تاریخ انتشار۲۵ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۹
کد مطلب : 409237
سلسله دروس خارج فقه فرهنگ-۳۸؛

اولویت دادن کارهای فرعی و نپرداختن به اصل گاهی بدعت شرعی است

آیت الله محسن اراکی در سی و هشتمین جلسه سلسله دروس خارج فقه فرهنگ گفت: گاهی بدعت ترجیح فرع بر اصل است.
اولویت دادن کارهای فرعی و نپرداختن به اصل گاهی بدعت شرعی است
به گزارش حوزه اندیشه خبرگزاری تقریب، متن زیر مشروح جلسه سی و هشتم درس خارج فرهنگ آیت الله محسن اراکی است که در ادامه می خوانید؛

مقدمه

فرهنگ یک نظام ارزشی است که همه فعّالیت‌های ارادی انسان را در برمی‌گیرد؛ مجموعه‌ای از داوری‌های ارزشیِ به هم پیوسته و متکامل درباره کلیه رفتارهای انسانیِ انسان که مجموعه ساختاری هماهنگ و واحدی را شکل می‌دهند.از سویی فرهنگ خاستگاه رفتارهای ارادی انسانیِ فردی و اجتماعی است و لذا هرگونه تغییر در رفتارهای فردی و اجتماعی، دگرگونی در نظام فرهنگی را می‌طلبد و نیز هرگونه تغییر در نظام فرهنگی، دگرگونی در شیوه‌های رفتار انسانی را به دنبال دارد به همین جهت بررسی این نظام اجتماعی از منظر فقه و معارف اهل بیت علیهم السلام ضروری به نظر می‌رسد. در این سلسله دروس آیت الله محسن اراکی که مکتب علمی نجف و قم را توأماً درک کرده است، به بررسی این مهم می‌پردازد.

بسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ وَ الصَّلَاةُ عَلی سَیدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ الطَّیبِینَ الطّاهِرِین

اهل بدعت، عنوان هفتم مستثنای از اصالت الحرمه

بحث در موارد استثنای از اصالة الحرمة بود. بیان شد که در تصرف در مال، آبرو و جان دیگری، اصالة الحرمة جاری است الا ما خرج بالدلیل.گفتیم اولین استثنا، مظلوم است که حق دارد از خودش در برابر ظالم دفاع کند، یا حق دارد آبروی ظالم را در ازای ظلمی که به او کرده است ببرد. مورد دوم ظالمی است که جهر به ظلم دارد و علناً به مردم ظلم می‌کند؛ مثلاً مسئول یک‌بخشی از مدیریت امور مردم است اما جهراً و علناً به بیت المال مردم دست درازی می کند. این ظالم متجاهر به ظلم هم حرمتی ندارد و حرمتش ساقط می‌شود. یعنی امربه‌معروف و نهی از منکر او جهراً واجب خواهد شد. همچنین مطرح شد که استثناء سوم استثناء قاعده الزام بود، الزمهم بما الزم بهم است. استثناء چهارم قاعده مقابله‌به‌مثل بود، استثناء پنجم کافر حربی بود.مورد ششم مفسد فی الارض بود که آن را هم گفتیم، آخرین مورد اهل بدعت است.

اهل بدعت هم مستثنا هستند از «لا یحب الله الجهر بالسوء» نکته‌اش را هم بیان خواهیم کرد که چرا حرمت ندارند؟ یعنی غیبت اهل بدعت جایز است افشای معایب آن‌ها گاهی نه‌تنها جایز است بلکه گاهی واجب است. بدگویی آن‌ها در جهر گاهی واجب است اگر ردع آن‌ها از بدعت و منع آن‌ها از بدعت متوقف بر آن باشد این حرمت‌ها را ندارد حرمت‌هایی که مؤمنین در جامعه دارند غیبت آن‌ها جایز می‌شود و این حرمتی که حرمت عرض است این حرمت عرض برای اهل بدعت نگه داشته نمی‌شود.

