یادداشت/ تقی میرزایی

گفت‌وگوی تعاملی علوم طبیعی و الهیات، محوری برای وحدت مذاهب اسلامی

در این عصر هر روشنفکری باید برای بازگشت به فضای تقریب و نزدیکی بین امت اسلامی تلاش کند و ایده­ای نو برای احیاء آن ارائه دهد.
تاریخ انتشار : شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۵:۵۱
کد مطلب: 382096
 
به گزارش حوزه اندیشه خبرگزاری تقریب، متاسفانه مدت­هاست منطقه­ آسیای غربی و آفریقای شمالی که مهد تمدن اسلامی است در آتش تنش می ­سوزد. شعله ­های جنگ میان جوامع اسلامی و تنش ­های فرقه ­ای رو به گسترش است. حکومت­ های مستبد منطقه، در پوشش دین یا با قرائت­های غیردینی زمینه را برای تشدید فشارها و التهابات بین امت اسلامی بالا برده است. کشورهای استعمارگر (سابق) نیز مشتاقانه، با فروش سلاح و مدیریت تنش، منافع ملی خود را در منطقه صید می­ کنند. در این عصر هر روشنفکری باید برای بازگشت به فضای تقریب و نزدیکی بین امت اسلامی تلاش کند و ایده ­ای نو برای احیاء آن ارائه دهد.
 
الهیات و علوم طبیعی به عنوان دو سرمایه دانشگاهی و حوزوی می­تواند نقش بسزایی در تقریب فرق اسلامی داشته باشد. به نظر می­رسد پرداختن به تقریب از این منظر که فارق از جنبه ­های سیاسی است و ورود مستقیم نخبگان، اندیشمندان و دانشمندان دینی و علمی فرق اسلامی را می­ طلبد، بر احیای دوران اوج تقریب می­ تواند تاثیر چشم­گیری داشته باشد. چه آنکه از این منظر تحولات سیاسی حکومت­ ها اثر کمتری بر افول­ و افت تقریب خواهد گذاشت.
 
 مطالعه در ارتباط بین الهیات و علوم طبیعی از محورهایی است که لازم است در آن اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی در موضوعات جهان­شناسی به تعامل، پژوهش و گفتگو بپردازند. بدون شک شکل گیری، رشد و توسعه این مطالعات به صورت متمرکز و نه پراکنده در مسیر تقریب فرق اسلامی است و نقش مهمی در شکوفایی، گسترش دین و تمدن اسلامی ایفا خواهد کرد.
 
مدت­هاست به علت دستاوردهای علمی قرن بیستم، گمانه­ تعارض علم و مسیحیت منجر به گسترش روزافزون افکار ضد دینی و تفکر الحادی در اروپا شده است و متاسفانه بعلت عدم فعالیت صحیح، هدفمند و متمرکز در امت اسلامی و همچنین هجمه­ رسانه­ای غرب این افکار به کشورهای اسلامی هجوم آورده و منجر به جذب جوانان می­ گردد.
 
اما اگر بخواهیم ریشه­ های تعارض علم و مسیحیت را به صورت گذرا بررسی کنیم باید شروع جرقه ­های جدایی علم از دین در جوامع غربی را ابتداً از سد­ه های شانزده­ و هفده­ میلادی جست­جو کنیم. زمانی که نظریه خورشید مرکزی در برابر عقائد خاص مذهبی کلیسای قائل به نجوم بطلیموسی و ارسطویی (زمین مرکزی) قرار گرفت. کلیسایی که به قول شهید مطهری "پاره‏ای معتقدات علمی بشری موروث از فلاسفه پیشین و علمای کلام مسیحی را در ردیف اصول مذهبی قرار داده بود و مخالفت با آنها را موجب ارتداد می­دانست".
 
