کفر و تکفیر، پژوهشی تطبیقی در مذاهب اسلامی

نویسنده: علی اکبر فهیمی
کتاب «کفر و تکفیر، پژوهشی تطبیقی در مذاهب اسلامی» نوشته دکتر شیخ اکرم برکات عاملی، معاون فرهنگی و عضو شورای مرکزی حزب الله لبنان است. وی در سال 1968 در منطقه جبل عامل لبنان متولد شده است. در حالی که در دوره کارشناسی مشغول به تحصیل در دانشگاه بیروت بود درس را نیمه کاره رها کرد و برای تحصیل علوم دینی عازم قم شد. تحصیلات حوزوی را تا مقطع خارج فقه ادامه داد. از اساتید ایشان می توان به سید کاظم حائری و سید احمد مددی اشاره کرد. سپس دوباره به لبنان بازگشت و این بار تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه اسلامی لبنان پی گرفت و موفق به اخذ مدرک دکتری در رشته فلسفه شد. موضوع رساله دکتری ایشان "الکفر و التکفیر ضوابط الاسلام و تطبیقات المسلمین" بود که بعداً توسط ایشان به کتاب حاضر تبدیل شد. دکتر برکات عاملی در این کتاب سعی کرده است تکفیر را ریشه یابی کند و انگیزه های تکفیر کنندگان را برای خواننده روشن کند.
تاریخ انتشار : چهارشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۱۹:۴۷
کد مطلب: 316545
 
دکتر شیخ اکرم برکات معتقد است عده‌ای گمان می ‌کنند کفر و تکفیر و این گونه مفاهیم اسلام کاملا واضح است و نیاز به پرداختن ندارد اما او با پژوهش موضوع محور به ریشه های تکفیر گرایی امروز می‌رسد. تکفیر کردن غیر مسلمان از نظر وی به این معنا است که فرد به ساختارهای اسلامی وابستگی ندارد ولی ناقض احترام به کافر نیست. معیار‌های تکفیر از نظر شیخ اکرم برکات تنها محدود به نفی توحید و نبوت می‌شود. احادیث مختلفی از پیامبر در این کتاب آورده شده که نشان می­دهند در اسلام اصل بر عدم تکفیر است و تا زمان یقین بر معیارهای تکفیر نمی‌توان به تکفیر شخصی حکم داد. فرض نویسنده بر آن است که احادیث و روایاتی که مبتنی بر تکفیر در تاریخ اسلام آمده است هر چند که صحیح السند باشند باید توجیه شوند و به مدلول آن‌ها مراجعه شود زیرا با قرآن و سیره نبوی تناقض دارند. از طرفی نیز این دسته از روایات با عقل قطعی در تضاد است زیرا تکفیر در جامعه اسلامی منجر به پاره پاره شدن جامعه ودر نتیجه تسلط غیر مسلمانان بر جامعه مسلمین می شود. از نظر نویسنده تکفیر در جوامع اسلامی به عصر خاصی محدود نمی شود بلکه از گذشته تا دوران معاصر ادامه داشته است. اقدامات آن دسته از علما در تاریخ که بی پروا حکم تکفیر می دادند و از ظاهر اندیشی آنان ریشه می گرفته مبنای کار عده ای در دوران معاصر قرار گرفته است. برخی نیز به دنبال اهداف سیاسی به این مهلکه گام گذاشتند مخالفان دیدگاه خود را تکفیر کردند.
 
آن چه مشخص است و از متن بر می آید این است که اسلام بر آزادی بیان در چارچوب دین تأکید دارد و اگر عده ای به دنبال آنند که با تکفیر نظرات مخالف از اسلام حفاظت کنند دچار سبک خیالی شده اند و با دست خود تیشه به ریشه اسلام می زنند زیرا غوغاسالاران با این ساز و کار فقط وجهه اسلام را نزد غیر مسلمانان خراب می کنند و آنان را وادار به جبهه گیری در برابر آن می کنند و با ایجاد اختلاف و تکه تکه کردن جامعه اسلامی به بهانه پالایش اسلام، ریشه آن را سست می کنند.    
 
