تاریخ انتشار۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۳۴
کد مطلب : 420851

آیت‌الله اراکی: قرآن چند دستگی در جامعه اسلامی را «شرک» می­‌داند/ «امانت» در قرآن به روایت دبیرکل مجمع تقریب

دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی گفت: انسان در زندگی از آن فرمانروایی پیروی کند که فرمان او فرمان خداست؛ نه فرمانروایی دیگر و اگر مردم در برابر فرمانروای الهی فرمانروای دیگری را بپذیرند، این شرک را خداوند شرک لایغفر می‌داند.
آیت‌الله اراکی: قرآن چند دستگی در جامعه اسلامی را «شرک» می­‌داند/ «امانت» در قرآن به روایت دبیرکل مجمع تقریب
به گزارش حوزه اندیشه خبرگزاری تقریب، با هجوم امواج شبهات و اشکالات مکاتب التقاطی و غیر وحیانی پس از انقلاب اسلامی و مضاعف شدن این هجمه‌ها در سال‌های اخیر شایسته است نخبگان حوزه و دانشگاه بررسی ادله عقلی و نقلی بحث پراهمیت حکومت اسلامی و ولایت فقیه را با نگاهی نو و متناسب با فضای جدید جامعه‌ جهان اسلام و جامعه‌ جهانی مورد بررسی و کنکاش قرار بدهند. در همین راستا سلسله دروس آیت الله محسن اراکی دبیرکل مجمع تقریب مذاهب اسلامی که هر دو مکتب نجف و قم را درک کرده‌ است، می‌تواند ارائه دهنده‌ بینشی نو و دقیق در این باب باشد.

قرآن چند دستگی در جامعه اسلامی را شرک می­‌داند

بیان شد دلیل ششم از ادله داله فرمانروایی یا وحدت فرمانروا در نظام سیاسی اسلام، آیات و روایاتی است که بر لزوم وحدت و عدم تفرقه در جامعه اسلامی دلالت دارد که از آن‌ها وجوب وحدت و حرمت تفرقه به روشنی استفاده می‌شود. از آیات کریمه قرآن، دو آیه را بحث کردیم.

آیه سوم آیه‌ای است که در سوره روم آمده است. خداوند متعال در این آیه می‌فرماید: «وَ لَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کَانُوا شِیَعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ». از مشرکان نباشید. بعد مشرکان را چنین توصیف می‌کند؛ آن‌هایی که دین خود را پراکنده کرده‌اند؛ در دین چند دستگی به وجود آورده‌اند و دسته دسته شده‌اند «وَ کَانُوا شِیَعاً». این آیه به روشنی چند دستگی در جامعه اسلامی را شرک می­داند؛ یعنی در نتیجه شرک، چند دستگی به وجود می‌آید. اگر جامعه اسلامی راه توحید را در پیش بگیرد، چند دستگی به وجود نمی‌آید.

 البته در مباحث گذشته تذکر داده‌ایم؛ شرکی که در قرآن کریم مورد توجه است، شرک در فرمانروایی است. حتی آن شرکی که می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ» ، شرک در فرمانروایی است. اینکه انسان دو فرمانروا داشته باشد؛ یعنی در کنار خدای متعال ایمان به فرمانروای دیگری داشته باشد. لذا باید فرمانروا منصوب از طرف خداوند متعال باشد. و این توحید عملی است؛ توحید عملی به این معناست که انسان در زندگی از آن فرمانروایی تبعیت کند که فرمان او فرمان خداست نه فرمانروایی دیگر؛ این همان توحیدی است که قرآن کریم بر آن تأکید دارد و اگر مردم در برابر فرمانروای الهی فرمانروای دیگری را بپذیرند؛ این شرک را خداوند شرک لایغفر می‌داند.

غالب بلکه می‌توان گفت همه آیات مربوط به شرک اشاره به این نوع شرک دارد؛ شرک در عبادت به معنای شرک در اطاعت است. عبادت در قرآن کریم به معنی خضوع مطلق است لذا می‌فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ * وَ أَنِ اعْبُدُونِی هَـذَا صِرَ‌اطٌ مُّسْتَقِیمٌ». «لاتَعْبُدُوا شَّیْطَان» یعنی «لا تطیعوا الشیطان» وگرنه کسی که برای شیطان نماز نمی‌خواند یا سجود و رکوع نمی‌کند.

