تاریخ انتشار۱۳ خرداد ۱۳۹۹ ساعت ۱۸:۲۰
کد مطلب : 464643

از بیروت تا جماران| خاطرات سردار اسدی از رحلت امام خمینی (ره)

شب بود و در بعلبک لبنان بودیم. دغدغه سلامت حضرت امام (ره) یک لحظه ما را رها نمی‌کرد و آرام و قرار نداشتیم. برادر رشید، پیرو یک تماس تلفنی از دفتر فرماندهی کل سپاه، دستور داد به سرعت لبنان را ترک کنیم... .
از بیروت تا جماران| خاطرات سردار اسدی از رحلت امام خمینی (ره)
به گزارش حوزه سایر رسانه ها خبرگزاری تقریب، تسنیم نوشت:
سردار محمدجعفر اسدی از فرماندهان پیشکسوت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و از چهره‌های ممتاز در عرصه پرافتخار دفاع مقدس است. فرماندهی تیپ 33 المهدی(عج)، فرماندهی لشگر 19 فجر، فرماندهی لشگر 31 عاشورا، فرماندهی نیروی زمینی سپاه، سال ها حضور فداکارانه مستشاری در جبهه مقاومت در کنار شهید حاج قاسم سلیمانی بخشی از کارنامه درخشان سردار اسدی است.

وی امروز در کنار دوست دیرین خود، فرمانده قرارگاه مرکزی حضرت خاتم الانبیا(ص) سردار سرلشکر پاسدار غلامعلی رشید، به عنوان رئیس بازرسی ویژه قرارگاه مذکور، مشغول انجام وظیفه است.

آنچه در پی می‌آید خاطره سردار اسدی از لحظه ارتحال امام(ره) است:

نیمه خرداد، یادآور فقدان امام عظیم‌الشأنمان است؛ بزرگمردی که پس از پیامبر اعظم (ص) و حضرت امیرالمؤمنین(ع) و ائمه اطهار(ع) و  غیبت حضرت حجت(عج)، شخصیتی به عظمت او در عالم اسلام پا به عرصه ننهاده بود. هم او که توانست ملت شریف ایران و ملتهای مسلمان را به اوج عزت و سربلندی برساند؛ اندیشمندی که هم فقیه بود، هم مفسر قرآن، هم حکیم و فیلسوف، هم سیاست مدار و در عین حال بسیار شجاع و صاحب ارادهءقوی و با آرمان های والا.

بعد از پایان جنگ، مذاکرات مسئولین وزارت خارجه با عراقی‌ها در ژنو ادامه داشت؛ صدام همچنان در رأس حاکمیت عراق بود و پس از شکست از ایران، فکر توطئه جدیدی را در سر می پروراند که سال بعد در قالب "تجاوز به کویت"، خود را نشان داد و اثبات کرد سیاست نادرست امریکا در پشتیبانی از صدام، متجاوز را گستاخ‌تر کرده است.

بین ایران و عراق، آتش بس اعلام شده بود ولی به علت استمرار مذاکرات و خوی تجاوزگرانه صدام، لشکرها و تیپ های سپاه و ارتش همچنان در مرزها آرایش دفاعی داشتند.