نویسنده کتاب را با تعریف اسلام در معنای لغوی آغاز می کند و پس از اشاره به آیات قرآن کریم و روایات ابعاد کامل اسلام را مشخص و مراتب آن را تعیین می‌کند. مهم‌ترین یافته نویسنده در این بخش تفاوت قرار دادن بین اسلام ظاهری و اسلام واقعی است. سپس به سراغ مصادیق مسلمانی می‌رود و ابتدا بررسی می‌کند چه زمانی به یک شخص مسلمان اطلاق می شود. یعنی به دنبال آن است که نشان دهد محققات ظاهری اسلام چیست. بدین منظور با ارائه چندین روایت از زندگی پیامبر و احادیث ایشان نشان داده پیامبر چه زمانی شخصی را مسلمان می دانست.
 
نویسنده محققات ظاهری اسلام را با توجه به روایات در سه عنوان مطرح می کند: شهادتین، شهادتین و ایمان به معاد، شهادتین و برخی موارد شریعت. ولی خود اشاره می کند دو مورد آخر فاقد دلیل معتبر است و در سنت نبوی مسلمان شدن منحصر به شهادتین است.
 
در فصل بعد این ایمان است که ریشه یابی می‌شود. اصطلاحی که توسط بسیاری در برابر کفر قرار می‌گیرد. بعد با همان روش قبل به توضیح ایمان می‌پردازد. ابتدا معنای لغوی آن را مشخص می‌کند دو معنای تسکین دل و تصدیق را برای آن می‌شمارد و در نهایت تصدیق قلبی را معادل ایمان می‌داند. سپس معنای ایمان را در قرآن کریم جستجو کرده است و دو دیدگاه را در این بین مطرح کرده است. عده ‌ای معتقدند ایمان در قرآن همان ایمان لغوی است اما عده‌ ای دیگر ایمان از نظر قرآن را ایمان دینی می ‌نامند ایمانی که آثار اخروی بر آن بار می‌شود. ابن تیمیه و غزالی از جمله این افراد بودند.
 
سپس ایمان ظاهری و ایمان واقعی مورد بحث قرار می‌گیرد و نویسنده وجود ایمان ظاهری را زیر سؤال می‌برد و ایمان را فقط باور قلبی می‌داند. بعد به سراغ معنای اصطلاحی ایمان در قرآن کریم رفته است که از نظر متفکران به سه دسته تقسیم می‌شود: تصدیق قلبی، اقرار زبانی و عملکرد. بعد هر سه دسته را با نگاه به قرآن تشریح می‌کند و سعی می‌کند اصطلاح خاص قرآنی ایمان را ساختار سازی کند و در نهایت با بررسی جوانب مختلف به این نتیجه می‌رسد قرآن کریم ایمان را با مفهوم لغوی آن یعنی تصدیق قلبی به کار برده است نه به معنای اصطلاحی. در بخش آخر هم تعلقات ایمان و تفاوت درجات ایمان را مشخص می ‌کند. در احادیث منصوب به پیامبر هم گرچه صریحاً تعریفی از ایمان نیامده ولی از سه منظر به آن توجه شده: قلب، اقرار زبانی و اعضا و جوارح. اما نویسنده در احادیث باز هم معتقد است فقط تصدیق قلبی مستفاد می شود.
 
در مبحث دوم محققات ایمان مورد بررسی قرار می گیرد. چهار قول از نظر فقها مطرح می شود: 1) تصدیق قلبی؛ 2) معرفت قلبی؛ 3) اقرار زبانی؛ 4) اعمال.
 
متعلقات ایمان که در آیات و روایات از آن ها صحبت شده ضرورتا از محققات ایمان نیست و محققات ایمان در قرآن، اسلام ظاهری است که ثابت شد با شهادتین تحقق می ‌یابد و تصدیق قلبی ایمان را محقق می ‌کند. در روایات هم اساسا حرفی از محققات ایمان زده نشده است مگر مواردی که به تصدیق خداوند و یا پیامبر ارجاع داده شده است. در پایان این مبحث هم تفاوت میان اسلام و ایمان از سه زاویه مفهوم، مصداق و حکم بررسی می ­شود. نویسنده اسلام را به معنای تسلیم و ایمان را به معنای تصدیق قلبی می‌داند و اعتقاد دارد گر چه معنای لغوی اسلام شامل تمام مصادیق مفهوم لغوی ایمان است اما مفهوماً متغایرند گرچه اسلام عموماً با ایمان مصادیق یکسانی دارد اما تفاوت مهمی در دو مبحث اسلام ظاهری و ایمان مطرح است زیرا اسلام ظاهری با شهادتین منعقد می‌شود اما بدون باور قلبی ایمان تصور پذیر نیست. تفاوت مصداقی اسلام ظاهری و ایمان نیز این گونه فرمول بندی می‌شود:
 
