​معرفی کتاب «روش شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی»

اثر حاضر محصول تلاش فکری جمعی از استادان و پژوهش گران فرهیخته در حوزه علوم سیاسی است که با هدف آشنایی با روش شناسی اندیشه سیاسی و فهم ماهیت معرفت شناسی مسلمانان در دوره میانه نگارش یافته است. این اثر متشکل از مجموعه مقالاتی درباره «روش شناسی اندیشه سیاسی در نظام تمدنی اسلام است». ازیک سو کوشش برای فهم ماهیت معرفت شناسی مسلمانان در دوره میانه تاریخ اسلام، و از سوی دیگر ماهیت سیاست و اندیشه سیاسی در این دوره، درآمدی ضروری بر مطالعه روش شناسی اندیشه سیاسی در اسلام دوره میانه است.
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۲۳:۵۵
کد مطلب: 324590
 
اثر حاضر محصول تلاش فکری جمعی از استادان و پژوهش گران فرهیخته در حوزه علوم سیاسی است که با هدف آشنایی با روش شناسی اندیشه سیاسی و فهم ماهیت معرفت شناسی مسلمانان در دوره میانه نگارش یافته است. این اثر متشکل از مجموعه مقالاتی درباره «روش شناسی اندیشه سیاسی در نظام تمدنی اسلام است». ازیک سو کوشش برای فهم ماهیت معرفت شناسی مسلمانان در دوره میانه تاریخ اسلام، و از سوی دیگر ماهیت سیاست و اندیشه سیاسی در این دوره، درآمدی ضروری بر مطالعه روش شناسی اندیشه سیاسی در اسلام دوره میانه است.
 
کتاب «روش شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی از دوازده مقاله تشکیل شده است:

در مقالۀ اول به «روش شناسی اندیشه سیاسی در دورۀ میانۀ تمدن اسلامی» پرداخته می شود. دکتر فیرحی، نویسنده مقاله، معتقد است که روش شناسی ها بر بنیاد معرفت شناسی ها استوارند و به اعتبار تمایز و تحوول در هندسۀ معرفت شناسی ها، آنها نیز دستخوش تفاوت و تغییر می شوند. دکتر فیرحی معتقد است که نخستین و مهمترین نقطۀ عزیمت دانش سیاسی دورۀ میانه، «انسان شناسی» این دانش است که آن را از بنیاد با بسیاری از معرفت شناسی ها و دانش های سیاسی دیگر متمایز می سازد.

دکتر سید صادق حقیقت در مقالۀ «طبقه بندی دانش سیاسی در جهان اسلام» بر این عقیده است که مهمترین معیار در تقسیم دانش سیاسی اسلام در دوران قدیم نسبت عقل و نقل است. به طور کلی، مبانی فکری اندیشمندان اسلامی در نوع طبقه بندی علوم نزد ایشان انعکاس دارد. بر این اساس، هر متفکری بر اساس مبانی اندیشه ای خود و بر اساس تصوری که از نسبت بین عقل و نقل دارد، علوم را طبقه بندی کرده است.

منصور میراحمدی در مقالۀ «روش شناسی فقه سیاسی اهل سنت» به بنیادهای روش شناختی فقه سیاسی می پردازد. و همچنین، با توجه به برجستگی دیدگاه های شافعی، در این مقاله بر آرای وی بیشتر تأکید می کند.

نجف لکزایی در مقالۀ بعدی به «روش شناسی فقه سیاسی شیعه» می پردازد و معتقد است که روش شناسی فقه سیاسی شیعه برای پاسخ به پرسش های فقه سیاسی شیعه، به ویژه در پاسخ به «حوادث واقعه»، در چالش با روش شناسی فقه سیاسی اهل سنت شکل گرفت و خود دچار چالش های روش شناختیِ داخلی شد. از مهمترین چالش های روش شناختی می توان به چالش اصولی ها و اخباری هاو چالش گروه های مختلف اصولی با یکدیگر اشاره کرد.