در آغاز سال 1368 از التهاب در مرزها کاسته شده ،تراکم‌ کاری کمتر شده و فراغت مختصری به دست آمده بود. روزی برادر رشید جمعی از فرماندهان (ازجمله برادران محمدباقری ،احمد غلامپور، احمد کاظمی،غلامرضا محرابی،  وفایی، علی فدوی، علی فضلی و اینجانب [جعفر اسدی]و...) را فراخوانده در جلسه‌ای گفتند: "فرمانده کل سپاه، آقامحسن (سردار رضایی)، دستور داده‌اند که ما و هیئتی متشکل از تعدادی از فرماندهان به سوریه و لبنان برویم و با ارزیابی میدانی از محور مقاومت (حزب الله لبنان و سازمان امل) و جبههءمردمی برای آزادی فلسطین(احمد جبرئیل)، گزارش جامعی را برای فرمانده کل سپاه بیاوریم تا بررسی شود و ببینیم نقاط قوت و ضعف سازمانهای محور مقاومت چیست؟ به ویژه بایستی ببینیم پس از 7 سال که از تأسیس حزب‌الله لبنان می‌گذرد، برادران ما در آنجا در چه مرحله‌ای به سر می‌برند و برای اوج‌گیری توان و آمادگی رزمی آنان چه تمهیداتی باید اندیشیده شود و چگونه باید از حزب‌الله، حمایت سیاسی و پشتیبانی های فنی عملیاتی و نظامی به عمل آید و چگونه باید تجارب ارزشمند هشت سال دفاع مقدس را بیشتر و بهتر در اختیار حزب‌الله قرار دهیم تا نفس ارتش متجاوز رژیم صهیونیستی را در جنوب لبنان بگیرد و با تهاجم پی‌در‌پی ،قوای ددمنش اشغالگر را از سرزمین لبنان اخراج و وادار به عقب‌نشینی و فرار نماید و در پایان این مأموریت باید بتوانیم پیشنهاداتی را در محورهای مذکور به آقامحسن ارائه دهیم".

روز 6 خرداد 1368 بود؛ چک لیست‌ها را آماده کردیم و در جلسه ای باحضور آقامحسن و برادر رشید توجیه شدیم و به همراه برادر رشید عازم سفر شدیم. برادر رشید هیئت را که حدود 14 نفر بودند، به دو گروه تقسیم کرد: خود ایشان به همراه 6 نفر (برادران محمد باقری، مهندس وفایی و ...) سراغ تشکیلات فلسطینی احمد جبرئیل رفتند.

من در گروه دوم یعنی گروه برادر غلامپور قرار گرفتم و رفتیم سراغ سازمان امل و حزب الله لبنان.

طی 6 روز، ارزیابی میدانی سنگینی به عمل آوردیم و جمع بندی ها تقریباً به نتیجه رسیده بود، که ناگهان در روز 13 خرداد، اخبار غمباری از ایران به ما رسید که  مردم در اطلاعیه ای  به مساجد دعوت شده اند تا برای سلامتی امام دعا کنند.

شب بود و در بعلبک لبنان بودیم. دغدغه سلامتی حضرت امام (ره)، یک لحظه ما را رها نمی‌کرد و آرام و قرار نداشتیم. برادر رشید، پیرو یک تماس تلفنی از دفتر فرماندهی کل سپاه، دستور داد به سرعت لبنان را  ترک کنیم.

شبانه، ساعت یک بامداد، از بعلبک لبنان به طرف سوریه حرکت کردیم و ساعت 3 بامداد به دمشق رسیدیم. از همان لحظه، که دسترسی به تلفن پیدا کردیم، تا صبح هرچه تلاش کردیم و هر کس را دنبال کردیم، موفق نشدیم از حال امام خبر دقیقی بگیریم.همین مسئله، باعث شد لحظه به لحظه نگران‌تر شویم.

برای نماز صبح به زیارت فرزند سه ساله امام حسین (ع) در دمشق رفتیم. ایرانی‌هایی که در حرم بودند برای سلامتی حضرت امام (ره) دعا می‌کردند؛ اشک ما درآمده بود و برگشتیم به محل اقامت. رادیو، قرآن تلاوت می‌کرد و فضای خاصی ایجاد شده بود که بغض همه ترکید.

به سفارت ایران در دمشق رفتیم و سفیر (آقای اختری) گفتند انشاءالله با اولین وسیله عازم تهران می‌شوید.  

پس از بازگشت به محل استقرارمان در دمشق، سردار رسول‌زاده رئیس دفتر آقامحسن تماس گرفت و خبر قطعی و رسمی رحلت بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را داد. تمام فرماندهان به گریه افتادند. امان ما بریده بود. یارای حرف زدن را نداشتیم. پس از آن، رادیو ایران، خبر ارتحال امام را اعلام کرد، غم و غصه سنگینی بر دل ما نشست. احمد جبرئیل به همراه هیاتی به محل ما آمدند برای همدردی و عرض تسلیت.