شهادتین + باور قلبی = اجتماع اسلام ظاهری و ایمان
شهادتین- باور قلبی = افتراق اسلام ظاهری از ایمان
باور قلبی - شهادتین = افتراق ایمان از اسلام ظاهری ( ایمان قبل از شهادتین)   
 
تفاوت حکمی این دو نیز آن است که اسلام ظاهری مربوط به دنیاست و ایمان مربوط به آخرت و اسلام واقعی همان ایمان است. اما نکته مهمی که در اینجا مطرح می شود آن است که کفر در برابر ایمان نیست و حوزه تکفیر فقط با اسلام ظاهری مرتبط است.
 
شیخ اکرم برکات در این بخش از کتاب که به موضوع کفر در قرآن و سنت می پردازد بیان می‌کند آن چه دشواری های امروز را در اسلام رقم می‌زند تعریف کفر و مباحث مربوط به تکفیر است زیرا این مباحث مورد اتفاق نیست و بحث های گسترده ای حول آن شکل گرفته است. در بررسی معنای کفر او ابتدا به سراغ معنای کفر در لغت می رود و کفر را به 4 معنا تعبیر کرده: نقیض ایمان، عصیان، نقیض شکر و برائت. بحث اصلی را متوجه کفر در برابر ایمان می داند و دو دیدگاه را در مورد آن مطرح می کند.کفر یعنی عدم ایمان و یا کفر یعنی ضد ایمان. و خود معتقد است آن چه در قرآن آمده عدم ایمان است نه ضد ایمان.
 
متعلقات کفر در قرآن: 1) الله؛ 2) لقاءالله؛ 3) آخرت؛ 4) رسول الله؛ 5) پیامبران الهی؛ 6) پیامهای الهی؛ 7) آیات الهی؛ 8) آنچه از حق نازل شده.
 
دو نوع کفر در قرآن معرفی شده است: 1) کفر مسبوق به ایمان (ارتداد)؛ 2) کفر غیر مسبوق به ایمان (کفر اصلی)
 
کافران در قرآن کریم به 4 دسته تقسیم می شوند:  1) مشرکین؛ 2) معتقدین به تثلیث؛ 3) قائلین به الوهیت انسان؛ 4) منکرین به آیات الهی و رسالت.
 
در پایان این فصل آثار کفر در قرآن کریم جستجو شده و به نتایج کفر در دنیا و آخرت اشاره شده است. صفات نفسی، صفات فعلی، مواضع معنوی و عملی آن ها را مورد پژوهش قرار داده است و احکام شرعی دنیا و آخرت آن را بر می شمارد. نویسنده در مهم ترین قسمت این بخش به شرح نظر سید قطب در جهاد علیه کافران می پردازد و معتقد است سید قطب علت وجوب نبرد با کافران را کفر آنان می داند نه تجاوزگری عملی آنان. زیرا کفر را تجاوز به حدود خدا و حقوق عبودیت بندگان می داند ولی از طرفی سید قطب در فی ظلال القرآن زنان، سال خوردگان و راهبان را استثنا می کند و این سؤال مطرح می شود که اگر جهاد با کافران به دلیل کفرشان است چرا این گروه مستثنا شده اند. نویسنده با تکیه بر سخنان مغنیه عدم اطاعت را مصداق تجاوز گری می داند نه صرف کفر را. در مورد نتایج اخروی کفر بحثی مطرح می شود در مورد کافر قاصر و مقصر و سعی می شود نشان داده شود هر کدام چه عقوبتی دارد.
 
در فصل دوم این بخش برای ریشه یابی کفر به سنت نبوی مراجعه می شود. اینجا هم کفر در برابر شکر و ایمان تشریح می شود و کفر در اصطلاح شرع که آثار دنیوی بر آن بار می شود مورد توجه قرار می گیرد. این آثار عبارتند از: 1) حرام بودن تسلط کفار بر مسلمانان؛ 2) جدایی همسران کفار از آنان؛ 3) ارث نبردن کافر از مسلمان؛ 4) قتل مرتد.
 