تا آن زمان رویکرد غالب اندیشمندان غربی، پیوند میان علم و دین بود و کلیسا مرجع رسمی­ بود که نظریاتش درباره علوم، نظریه رسمی و نهایی محسوب می‏شد. اما بتدریج با ورود ابزار ریاضی و مشاهدات تجربی به نظریات علمی، تقابل و شکاف بین کلیسا و جامعه­ علمی عمیق ­تر شد و رفته رفته این شکاف خود را به عموم مردم رساند. علمی که قرار بود به توصیف یا کشف در طبیعت بپردازد و ابزاری برای توانایی انسان موحد باشد در غرب بتدریج فاصله خود را با گزاره­ های دینی بیشتر و بیشتر کرد.
 
شکاف بین جامعه­ علمی و کلیسا تا آنجا پیش رفت که در اواسط قرن بیست­م به حد بحرانی خود رسید و امروزه دانشمندان زیادی با تکیه بر نظریات علمی از اساس منکر وجود خدا هستند. اما در اینجا یک نکته­ مهم وجود دارد و آن منفعل نماندن کلیسا در این مدت است. به طوری که رصدخانه واتیکان به دنبال خنثی سازی اتهام دیرینه­ دشمنی کلیسا و علم در زمان پاپ لئوی سیزدهم در سال 1891 بازسازی شد که تا به امروز تحقیقات متعددی در رابطه با پیدایش جهان، خلقت و سرانجام جهان از منظر دینی و علمی در آن برگزار می­ شود. مرکزی که راهبرد مهم آن­ رابطه بین علم و مسیحیت است.
 
از سوی دیگر در گوشه­ دیگر دنیا نیز مرکز الهیات و علوم طبیعی در کالیفرنیا تاسیس شد که عمده­­ فعالیت های آن بر پیشرفت­ های فیزیکی، کیهان شناسی، زیست شناسی تکاملی و ژنتیک با توجه به وظیفه و رسالت علوم دینی معطوف است. تربیت دین­ شناسان و روحانیان کلیسا با محوریت توأمان علم و دین، فراهم آوردن منابع علمی-دینی برای مرتفع ساختن نیازهای کلیسا و فراهم آوردن فضایی جهت تبادل نظر دانشمندان با روحانیون، علما و الهیون از جمله فعالیت­ های تخصصی این مرکز است.
 
به بیان دیگر کلیسا قویا به دنبال خروج علم و دین از بن­ بست و تقابل با یکدیگر بوده است. چرا که در چنین بن­ بستی، خدا از جریان طبیعت و جهان از جریان دین حذف می­ شود. امروزه رهبران مسیحیت متوجه شده ­اند که نمی­توان به علم و دین به عنوان دو مقوله­ متضاد از هم نگریست، که در این صورت هر کدام در یک جبهه مستقل در صدد پیروزی و برتری جویی بر دیگری قرار خواهند گرفت.
 
از این رو آن­ها همواره به دنبال تعاملی ابتکاری و نو در جهت رابطه بین علم و دین بوده ­اند. تعاملی که در آن برای هر کدام از این دو مقوله ارزش و تمامیت خاص خود را قائل شود و ضمنا عقاید محکم و استوار ارزش خود انتقادی داشته باشد. تعاملی که مشخصا بر روی نظریه ­های متقن و پذیرفته شده­ علوم طبیعی و اصلی­ ترین دیدگاه­ های پذیرفته شده دینی معطوف باشد و در خدمت پاسخگویی به سوالات، نیازها و رفع نگرانی­ های مسیحیت باشد.
 
همه­ اینها در حالی است که امت اسلامی کار قابل ذکری در این سطح انجام نداده است و البته این باید زنگ خطری برای اندیشمندان و متولیان مدارس دینی و حوزوی اسلام باشد زیرا که نه تنها دانشگاه­های تمام امت اسلامی بلکه امروزه عموم امت اسلام بر سر همان سفره­ی علمی غرب نشسته ­اند و از منافع و مزایای فناوری­ های مبتنی بر همان نظریات منتفع هستند.
 
