تاریخ انتشار۳۰ آبان ۱۳۹۴ ساعت ۱۳:۳۱
کد مطلب : 212429

جهل در دنیای اسلام مانع اصلی تقریب مذاهب است/ آنچه بر ما می گذرد هزینه ای است که امت اسلام به سبب بی توجهی به وحدت می پردازد

نباید تصور کرد که حامیان تقریب در جهان سنی هم اندک هستند اما به دلیل آنکه اهل سنت رهبر مشخصی ندارند این صداها در میانشان به جایی نمی رسد. تا وقتی که «جهل» در دنیای اسلام هست، و تا وقتی که «استبداد» هست، دو امری که دستشان در دست یکدیگر است، اوضاع همین است
جهل در دنیای اسلام مانع اصلی تقریب مذاهب است/ آنچه بر ما می گذرد هزینه ای است که امت اسلام به سبب بی توجهی به وحدت می پردازد

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان پژوهشگر تاریخ اسلام و دانشیار گروه تاریخ دانشگاه تهران درمصاحبه با
مجله امت واحده (شماره اول پاییز 94) گفتگویی کرده درباره جایگاه و مفهوم تقریب مذاهب در عصر کنونی.

جعفریان در پاسخ به سوالی درباره اینکه آیا تقریب میان مذاهب اسلامی ممکن است گفت: اتفاقا الان که جنگ داعش بالا گرفته، بیش از هر زمان دیگر لازم است تا مسلمانانی که می خواهند از حیثیت دینشان دفاع کنند و آن را از حمله های دشمنان اسلام به بهانه رفتارهای داعش نجات دهند، روی وحدت بیش از پیش پافشاری کنند. این کار موکدا باید انجام شود تا نسل جدید مسلمان از همه مذاهب بداند آنچه بر ما می گذرد هزینه ای است که امت اسلامی به خاطر بی توجهی به وحدت می پردازد و صد البته ضرر را از هر کجا بگیریم نفع خواهد بود.

این استاد حوزه و دانشگاه درباره مفهوم تقریب مذاهب اسلامی گفت: همه ما میدانیم که برای تقریب تفسیرهای مختلفی شده و راههای متفاوتی توصیه و یا طی شده است. از نظر بنده دو نوع تقریب از نظر سابقه تاریخی قابل بحث است. یکی مدلی که ریشه در سنتهای اسلامی دارد و نمونه آن تلاشهایی است که برای تقریب میان مذاهب فقهی اسلامی سنی در قرن هفتم هجری صورت گرفت. در این قرن، مسلمانان از اختلافات کلامی داغ گذشته فاصله گرفتند و از نظر فقهی با هم تفاهم کردند. نمونه اش ساختن مدرسه مستنصریه در بغداد بود که هر چهار مذهب در آنجا درس داشتند. جالب است که مباشر ساختن این مسجد ابن علقمی یک شیعه امامی بود. یک نمونه دیگر که البته ناموفق بود تلاش نادرشاه (م 1160) در میانه قرن دوازدهم هجری بود که سعی کرد مذهب جعفری را مذهب پنجم معرفی کند و آن را به علمای استانبول و مکه و بغداد بقبولاند که نشد.
اما مدل دیگر تقریب به نوعی به برآمدن غرب مربوط میشود. در قرون اخیر فکر غربی ضد تعصب مذهبی بوده و در آستانه عصر جدید همواره مرتب تاکید می شد که نباید تعصب مذهبی و اختلافات فرقه ای را تشدید کرد. غرب، با قدرت گرفتن اومانیسم مشکل اختلافات مذهبی را به مقدار زیادی حل کرد، هرچند در دام اختلافات نژادی افتاد و جنگهای عظیمی به راه انداخت. برخی از روشنفکران اسلامی، متناسب با این مدل سعی در اصلاح دین کردند و خواستند از این طریق اختلافات مذهبی را کاهش بدهند. این زمانی بود که دین و مذهب تا حدودی ضعیف شده بود. ایامی که خلافت عثمانی از بین رفته بود و غرب گرایی نسبتا با قدرت آمده بود و در ترکیه سنی آتاتورک و در ایران شیعی رضاشاه و هر دو غربگرا به قدرت رسیدند. البته یک مسأله دیگر در این مدل، واهمه از غرب بود که مسلمانان را به نوعی همگرایی تحریک میکرد. بخشی از گفتمان تقریبی سید جمال روی این نقطه متمرکز بود. سید جمال هم از طریق اصلاح دین و هم لزوم اتحاد در مقابل دشمن، بحث تقریب را مطرح می کرد.
واقعیت آن است که تا آنجا که به اصلاح مربوط می شود، اساس در تقریب این است که بحث «تکفیر» و «تعصب» حل و گیرهای فقهی آن حل و فصل شود. تا وقتی این دو مساله که یکی فکری است و دیگری رفتاری و احساسی، حل نشود کار تقریب پا نخواهدگرفت. هربار که جنگهای مذهبی به دلایل سیاسی شدت گرفته، بلافاصله پای تکفیر جمعی به میان آمده و از لزوم قتل آنها سخن گفته شده و دامنه اختلافات بالا گرفته است!.