بدعت، عملی شدن افتراء علی الله

در مورد اهل بدعت روایاتی خواندیم. بدعت به معنای؛ ادخال ما لیس فی الدین، فی الدین است، چیزی را به خدا و رسول نسبت دادن و چیزی را به‌عنوان جزئی از دین شمردن که از دین نیست، یعنی تا دلیل و حجت قطعی الحجة، -حجتی که واقعاً حجتش قطعی باشد زیرا ممکن است خود دلالتش ظنی باشد اما حجیتش باید قطعی باشد- بر یک حکمی برپا نشود، اسناد آن حکم به خدای متعال از مقوله افتراء علی الله است که اگر تبدیل به عمل شد دیگر بدعت می‌شود. بدعت در مقابل سنت است؛ اگر قول خدا و رسول تبدیل به عمل شد سنت است. اگر افتراء علی الله تبدیل به عمل شد بدعت می‌شود. لذا اهل بدعت که چیزی را به خدا نسبت می‌دهند بعد هم عملی را مطابق آن در جامعه ترویج می‌کنند، حرمت ندارند و باید با آن‌ها جنگید و به هر نحوی که می‌شود آبروی آن‌ها را در جامعه ریخت. چرا باید آبروی آن‌ها را ریخت؟ زیرا آن‌ها با آبرویشان دین را خراب کرده و برای خودشان هاله‌ای از قدسیت درست می‌کنند و بیش از همه خودشان را مدافع دین و تشیع نشان می‌دهند.

یک داستانی جالبی در اینجا مطرح است؛ می‌گوید یک عراقی از یکی از اهل سنت درباره پاکی یا نجاست خون پشه سؤال کرد. او هم نگاهی کرد و گفت: خون پسر دختر رسول الله را ریختید اما لم تسالو عن انه حرام او حلال و انت تسالونی عن دم البعوض! خون پسر دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را ریختید اما نگفتید این حلال است یا حرام، حالا از من از خون پشه می‌پرسی!

لذا گاهی برای بعضی‌ها اهمیتی ندارد که همه دین از بین برود، اما نسبت به یک‌چیز خیلی فرعی و جزئی از فروع دین، بقول دنیا یقیمون الدنیا و لا یقعدونه، یعنی کسی اگر اشتباهی کرد و غلطی کرد و یک فرع از فروع دین را پایمال کرد، آن‌قدر سروصدا می‌کنند که دین خدا از بین رفت به خاطر اینکه حالا کسی یک کار خلافی کرد است. این تقدیم فرع بر اصل از همان انحرافاتی است گاهی در دین رخ می‌دهد. گاهی بدعت در دین تنها این نیست که انسان واقعاً یک‌چیزی را که خلاف دین باشد را در دین وارد کند؛ خیر؛ گاهی آن چیزی که مهم بوده و در مقابل اهم است را در مقام رجحان به جای اهم قرار دهد. درحالی‌که تزاحم هم وجود دارد و یا باید این را نگه دارد یا آن را نگه دارد. البته منظور اهمی است اهمیت آن معلوم باشد، حالا اهم مظنون الاهمیة به شکل دیگری است. خب او می‌گوید این اهم است؛ اما او یُقِرّ به، اینکه دیگر اهم نیست، می‌داند هم که تزاحم وجود دارد.

