تاریخ انتشار۱۱ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۱۵
کد مطلب : 405839
​جیمز کوربت

سایه شوم پول بر سر تحقیقات علمی

وجود عوامل بهت آور از سوگیری عادی گرفته تا فشارهای انتشار مقاله و تا تقلب عیان و واضح، تصویر زمانی سالم و بکر از علم و دانشمندان به عنوان یک محراب مقدس تجربی از جهان را درطول یک دهه گذشته به طور جدی آسیب زده است.
سایه شوم پول بر سر تحقیقات علمی
خبرگزاری تقریب، حوزه سایر رسانه ها: در سال 2015 «موسسه رژیم غذایی و سلامت» برای مقاصد تحقیقاتی چند مقاله جعلی با نتایجی شگفت انگیز را در دسترس قرار داد که عناوین پر سر و صدایی داشتند. یکی از این عناوین مدعی می شد که «شکلات کاهش وزن را سرعت می بخشد.» تیتر دیگر عنوان می کرد «دانشمندان می گویند خوردن شکلات می تواند به کاهش وزن شما کمک کند.» تیتر دیگر این وعده را می داد که  «با خوردن یک قالب شکلات درهرروز 10 درصد بیشتر از حالت عادی وزنتان را کاهش دهید...شوخی نمی کنیم.»
فقط مشکلی در این میان وجود داشت: این ادعا یک شوخی بود.
سرپژوهشگر این مطالعه جوهانز بوهانون در ماه مه همان سال فاش کرد که نام او در واقع جان بوهانون است و موسسه رژیم غذایی و سلامت نیز در واقع چیزی بیش از یک وبسایت نیست و مطالعه ای که اثرات معجزه وار مصرف شکلات در کاهش وزن را نشان می دهد، قلابی است. این هیاهوی رسانه ای زاییده فکر یک گزارشگر تلویزیون آلمانی بود که می خواست نشان دهد «چقدر آسان می توان علم نامناسب را به عناوین خبری بزرگ مرتبط  با رژیم غذایی تبدیل کرد.»
با توجه به اینکه نتیجه گیری های شگفت آور این مطالعه عمومیت زیادی پیدا کردند – از بیلد، دومین روزنامه بزرگ اروپا گرفته تا دستگاه های تلویزیون بینندگانی در تگزاس و استرالیا – معلوم شد که این نمایش به طور گسترده ای موفق بوده است. اما اگرچه خیلی اغوا کننده است که انسان به بهانه این نمایش از روزنامه نگاران ساده لوح و سطح سواد علمی در رسانه ها بنویسد، ولی این نمایش را می توان به عنوان پنجره ای دید که به روی داستانی بزرگ تر و مشکل آفرین تر گشوده می شود.
این داستان «بحران علم» است.
نکته ای که مطالعه تاثیر شکلات بر کاهش وزن را چنین افشاگرانه می کند، این نیست که این مطالعه از بیخ و بن دروغین بوده، بلکه این است که از این نظر دروغین نبوده است. در واقع بوهانز مطالعه ای پیرامون کاهش وزن انجام داده بود که داده های آن واقعا این نتیجه گیری را پشتیبانی می کردند که داوطلبانی که در یک رژیم کم کربوهیدرات شکلات مصرف می کنند، سریع تر از کسانی که از یک رژیم عاری از شکلات  دنباله روی می کنند وزن از دست می دهند. در واقع داوطلبان مصرف کننده شکلات حتی از نظر کلسترول نیز وضعیت بهتری داشتند. حقه کار صرفا در نحوه تفسیر و گزارش این داده ها نهفته بود. آنطور که بوهانز در اعتراف پس از جاروجنجال رسانه ای خود توضیح داد: «در اینجا یک راز کوچولوی کثیف در مورد علم وجود دارد: اگر شما تعداد بزرگی از فاکتورها را درباره تعداد اندکی از مردم اندازه گیری کنید، تقریبا تضمین می شود که یک نتیجه «از نظرآماری با اهمیت» را به دست آورید. مطالعه ما شامل 18 اندازه گیری مختلف - وزن، میزان کلسترول، سطح پروتئین خون، کیفیت خواب، سلامتی عمومی و غیره- از 15 نفر بود. نحوه طراحی این مطالعه، دستورکاری برای یافته های مثبت دروغین بود.»
