تاریخ انتشار۱۲ دی ۱۳۹۷ ساعت ۱۶:۲۱
کد مطلب : 391903

دنياي غرب هم مانند ماركسيسم به بن بست رسیده است

حضرت امام در نامه به گورباچف فرمودند: امروز اگر ماركسيسم در روش هاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل البته به شكل ديگر و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است.
دنياي غرب هم مانند ماركسيسم به بن بست رسیده است
به گزارش خبرگزاری تقریب، 13 دي ماه 1367 هجري شمسي، حضرت امام خميني، پيام مهم و تاريخي خود را خطاب به گورباچف صدر هيأت رئيسه شوروي سابق صادر كردند.

نامه تاريخي امام (ره) در شرايطي خطاب به رهبر شوروي سابق نگاشته شده بود كه تحليلگران سياسي نظاره گرتجديد نظرطلبي و آغاز تحولات دنياي كمونيسم بوده ولي قادر به اظهار نظر در اين باره نبودند.

در پي تحولاتي كه با روي كار آمدن گورباچف در جهان كمونيسم به‌ وجود آمد، امام خميني (ره)، بنيانگذار جمهوري شكوهمند اسلامي ايران، هياتي را به سرپرستي آيت الله جوادي آملي به مسكو اعزام داشتند تا پيام كتبي ايشان را به گورباچف ارائه دهند و جهان كمونيسم را دعوت به پذيرش اسلام نمايند.
 
متن زير حاوي پيام تاريخي بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران، به گورباچف است كه در آن زمان در صدر هيات رئيسه‌ اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي بوده‌ است:
 
جناب آقاي گورباچف با اميد خوشبختي و سعادت براي شما و ملت شوروي از آنجا كه پس از روي كار آمدن شما چنين احساس مي‌شود كه جنابعالي در تحلیل حوادث سياسي جهان خصوصاً در رابطه با مسايل شوروي در دور جديدي از بازنگري ، تحول و برخورد قرار گرفته‌ايد و جسارت و گستاخي شما در برخورد با واقعيات جهان چه بسا منشأ تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلي حاكم بر جهان گردد ، لازم ديدم نكاتي را يادآور شوم هر چند ممكن است حيطه‌ي تفكر و تصميمات جديد شما تنها روشي براي حل معضلات حزبي و در كنار آن حل پاره‌يي از مشكلات مردمتان باشد، ولي به همين اندازه هم شهامت تجديد نظر در مورد مكتبي كه ساليان سال فرزاندان انقلابي جهان را در حصارهاي آهنين زنداني نموده بود ، قابل ستايش است و اگر به فراتر از اين مقدار فكر مي كنيد اولين مساله‌ ای كه مطمئنا باعث موفقيت شما خواهد شد، اين است كه در سياست اسلاف خود داير بر خدا زدايي و دين زدايي از جامعه كه تحقيقا بزرگترين و بالا ترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است ، تجديد نظر نماييد و بدانيد كه برخورد واقعي با قضاياي جهان جز از اين طريق ميسر نيست.
 
 البته ممكن است از شيوه هاي ناصحيح و عملكردهاي غلط قدرتمندان پيشين كمونيسم در زمينه‌ي اقتصاد،باغ سبز دنياي غرب را بنمايد ولي حقيقت جاي ديگر است. شما اگر بخواهيد در اين مقطع تنها گره‌هاي كور اقتصادي سوسياليسم و كمونيسم را با پناه بردن به كانون سرمايه داري غرب حل كنيد نه تنها دردي از جامعه خويش را دوا نكرده‌ايد كه ديگران بايد بيايند و اشتباهات شما را جبران كنند.
 
امروز اگر ماركسيسم در روش هاي اقتصادي و اجتماعي به بن بست رسيده است، دنياي غرب هم در همين مسائل البته به شكل ديگر و نيز در مسائل ديگر گرفتار حادثه است. جناب آقاي گورباچف! «بايد به حقيقت رو آورد ؛ مشكل اصلي كشور شما مسأله‌ي مالكيت و اقتصاد و آزادي نيست . مشكل شما عدم اعتقاد واقعي به خداست ، همان مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بن بست كشيده و يا خواهد كشيد. مشكل اصلي شما مبارزه طولاني و بيهوده با خدا و مبدأ هستي و آفرينش است.»
 