اما از دیدگاه نبوی کفار حقوقی هم دارند که نویسنده به 10 مورد آن با توجه به سنت نبوی اشاره کرده است: 1) برابر بودن شهادت کافر با مسلمان؛ 2) واجب بودن نیکی بر پدر و مادر کافر؛ 3) وفای به عهد؛ 4) وجوب ادای امانت, 5) احترام به حقوق همسایه کافر؛ 6) حمایت از کافری که پناه می خواهد؛ 7) مستجاب بودن دعای کافر مظلوم؛ 8) دفن کردن کافر؛ 9) پاداش ثواب کافر در دنیا؛ 10) پاداش کافران در آخرت.
 
   در ادامه بحث از موجبات کفر در سنت نبوی و احادیث می شود ( حدود 30 مورد) و با توجه به این که بسیاری از آنان صحیح السند هستند نویسنده سعی می کند مدلول آنها را بیابد. سخنان او در دو محور است:
 
الف) تعارض روایات ثابت شده با روایات دیگر: مانند کافر بودن تارک الصلوه که در روایات دیگر خلاف آن بسیار آمده است.
 
ب) تعارض روایات با سیره پیامبر
 
به این منظور سه دسته توجیه برای روایات کفر آمده است: 1)کاربرد تکفیر در این روایات نوعی سختگیری است با هدف جلوگیری یا انجام عمل مربوطه. 2)منظور کفر در برابر شکر است. 3) منظور از کفر انکار احکام شرع و در نتیجه نفی رسالت است.
 
در مبحث سوم معیاری برای انکار احکام شرعی که موجب تکفیر می شود در سنت پیامبر جستجو شود. این معیار  قاعده ای است که انکار حکم را به انکار نبوت ختم می کند. اما نویسنده به دو علت این ادعا را مردود می شمارد: 1) هماهنگی کاملی میان این قاعده و قرآن و سنت وجود ندارد. 2) انکار پیامبر خود دلیل مستقلی برای تکفیر است.
 
در مطلب بعد انکار ضروری دین که یکی از معیار های مشهور علما برای تکفیر است بررسی شده است. ضروری دین اصطلاحی در علم منطق است که بر طبق آن قضایای ضروری نیازی به دلیل و اثبات ندارند. مانند نماز. و 4 ویژگی برای آن بر شمرده می شود: 1) آنچه به صورت بدیهی از ساختار دین به نظر می رسد. به گونه ای که متدینین بگویند این از ساختار دین است. 2) موردی که دلیلش نزد همه مسلمانان واضح باشد. 3)آنچه که علمای اسلام و کفار می دانند از سوی پیامبر است. 4)آنچه که نویسندگان علوم شریعت به دلیل بدیهی بودن به صورت استدلالی به آن نپرداخته اند.
 
انکار ضروری دین از دو حالت خارج نیست: 1) منظور انکار رسالت است. 2) منظور این است که انکار ضروری دین دلیل مستقلی بر کفر است هر چند موجب انکار رسالت نشود.
 
سپس نویسنده با توجه به سخنان قبلی استدلال می کند که حقیقت اسلام فقط بر دو چیز است اقرار به توحید و نبوت،  دلیلی بر توسعه ضرورت های دین نداریم و عناوین ضروری دین مشخص نیستند و این که روایات با روایات دیگری که کفر را توضیح می دهند مانند روایت امام صادق (ع) تناقض دارد.
 
سومین معیار تکفیر انکار اجماع است اما چون انکار اجماع در قرآن و روایات ذکر نشده اجماع را گاهی به مثابه انکار ضروری دین ، انکار امور آشکار اسلام یا انکار نص متواتر می دانند. اما ما می دانیم که اجماع در بهترین حالت ضروری دین است و همان طور که مطرح شد این که ضروری دین معیاری برای تکفیر است ثابت نشده است.
 
