​دو غزل عاشورایی منتشر نشده از زنده‌یاد «غلامرضا شکوهی»

رضا اسماعیلی در یادداشتی که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار داده است، به خاطره‌ای از زنده‌یاد غلامرضا شکوهی اشاره کرده و دو غزل منتشر نشده عاشورایی از این شاعر را ذکر کرده است.
تاریخ انتشار : شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۰۲
کد مطلب: 367881
 
​دو غزل عاشورایی منتشر نشده از زنده‌یاد «غلامرضا شکوهی»
به گزارش خبرگزاری تقریب، در پاییز 1394بود که توسط هیئت علمی بنیاد دعبل افتخار همکاری در طرح «انتخاب برترین اشعار عاشورایی فارسی» در دو مقطع پیش و پس از انقلاب را پیدا کردم. قرار بر این شد که برای گزینش برترین اشعار عاشورایی از چهل داور شاخص دعوت به همکاری کنیم. زنده یاد غلامرضا شکوهی یکی از داورانی بود که توفیق همکاری با ایشان را در این طرح پیدا کردم.

جهت طرح موضوع و دعوت به همکاری، شبی با منزل استاد تماس گرفتم و بلافاصله بعد از طرح موضوع، استاد با افتخار پذیرفت که به عنوان یکی از داوران در گزینش اشعار عاشورایی بعد از انقلاب با ما همکاری کند.

بعد از اتمام زمان داوری، جهت دریافت شعرها و اسامی شاعران برتر مجدداً با استاد شکوهی تماس گرفتم  و قرار بر این شد که ایشان نتایج را از طریق یکی از پیام رسان ها برایم ارسال کند. بعد از صحبت تلفنی، استاد با فاصله کوتاهی نتایج داوری را برایم ارسال کرد. نظم قابل ستایش و خوش قولی استاد در داوری و ارسال نتایج، یکی از خاطرات خوبی است که از ایشان در ذهن من نقش بسته است.

نکته جالب دیگر این که استاد شکوهی بیشتر شعرها را از شاعران خراسان انتخاب کرده بود. تعصب و تعلق خاطر ایشان به خراسان و شاعران خراسانی مبین این نکته بود که استاد خراسان را همچنان قطب ادبی کشور می‌دانند و بر این دقیقه پای می‌فشارند که خراسان مهد تمدن و فرهنگ ایران است. اکثر پژوهشگران ادبی نیز با استناد به منابع مستند تاریخی، علاوه بر این که پایگاه نخستین شاعران پارسی‌گو را شرق ایران می‌دانند، بر این دقیقه تاکید می‌کنند که قدیمی‌ترین سروده مکتوب دری در نیمۀ اول سدۀ سوم (هجری. قمری)، در خراسان سروده شده است.



استاد شکوهی در کنار شعرهای فاخری که از دیگران انتخاب کرده بود، چند غزل عاشورایی از خویش را نیز در پایان لیست آورده بود. ابتدا گمان کردم که این غزل‌ها در زمره غزل‌هایی است که از استاد در مجموعه‌های پیشین چاپ و منتشر شده است؛ ولی با جست و جو در اینترنت دو غزل عاشورایی زیر را نیافتم. البته هنوز صددرصد مطمئن نیستم که این غزل‌ها جز آثار منتشر نشده استاد باشند، ولی به اعتبار عدم انتشار غزل‌ها در فضای مجازی، احتمال این که غزل‌ها جزو جدیدترین سروده‌های عاشورایی استاد باشند، زیاد است. غزل‌های دست‌نویسی که به علت کوچ استاد، فرصتی برای چاپ و انتشار آنها فراهم نشد.

با سلام و درود به روح پرفتوح زنده یاد غلامرضا شکوهی، در آستانه اربعین حسینی، شما را به زمزمه این دو غزل عاشورایی دعوت می‌کنم:

1

غرق خون نباید کرد آن شلال گیسو را
پاره‌های قرآن است خط خطی مکن او را

نیزه جای خود دارد قطع گردن خورشید
می‌کند چو خاکستر هر چه برج و بارو را

شیعه در تب صحرا کربلا شدن دارد
ناسزا نباید گفت این سپهر نه تو را

چشم نیزه خون بارید از کدام غم گرید
زاده پیمبر را یا برادر او را؟

آب از توان افتاد قطره قطره خون بارید
تشنه غرق خون کردند دست و چشم و بازو را

سروها فرو افتاد آسمان کمانی شد
تا ز هم جدا کردند آن کمان ابرو را

رمز کربلا این است انتخاب باید کرد
یا به ننگ تن دادن یا بهشت مینو را

بی عدالتی‌ها را می شمارد این خورشید
رو به کربلا کرده است کفه ی ترازو را

هر چه ما کم آوردیم بی زبانی ما بود
نزد آن که می داند حرف آه و آهو را

روی باغ و صحرا را خون و عطر گل پاشید
آسمان چه خواهد کرد دشت های شب بو را

کربلا نرفت از یاد رمز ماندنش این بود
کل ارض کرب و بلا کل یوم عاشورا

2

شکست آینه روشن پگاه مگر؟
نشست هاله ماتم به گرد ماه مگر؟

گرفت در بغل او را و چون ستاره گریست
سپیده سر زد از آئینه نگاه مگر؟

گذاشت پای به میدان به عزم سرخ جهاد
نداشت واهمه از آن همه سپاه مگر؟

چه زود مثل پرستو از آشیان برخاست
گذشت فصل نشستن به خیمه گاه مگر؟

بلند قامت خورشید را به مشت گرفت
که روز لشکر شب را کند سیاه مگر؟

به سوگ بدرقه چشم شرف به اشک نشست
نبود در دل تنگش به غیر آه مگر

کجاست سبزترین اشک؟ تا به دشتی داغ
بریزد آب براین آتش گیاه مگر؟

نگاه تشنه ی خورشید برق میدان گشت
فتاد ماه فلک بر حریم راه مگر

به غیر او که گل سبزپوش یاسین است
کسی رسیده به این آسمان جاه مگر؟

(غلامرضا شکوهی)
Share/Save/Bookmark