 جناب آقاي گورباچف! «براي همه روشن است كه از اين پس كمونيسم را بايد در موزه هاي تاريخ سياسي جهان جستجو كرد، چرا كه ماركسيسم جوابگوي هيچ نيازي از نيازهاي واقعي انسان نيست چرا كه مكتبي است مادي و با ماديت نمي توان بشريت را از بحران عدم اعتقاد به معنويت كه اساسي ترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به در آورد.»
 
 حضرت آقاي گورباچف! «ممكن است شما اثباتا در بعضي جهات به ماركسيسم پشت نكرده باشيد و از اين پس هم در مصاحبه‌ها اعتقاد كامل خودتان را به آن ابراز كنيد ، ولي خود مي دانيد كه ثبوتاً اين گونه نيست  رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد و شما دومين و علي الظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد.

امروز ديگر چيزي با نام كمونيسم در جهان نداريم ولي از شما جداً مي‌خواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد. اميدوارم افتخار واقعي اين مطلب را پيدا كنيد كه آخرين لايه هاي پوسيده‌ي هفتاد سال كژي جهان كمونيسم را از چهره‌ي تاريخ و كشور خود بزداييد.
 
امروز ديگردولت هاي همسو با شما كه دلشان براي وطنشان و مردمشان مي طپد، هرگز حاضر نخواهند شد بيش از اين منافع زيرزميني و رو زميني كشورشان را براي اثبات موفقيت كمونيسم كه صداي شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است مصرف كنند.»
 
 
آقاي گورباچف! «وقتي از گلدسته‌هاي مساجد بعضي از جمهوريهاي شما پس از هفتاد سال بانك الله اكبر و شهادت به رسالت حضرت ختمي مرتبت (صلي الله عليه و آله و سلم) به گوش رسيد تمامي طرفداران اسلام ناب محمدي (ص) را از شوق به گريه انداخت ، لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهان بيني مادي و الهي بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهان بيني خود را حس دانسته و چيزي كه محسوس نباشد، از قلمرو علم بيرون مي‌دانند و هستي را همتاي ماده دانسته و چيزي را كه ماده ندارد، موجود نمي دانند.»
 
قهراً جهان غيب مانند وجود خداوند تعالي و وحي و نبوت و قيامت را يكسره افسانه مي دانند . در حالي كه معيار شناخت در جهان بيني الهي اعم از حس و عقل مي باشد و چيزي كه معقول باشد، داخل در قلمرو علم مي باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستي اعم از غيب و شهادت است و چيزي كه ماده ندارد مي تواند موجود باشد و همانطور كه موجود مادي به مجرد استناد دارد ، شناخت حسي نيز به شناخت عقلي متكي است.

قرآن مجيد اساس تفكر مادي را نقد مي‌كند و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست وگرنه ديده مي شد (لَن نُّؤْمِنَ لَكَ حَتَّىٰ نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً) مي فرمايد:( لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ ). از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحي و نبوت و قيامت بگذريم كه از نظر شما اول بحث است.
 
 اصولاً ميل نداشتيم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه اسلامي بيندازيم. فقط به يكي دو مثال ساده و فطري و وجداني كه سياسيون هم مي‌توانند ازآن بهره ببرند بسنده مي كنيم: اين از بديهيات است كه ماده و جسم هرچه باشد از خود بي خبر است. يك مجسمه‌ي سنگي يا مجسمه‌ي مادي انسان هر طرف آن از طرف ديگرش محجوب است ، در صورتي كه به عيان مي بينيم كه انسان و حيوان از همه اطراف خود آگاه است ؛ مي داند كجاست ، در محيطش چه مي گذرد ، در جهان چه غوغايي است. پس در حيوان و انسان چيز ديگري است كه فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمي ميرند و باقي است.
 
 انسان در فطرت خود هر كمالي را بطور مطلق مي خواهد و شما خوب مي دانيد كه انسان مي خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هيچ قدرتي كه ناقص است دل نبسته است . اگر عالم را در اختيار داشته باشد و گفته شود جهان ديگري هم هست فطرتاً مايل است آن جهان را هم در اختيار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم ديگري هم هست، فطرتاً مايل است آن علوم را هم بياموزد . پس قدرت مطلق و علم مطلق بايد باشد تا آدمي دل به آن ببندد ؛ آن خداوند متعال است كه همه به آن متوجهيم گرچه خود ندانيم .انسان مي خواهد به حق مطلق برسد تا فاني در خدا شود . اصولاً اشتياق به زندگي ابدي در نهاد هر انساني نشانه‌ي وجود جهان جاويد و مصون از مرگ است.