در مبحث آخر این بخش هم تطبیق معیار تکفیر مورد بحث قرار می گیرد. چنان چه مشخص شد معیار تکفیر عدم ایمان به توحید و رسالت است حال چگونه می توان این حالت را به کسی تطبیق داد؟ با توجه به عوارض تکفیر و این که کافر خواندن شخصی بار حقوقی و دینی دارد و اگر شخصی به کسی اشتباهاً نسبت تکفیر داده شود مرتکب گناه کبیره شده است پس لازم است در تطبیق دقت شود. سپس نویسنده در 12 روایت از سیره پیامبر آورده است که بر ممنوعیت و حرمت تکفیر بلا وجه تأکید کرده است. سپس اقوالی از  غزالی ، امام الحرمین جوینی، شعرانی، قاضی عیاض، شوشتری، جرجانی، ابن نجیم و ابن عابدین یعنی از علمای 4 مذهب تسنن و شرف الدین و کاشف الغطای شیعه مذهب آورده است که تأکید کردند اصالت بر حرمت تکفیر در صورت عدم یقین واضح بر وجود شرایط تحقق تأکید ورزیدند. آن ها همچنین با توجه به سخت بودن تشخیص معیار های تکفیر و نتایج سخت آن مؤمنان را از تکفیر و حکم به ارتداد نهی می کردند.
 
اما ابن تیمیه دایره تکفیر را گسترش داد. او تکفیر را به دو نوع عام و معین تقسیم می کرد. تکفیر عام چنین بود که او فردی را که مثلاً معتقد بود خداوند در آخرت دیده نمی شود را کافر می دانست اما در تکفیر نوع دوم معتقد بود تا فرد معین که این افعال را انجام می دهد فرایض خود را انجام می دهد نمی توان به تکفیر او حکم دهد.
 
در مجموع علما در تطبیق معیار تکفیر احتیاط می کنند و موانعی برای تکفیر نام می برند از جمله: 1) جهل به تشریع؛ 2) خطا؛ 3) شبهه؛ 4) فراموشی؛ 5) اکراه.
 
در بخش سوم تطبیقات تکفیر بر مسلمانان مورد بحث قرار می گرد و نمونه های اجرا شده تکفیر و نمونه های اعتقادی تکفیر بررسی می شود. این بخش که شاید مهم ترین بخش کتاب باشد ما را به نمود های عینی تکفیر در تاریخ اسلام آشنا می کند.
 
در فصل اول این بخش احکام تکفیری صادر شده در 4 مبحث مورد تحلیل قرار می گیرد: 1) ارتکاب گناه 2) ترک نماز 3) حکم بر چیزی غیر آنچه خداوند نازل کرده 4) توسل به صالحین.
 
1) ارتکاب گناه:
در جامعه اسلامی خوارج این ایده را داشتند که مرتکبین گناهان کبیره کافر هستند. برخی فرقه های خوارج اصرار بر صغیره را هم دلیل بر تکفیر می دانند مانند پیروان نجده بن عامر. أزارقه هر کس پیرو  خوارج  نباشند را تکفیر می کردند. تکفیر هم فقط مختص مسلمانان می دانستند و با بقیه ادیان کاری نداشتند زیرا به دنبال پاکسازی اسلام بودند. البته آن ها برخی پیامبران مانند موسی (ع) و عیسی (ع) را نیز تکفیر کردند. آن ها ده دلیل برای تکفیر مرتکبین گناه برشمردند و نویسنده تلاش نموده دلایل آن ها را رد کند.
 
2) ترک نماز:
ترک نماز به سه قسمت کلی تقسیم می شود: الف) ترک نماز و انکار وجوبش ب) ترک نماز بر اثر فراموشی ج) ترک نماز عمدی بر اثر سستی با اعتقاد به وجوب آن.
 
نوع اول ترک نماز از نظر همگی مسلمانان منجر به تکفیر می شود زیرا مستلزم انکار رسالت است. نوع دوم مورد اجماع است که منجر به کفر نمی شود. اما نوع سوم ترک نماز محل اختلاف است. شیعیان تارک الصلوه را تکفیر نمی کنند. اکثر اهل سنت چنینند اما یک فرقه از سنیان از پیروان احمد بن حنبل اعتقاد به تکفیر آن ها دارند. به طور مثال ابن تیمیه معتقد است تارک نماز را باید تازیانه زد تا نماز بخواند و اگر بعد از مدتی نخواند باید او را کشت.

