تاریخ انتشار۸ آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۱۰
کد مطلب : 441302
به مناسبت سالگرد شهادت «محمدحسین فهمیده»

ماجرای نوجوانی که برای انقلاب اسلامی و امام حاضر شد «جان» دهد

هشتم آبان سالگرد شهادت «محمدحسین فهمیده» نوجوان سیزده ساله ای است که حاضر بود برای انقلاب اسلامی و عشق امام خمینی (ره) هرکاری و در نهایت جانش را داد.
ماجرای نوجوانی که برای انقلاب اسلامی و امام حاضر شد «جان» دهد
به گزارش حوزه فرهنگ وهنر خبرگزاری تقریب، صبح یکی از روزهای پاییزی بود که رادیو جمهوری اسلامی ایران با قطع برنامه های خود اعلام کرد نوجوانی سیزده ساله با فداکاری زیر تانک عراقی ها رفته است و ضمن انفجار آن خود نیز به شهادت رسیده است. امام خمینی (ره) هم چند وقت بعد به همین مناسبت آن پیام معروف خود را به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی صادر کرده و گفتند: «رهبر ما آن طفل سیزده ساله ای است که با قلب کوچک خود که ارزشش از صدها زبان و قلم بزرگ تر است، با نارنجک ، خود را زیر تانک دشمن انداخت وآن را منهدم نمود و خود نیز شربت شهادت نوشید.»

آن شهید نوجوان بزرگوار کسی نبود جزء محمد حسین فهمیده، که در سال 1346 در خانواده ای مذهبی در شهر قم زاده شد، او در سال 52 به مدرسه رفت و نزد یک معلم روحانی تعلیم پیدا کرد. سال پنجم ابتدایی و اول و دوم راهنمایی را به دلیل انتقال خانواده اش به کرج در دو مدرسه در این شهر گذراند. در همین دوران بود که به واسطه حوادث انقلاب، روح وی نیز، مانند میلیون‌ها جوان و نوجوان دیگر کشور، دچار تحولات عظیمی شد.

عشق به امام خمینی (ره)

از جمله خصوصیات این شهید این بود که به امام خمینی (ره) عشق می ورزید به همین نقل است که در جایی گفته است: امام هر چه اراده کند، همان را انجام خواهم داد و من تسلیم او هستم.

فهمیده در دوازده سالگی به دلیل حوادث کردستان خود را به آنجا رساند اما مأموران کمیته از پذیرش وی خودداری می کنند و از او می خواهند با تعهدی نزد والدینش (مادر) دیگر از کرج خارج نشود که این شهید با آن مخالفت می کند و تکرار می کند که اگر امام به او بگوید هرکجا باشد، آماده رفتن است.

همین اراده وی برای حضور در میدان های جنگ باعث می شود با آغاز جنگ تحمیلی تصمیم بگیرد که به جبهه برود  به همین دلیل زمزمه رفتن را در خانواده و بین دوستانش می‌افکند. در یکی از بیمارستان های کرج خود را به یکی از دوستانش که بستری بود، می‌رساند و با او خداحافظی می کند و از جبهه و جنگ برای او می گوید و تکلیف الهی خود را گوشزد می کند. یک روزکه به بهانه خرید نان از منزل خارج شده بود، مبلغ 50 تومان را به دوستش می‌دهد و به او سفارش می کند که به خانواده اش هم اعلام کند که عازم جبهه خوزستان شده است، البته برای اینکه مطمئن شود به جبهه می رسد از دوستش می خواهد در اعلام این تصمیم سه روز صبر کند.

و از او می‌خواهد که نان را بخرد و به منزل آن ها ببرد و تصمیم خود را برای رفتن به خوزستان به او می‌گوید و از وی می‌خواهد که تا سه روز به خانواده‌اش خبر ندهد تا مانع رفتن او نشوند و سپس آن‌ها را مطلع کند. در تهران یکی از پاسداران کمیته متوجه تصمیم او شده و با وی صحبت و سعی می‌کند او را از تصمیم خویش منصرف نماید، اما موفق نمی شود.