به عبارت دیگر از اوایل قرن بیست­م میلادی ظهور و بروز نظریات و مدل­های علمی نوین و تعبیرات متعددی که از آن می ­شود جدای از دستاوردهایی که در حوزه فناوری برای بشریت داشته است، بعضا تقابل­ هایی با الهیات داشته است. نظریه­ ها و مسائلی همچون علیت فیزیکی، مفهوم جدید زمان و مکان نسبیتی، احتمالات کوانتومی، اصل عدم قطعیت در پیش ­بینی رخ­دادهای فیزیکی، ماهیت دوگانگی موجی و ذره­ ای ماده، مدل­های متفاوت کیهان شناسی، انفجار مهبانگ، حدوث یا قدیم بودن عالم، ازلی و ابدی بودن جهان، مبدأ حیات، مساله روح و آگاهی در علم جدید، داروینیسم و ... شبهات متعددی را در برابر خداباوران و معتقدان به نظام آفرینش در جوامع مختلف ایجاد نموده است.
 
لزوم پاسخگویی صحیح و اغنایی به شبهات در کنار امکان استفاده از علوم طبیعی در مباحث کلامی مانند توحید، معاد و همچنین در تفسیر برخی آیات قرآن ایجاب می­نماید که متفکران و نخبگان دینی و حوزوی در امت اسلامی، شناختی صحیح و جامع از مفاهیم این نظریات علمی را از منابع درست حاصل نمایند. از این رو موضوع نحوه­ی نگرش به جهان طبیعت و عالم می ­تواند زمینه­ ساز ارتباط خوبی بین دانشمندان علوم طبیعی، متکلمین، عرفا و فلاسفه در امت اسلام برقرار نماید. مخصوصا که اندیشمندان امت اسلامی در همه­ی فرق مختلف آن دارای آراء و نظریاتی هستند که بعضا به برآورد علوم طبیعی جدید بسیار نزدیک هستند، به عنوان مثال دیدگاه امام فخر رازی در مورد تعبیر جهان­ های متعدد در تفسیر آیه "الحمدالله رب العالمین"، یا تعابیر عین القضات همدانی از "یا دائم الفضل علی البریه" مبنی بر استمرار خلقت و یا نظریات فلاسفه اسلامی در مورد قدوم زمانی عالم و تک جهانی بودن، حاکی از ظرفیت مغفول جهان اسلام در مساله جهان­شناسی و ارتباط خوب آن با واقعیت فیزیکی و علوم طبیعی دارد.
 
پرداختن به موضوعاتی مانند "کیهان شناسی، تکامل و آخرت"، "فعل الهی در طبیعت جهان"، "تکامل از زمان خلقت تا آفرینش مجدد"، "جبر تکوینی و آزادی انسان" و "ارزیابی­ های دینی و علمی از قیامت و معاد" ضمن آنکه می­ تواند به تعامل بین اسلام و علوم طبیعی جدید منجر گردد و شبهه تقابل خداباوری و علم را در بین امت واحده­ اسلام و مخصوصا جوانان مسلمان برطرف سازد مانع از القا این مطلب در بین نسل جوان شود که علم انسان را به سمت کفر و الحاد سوق می­دهد. بلکه بالعکس بعلت کامل بودن دین مبین اسلام و نگاه همه جانبه­ نگر آن، از تعامل بین علم و اسلام می­ توان به عنوان راهی برای رسیدن به وحدانیت و خداباوری استفاده کرد.
 
همانطور که گفته شد کلیسا چند 10 سال است به این مساله توجه دارد و مطالعات گسترده­ای در این زمینه انجام داده است لکن امت اسلامی به این مساله وقعی ننهاده است. اگرچه برخی اندیشمندان مسلمان به صورت پراکنده و شخصی مطالعات و تولیداتی در این زمینه داشته‌­اند لکن بدون تردید عدم توجه به تمرکز، سامان­دهی و هدایت این مطالعات به صورت جمعی و در گروهی متشکل از دانشمندان مسلمان علوم طبیعی و علمای اسلامی از تمامی فرق اسلامی صدمات جبران ناپذیری بر خداباوری جوانان و فرهنگ خواهد داشت و در بهترین شرایط سبب بروز اندیشه­‌های التقاطی مسیحیت در امت اسلامی خواهد شد.
 
انتهای پیام/
Share/Save/Bookmark
کلمات کليدی: الهیات، علوم طبیعی، وحدت، مذاهب