانه ها خبرگزاری تقریب، حجت الاسلام والمسلمین علی سبحانی در مقاله ای آورده است: اخیراً در برخى از محافل درباره «امى» بودن پیامبر خاتم(صلى الله علیه وآله وسلم)، نظریه خاصى مطرح شده و آن را به «مکى بودن» پیامبر، تفسیر کرده اند، این مقاله به نقد این نظریه پرداخته است.

تحقیقى در مورد امّى بودن پیامبر(ص)

قرآن مجید پیامبر خاتم(ص) را در مواردى به «أُمّى بودن» توصیف کرده است و در آیه اى چنین مى فرماید:

(الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِىَّ الأُمِّىَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَکْتُوبًا عِنْدَهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَالإِنْجِیلِ)([۱]).

«همانها که از فرستاده(خدا) پیامبر «امّى» پیروى مى کنند، پیامبرى که صفاتش را در تورات و انجیلى که نزدشان است، مى یابند».

در تفسیر اُمّى دو نظر هست:

امّى یعنى درس نخوانده و تعلیم ندیده و از مادر به نحوى که متولّد شده است باقى مانده است.
أُمّى منسوب به «أُمّ القرى» است; و مکه را به خاطر این که مرکز روستاها بوده است امّ القرى مى خواندند و چون پیامبر مکى بوده است از این نظر او را أُمّى مى خوانند.
از نظر ما نظر نخست صحیح است و نظر دوم اساسى ندارد، زیرا امّى در لغت عرب به فرد درس نخوانده اطلاق مى کنند و قاطبه عرب ها را اُمّیون مى خواندند چون غالباً درس نخوانده بودند و علت وصف پیامبر به امّى بودن اشاره به برهان نبوت اوست و این که او در حالى که درس نخوانده است با این همه معارف و علوم مجهز است بنابراین او تمام قرآن را از مقامى دیگر، یعنى مقام ربوبى اخذ کرده است.

کسانى که تفسیر دوم را برگزیده اند با یکسرى شواهد عقلى و قرآنى و تاریخى استناد کرده که هرگز پیامبر یک فرد امّى(بى سواد) و یا به تعبیر صحیح تر، درس نخوانده، نبوده است. و این که مسلمان او را تاکنون یک فرد امّى معرفى کرده اند ظلم بزرگى را به محضر او روا دانسته اند.

اگر چه این گروه ناخواسته درصدد ترفیع پیامبر بوده و چنین سخنانى را به زبان جارى مى سازند امّا غافل از این که راه سوء استفاده براى دشمنان اسلام باز کرده چنان که قرآن در این باره مى گوید:

(وَقَالُوا أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ اکْتَتَبَهَا فَهِیَ تُمْلَى عَلَیْهِ بُکْرَهً وَأَصِیلاً).([۲])

«و گفتند: این همان افسانه هاى پیشینیان است که وى آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا مى شود».

قائلان قول دوم به روایتى از حضرت رضا (ع) استناد کرده اند که آن حضرت فرموده اند: «…إنّما سمّى (الأمى) لأنّه کان من أهل مکه، ومکه من أمّهات القرى وذلک قول الله عزّ وجلّ(وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَمَنْ حَوْلَهَا).[۳]

این روایت از جهاتى محل اشکال است:

سند این روایت ضعیف است. در پایان سند این روایت فردى به نام «جعفر بن محمد الصوفى» وجود دارد که از مجاهیل است و در کتاب رجالى نامى از ایشان به میان نیامده است.
مضمون روایت بر خلاف نص قرآن کریم است.
الف. آنجا که خداوند مى فرماید:

(وَمَا کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتَاب وَلاَ تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذًا لاَرْتَابَ الْمُبْطِلُونَ).

«تو هرگز پیش از این کتابى نمى خواندى، و با دست خود چیزى نمى نوشتى، مبادا کسانى که درصدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند شک و تردید کنند!».(عنکبوت:۴۸)

ب. عدّه اى بر پیامبر تهمت مى زدند که او این مطالب را که همان افسانه هاى پیشینیان است که وى آن را رونویس کرده، و هر صبح و شام بر او املا مى شود(فرقان:۵)که البته  ادعاى پیشین، تأیید نخواسته از این تهمت است.