می دانید که یافتن یک «نتیجه از نظر آماری با اهمیت» به نظر تاثیرگذار می رسد و به دانشمندان کمک می کند تا مقاله شان را در نشریات بسیار تاثیرگذار منتشر کنند، اما این «از نظر آماری با اهمیت» در واقع به راحتی می تواند دروغین باشد. اگر شما هم مثل بوهانز از گروه نمونه کوچکی استفاده و 18 متغیر مختلف را در آنها اندازه گیری کنید، تقریبا غیرممکن است که یک نتیجه «از نظر آماری با اهمیت» را در مورد آنها پیدا نکنید. دانشمندان این را می دانند و داده ها را برای یافتن نتایج «از نظر آماری با اهمیت» (اما درنهایت بی معنا) غربالگری می کنند و این کار آنقدر شایع است که اسمی هم برای خود پیدا کرده است: «لایروبی داده ها.»
اما لایروبی داده ها صرفا سطح مشکل را خراش می اندازد. وجود عوامل بهت آور از سوگیری عادی گرفته تا فشارهای انتشار مقاله و تا تقلب عیان و واضح، تصویر زمانی سالم و بکر از علم و دانشمندان به عنوان یک محراب مقدس تجربی از دانش جهان پیرامون، درطول یک دهه گذشته به طور جدی آسیب دیده است.
هرچند که این نوع مشکلات  به هیچ عنوان جدید نیستند، اما وقتی که جان آیونیدیس فیزیکدان، پژوهشگر و نویسنده در مرکز تحقیقات پیشگیری استنفورد با انتشار مقاله تعیین کننده خود «چرا بیشتر یافته های تحقیقاتی منتشر شده دروغین هستند» جامعه علمی را تکان داد، این مشکلات مورد توجه بیشتری قرار گرفتند. این مقاله که در سال 2005 منتشر شد به این نگرانی عمده می پرداخت که «جدیدترین یافته های تحقیقاتی منتشر شده دروغین هستند» و تاکید داشت «در خیلی از حوزه های علمی فعلی موجود، یافته های تحقیقاتی ادعایی، ممکن است صرفا اندازه گیری های دقیق سوگیری های غالب باشند.» این مقاله  جایگاهی نمادین به دست آورد و به مقاله ای که بیشترین دانلود را در کتابخانه عمومی علوم داشته تبدیل شده و گفتگویی را درباره نتایج دروغین، داده های دروغین، سوگیری، دستکاری و تقلب در علم به راه انداخته که تا امروز همچنان ادامه دارد.
از زمان انتشار مقاله آیونیدیس، «بحران علم» تا جایی به یک نگرانی اصلی تبدیل شد که در رسانه های جریان اصلی نظیر واشنگتن پست، اکونومیست و ضمیمه آموزش عالی تایمز عناوینی را به خود اختصاص می دهد. همچنین این موضوع در نشریات علمی جریان اصلی همچون ساینتیفیک امریکن، نیچر و فیز.اورگ نیزجایی را به خود اختصاص داده است.
اما مشکل چیست؟ و در واقع این مشکل چقدر جدی است؟ و برای جامعه ای که هر چه می گذرد وابستگی بیشتری به فناوری پیدا می کند، این مشکل که در یک جای علم نقصی اساسی نهفته است چه معنایی دارد؟ 
ما برای پرداختن به دامنه این معضل، باید متوجه باشیم که «بحران» علم اصلا یک بحران نیست، بلکه مجموعه ای از بحران های مرتبط با هم است که اساس شیوه ای را شکل می دهد که علم نهادی شده امروزه بر اساس آن عمل می کند.
