تاریخ انتشار۲۳ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۳
کد مطلب : 434115

بحران کشمیر و نقش استعمار پیر

و اگر بخواهیم نقش انگلیس را در زمان تقسیم شبه قاره مورد بررسی قرار دهیم با توجه به شواهدی که وجود دارد نقشی است که انگلیس پس از تقسیم شبه قاره در قبال کشمیر ایفا کرد. شواهد تاریخی روشن می‌کند که اگر همکاری نظامی انگلیس با هندوستان نبود، دولت هند قادر نبود نیروهای اشغال‌گر خویش را در ۲۷ اکتبر ۱۹۴۷ وارد کشمیر کند.
بحران کشمیر و نقش استعمار پیر
گروه بین الملل خبرگزاری تقریب: روح الله رضوی؛ هر گاه که سخن از نقش استعمار پیر یا همان انگلیس در ارتباط با بحران کشمیر به میان می‌آید، نوعی نگاه کلیشه‌ای نسبت به نقشی که انگلیس در این بحران داشته مطرح می‌شود. این تحلیل‌گران قائل هستند که طراحی نقشه جدایی پاکستان از هند و در نتیجه آغاز بحران کشمیر، بدست انگلیس انجام شده. این تحلیل‌گران برای اثبات مدعای خویش اشاره به سابقه‌ای از نقش آفرینی انگلیس در دیگر مستعمرات خود اشاره می‌کنند که نقاط مرزی را همواره بحران‌ساز تعیین کردند و نیز به هدف غایی از این تقسیم می‌پردازند که جلوگیری از تشکیل حکومت متمرکز و قدرت‌مند در شبه قاره است.
اما شواهد تاریخی در مورد کشمیر حاکی از واقعیاتی دیگر است. طرح تقسیم شبه قاره و جدایی مسلمین از هندوها اساسا از دل مسلمان‌های شبه قاره بیرون آمد. علامه اقبال لاهوری نقشی بنیادین در این باره داشت. در آن اجتماع سیاسی علامه اقبال به نغمه ی ملیت همگانی هند و اجتماع ساختگی گروه هایی که در دین و نژاد و زبان مختلف هستند ایمان ندارد و آن را تفکری می داند که تنها برای ریاست طلبی و مقام پرستی است.علامه اقبال تنها به اسلام و نقش اساسی آن در زندگی مسلمین ایمان داشت. در سخنرانی های خود پیرامون این مساله می گوید: ” اگر من برای تاسیس این دولت اسلامی پافشاری می کنم فقط به این دلیل است که با ایمانی راسخ معتقدم تشکیل چنین دولتی هم به نفع اسلام است و هم به نفع و صلاح هند. هندوها اصرار دارند که انتخابات، به طور عمومی انجبام گیرد، منظور آنان جز این نیست که بتوانند در این انتخابات اکثریت قاطعی بدست آورده، اقلیت های غیر هندو را در خود هضم کنند و نگذارند که هیچ یک از فرقه های مذهبی شخصیت خود را به معرض بروز و ظهور در آورد.”
 و از مستندات دیگر این مدعا نامه اقبال لاهوری به محمد علی جناح به تاریخ ۲۹ ماه مه ۱۹۳۱ است که ایشان طرح دو دولت را خیلی روشن مطرح می‌سازد. در تحلیل استاد احمد سروش در مقدمه کتاب کلیات اقبال، این جدایی دو ملت را یک اجبار اجتماعی سیاسی می داند که گریزی از آن وجود نداشت بنابراین آن را یک توطئه خارجی نمی داند. برخی مستندات تاریخی تاکیدی بر این نظریه می باشد. اختلافات جامعه مسلمان و هند در زمان قبل از تقسیم شبه قاره و صف آرایی  دو جبهه هندو و مسلمان مساله ای بود که سبب حوادث ناگواری در سراسر شبه قاره شد.