قبلاً هم مفصل گفتیم هم در لغت و هم در اصطلاح؛ عبادت به معنی ترک شرک در اطاعت است. شرک در اطاعت یعنی اینکه انسان از فرمانروای دیگری غیر از خدای متعال فرمان بگیرد. در این آیه هم بر این معنای از شرک تأکید شده است؛ «وَ لَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ». مشرکان چه کسانی هستند؟ اگر بنا شد از دایره فرمانروایی الهی خارج شویم، راه شرک باز می‌شود. چرا؟ نکته این است؛ خدای متعال حق امرونهی دارد؛ عقلاً این حق را دارد زیرا خدا برتر از ما و آفریننده ماست. چون آفریننده است، حق دارد.

ما با فرمان او، با «کُن» او شدیم و می­‌توان گفت این همان پیمان فطرت است. با توجه به آیات و روایات که می‌فرماید:«وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى» این پیمان که در جای دیگر می‌فرماید: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ» گفتیم این عهد را خداوند دو بار از انسان گرفته است؛ یک بار از خود آدم گرفته است که می­‌فرماید: «وَ لَقَدْ عَهِدْنَا إِلَى آدَمَ مِن قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً» این عهد را از خود آدم گرفته است چون اینجا وقتی آدم با فرمان الهی آفریده شد، این عهد در همان کن الهی نهفته بود.

بعد وقتی ما برای آدم نسل و ذریه آفریدیم، از نسل و ذریه او هم این عهد را گرفتیم. گفتیم در آیه دوم؛ «وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِن بَنِی آدَمَ» اینجا بنی آدم می‌آید؛ زیرا اینجا معلوم می‌شود که عهد دیگری است که این عهد مربوط به نسل آدم است. این عهد چه عهدی است و از کجا گرفته شده است؟ در قرآن کریم زیاد تأکید شده است که ما از شما عهد گرفته‌ایم که فرمانبر خدا باشید و جز خدا را به عنوان فرمانروا نپذیرید؛ این همان عهد بزرگ الهی است و این «لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» هم همین است.

معنای سیاست برتری فرمان و اراده فرمانروا بر اراده دیگران است

«وَ اِذِ ابْتَلَى اِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَاَتَمَّهُنَّ قَالَ اِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِمَاماً قَالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» «جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ اِمَاماً» یعنی ما تو را در مسیر فرمان خدا قرار دادیم و فرمان تو را فرمان خدا قرار دادیم. منظور از عهد هم این است که بشر جز از خدا فرمانی نپذیرد. خدا این حق را دارد که فرمانروا بشود چرا که او برتر از ماست.

ما این را گفتیم چون این بحث در نظام سیاسی اسلام بحث اساسی است و این بنیاد نظام سیاسی اسلام است ما روی آن تأکید داریم که اصلاً معنی سیاست یعنی فرمانروایی! یعنی برتری فرمان فرمانروا بر اراده دیگران، معنی فرمانروایی این است. معنی سیاست این است که فرمان فرمانروا و اراده فرمانروا برتر از اراده دیگران باشد و لذا جز خدا حق این فرمانروایی را کسی ندارد.

اگر از این صرف نظر شود و اگر کسی از اراده خدا در فرمانروایی دست برداشت، دیگر هر کسی می‌تواند فرمانروا باشد. این می‌گویند چرا تو؟ چرا من نه؟! اگر بناست فرمان بدهیم چرا من فرمان ندهم؟ تو چه برتری نسبت به من داری؟ اینجا راه شرک و راه تعدد فرمانروایی باز می‌شود؛ وقتی از این توحید در فرمانروایی تخطی کردیم، اگر از دایره توحید فرمانروایی خارج شدیم، اینجاست که راه شرک باز می‌شود؛ به دلیل اینکه اینجا همه مدعی می‌شوند؛ یعنی همه می‌توانند مدعی شوند.

منظور از امانت در عبارت قرآنی «إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ» حق فرمان است

ما این را عرض کردیم که آن امانتی که خداوند متعال فرمود: «إِنَّا عَرَضْنَا الأَمَانَةَ» همین امانت فرمان است که در روایات هم به امامت تفسیر شده است؛ این امانتِ امامت به معنای فرمان و حق فرمان است. خداوند می‌فرماید: ما این حق فرمان را به آسمان‌ها و زمین عرضه داشتیم؛ گفتیم آیا شما می‌توانید فرمان خود را به دست بگیرید؟ «فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهَا». اما آدم آمد و گفت من می‌توانم فرمان خود را به دست بگیرم؛ «إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً».

