یادداشت اختصاصی دکتر هادی آجیلی

راهبردهای خارجی جمهوری اسلامی و لزوم‌ پیوست دیپلماسی عمومی

«تقریب» باید یک دغدغه همیشگی در سیاست خارجی ما محسوب شود و برای آن برنامه طراحی شود.تقریب راهبردی سیاسی حول محور دشمن و مواضع مشترک است. سیاست مبتنی بر تقریب می تواند در پیشبرد اهداف منطقه ای ایران یاری گر باشد.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۳
کد مطلب: 369646
 
به گزارش خبرگزاری تقریب، هادی آجیلی عضو هیئت علمی گروه روابط بین‌الملل دانشگاه علامه یادداشتی با مضمون «راهبردهای خارجی جمهوری اسلامی و لزوم‌ پیوست دیپلماسی عمومی» در اختیار خبرگزاری تقریب قرار داد که در ادامه می‌آید:

در این نوشتار قصد دارم به بهانه سفر اخیر بنده همراه با هیاتی از اتحادیه جوانان مسلمان تقریبی به استانبول،نکاتی را به عنوان دستاوردهای کیفی و برآوردهای تحلیلی عرض کنم.در این سفر که با گروهها و شخصیت های مختلف فعال سیاسی،از جمله مصری،فلسطینی،سوری و ترک،دیدار و گفتگو داشتیم ،مباحث و مناظره هایی حول محور تقریب در جهان اسلام و نیز نگاه فعالین جهان اسلام به ایران و تبیین سیاست خاورمیانه ای ایران مطرح گردید.