قائلین به ترک نماز نوع سوم به آیات سوره مدثر و قمر استناد می کنند اما مخالفان معتقدند بایدشرایط ارسال آیات را در نظر گرفت از طرفی ویژگی های ذکر شده در آیات هیچ کدام مختص مسلمانان نیست که فقط ترک نماز موجب کفرشان شود.
 
ابن قیّم با توجه به سوره مریم عبارت " غیاً " که پایین ترین قسمت دوزخ است را مختص تارک نماز می داند و به همین دلیل آنان را تکفیر کرد. اما نویسنده به 5 دلیل آن را رد می کند که به طور خلاصه اختلاف در شأن نزول، معنای غی، حدیث در شأن غی در کتب صحیح نیست و منظور در آیه قرآن ترک نماز همراه انکار است.
 
ابن تیمیه معتقد است در آیات قرآن کسی که نماز به پا می دارد مؤمن شناخته می شود پس کسی که نماز نمی خواند مؤمن نیست پس کافر است. دو استدلال بعدی نیز مربوط به ابن قیم است یکی مربوط به آیه 31 سوره قیامت که او معتقد است دو ضد تسلیم را نام برده به نام عدم تصدیق و عدم نماز و در جای دیگر معتقد است خداوند در آیه 9 سوره منافقون به مؤمنان دستور داده مواظب باشند اموال و اولاد آن ها از یاد خدا غافل نکند زیرا چنین کسانی زیان کارند پس هر کس از یاد خدا غافل شود کافر است.
 
3) حکم به چیزی غیر از آن چه خداوند نازل فرموده:
این مورد نیز برای اولین بار توسط خوارج مطرح شد. آن ها حاکمان را در رابطه با اجرای اموری غیر از آن چه خداوند نازل فرموده تکفیر می کردند. در قرن 20 سید قطب همین خط تفکر را پی گرفت و حکم به تکفیر جامعه ای داد که حکم شریعت در آن اجرا نمی گردد. خوارج این تکفیر را سر آغاز حرکت خود قرار دادند. با شعار لا حکم الا لله معاویه و علی (ع) را تکفیر کردند. حضرت علی پاسخ این ها را به خوبی داد: سخن درستی است که هدف از بیان آن باطل است…
 
سخن خوارج به نفی حاکمیت می انجامد در واقع مسئله آن ها سیاسی بود که لباس ایمان به آن پوشانیده بودند. در واقع این آیه بیان می کند اگر کسی با انکار احکام الهی از اجرای آن سر باز زند کافر است که در واقع انکار رسالت است و از طرفی دیگر از نظر ابن عباس مراد از این کفر خروج از دین نیست بلکه گناهی است که سبب عقاب می باشد. اما آن چه از نظر سید قطب نقل شده به نظر برداشت نادرستی از سخنان اوست. اما گروه های تکفیری از این سخن سوءاستفاده کرده اند  و حتی به غلو آن دست زدند. این امر باعث شده گروهی از اخوانی ها حتی پدر و مادر خود را علی رغم نماز خواندن به دلیل موافق نبودن با تکفیر جامعه تکفیر کردند.
 
الف) دلیل سید قطب مبنی بر تکفیر آن بود که اسلام با کلمه توحید تحقق نمی یابد بلکه مسلمانی نیاز به باور به حاکمیت خداوند در تمام هستی، طرد متجاوزین به حقوق الهی و اعتقاد درونی به آن محقق می شود.
 
ب) قطب جامعه را تکفیر می کند نه فرد را. حتی اگر نخبگانی در جامعه باشند که اقرار به توحید کنند تکفیر می شوند. قطب خود را مانند پیامبر و مسلمانان جامعه اسلامی را چون مشرکین عهد پیامبر می دانست.
 
ج) قطب در این راه از ابن تیمیه پیشی گرفت زیرا ابن تیمیه کفر را به عام و معین تقسیم کرد ولی قطب مطلقاً حکم به تکفیر همه می داد.
 
4) توسل به صالحین:
اهل سنت به خصوص وهابیت دیدگاه ابن تیمیه مبنی بر کفر بودن توسل به صالحین را پذیرفته اند. ابن تیمیه معتقد بود:
 
1) توسل به صالحین سه گونه است یا از صالح کاری را می خواهند که در حوزه توانایی خداوند که شرک صریح است یا می گوید که از صالح به خاطر نزدیک بودن به خداوند درخواست شفاعت دارند چون به شیوه احبار و رهبان نزدیک است و شیوه ای مشرکانه است تشابه به مشرکین است.
 