یکی دیگر از حوزه های مطالعاتی اندیشۀ سیاسی اسلام «کلام سیاسی» است که غلامرضا بهروزلک در مقالۀ «روش شناسی کلام سیاسی» به انواع کلام سیاسی نظیر کلام سیاسی خوارج، کلام سیاسی شیعه و کلام سیاسی اهل سنت می پیردازد.

محمد پزشگی نیز در مقالۀ «روش شناسی سیاسی در حکمت مشاء» به دانش سیاسی در حکمت مشاء می پردازد و به منابع دانش سیاسی و شرع و عقلی بودن آن در حکمت مشاء می پردازد.

در مقالۀ «روش شناسی در حکمت اشراق» دربارۀ منابع شناخت سیاسی و اصول روش شناسی سیاسی در حکمت اشراق بحث می شود و به کابرد روش شهودی در دانش سیاسی پرداخته می شود.

محسن مهاجرنیا در مقالۀ «روش تفکر سیاسی در حکمت متعالیه» با این فرض که دانش مقدم بر روش است و دانش ها روش های خود را تولید می کنند، سعی می کند به این پرسش ها پاسخ دهد: آیا حکمت متعالیه گونۀ مستقلی از فلسفه سیاسی، با اضلاع معرفتی نوین است؟ آیا حکمت متعالیه قرائتی شالوده شکنانه از فلسفه های پیشین است؟ آیا حکمت متعالیه نوع تکامل یافتۀ یکی از مکاتب فلسفی پیشین است؟

مرتضی یوسفی راد در مقالۀ «روش شناسی سیاست نامه نویسی» بر این باور است که سیاست نامه نویشان، عمدتاً دربارۀ نحوۀ کسب قدرت سیاسی و شیوه نگه داری و استمرار آن بحث می کنند. دغدغۀ آنان چگونگی برخورد با شورشیان و طاغیان، و نحوۀ به اطاعت وادار کردن آنان بود. بنابراین، محور اساسی تحلیل سیاست نامه ها «فرمانروا» و «حاکم» است.

محمد پزشگی در مقالۀ «روش شناسی در جامعه شناسی سیاسی (ابن خلدون و ابن ازرق)» درصدد توضیح کوشش متفکران مسلمان دورۀ میانه برای تدوین دانش اجتماعی تجربی است. این نوشته بر دیدگاه های این خلدون و ابن ازرق تأکید دارد. چرا که در دوران مدرن، کارهای این دو دستمایه های اولیه جامعه شناسی به طور عام و جامعه شناسی به طور خاص تلقی شده است.

در مقالۀ دیگری از کتاب روش شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی، مرتضی یوسفی راد به «مکتب تاریخ نگاری مسعودی» می پردازد و دربارۀ روش های مختلف نقل حوادت تاریخی بحث می کند.

در اخرین مقاله نیز دکتر فیرحی به «روش شناسی اندیشه سیاسی در فلسفۀ غرب تمدن اسلامی» می پردازد. این مقاله تلاش می کند تا به سوالات زیر پاسخ دهد: آیا فلسفۀ سیاسی فیلسوفان غرب تمدن اسلامی (ابن باجه، ابن طفیل و ابن رشد)، از لحاظ روش شناختی، امتداد طبیعی فلسفه سیاسی در نزد کندی، فارابی و ابن سینا است، یا نه، اصولاً تکرار و توضیح فلسفه شرق است؟ به عبارتی، آیا می توان از نظر روش شناختی، فلسفۀ سیاسی اسلام را به رو گرایش شرق و غرب تمدن اسلامی تقسیم مرد؟ آیا دو نوع فلسفه، صرف نظر از تفاوت مکانی فیلسوفان، بنیاد روش شناختی واحدی ندارند؟

مشخصات کتاب:
[به کوشش] داود فیرحی، روش شناسی دانش سیاسی در تمدن اسلامی، قم: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی.

Share/Save/Bookmark