در  مقابل اخبار تلخ رحلت امام (ره)، خبرهای خوشحال‌کننده‌ای از ایران به گوش ما می‌رسید مبنی بر اینکه مجلس خبرگان رهبری با سرعت و دقت و جدیت، جلسات مستمری تشکیل داده‌اند و دارند روی تعیین رهبری آینده نظام بحث می‌کنند و در ادامه از ایران خبر آمد که حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از سوی مجلس خبرگان رهبری با رای قاطع اکثریت، به عنوان رهبر تعیین شدند و همه از شنیدن این خبر خوشحال شدیم.

پس از آن دوباره به سفارت ایران در دمشق رفتیم و  خلاصه با تلاش آقای سفیر، بعدازظهر، با پرواز هواپیمای مسافری ایران ایر، از دمشق به سوی تهران پرواز کردیم. غروب به تهران رسیدیم. از دفتر فرماندهی کل سپاه به ما گفتند آقامحسن برای رصد تحرکات دشمن و ایجاد آمادگی‌های لازم دفاعی و تهاجمی ،شخصاً هم اکنون در منطقه غرب کشور (کرمانشاه و قصر شیرین) مستقر است و دستور داده برادران به محض اینکه از دمشق به تهران رسیدند، به منزل یا دفاتر خود در سپاه نروند و سریعاً با هواپیمایی که آماده شده به کرمانشاه بیایند که من با آنها کار دارم و بعد از هماهنگی و توجیه شدن، هریک از برادران باید بروند در مواضع فرماندهی خود در خوزستان، غرب و سواحل خلیج فارس، در یگان ها و قرارگاه ها مستقر شوند و آرایش دفاعی محکمی بگیرند تا دشمنان ملت ایران یعنی صدام خبیث و سازمان منافقین که مزدور و زیر پرچم صدام بودند، پس از رحلت امام (ره) جرات تعرض به ایران را پیدا نکنند و در صورتی که به هر علت دچار خطای محاسباتی شوند و دست به هر گونه اقدامی علیه ما بزنند، به شدت سرکوب شوند.

همین دستور، اجرایی شد و برادران بلادرنگ سوار هواپیما شدند و پرواز صورت گرفت و در کرمانشاه پس از جلسه با آقا محسن و توجیه ماموریت،به یگانها و قرارگاههای خود عزیمت کرده و مستقر شدند.

پیرامون دغدغه فرماندهی کل سپاه در آن مقطع حساس، ذکر چند نکته ضروری است:

1-فکرمی‌کنم حساسیت آقامحسن در فراخوان ما و سایرفرماندهان، ناشی از درک درست ایشان و جدی گرفتن حمله احتمالی دشمن بود.

2. سرعت عمل ایشان و حضور سریع در منطقه عملیاتی و اینکه به فرماندهانش بگوید "بیایید" و نه "بروید" درپای کارآوردن همهء فرماندهان وامکانات، بسیار موثر بود به گونه‌ای که وقتی مابه منطقه رسیدیم بسیاری از اقدامات پیشگیرانه و پیشدستانه، صورت گرفته بود.

3. ثالثاً فکرمی‌کنم همین سرعت عمل درپای کارآمدن وآماده شدن برای پاسخگویی به هجوم احتمالی دشمن، شاید یکی از دلایل اصلی دشمن در تجدیدنظر در تصمیم خود برای حملهء مجدد به ایران بوده باشد.

در خاتمه، بار دیگر به روح بلند امام راحل و تمامی شهیدان، بویژه سردار بزرگ اسلام، شهیدحاج قاسم سلیمانی درود می‌فرستم و از درگاه حضرت حق، می‌خواهم که سایه عزتمند مقام معظم رهبری را تا ظهور  امام عصر(عج) برسر ما مستدام بدارد.

انتهای پیام/
نام شما
آدرس ايميل شما