 اولین بحران، «بحران تکرار آزمایش» است؛ چرا که به ما می گوید درصد شگفت آوری از مطالعات علمی حتی آنهایی را که در نشریات علمی سطح بالا منتشر شده اند و غالبا به عنوان معیارطلای تحقیقات تجربی قلمداد می شوند، نمی توان به شکل قابل اعتمادی تکرار آزمایش کرد. این نشانه ای از بحرانی بزرگ تر است، چرا که تکرار آزمایش را یکی از بسترهای روند علمی می دانند.
به طورخلاصه یک آزمایش  در صورتی قابل تکرار است که محققان مستقل بتوانند بعدتر همان آزمایش را تکرار کنند و همان نتایج را به دست آورند. برای درک اینکه این موضوع چقدر حائز اهمیت است لازم نیست انسان دانشمند بزرگی باشد. اگر آزمایشی حقیقتا برخی حقایق بنیادین را درمورد جهان آشکار می کند، در این صورت این آزمایش باید همان نتایج را تحت همان شرایط در هر جا و هرزمانی (در وضعیتی کاملا مشابه) به دست دهد. اما همیشه اوضاع این گونه نیست.
در سال های اولیه این دهه «مرکز علوم باز» هدایت تیمی مرکب از 240 پژوهشگر داوطلب را برای بازتکرار نتایج 100 آزمایش روانشناسانه بر عهده گرفت. نتایج تمام این آزمایش ها در سه تا از معتبرترین نشریات روانشناسی منتشر شده بودند. نتایج تکرار این آزمایش ها که در مقاله ای با عنوان «ارزیابی بازتکرار علم  روانشناسی» در سال 2015 منتشر شد، بسیار بد بود. این گروه تنها 39 مورد از نتایج آزمایش ها را توانسته بودند بازتکرار کنند.
اما برای کسانی که از علم نهادی شده دربرابر منتقدان آن دفاع می کنند، بدتر آن بود که این نتایج تنها محدود به قلمرو روانشناسی نبود. در سال 2011 مجله نیچر مقاله ای را منتشر کرد که نشان می داد پژوهشگران فقط توانسته اند 20 تا 25 درصد از 67 مطالعه منتشر شده در مورد داروهای پیشاکلینیکی را بازتکرار کنند. آنها سال بعد مقاله دیگری منتشر کردند که نتایج باز هم بدتری را نشان می داد: پژوهشگران فقط توانسته بودند 6 مورد از 53 مطالعه «برجسته» در مورد سرطان را بازتکرار کنند؛ یعنی یک نرخ بازتکرار 11 درصدی.
اما چرا چنین ناتوانی گسترده ای در بازتکرار نتایج تجربی وجود دارد؟ چندین دلیل برای این امر وجود دارد که هر یک ما را به بحران بزرگ تر دیگر علم هدایت می کنند.
ساده ترین پاسخ پاسخی است که باوری گسترده را متزلزل می کند؛ این باور که دانشمندان  جویندگان حقیقت بی طرفی هستند که هیچگاه خواب انتشار یک نتیجه غلط را که دیگران را عامدانه گمراه کند هم نمی بینند.
در واقع داده ها نشان می دهند که وضعیت «بحران تقلب» در محافل علمی حتی بدتر از آن است که دانشمندان زیربار آن بروند.  مطالعه ای که در سال 2012 منتشر شده نشان می دهد که تقلب یا ظن به تقلب عامل 43 درصد از رد انتشار مقالات علمی است، به گونه ای که با اختلاف زیاد مهم ترین عامل در رد انتشار مقالات محسوب می شود. این مطالعه نشان دهنده افزایشی 100 درصدی در تقلبات علمی (گزارش شده) از سال 1975 بوده است. به همراه  «انتشار رونوشت» و «سرقت ادبی»، تخلف یکی از دلایل دو سوم تمام رد انتشار مقالات است.
 این مقدار برای دانشمندان حقیقت جوی بی طرف بسیارزیاد است. در واقع این روزها هر چه می گذرد موارد تقلب علمی بیشتر از پیش در عناوین خبری به چشم می خورد.