تلاش شهید برای متقاعد کردن فرماندهان

شهید فهمیده که در این مقطع دوران سیزده سالگی را طی می کند به محض رسیدن به جنوب موفق نمی شود گروه های عازم به مناطق جنگی را متقاعد کند که او را با خود همراه کنند تا اینکه با گروهی از دانشجویان انقلابی دانشکده افسری برخورد کرده و به نزد فرمانده آنان می رود واز او می خواهد که وی را با خود ببرند. فرمانده امتناع می کند، اما شهید فهمیده ، آن قدر اصرار می کند تا فرمانده را متقاعد می کند که برای یک هفته او را همراه خود به خرمشهر ببرد. دراین مدت کوتاه هر کاری که پیش می‌آید حسین پیشقدم شده و استعداد و قابلیت خود را درهمه کارها نشان می دهد. در همین مدت کوتاه حضور در خرمشهر با دوستش به نام محمد رضا شمس، مجروح می شوند و آن دو را به بیمارستان منتقل می‌کنند و علی رغم مخالفت فرمانده آن گروه و با حالت مجروحیت، دوباره به خطوط مقدم در خرمشهر برمی‌گردد.

او برای اثبات لیاقت خود حاضر بود هرکاری انجام دهد، برای همین یک بار به تنهایی به میان عراقی ها رفته و لباس و اسلحه‌ای از عراقی ها به دست می‌آورد و در هیئت یک عراقی به نیروهای خودی نزدیک می‌شود، به طوری که رزمندگان مشاهده می‌کنند که یک عراقی کوچک به طرف آنان می آید! می خواهند به او شلیک کنند، که یکی از آنان می گوید، صبرکنید با پای خودش بیاید تا اسیرش کنیم. هنگامی که نزدیک می‌شود، می‌بینند حسین است که خواسته ثابت کند که می تواند با دست خالی هم با عراقی ها بجنگد و شهامت ولیاقت حضور در خط مقدم را دارد. همین هم باعث می شود مسئول گروه وی برای ماندنش در جبهه ها اجازه حضور دهد.

اقدام بزرگ شهید فهمیده

از آن پس او به اتفاق دوست شهیدش محمد رضا شمس، در یک سنگر قرار داشتند تا در هجوم عراقی ها به خرمشهر محاصره می‌شوند. روز هشتم آبان سال 59 هنگامی که محمد رضا شمس، دوست و هم سنگر حسین زخمی شده بود شهید فهمیده با سختی و زحمت زیاد او را به پشت خط می رساند و به سنگر خود بر می‌گردد و می بیند که تانک‌های عراقی به طرف رزمندگان اسلام هجوم آورده و در صدد محاصره آن ها هستند. حسین در حالی که تعدادی نارنجک به کمرش بسته و تعدادی را در دستش گرفته بود به طرف تانک ها حرکت می کند.

ابتدا تیری به پای او می‌خورد و از ناحیه پا مجروح می‌شود، اما زخم گلوله نمی تواند از اراده محکم و عزم پولادین او جلوگیری نماید. بدون هیچ دغدغه و تردیدی تصمیم خود را عملی می‌کند واز لا به لای امواج تیر که از هر سو به طرف او می آمد، خود را به تانک پیشرو می رساند وآن را منفجر می‌کند و خود نیز تکه تکه می شود. افراد دشمن گمان می کنند که حمله ای از سوی نیروهای ایرانی صورت گرفته است، جملگی روحیه خود را می بازند و با سرعت تانک‌ها را رها کرده و فرار می‌کنند. در نتیجه، حلقه محاصره شکسته می شود و نیروهای کمکی هم می‌رسند و آن قسمت را از وجود متجاوزان پاک سازی می کنند.

انتهای پیام/
نام شما
آدرس ايميل شما