اگر جنابعالي ميل داشته باشيد در اين زمينه ها تحقيق كنيد مي توانيد دستور دهيد كه صاحبان اين گونه علوم علاوه بر كتب فلاسفه غرب ، در اين زمينه ها به نوشته هاي” فارابي” و” بوعلي سينا (رحمت الله عليهما)” در حكمت مشا مراجعه كنند تا روشن شود كه قانون عليت و معلوليت كه هر گونه شناختي بر آن استوار است، معقول است نه محسوس، و ادراك معاني كلي و نيز قوانين كلي كه هرگونه استدلال بر آن تكيه دارد معقول است نه محسوس .
 
و نيز به كتابهاي ”سهروردي (رحمت الله عليه)” در حكمت اشراق مراجعه نموده و براي جنابعالي مشخص كنند كه جسم هر موجود مادي ديگر، به نور صرف كه منزه از حس مي باشد نيازمند است و ادراك شهودي ذات انسان از حقيقت خويش مبرا از پديده حسي است و از اساتيد بزرگ بخواهيد تا به حكمت متعاليه صدر المتألهين (رضوان الله تعالي عليه و حشرت الله مع النبيين و الصالحين) مراجعه نمايند تا معلوم گردد كه حقيقت علم همانا وجودي است مجرد از ماده و هرگونه انديشه از ماده منزه است و به احكام ماده محكوم نخواهد شد.
 
ديگر شما را خسته نمي‌كنم و از كتب عرفا و بخصوص ”محي الدين بن عربي” نام نمي برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگ مرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيزهوش خود را كه در اين گونه مسائل قوياً دست دارند ، راهي قم گردانيد تا پس از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند كه بدون اين سفر آگاهي از آن امكان ندارد.
 
جناب آقاي گورباچف! «اكنون بعد از ذكر اين مسائل و مقدمات از شما مي خواهم درباره اسلام به صورت جدي تحقيق و تفحص كنيد و اين نه به خاطر نياز اسلام و مسلمين به شما ، كه به جهت ارزشهاي والا و جهان شمول اسلام است كه مي تواند وسيله‌ي راحتي و نجات همه ملتها باشد و گره مشكلات اساسي بشريت را باز نمايد.
 
 نگرش جدي به اسلام ممكن است شما را براي هميشه از مساله‌ افغانستان و مسائلي از اين قبيل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان كشور خود دانسته و هميشه خود را در سرنوشت آنان شريك مي‌دانيم.
 
با آزادي نسبي مراسم مذهبي در بعضي از جمهوريهاي شوروي، نشان داديد كه ديگر اينگونه فكر نمي كنيد كه مذهب مخدر جامعه است. راستي مذهبي كه ايران را در مقابل ابر قدرتها چون كوه استوار كرده است مخدر جامعه است؟! آيا مذهبي كه طالب اجراي عدالت در جهان و خواهان آزادي انسان از قيود مادي و معنوي است مخدر جامعه است؟! آري مذهبي كه وسيله شود تا سرمايه هاي مادي و معنوي كشورهاي اسلامي و غير اسلامي در اختيار ابر قدرتها و قدرتها قرار گيرد و بر سر مردم فرياد كشد كه دين از سياست جداست ، مخدر جامعه است. ولي اين ديگر مذهب واقعي نيست بلكه مذهبي است كه مردم ما آن را مذهب آمريكايي مي نامند.
 
 
در خاتمه صريحاً اعلام مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و قدرتمندترين پايگاه جهان اسلام به راحتي مي‌تواند خلا اعتقادي نظام شما را پر نمايد و در هر صورت كشور ما همچون گذشته به حسن همجواري و روابط متقابل معتقد است و آن را محترم مي شمارد.» والسلام علي من اتبع الهدي. 11/10/67 روح الله الموسوي الخميني
 
انتهای پیام/
http://www.taghribnews.com/vdccxsq112bqoo8.ala2.html
نام شما
آدرس ايميل شما