دلایلی را برای اینکه چرا تقلب یا تخلف درحال افزایش است برمی شمارند و این ما را به مشکلات ساختاری تری می رساند که از وجود بحران های بیشتر در علم پرده برمی دارند. بحران هایی چون «بحران انتشار.»
همه ما احتمالا عبارت «منتشرش کن یا بمیر» را شنیده ایم. معنای این عبارت این است که فقط پژوهشگرانی که جریان با ثبات و دائمی در انتشار مقالات به نام خودشان دارند در محیط های دانشگاهی امروز برای تصدی پست های معتبر مناسب تشخیص داده می شوند.
این فشار  اصلا انتزاعی یا نادیده گرفتنی نیست، بلکه فشاری مستقیم و آشکار است. تا همین اواخر دپارتمان پزشکی امپریال کالج لندن به پژوهشگران می گفت که هدف آنها باید «انتشار سه مقاله در سال باشد، از جمله یک مقاله در یک مجله معتبر که اگر این تعداد به حداقل پنج مقاله برسد، بسیار تاثیرگذارتر خواهد شد.» خط مشی ها و نقل قول های مشابهی را در دپارتمان های تمام حوزه های دانشگاهی می توان مشاهده کرد.
به این ترتیب همچون هر سیستم مبتنی بر سهمیه دیگری، مردم برای رسیدن به هدف خود راهی برای تقلب پیدا خواهند کرد. برخی نام خود را به کاری می چسبانند که تجربه و مهارت زیادی در آن ندارند. برخی در نشریات پول بده و چاپ کن مقاله چاپ می کنند که هر چیزی را در برابر دریافت اندکی پول منتشر خواهند کرد. برخی نیز صرفا داده هایشان را سرهمبندی می کنند تا جایی که نتیجه ای را به دست بیاورند که بتواند عناوین خبری را به خود جذب کند و در یک مجله با اهمیت جایی برای خود به دست آورد.
به سادگی می توان دید که از این فشارها چه نتایج متقلبانه و نامسئولانه ای حاصل می شود. فشار برای انتشار به نوبه خود به پژوهشگران فشار می آورد تا داده هایی را تولید کنند که «جدید» و «غیرمنتظره» باشد. مطالعه ای که نشان می دهد نوشیدن 5 فنجان قهوه در روز شانس سرطان مجاری ادرار را افزایش می دهد (یا شانس سکته قلبی را کاهش می دهد) قطعا جالب تر (و در نتیجه قابل انتشارتر) از مطالعه ای است که نتایجی درهم آمیخته را می یابد یا هیچ تاثیر قابل تشخیصی را کشف نمی کند. به این ترتیب مطالعاتی که یک نتیجه غافلگیرکننده را پیدا می کنند (یا مطالعاتی که می توانند مورد دستکاری قرار بگیرند تا نتایجی غافلگیرکننده را نشان دهند) منتشر خواهند شد و مطالعاتی که نتایجی منفی را نشان می دهند خیر. این اتفاق کار را برای دانشمدان آتی که می خواهند ارزیابی دقیقی را از وضعیت تحقیقی درهر حوزه خاصی به دست آورند بسیار سخت تر می کند، چرا که شمار ناگفته ای از آزمایش ها با نتایج منفی هرگز منتشر نشده اند و درنتیجه هرگز کسی از آنها خبردار نمی شود.
اما از دل فشار برای انتشار مقاله درنشریات بسیار تاثیرگذار و همراه با بازنگری همتایان، خود شبح بحران دیگری بیرون می آید: «بحران بازنگری همتایان».
روند بازنگری همتایان برای انجام یک بررسی جامع پیرامون تحقیقات متقلبانه و سست و دیگر مشکلاتی طراحی شده که سردبیران نشریات بر اساس آن تصمیم می گیرند  آیا مقاله ای باید منتشر شود یا خیر. در تئوری سردبیر نشریه مقاله را به یک پژوهشگر دیگر در همان حوزه ارجاع می دهد که باید آن را از این جهات بررسی کند که آیا تحقیق انجام شده مبتنی بر فکت ها، مرتبط با حوزه علمی مورد نظر، بدیع و قابل انتشار هست یا خیر.