علامه اقبال نیز در سخنرانی نسبت به وحدت هندو و مسلمان مساله را چنین مطرح می کند که : اتحاد مسلمین و هندوها از قبیل اتحاد مسلمین و مسیحی نیست و تفاوت هندو با دیگر کشورها موضوعی غیر قابل اغماض است. اسلام ارتباط دوستانه ی مسلمانان با اهل کتاب را جایز و مشروع می داند و حتی ازدواج با زن کتابی را مجاز می شمارد در حالیکه در مورد هندوها، نه هندوئیزم و نه اسلام به چنین روابطی رضایت نمی دهد.
بنابراین گروهی از تحلیل گران هند متحد را اختراعی انگلیسی نمی دانند و وحدت هند را یک نظریه ی هندوئی می دانند چرا که بهترین وسیله برای حکومت هندوها بر سرتاسر هند است. لذا برای داشتن یک حکومت هندوئیزم تلاش می کنند..
اما نقش انگلیس در بحران کشمیر به سال ها قبل از تقسیم شبه قاره برمیگردد. در فاجعه قرارداد آمریتسار در ۱۸۴۶، حکومت انگلیس به پاس خوشخدمتی سرسلسله‌ی خاندان دوگرا که یک هندوی اهل جامو بود، کل اقلیم کشمیر را به قیمت ۷.۵ میلیون روپیه هندی به او فروخت و اتفاقا این سرآغاز بحران کشمیر در تاریخ معاصر است.
مطابق با قرار داد  آمریتسار محدود جغرافیایی کشمیر، قیمت فروش، حل اختلافات فی ما بین، توافقات نظامی و اقرار به قیمومیت انگلیس و خراج سالانه می شد. اما هیچ کجا سخنی از حقوق و شرایط آینده مردم ایالت کشمیر به میان نیامده بود. اقبال لاهوری شاعر بلند آوازه شرق در وصف این توافق اینگونه می سراید که:
باد صبا اگر به جنیوا گذر کنی،
حرفی ز ما به مجلس اقوام باز گوی
دهقان و کشت و جوی و خیابان فروختند
قومی فروختند و چه ارزان فروختند
روبرت تروپ در کتاب «کشمیر دولت اشتباه» توافق ننگین آمریتسار را این چنین توصیف می کند:
ما در قبال مردم کشمیرجنایتی ظالمانه مرتکب شده ایم. بی عدالتی آشکار ظلمی عیان که تمامی موازین انسانی و اخلاقی را زیر پای گذاشته است. ظلمی که در نقطه مقابل تمام روح دنیای متمدن ایستاده است. ظلمی که در برابر تمامی موازین دینی که ما بدان باور داریم قرار دارد.
توافق ۱۶ مارس ۱۸۴۶ عملا منجر شد ایالت سلطنتی جامو و کشمیر به عرصه وجود پا بگذارد. ایجاد ایالت سلطنتی جامو و کشمیر همچنین متاثر از ملاحظات ژئوپلتیکی دولت انگلیس در شمال کشور هندوستان و در مواجهه با تاثیرات روزافزون روسیه کمونیستی بود.
هرچند که قرارداد آمریتسار کشمیر را به مالکیت گلاب سینک در آورد اما ماهاراجه نتوانست کنترل کشمیر را از دست حاکم سیک شیخ امام الدین در بیاورد. گلاب سینک برای حل این مشکل به سراغ اربابان انگلیسی خود رفت و توانست نیروهای انگلیس را تحت فرماندهی سر لاورنس به معرکه جنگ بکشاند و در نهایت با پیروزی لاورنس در تاریخ ۹ نوامبر ۱۸۴۶ کشمیر تحویل گلاب سینک شد.
و اگر بخواهیم نقش انگلیس را در زمان تقسیم شبه قاره مورد بررسی قرار دهیم با توجه به شواهدی که وجود دارد نقشی است که انگلیس پس از تقسیم شبه قاره در قبال کشمیر ایفا کرد. شواهد تاریخی روشن می‌کند که اگر همکاری نظامی انگلیس با هندوستان نبود، دولت هند قادر نبود نیروهای اشغال‌گر خویش را در ۲۷ اکتبر ۱۹۴۷ وارد کشمیر کند.
نام شما
آدرس ايميل شما