این پژوهشگر تاریخ اسلام  در ادامه گفتگو با اشاره به نتایج ناشی از تکاپوهای معطوف به تقریب مذاهب اسلامی درباره آسیب شناسی درخصوص ناکامیهای تلاشها در این مسیر نیز گفت: اختلافات دینی در خاورمیانه و ادیان خاورمیانه ای بسیار نیرومند است. از همینجا به مسیحیت هم ورود یافته و منازعه دو هزار ساله مسیحیت و یهودیت میراث همین امر است. در شرق اسلامی، اسلام و یهودیت و مسیحیت منازعات جدی با هم داشته اند. تا آنجا که به مناسبات اسلام با دو دین دیگر مربوط می شود یک قانون قطعی قرآن، برای اهل کتاب شمردن آنها مشکل را حل کرده است. با این حال جنگهای صدر اسلام و دوره میانی با عنوان صلیبی یک معضل ابدی بوده که هنوز هم ابعادی از آن هست و جدی هم هست. یهودیان اقلیت بودند و طبعا قدرت جنگ نداشتند اما از زمانی که در یک منطقه مستقر شدند دیدید که جنگ بین آنها و مسلمانان شروع شد. مذاهب داخل اسلام هم همینطور هستند. به نظرم باید ببینم چرا اختلافات دینی و مذهبی در ادیان خاورمیانه ای اینقدر نیرومند است؟ و چرا در مذاهب اسلامی این منطقه نیز همینطور است. از همان آغازین روزهای بعد از پیامبر اختلافاتمان شروع شد. در دوره اموی، عباسی و بعدها در تمامی ادوار ادامه داشته است. به نظرم این اختلافات به نوع تلقی ما از «باور» مربوط میشود. اینکه فقط یک باور است که رستگاری می آورد و بقیه همه را به جهنم میفرستد. وقتی دیگران به جهنم می روند آدمهای بدی هستند و فاسد. یا باید به زور هدایت شوند یا از سر راه برداشته شوند تا دنیای ما را خراب نکنند! ما نیاز به نوعی لطافت اعتقادی داریم. تسامحی که این معضل را حل کند. این البته یکی از جنبه های مساله مورد پرسش شماست. طبعا مشکلات دیگری هم وجود دارد.

حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان درخصوص عوامل درون زا و برون زای دخیل در تحرک بخشیدن به تکاپوهای  معطوف به تقریب مذاهب اسلامی نیز گفت: «مقابله با دشمن مشترک» یکی از مولفه های اصلی بحث تقریب در تمام این یکصد سال یا حتی بیشتر بوده است. مفهوم دشمن و مقابله با آنکه معمولا اشاره اش به غرب و کفار است و در برخی از مناطق شامل شوروی سابق یا روسیه فعلی هم می شود، در گفتمان تقریب در طول این مدت جایگاه ویژه ای داشته است. اما این امر، همه چیز تقریب نبوده است.
نکته دیگر، تلقی از اسلام و تفکر دینی در آستانه دوره اصلاح طلبی درقالب ارائه چهرهای مسالمت جوست که یکی دیگر از مولفه های گفتمان تقریب بوده است. کاستن از خشونت و تعصب، امری که هم ریشه در آموزه های اسلامی دارد و هم متفکران معاصر غربی آنرا توصیه کرده اند یکی از ابعاد دیگر این اصلاح طلبی را تشکیل میدهد. فراموش نکنیم که بسیاری از متفکران مسلمان در این بیش از یکصد سال اخیر، جهاد را به دفاع تفسیر کردند تا راه را برای حل مسأله جنگ و دشواریهای ناشی از آن هموار کنند.
همینطور بحث از هدف و فلسفه دین در قالبی انسان محورتر و دنیاگراتر است. اصلاح طلبی در فقه اسلامی باز با همین گرایش، مبارزه با اسلام تاریخی که جنگ در آن وجه برجستهای دارد و وزن دادن به شمار دیگری از مسائل فکری ـ دینی که موثر در کاهش امر تعصب است، از خاستگاه های فکری گفتمان تقریب بوده است. اینها مسائلی است که تعصب را کمرنگ میکند و در تقویت گفتمان تقریب تاثیر می گذارد.
یکی از جنبه های مهم دیگر این مسأله تعریف کفر و ایمان در فقه سنتی مذاهب است که همیشه فراز و نشیب داشته و در این دوره هم آن وضعیت را ادامه داده است. منادیان تقریب طرفدار کمرنگ کردن دایره و گستره تکفیر هستند و مخالفان آن که خود را مذهبی تر و متدین تر جلوه می دهند، در هر دو گروه شیعه و سنی، دایما درصدد توسعه دایره تکفیر یا چیزی شبیه آن هستند.

