یادداشتی از حسین‌علی رمضانی؛

بهره‌گیری از حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن در برخورد با سؤال

بهره گیری از حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن رویه و رویکردی است که باید اساس برخورد با سؤال و سائل قرار گیرد. بنابراین اتخاذ هر نوع راهبرد تخریبی و مغالطه ای در برابر سؤالات رد می شود.
تاریخ انتشار : شنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۱۰
کد مطلب: 376056
 
بهره‌گیری از حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن در برخورد با سؤال
به گزارش حوزه فرهنگ و هنر خبرگزاری تقریب، حسین‏علی رمضانی، مدرس دانشگاه و عضو شبکه پژوهشگران و محققان علوم انسانی در یادداشتی با عنوان «اخذ روش منوط به کیفیت سؤال» به تبیین و تنقیح ترابط روش با سؤال پرداخته است:

سؤال نشان از دغدغه محقق و یا جامعه علمی در مورد مساله ای دارد که تا کنون پاسخ متقن، قابل اعتماد، قانع کننده و یا کاربردی و قابل لمسی برای آن ارائه نشده است. عدم تحمل و تاب آوری پارادایمی در برابر سوالات نوین نیز نشان از نیاز جامعه علمی در پاسخ درون و یا برون گفتمانی غالب دارد. در این برهه باید هر چه سریع تر در مراکز حوزوی ـ دانشگاهی، اجتهادی مضاعف صورت پذیرفته و جبهه ای منطقی ـ علمی در برابر هجمه ای از سوالات که برآمده از نگاه پارادایم مدعی و رقیب است، شکل گیرد.

پاسخی برآمده از عقلانیت و برهان که هر مخاطب سلیم العقلی را قانع کند. گذر از هر نوع مغالطه در فرآیند برخورد با مسائل نوظهور امری است که باید در سیر استدلال و پاسخ گویی توسط پارادایم مورد سؤال! مورد توجه قرار گیرد. بهره گیری از حکمت، موعظه حسنه و جدال أحسن رویه و رویکردی است که باید اساس برخورد با سؤال و سائل قرار گیرد؛ بنابراین اتخاذ هر نوع راهبرد تخریبی و مغالطه ای در برابر سؤالات در این نگاه رد می شود.

درک صحیح سوال و ساده سازی آن در برابر سوالات پیچیده امری بدیهی و ابتدایی است. سوالات پیچیده نشان از بغرنج بودن مساله دارد. محقق و سائل به دلیل پیچیدگی مسأله چاره ای ندارد که سوال را در قالب مفاهیم و گزاره های پیچیده استفهامی طرح نماید. در برابر اینگونه سوالات می توان هم پیچیده و هم ساده پاسخ داد. درهم تنیدگی پدیده های هستی شناخت و معرفت شناخت، گاه فاعل شناسا را در ابهامی پیچیده قرار می دهد.

در این حال، اندیشمند برای ورود پدیده در هم تنیده هستی به ساحت و وادی معرفت و نزدیک کردن "آن به این" و "این - همانی" دچار حیرت و شگفت زدگی شده و عرصه مفاهیم را قابل بیان آنچه هست نمی بیند؛ بنابراین در وادی معرفت کنکاشی هدفمند در بین مفاهیم حاضر نموده تا تألیفی منطقی برای استقرار مفهوم در جای خود یابد. چه بسا در سیر تقابل هستی با معرفت با گره سؤال بتواند راهبردی روشی اتخاذ نماید، اما از کجا معلوم آنچه او درک کرده در پارادایم متعارف و قوه قضاوتی حاکم، قابل داوری و تایید باشد! در این میان محقق در برابر امر غامض راهبرد و روش طرح سؤال پیچیده را در پیش می گیرد.

سیستمی و نظام مند کردن امور درهم تنیده کار یک اندیشمند واقعی بوده و اتخاذ روش در این فرآیند دارای اهمیت و جایگاه ویژه ای است. روش و راهبردی که نشان از آزمون پذیری سؤال دارد. در این میان و با توجه به نوع سؤال، روش و راهبرد نیز هویت خاص به خود می گیرد. در برابر سؤالات ساده روش هم به سمت امور تک متغیره و یا روابط ساده میل پیدا می کند و در مقابل؛ در راستای تبیین، توصیف و پیش بینی پدیده ها و سؤالات پیچیده محقق باید راهبردی پیچیده اتخاذ نماید تا از نگاه خطی به نگاه چرخشی و سیستمی مایل شود. پیچیدگی در سامانه های در هم تنیده و چند متغیره که مسیر ارتباطی هر یک با دیگری و یافتن نقطه کانونی با سختی صورت می پذیرد، نیاز به راهبردهای پیچیده دارد. عموماً روش هایی که در امور انسانی با آن مواجه هستیم چنین هویتی دارند. تبیین و توصیف پدیده ای سیستمی به نام انسان و روابط حاکم بر آن خطوط کمّی روشی را مایل به جهات کیفی در روش می نماید. محقق از پاسخ به سؤالات کالبدی هستی که در لابراتوار انجام می داد بیرون جهیده و در ساحت انسانی با روش کیفی تفهمی و گفتمانی به دنبال پاسخ به سؤالات پیچیده با رویکردی اجتهادی عمل  می کند. او با سؤالاتی روبرو است که دیگر با خط کش های کمّی نمی توان به سراغ آن رفت. هر چند تبیین پدیده کمّی در امور دقیقه در رفتار شی ء که امری مشاهده پذیر است، توسط فاعل شناسا قابل درک باشد، اما در امور انسانی که رفتارها در متن جامعه و بر مضامین پنهانی موجودی مختار بنام انسان بنا نهاده شده است، لاجرم باید با راهبرد تفسیر به سراغ آنها رفت.