نکته این است که چرا نمی‌توانی خودت فرمان خود را به دست بگیری؛ زیرا ظلوم و جهول هستی. گفتیم همین آیه دلالت بر این نظریه دارد که باید عالم عادل، صاحب فرمان باشد؛ عالم به فرمان الهی و عادل به همان فرمان تا فرمان، فرمان خدا شود. جهول است چون فرمان خدا را نمی‌شناسد یعنی فرمان حق را نمی‌شناسد، ظلوم است چون اگر هم دانست به آن عمل نمی‌کند و پایبند نیست؛ مگر کسانی که خداوند متعال به آن‌ها برای فرمانروایی اجازه بدهد و تعیین کند. خلاصه اینکه می‌فرماید: «وَ لَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ» چون تفرقه در دین و اینکه: «کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» لازمه خروج از دایره توحید عملی خدای متعال است و لازمه خروج از فرمانروایی خداست.

تقوا به معنای اطاعت از فرمانروایان الهی است

به‌ هر حال از این آیه استفاده می‌شود که تعدد فرمانروایی در جامعه اسلامی کلاً در نظریه سیاسی اسلام امر غیر مطلوبی است؛ زیرا بنا نیست جامعه، جامعه چند دسته‌ای باشد و اگر تعدد فرمانروایی را بپذیریم، چه بخواهیم و چه نخواهیم چند دستگی در جامعه به وجود می‌آید؛ به‌ هر حال فرمانروا باید مطاع باشد و فرمان او باید روا باشد. اما اگر دو فرمانروا داشتیم؛ در این صورت فرمان این و آن یعنی هر دو رواست. عده‌ای از این پیروی می‌کنند و عده‌ای فرمان دیگری را می‌برند، خواه‌ناخواه این موضوع لازم منفک تعدد فرمانرواست.

دو آیه «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُم أُمَّةً واحِدَةً وَأَنا رَبُّکُم فَاعبُدونِ» و «وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ» در این دو آیه شریفه عبادت و تقوا متکی بر وحدت امت شده است و وحدت امت متفرع بر وحدت فرمانرواست. اگر فرمانروایی واحد شد؛ امت واحد می‌شود و در نتیجه آن زمینه فاتقون فراهم می‌شود. عبادت و تقوا جز با فرمانروایی واحد حاصل نمی‌شود و لذا همه انبیا گفتند: «إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ * فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ».

این تقوای الهی در یک کلمه در قرآن کریم خلاصه شده است؛ بنا بر آنچه در قرآن کریم آمده، تقوا به معنای اطاعت از فرمانروایان الهی است. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ»؛ یعنی من را اطاعت کنید! حتی این را هم بیان کردیم که این آیات نمی‌فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَاطیعوه» که نقش نبی و نقش رسول فقط نقش پیام‌رسان و فقط نقش پستچی باشد و فقط فرمان خدا را به مردم برساند؛ خیر! نقش صاحب فرمانی دارد و فرمان می‌دهد و لذا می‌فرماید: «أَطِیعُونِی» مرا اطاعت کنید و به دلیل اینکه اطاعت از او اطاعت از خداست؛ اطاعت خدا می‌شود.

در حقیقت اطاعت از خدا راهی جز اطاعت از رسول ندارد؛ «مَّن یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ»، «وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِیُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ». چرا فرمود اذن؟ تا اطاعت از او به منزله اطاعت از خدای متعال شود؛ این سیر مسئله فرمان در جامعه اسلامی و الهی است.

«إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُم أُمَّةً واحِدَةً» نفرمود: «إِنَّ هذِهِ أُمَّتَکُم امَّةٌ واحِدَةً» (با تنوین رفع بر روی اُمَّه) این هم نکته‌ای دارد؛ یعنی نباید «امَّةً واحِدَةً» را خبر «هذِهِ أُمَّتَکُم» قرار بدهند، این حال است یعنی مفروغ عنه است که اگر امتی باشد، این امت شما حالش چنین است. اگر امت، امت خدا و رسول باشد خودبه‌خود چنین خواهد شد؛ یعنی امتی واحد خواهد شد. بعد که چنین شد؛ «وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ» و «وَ أَنا رَبُّکُم فَاعبُدونِ» هر دو به یک معنی است؛ تقوا به معنای اطاعت از فرمان الهی است و عبادت هم به همان معنی است.

عبارت «وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» هم یعنی اگر می‌خواست همه شما را به زور و جبر یک دست می‌کرد اما این کار را نکرد؛ برای اینکه «وَلَکِن لِّیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ» معلوم شود چه کسی راه راست و چه کسی راه کج را می‌رود. آن‌هایی که به راست می‌روند کسانی هستند که از فرمان خدا پیروی می‌کنند و کسانی که به راهی کج می‌روند کسانی هستند که از فرمان خدا پیروی نمی‌کنند.


انتهای پیام/
نام شما
آدرس ايميل شما