وی درخصوص اقدامات دیگر کشورهای اسلامی در زمینه مساعی با ایران در زمینه تقریب مذاهب اسلامی گفت: به نظر می رسد فعالیت تقریبی شیعیان بیشتر بوده و اساسا آنچه در عالم تسنن در این باره اتفاق افتاده است قابل مقایسه با اقدامات شیعیان نیست. مسأله در مصر شروع شد و آنهم یک دلیل کاملا مشخص داشت. ماجرا به رویدادی در سال 1317 شمسی که همانا ازدواج ولیعهد ایران با یک دختر مصری که شاهدخت و نامش فوزیه بود، مربوط میشد. همان زمان این شبهه مطرح شد که چطور یک دختر سنی زن یک پسر شیعه مذهب می شود. برای رفع این شبهه تلاشی شروع شد تا نشان داده شود اختلافات بین شیعه و سنی جدی نیست و مسائل بسیار حاشیه ای و ساده ای در این میانه بوده که قابل حل است. خوشبختانه این مسأله جدی گرفته شد. هم از سوی دولت مصر و هم علمای وقت الازهر. در آنجا مرحوم شیخ محمدتقی قمی که از طرف دولت ایران تقویت میشد این مسأله را دنبال کرد. مرجعیت شیعه وقت یعنی آیت الله العظمی بروجردی که ذاتا تمایل به این قبیل افکار داشت و تربیت طلبگی او آنرا ایجاب میکرد که در شرح احوال ایشان بیان کرده اند، از وحدت حمایت کرد. در واقع مرحوم بروجردی از اول ضد غلو تربیت شد و چنان که میدانیم روحیه تکفیرگرا در شیعه بیش از همه با تفکر غالیانه همسوست.
از سوی دیگر مصریهای این دوره، غالبا روشنفکر بودند و دولت مصر هم در آن زمان، تمایلات غربگرایی داشت و اسلامگرا نبود. از زمانیکه گروههای اسلامگرا فعالیت خود را آغاز کردند و سلفی گری مصری فعالیتش را شروع کرد به تدریج افکار روشنفکری در تنگنا قرار گرفت.
به هر حال ادامه ماجرا در ایران تا حدودی ادامه یافت و این امر یک دلیل دیگر هم داشت. در ایران و بین شیعیان به رغم آنکه زمینه های اختلاف مذهبی با اهل سنت کم نبود، اما نوعی خردگرایی وجود داشت، همان خردگرایی که انقلاب مشروطه را هم در ایران پدید آورد. در تمام این سالها اصلاح طلبان مذهبی در ایران کم نبودند. اینها غالبا طرفدار وحدت بودند. بسیاری از روحانیون بزرگ ایران در قرن اخیر طرفدار وحدت بودند. این ناشی از همان حس خردگرایی تشیع هم هست.
اما نباید فراموش کرد که شیعیان همیشه متهم شده اند که چون اقلیت هستند از وحدت حمایت کرده اند. به نظرم این حرف بیراه نیست و تقیه هم زمینه و قاعده و چاره جویی برای همین امر است. اما نباید تصور کرد همه مسأله همین است. شیعیان حتی در دوره قدرتمندی عثمانی که پشت اروپا را هم به لرزه درآورده و اراده برچیدن دولت صفوی داشت، همچنان پایدار مانده اند. قبل از آن در اوج فشارهای دولت سلجوقی و ممالیک هم با همه سختگیریها، استوار و پایدار مانده اند. بارها در بغداد علیه آنان و به هدف نابودی کاملشان توطئه شد، اما امکان از بین بردن آنان فراهم نشد. بنابراین فکر این که کسی بتواند آنها را نیست و نابود کند تاریخی نیست و این را همه مخالفان شیعه باید بدانند. آنها که رسالت خود را نابودی کامل شیعه میدانند خود را به زحمت می اندازند. به نظر میرسد هزار و چهارصد سال تجربه کافی است.
مع الاسف در مقابل یعنی میان سنیان، هم داشتن اکثریت و هم نگرش سلفی و حدیثی و به خصوص غلبه وهابیگری در سه ـ چهار دهه اخیر گفتمان تقریب را در جهان سنی در تنگنا قرار داده است. با اینحال نباید تصور کرد که حامیان تقریب در جهان سنی هم اندک هستند اما به دلیل آنکه اهل سنت رهبر مشخصی ندارند این صداها در میانشان به جایی نمی رسد.