گسترش اسلام و معنویت از برکات نظام و انقلاب

این از مسائل اجتماعی و حکومتی خود ماست؛ در جامعه گاهی خلاف‌هایی وجود دارد، اما خب دولت نمی‌تواند جلوی همه این خلاف‌ها را بگیرد و قدرتش محدود است؛ لذا امر برای او دایر می‌شود که جلوی خلاف اهم را بگیرد و فعلاً و موقتاً از آن خلاف مهم چشم بپوشد، چون توانش را ندارد. اگر توان داشت باید جلوی همه را بگیرد اما توان ندارد؛ یا اینکه این اهم را رها کند که اتفاق بیافتد و به سراغ مهم برود. این‌هایی که می‌خواهند خرده‌گیری کنند، می‌گویند: ببین در این نظام اینجا چگونه است، آنجا چگونه است. اما شما نمی‌گویید که این نظام، اسلام را در این مملکت پیاده می‌کند؟ یک‌وقتی این مملکت مملکتی بود که همه نوعی فحشا در آن رایج بود؛ بخش عظیم از تهران فاحشه‌خانه رسمی بود، هرکجا می‌رفتید در همین قم سینماهای مفسد، فاسد و فساد کننده بود. مراجع خیلی خیلی تلاش می‌کردند یادم می‌آید مرحوم آقای گلپایگانی رضوان‌الله تعالی علیه باهمتی که کرد [با کمک] آقای کافی رفت توانستند در ایلام یک شراب‌خانه را ببندند. جشن گرفتند که ما موفق شدیم یک شراب‌خانه را ببندیم، حالا این حکومت اسلامی آمده سراسر کشور را قرآن‌خوان کرده است. ما در این کشور تعداد زیادی قرآن‌خوان نداشتیم، اگر همه ایران را از سرتاپا می‌گشتید شاید تعداد معتنا به آدمی که بتواند قرآن را درست بخوانند از عالم و غیر عالم وجود نداشت. حتی علما را هم استثناء نمی‌کنیم؛ بعضا عالم داشتیم که قرائتش صحیح نبود، یک چنین وضعیتی داشتیم. اما حالا یک وضعی پیدا شده است که می‌روید در کوچه‌پس‌کوچه‌ها یا در روستاهای دوردست این جوان‌های پانزده شانزده‌ساله و گاهی کمتر حافظ قرآن، قاری قرآن و با قرآن آشنا هستند.

این حضور گسترده زائران ایرانی در راهپیمایی اربعین، این ها از برکات این انقلاب است، این انقلابی که این هیجان عمومی را به وجود آورده است. حالا چند تا جوان جاهل را مثلاً در خیابان‌های تهران یا فلان جا کارهای خلافی می کنند نباید این‌ها را در مقابل این دستاوردهای عظیم قرار داد. اصل اسلام را برای شما نگه‌داشته است؛ حال کمک کنید که اقلاً یواش‌یواش این قدرت پیدا شده و قوی‌تر شود تا بتواند این جزئیات را هم ان‌شاءالله بر طرف کنیم.

بدعت گاهی تقدیم فرع بر اصل است

لذا گاهی بدعت این است؛ یعنی گاهی بدعت ترجیح فرع بر اصل است؛ چون این هم ادخال ما لیس فی الدین فی الدین است، یا تشریع ما لم یشرعه الله است، کلاً چیزی که اصلاً جزء دین نیست را کسی داخل در دین کند. شارع می‌فرماید چیزی که در دین هست در مقام تزاحم، اهم آن اولی است و باید از مهم فعلاً صرف‌نظر کرد.

البته بحث در آنجایی است که نمی‌تواند، آن‌کسی که می‌تواند که دیگر باب تزاحم نیست. این‌ها از دقایقی است که باید متوجه آن باشیم؛ کاری را که دولت می‌تواند این دیگر تزاحم نیست، تزاحم وقتی است که دو طاعت را نتوان انجام داد. وقتی نمی‌شود هر دو را باهم انجام داد باید آن چیزی که اهم است را گرفت و از آن چیزی که مهم است صرف‌نظر کرد. برای مثال اگر تزاحم شد بین ازالة نجاست از مسجد یا مثلاً انقاض غریق، -بااینکه هر دو واجب فوری هستند؛ هم ازالة واجب فوری است و هم انقاض غریق- می‌گویند فلانی انقاض غریق کن و فعلاً ازالة را رها کن، با اینکه این هم واجب فوری است حتی اگر این ازالة نجاست، ازالة از نجس حرام هم باشد بازهم همین حکم است. امر دایر است بین ازالة عن نجس حرام یا یک کسی که آتش دامن او را گرفته که اگر آتش او را خاموش نکنید از بین می‌رود. می‌گویند برو او را خاموش‌کن؛ تزاحم این است و قابل‌جمع نیست.

انتهای پیام/
مرجع : مهر
نام شما
آدرس ايميل شما