در عمل این روند هرگز به این سرراستی نیست.
سیستم بازنگری همتایان در واقع مملو از سوء استفاده است، ولی برخی موارد آن بسیار شنیع هستند، مثل مورد هیونگ این مون. مون یک پژوهشگر گیاه پزشکی در دانشگاه دونگوک در گیونژوی کره جنوبی بود که روند سهل و ساده بازنگری مقالاتش سوء ظن هایی را در مورد او به وجود آورده بود. اکثر پژوهشگران خیلی پر مشغله تر از آن هستند که اصولا بتوانند مقالات دیگران را مورد بازنگری قرار دهند، اما سردبیر «نشریه خودبازداری آنزیمی و شیمی پزشکی» متوجه شد که بازنگری کنندگان مقالات مون نه تنها همیشه در دسترس هستند بلکه معمولا نتیجه بازنگری خود را ظرف 24 ساعت تحویل می دهند. وقتی سردبیر دلیل سرعت کار سوء ظن برانگیز مون را از او جویا شد، مون پذیرفت که بیشتر بازنگری ها را خود او نوشته بود. او خیلی راحت سیستم را به بازی گرفته بود، سیستمی که در آن بیشتر نشریات از پژوهشگران می خواهند نام بازنگری کنندگان بالقوه مقالاتشان را نیز اعلام کنند. آنها نیز با ارائه اسامی و آدرس ایمیل های جعلی و سپس تحویل «بازنگری ها» یی که نوشته خود آنهاست، به این درخواست آنها پاسخ می دهند.
 با این حال گذشته از ایجاد انگیزه برای تقلب و فرصت هایی برای به بازی گرفتن سیستم، روند بازنگری همتایان مشکلات دیگر و ساختاری تری هم دارد. در حوزه های تخصصی تر تنها عده  معدودی دانشمند وجود دارند که صلاحیت بازنگری تحقیقات جدید در آن رشته را داشته باشند و یعنی این  جرگه به طرز موثری تیمی از دروازه بانان را بر سر راه کل یک شاخه از علم شکل می دهند. آنها معمولا یکدیگر را شخصا می شناسند و این یعنی هر تحقیق جدیدی که آنها انجام می دهند، قطعا توسط یکی دیگر از همکاران نزدیکشان (یا رقبای مستقیمشان) مورد بازنگری قرار می گیرد. این سیستم «بازنگری رفقا» همچنین به متصلب شدن بیشتر جزم اندیشی در اتاق های پژواک کمک می کنند که در جریان آن عده معدودی از افرادی مشابه به کنفرانس های مشابه می روند و تحقیقات را بر اساس خطوط مشابهی ترسیم و دنبال می کنند؛ روندی که می تواند راه ورود کسانی را که خارج از این جرگه قرار دارند و از نگرش های بدیع برخوردارند، به این حوزه مطالعاتی سد کند.
پس در علم نه یک بحران که چندین بحران وجود دارد و مثل هر بحران دیگری، ریشه مشترک این بحران ها را نیز باید در فشارهایی جستجو کرد که خاستگاه آنها تحقیقات صنعتی بسیار گسترده ای است که از بودجه های کلان انگیزه می گیرند.
اما چیزی که در اصل چنین محیطی را به وجود می آورد چیست؟ عامل محرکی که کل این سیستم را در مواجهه با تمام این بحران ها باز هم به پیش می برد چیست؟ درک پاسخ این سئوال دشوار نیست. این عامل همان چیزی است که بر تمام جنبه های دیگر اقتصاد نیز فشار وارد می کند: پول.
 نویسنده: جیمز کوربت (JAMES CORBETT) روزنامه نگار مستقل
منبع: yon.ir/0fIi1

انتهای پیام. 
مرجع : فارس
نام شما
آدرس ايميل شما