۳. این ادعا بر خلاف قواعد عربى نیز هست، چرا که «امّى» نمى تواند منسوب به «امّ القرى» باشد، و لازم است گفته شود «قروى» چنان که در ابوطالب گفته مى شود «طالبى» در «ابوبکر» گفته مى شود «بکرى».

ابن مالک در الفیه خود چنین مى نویسد:

وانسِبْ لصدرِ جُمله وصدر ما *** رکّب مزجا وبثان تتمّما
اضافه مبدؤه بابن أو أب *** أو ماله التعریف بالثانی وجب

در صدر حدیث یاد شده آمده است«من أنّه کیف کان یعلّمهم ما لا یُحسن». چگونه پیامبر کتاب را بر امت مى آموزد، در حالى که خود توانایى خواندن آن را ندارد.
این تعلیل چندان استوار نیست، آموختن پیامبر، به وسیله نوشتن در کاغذ و یا تخته سیاه نبود بلکه او با تلاوت آیات از حفظ، قرآن آموزش مى داد و چنین آموزشى در گرو آشنایى به خواندن و نوشتن نیست.

 
پاسخ به یک پرسش

آیا پیغمبر پیش از رسیدن به مقام رسالت، قادر به خواندن و نوشتن بود؟

اصل سؤال در مورد توانایى است، که طبق برخى شواهد قرآنى، هیچ گاه این توانایى تا روزى که مبعوث شد به فعلیت نرسیده است و از کیفیت نزول وحى در غار حراء چنین استفاده مى شود که تا آن موقع به پیغمبر چنین قدرت و توانایى داده نشده بود.

مفسران در تفسیر سوره علق مى نویسند زمانى که جبرئیل لوحى از آیات قرآنى را در برابر دیدگان نافذ پیغمبر(ص) قرار داد و عرض کرد: «إقْرأ» او در پاسخ چنین فرمود:«کیف أقرأ ولست بقارئ»، فرشته وحى براى بار دوم و مجدداً بار سوم به لفظ «إقرأ» پیامبر را خاطب قرار داد و در نهایت پیغمبر توانایى بر خواندن لوح را در خود احساس کرد([۴]) انبیاء در اثر مراقبت فرشتگان و عبادت هاى قلبى و عملى این استعداد و آمادگى را پیدا مى کنند که با رفع حجاب به درک حقایق و نقوش دست یابند،که نوعى کشف غطاء بوده است.

روایاتى که شیعه و سنّى نقل کرده اند استفاده مى شود که در آن روز حجاب از برابر دیدگان و قلب بیناى آن حضرت برداشته شد به طورى که پیامبر لوحى را که جبرئیل در برابر او قرار داده بود، با موفقیت خواند.

ولى به طور مسلم آن لوح، لوح مادى نبوده، و لوح مجردى بوده که در آن نقوش و خطوط به گونه اى که براى ما مخفى است منعکس بوده است پیدایش توانایى بر خواندنِ این گونه نقوش، گواه بر توانایى آن حضرت بر قرائت خطوط الواح بشرى نمى باشد.

نتیجه این که از کیفیت نزول وحى چنین استفاده مى شود که پیامبر اکرم(ص) قبل از بعثت قادر بر خواندن و نوشتن نبوده و سلب این قدرت نه تنها نقیصه اى بوجود نمى آورد بلکه ارتباط قلبى او را با عالم غیب بیشتر ثابت مى کند ولى وضع او پس از بعثت از نظر توانایى و ناتوانى چندان مهم نیست. هرچند سیره آن حضرت در صلح حدیبیه بر یکسان بودن گواهى مى دهد.

[۱]. اعراف:۱۵۷.
[۲]. فرقان:۵.
[۳] علل الشرایع، ص ۵۳ و معانى الاخبار، ص ۲۰.
[۴]. بحار الأنوار، ج۱۸، ص ۱۹۶، نقل از مناقب ابن شهرآشوب، البته این روایت را عامه نیز با تعابیر «ما أنا بقارئ» نقل کرده اند، بخارى، ج۱، ص ۳.

انتهای پیام/
مرجع : شفقنا
نام شما
آدرس ايميل شما