لازم به ذکر است که در نگاه حکمت محور ذات الشی ء پدیده های ساده ای که در هستی ملاحظه می شود، توسط انسان های علم زده امروزی قابل درک نخواهد بود. کشف ذات و حقیقت پدیده ها در نگاه دینی تنها از طریق سیر و سلوک عرفانی و با رجوع به درون و تادیب نفس امکان پذیر خواهد بود. روشی که شاید در ادبیات موجود علمی و در سیاق روشی حوزه و دانشگاه جایی برای آن باز نکرده اند. هر چند با رجوع به سنت حوزه علمیه در سیر تربیتی و استاد – شاگردی موضوع اخلاق و پای درس استاد و بهره گیری از انفاس قدسیه این اوتاد، رد پای این رویکرد را یافت، اما دریغ و آه که علم جای حکمت را گرفت، همچنان که به جبر تاریخی، بصر جای بصیرت را در انسان کاشف حق و حقیقت به خود اختصاص داد.

راهبردها و روش های ساده، برای آزمون مسائل ساده استفاده می شود و در مقابل، روش های پیچیده باید برای کشف و تبیین دال مرکزی و مراد پدیده مورد استفاده محقق قرار گیرد. حال بیایید سؤال را از عرصه انسان، به عنوان یک پدیده فارغ از دیگر موجودات به سوی اجتماع انسانی و روابط و قواعد حاکم بر آن معطوف نماییم، چه اتفاقی رخ خواهد داد. مسلماً یافتن خط سیر و مبدأ کانونی مراد و نیت کنش گر اجتماعی با روش های کمّی امکان پذیر نخواهد بود و نیاز به روش های کیفی امری ضروری می نماید. هر چند در تحقیقات امروزی این رویه غلط جامعه علمی شده است که با روش های کمّی و آماری به دنبال پاسخ گویی به سؤالات پیچیده اجتماعی باشند، اما نشانه ها بیانگر تغییر رویکرد در روش های مرسوم بین اندیشمندان به ویژه جامعه شناسان غربی دارد.

هدف محقق از نگارش این نوشتار بیان رابطه ای منطقی بین مسأله، سؤال و روش بوده است و در جمع بندی باید گفت که مسائل پیچیده در عرصه هستی، همراه با طرح سؤالات پیچیدهدر عرصه معرفتی است و برای اخذ روش و راهبرد در تبیین و توضیح باید به نوع و سنخ سؤال و مسأله نظر افکند. این موضوع در حوزه پدیده های اجتماعی و انسانی بغرنج تر خواهد شد؛ به میزان پیچیدگی پدیده های انسانی با سؤالات پیچیده و در نهایت با روش های پیچیده از جنس تفسیر، تفهّم و گفتمان که به دنبال دال مرکزی پیام و یا مراد و نیت کنش است، روبرو خواهد بود. البته روش های کمّی و کیفی که از ذات پدیده به سوی عرض و بالعکس رهنمون هستند نیز در متدولوژی های امروزی مورد استفاده قرار می گیرند.

نکته اساسی شاید سؤال از یافتن ذات اشیاء و هویت واقعی انسان و جوامع انسانی باشد که متشکل از پیچیدگی های غیر مرسوم است و به نظر راهبردهای دینی که بر سیر و سلوک و تادیب نفس بنا نهاده شده است باید برای بیان حکمت پدیده های فوق وارد عمل شود. پدیده هایی که علم و قواعد حاکم علمی که در دایره زمان و مکان و قاعده کلی علیت عمل می کنند را یارای فهم و درک و توضیح آنها نباشد و لزوم ورود متغیرهای فرازمینی و فرامکانی باعث سردرگمی علم و عالم و نیز روش در پاسخ به سؤالات شود.

در این رویکرد فاعل شناسا از مسیر شدنی دائمی در نیت و عمل صالح برای پاسخ گویی به سؤالات قیام می کند و به جای توجه به تکثر پدیده ها در عرض هستی به کوثر معنا در طول و مراتب تشکیکی عالم نظر دارد. مبدا روش در این فرآیند بر خلاف روش های مرسوم که از معلول و بیرون به دورن است، از علت و درون به بیرون خواهد بود. شناخت خود، مبدا حرکت برای شناخت دیگری است. برای بیان منطقی و علمی این راهبرد باید با رجوع به منابع اصیل اسلام به ویژه دو ثقل کتاب و عترت به تنقیح آن اقدام نمود. با کمی تأمل در سیره معصومین(ع) و اولیای الهی می توان به روشی که در برخورد با پدیده های درونی و بیرونی نظر داشته اند، دست یافت و با روشی علمی به فرآیندسازی آن در کنار روش های کمّی و کیفی مرسوم بدنه جامعه علمی، نایل شد. انشاالله
Share/Save/Bookmark