در این خصوص و بر اساس نتایج حاصله از این سفر و گفتگوها می توان نکات ذیل را بیان نمود:
  • موضوع تقریب  و وحدت جهان اسلام که از جمله راهبردهای امام راحل و از جمله تاکیدات مستمر مقام معظم رهبری است ،می بایست بیش از پیش مورد اهتمام دستگاههای عمل کننده در عرصه دیپلماسی ما قرار گیرد.نفس گفتگو و ارتباط،منجر به نزدیکی مواضع سیاسی ،رفع اتهامات،پاسخ به شبهات و ابهامات و شایعات،مقابله با راهبرد ایران هراسی و شیعه هراسی و خنثی سازی طرحهای دشمنان جهان اسلام برای ایجاد تفرقه می شود.بنابراین ولو ما تصور کنیم که سیاستهای ما در منطقه به حق و منطقی و قابل دفاع است ،می بایست در جهت رفع ابهامات و فرایند اقناع سازی،به گفتگو و رابطه با جریانهای سیاسی و نخبگان جهان اسلام بپردازیم.به عبارت دیگر،«تقریب» باید یک دغدغه همیشگی در سیاست خارجی ما محسوب شود و برای آن برنامه طراحی شود.همانطور که صاحبنظران این حوزه می دانند منظور از تقریب،اعتقادی نیست بلکه سیاسی است،آن هم حول محور دشمن مشترک و مواضع مشترک.بنابراین سیاست مبتنی بر تقریب می تواند در پیشبرد اهداف منطقه ای ایران یاری گر باشد.
    بسیاری از فعالین سیاسی جهان اسلام بویژه جریان اخوان المسلمین،نسبت به رفتار ایران و سیاست های آن نه تنها در منطقه حساس هستند بلکه نسبت به تغییر و تحولات داخلی ایران نیز پیگیر و دقیق اند.تا جاییکه دعواهای جناحهای داخلی ایران،حوزه شبکه های اجتماعی در ایران و اخباری که در بین عامه مردم رد و بدل می شود،سخنان رییس مجلس ،سوال از رییس جمهور،گفته های برخی ائمه جمعه و غیره را ،که از نظر ما کاملا داخلی هستند،هم پیگیری می کنند.به عبارت دیگر نسبت به آنچه در جمهوری اسلامی می گذر حساس هستند.بسیاری از سوالاتی که از ما پرسیده شد حول مسایل سیاسی داخلی ایران بود.
    بحران سوریه و آنچه در این هفت سال در سوریه گذشته،عملا تعیین کننده تمام قضاوت ها و مبنای شکل گیری همه ابهامات این جریانات نسبت به ایران و سیاست منطقه ای ماست.حتی با وجود توضیحات ما مبنی بر اینکه دلیل اصلی حمایت ایران از دولت اسد ،موضوع محور مقاومت و اسرائیل است و الا دیکتاتوری این دولت و جنایاتی که در حق مردم خود داشته مورد تایید ما نبوده و نیست،باز برای این جریانات قانع کننده نمی شود.به عبارت دیگر متاسفانه تحلیل اخوان المسلمین از اوضاع منطقه و طراحی آمریکاییها در بهره برداری از قیامهای مردمی خطاست.هر چند به نظر می رسد در حال حاضر بسیاری از فعالین سیاسی جهان اسلام نسبت به سیاست صحیح ایران در سوریه معترف اند اما تصور آنان این است که انقلاب های مردمی در خاورمیانه در حال وقوع بوده مانند مصر و تونس و ....و سوریه را نیز ادامه همین انقلابهای مردمی می دانند و ذولت اسد را مانند دولتهای حاکم مصر و تونس،لذا انتظار داشته اند همانطور که ایران از این قیامها در مصر و تونس استقبال و حمایت کرده در سوریه نیز حمایت می کرد.در واقع این جریانات،نگاهشان به ایران از دریچه نگاه «انقلاب اسلامی » است.یعنی انتظار داشتنه اند قاعدتا با توجه به شعارهای انقلاب ایران ،از قیامهای مردمی در مقابل رژیم های دیکاتور حمایت کند.اما ماجرای سوریه باعث شده تمام نگرش اینها نسبت به ایران و انقلاب اسلامی تحت الشعاع قرار گیرد.به ظن این جریانات،ایران در موضوع سوریه، انقلابی عمل نکرده و در تناقض با شعارهای خود،مصلحت سنجی نموده و بر اساس منافع ملی خود به عنوان یک دولت غیر انقلابی،پراگماتیست و مانند سایر دولتها عمل کرده است.ضمن آنکه بدلیل قربانیان غیر نظامی ای که در فرایند آزادسازی شهرهای سوریه از دست تروریستها از سوی اقدامات ارتش سوریه بوجود آمده،عملا ایران را شریک جرم و متهم می دانند.بنابراین تمام ذهنیت مثبت آنها در قبال انقلاب اسلامی ،با بحران سوریه هم نسبت به ایران منفی شده و هم نسبت به انقلاب اسلامی و تقریب احساس نومیدی می کنند تا جاییکه نه تنها رفتارهای ایران را در جهت تقریب نمی دانند بلکه ما را متهم به شیعه گری و طائفه گری در منطقه می کنند.در حالیکه منطق جمهوری اسلامی به واقع در سوریه منطبق با همان منطق انقلاب اسلامی یعنی حفظ و تقویت محور مقاومت در مقابل اسرائیل بوده است.اما با این وجود،نگرش جریانات سیاسی جهان اسلام بویژه اخوان،از دریچه نگاه منافع و انتظارات اخوانی بوده و تا حدودی هم بدلیل قربانیان غیر نظامی در سوریه،جنبه عاطفی به خود گرفته است.