این استاد دانشگاه در ادامه درباره موقعیت جهان اسلام در عصر حاضر باتوجه به ظهور درگیری های داخلی و فرقه گرایی ها، درباره این سوال که اوضاع کنونی یادآور چه دورانی از تاریخ اسلام است؟ گفت: قبلا هم اشاره کردم که مهمترین جنگهای شیعه علوی و سنی اموی در دوره بنی امیه بود. آنها با استفاده از قدرت خود، چهرههای معتدل سنی را خانه نشین کردند و کسانی را که خواستند به قدرت رساندند. اول امام علی (ع) را از صحنه بیرون کردند. بعد امام حسن (ع) را با توطئه پنهانی شهید کردند. بعد امام حسین (ع) را شهید کردند. بعد هم زید بن علی را. طبق روایات ما امام سجاد و امام باقر علیهما السلام هم به دست آنان شهید شده اند. شهدای شیعه در این دوره مانند حجر بن عدی و دیگران خیلی زیادند.
بعد از آن یکی از بدترین دوره ها قرن چهارم و پنجم است که منازعات بی پایانی بین شیعه و سنی در بغداد و برخی از شهرهای دیگر در جریان بود. این وضعیت تا نزدیکی سقوط بغداد (چهارم صفر 656) هم ادامه داشت. هرچند میدانیم اکثریت اهل سنت، نه حنبلی و اهل حدیث، بلکه وابسته به مذاهب دیگر و عمدتا حنفی و شافعی بودند. معنای این حرف این نیست که آنها نظر مثبتی نسبت به شیعه داشتند اما گاه چنین بودند و حتی برای امام حسین (ع) تعزیه می گرفتند، اگر هم نبودند، دست کم دشمنی نمی ورزیدند. برای همین اغلب شیعیان در شهرهای بزرگ سنی زندگی می کردند و همزیستی مسالمت آمیزی داشتند. بعدها در دوره صفوی ـ عثمانی منازعاتی رخ داد و تعداد زیادی از مردم بی گناه از هر دو دسته کشته شدند. کتابهای زیادی هم علیه هم نوشتند.
باید عرض کنم آنچه از زمان برآمدن وهابیت به وقوع پیوسته، از حوالی 250 سال پیش تاکنون، به خصوص آنچه در این سه ـ چهار دهه در جریان بوده و علی الخصوص آنچه در این ده سال گذشته رخ داده، از هر جهت و بیشتر از لحاظ کمیت و دامنه ای که دارد، و حتی کیفیت و چگونگی آدم کشی، کم مانند است. علمای وهابی به صورت افسارگسیخته علیه تمام مسلمانان دیگر از روشنفکر و متکلم عقلگرا و اصلاح طلب تا شیعه و صوفی به مبارزه برخاسته اند و هر روز صدها کتاب و مقاله علیه همه این جریانها منتشر می کنند و جنگهای فرقه ای را توسعه میدهند.

وی درباره اینکه چه راهکارهایی برای مهارکردن افراطیون تقریب ستیز به ویژه از منظر رویکردهای تقریبی وجود دارد گفت: وقتی یک مشکل در جامعه پدید می آید دو راه برابر ماست. یکی اینکه اجازه دهیم آن مشکل بیشتر و بیشتر شود و تا آخر خط برود و تمام امیدها را به یأس بدل و همه استعدادهای مربوطه را بر سر راهش له کند. دیگر اینکه راه حلی برای آن دست و پا کنیم و بکوشیم تا اگر نمی توانیم کاملا آن مشکل را حل کنیم لااقل از دامنه آسیبهای آن بکاهیم. درست است، امروزه روز به نظر میرسد با این همه جنگهای فرقه ای جایی برای تقریب نمانده است، اما واقعا اینطور نیست. اولا نباید ناامید باشیم و دیگر اینکه بدانیم بخش قابل توجهی از بدنه اسلام به تدریج از این خشونت ها رویگردان خواهند شد. حتی الان هم شمار زیادی اینطور هستند. باید تلاش کرد تا این جماعت را نگاه داشت. آگاهی بیشتری به آنها داد و مفاسد افراط گرایی یعنی خشونت و جنگ را که هیچ پایانی جز نابود کردن مردم در انتظارش نیست، به آنان گوشزد کرد. ممکن است ده سال و پنجاه سال جواب ندهد اما باید تلاش کرد تا لااقل برای قرن بعد و بعدتر جواب بدهد. حتی شاید هزار سال دیگر. نباید ناامید بود.
از نظر راهکار، ما جز روشنگری، ابزاری برای این کار نخواهیم داشت. این تنها چیزی است که می تواند تعصب را از بین ببرد. روشنگری هم، ابزار و زمینه می خواهد. ما باید جوامع اسلامی را به سمت دموکراسی ببریم. نوعی دموکراسی که بتواند بر اساس عقل، بهترینها را برای مردم انتخاب کند. بنابراین تا وقتی که «جهل» در دنیای اسلام هست، و تا وقتی که «استبداد» هست، دو امری که دستشان در دست یکدیگر است، اوضاع همین است که شاهدید و شاهدیم.
 
 
مرجع : خبرآنلاین
نام شما
آدرس ايميل شما