    از سوی دیگر،جریاناتی نیز در اخوان و جهان اسلام وجود دارند که هنوز معتقدند،جمهوری اسلامی به عنوان پرچمدار مبارزه با اسرائیل،به عنوان یک حکومت انقلابی،یک حکومت اسلامی،یک حکومت مستقل،یک نظامی که در مقابل آمریکا ایستاده و نیز یک ابرقدرت منطقه ای،قابل احترام است و نباید با آن دشمنی کرد و باید با آن ارتباط داشت.و در صورت تقریب مواضع ایران و کشورهای قدرتمند جهان اسلام مثل مصر و ترکیه،بسیاری از مسایل منطقه ای قابل حل هستند.
    اما در این میان،ترکیه،با حمایت از گروههای معارض سوری،میزبانی پناهندگان مصری،سوری و فلسطینی،توانسته وجهه خوبی در جهان اسلام کسب کند.هر چند جریانات ضد اسرائیلی در جهان اسلام می دانند که میان ترکیه و اسرائیل روابط خوبی برقرار است و ترکیه یک دولت عمل گراست اما مواضع ترکیه در حمایت از جان غیر نظامیان در سوریه(چه غیرنظامیان متعلق به گروههای تروریستی و چه متعلق به گروههای معارضه سوری)منجربه کسب وجهه قابل دفاع از ترکیه در جهان اسلام شده است.
    به عبارت دیگر دغدغه اصلی این جریانات بویژه اخوانیهای مصر در این عبارت خلاصه می شد:«چرا و چگونه انقلاب تبدیل به دولت می شود؟»به زعم اینها ،آفت و آسیب انقلابها،تبدیل شدن آنها به دولت و عمل گرایی و مصلحت سنجی و دوری از آرمانهای انقلابی است.این آفت را هم در زمانیکه اخوان در مضر در زمان دولت مرسی به قدرت رسید دیده اند و هم در رفتار سیاست منطقه ای ایران دیده و می بینند.این جریانات با آسیب شناسی دلایل شکست شان در مصر پس از یکسال با کودتای السیسی،معتقدند که دولت مرسی با اماره های مختلفی یک دولت عمل گرا شد و عملا انقلاب ادامه نیافت.به همین دلیل مساله اصلی این است که چرا انقلاب مصر نتوانست در قامت انقلابی ادامه حیات دهد و تبدیل به یک دولت شد و نیز چرا به زعم اینها رفتار انقلاب اسلامی در منطقه تبلور شعارهای انقلابی نیست و با این اهداف تناقض دارد و ایران بر اساس مصالح و منافع یک دولت و نه یک انقلاب عمل می کند.لذا یکی از سوالات آنها از ما همین بود که چگونه «انقلاب» در ایران قابل تداوم است؟.
    اما در نهایت بر مبنای این مباحث و سفر ،چند توصیه برای حوزه سیاست گزاری و تصمیم گیری سیاست خارجی کشور قابل عرض است:
اولا؛ما به ازای هر راهبرد و سیاستی در منطقه ،می بایست پیوست دیپلماسی عمومی آن را لحاظ کنیم.عمق راهبردی انقلاب اسلامی،در توان نظامی خلاصه نمی شود.عمق راهبردی انقلاب اسلامی،تالیف قلوب مسلمین و مستضعفین نسبت به انقلاب اسلامی و همراهی و علقه آنها به ماست.فعالیت رسانه ای ،اقناع نخبگان و افکار عمومی،ارتباط مستمر با دانشگاهیان جهان اسلام و فعالین سیاسی برای تبیین سیاست های ما در منطقه به اندازه پیروزی های میدانی ما مهم است.
ثانیا؛می بایست رفتارها و اقداماتی را که از نظر ما ظالمانه هستند و یا در جهت تضعیف جریانات انقلابی و اسلام گرا در منطقه هستند به صراحت محکوم و اعلام برائت کنیم.مانند قربانیان غیر نظامی و برخورد سرکوب گرایانه ارتش سوریه با بخشی از مردم این کشور و یا کودتای السیسی در مصر و قلع و قمع جریان اخوان در آن کشور.این اعلام مواضع صریح باعث می شود ذهنیت ها نسبت به ما منفی نشود و امکان اتهام زدن به انقلاب اسلامی کمتر گردد.


 
Share/Save/Bookmark