2) اگر در مورد صالحی غلو شود و بگوید مثلاً یاری ام کن که از خصایص خداوند است شرک است و اگر توبه نکرد باید به قتل برسد.
 
3) اگر واسطه ای میان خداوند و مخلوقش قرار دهد مانند حاکم و رعیت، این افراد مخلوق را مانند خدا می دانند پس کافرند و باید توبه کنند یا کشته شوند.
 
4) کسانی که از صالحین به عنوان ابزار تقرب به خدا استفاده می کنند روش نصارا را انجام می دهند پس کافرند.
 
الف) زیارت قبور:
   ابن تیمیه زیارت قبور را به دو نوع شرعی و بدعتی تقسیم می کرد ولی وهابیت از آن این چنین برداشت کرده هر زائری به محض زیارت قبور کافر می شود.
 
ب) توسل به زندگان:
در قرآن دو بار بحث توسل به زندگان پیش آمده یکی توسل فرزندان یعقوب به ایشان برای واسطه شدن برای قبولی توبه و دیگری واسطه شدن پیامبر برای مسلمانان برای این که خدا از گناهشان بگذرد.
 
ابن تیمیه منکر مشروعیت توسل به زندگان نمی شود اما آن را به شرط تقرب فرد درخواست کننده به خداوند مقید می دانست اما باز با خود تناقض دارد زیرا عنوان می کرد این کار شبیه کار نصاراست.
 
ج) توسل به اموات:
ابن تیمیه توسل به اموات را شرک بزرگ می دانست زیرا منجر به پرستش غیر خداوند می شد. دو نکته اینجا مطرح می شود یکی این که لازم نیست فردی بمیرد تا پرستیده شود مثلاً علی (ع) زمانی که زنده بود پرستیده می شد. نکته دیگر آن است که ابن تیمیه توسل به حجر الاسود را حلال می دانست و این تناقض با گفته خودش بود دیگر این که توسل گران به برزخ و حیات برزخی ایمان دارند.
 
ابن تیمیه در احکام تکفیری خود پایبند به ساختاری که خود تعیین کرده نیست. او قضاوتی میان تکفیر عام و معین قائل است به این معنا که تکفیر گفته منجر به تکفیر  گوینده  نمی شود. اما در هنگام تطبیق بدون توجه به اعمال توسل کنندگان به صورت مطلق حکم می دهد.
 
در فصل دوم این بخش در چهار محور تکفیر در دایره اعتقادات مورد بحث قرار می گیرد. این 4 محور عبارتند از : 1) رؤیت خداوند 2) تحریف قرآن 3) خلق قرآن 4) ازلیت جهان.
 
1) رؤیت خداوند:
برخی چون سید سابق، رشید رضا و احمد بن حنبل از قائلین به تکفیر منکر رؤیت خداوند است. سپس نویسنده به سراغ ریشه های اختلافات درباره دیدار با خداوند رفته است و دو قول در این باره عنوان کرده است. یکی نظر اغلب اهل سنت است که رؤیت خداوند را با چشم طبیعی در قیامت ممکن می دانند و دیگری نظر شیعه و معتزله است که با چشم سر نمی توان خدا را دید.
 
معتقدین به محال بودن رؤیت خداوند دو دلیل ارائه دادند یکی این که چیزی که با چشم سر رؤیت شود جسم است ولی خداوند نور است و دیگری آن که مشخص نیست رؤیت به تمام خداست یا قسمتی. اگر به تمامیت باشد خداوند محصور است و یا از اجزایی ترکیب شده که نبود هر یک باعث نقصان در خداوند می باشد که بعید است.
 
اما اشاعره با دلایل عقلی و نقلی معتقدند خداوند قابل رؤیت است دلیل عقلی آن ها این است رؤیت با وجود محقق است پس اگر چیزی رؤیت نشود وجود ندارد اما تفتازانی در جواب گفته این چنین استدلالی وجود اصوات، مزه ها و … را هم زیر سؤال می برد.
 
دلایل نقلی آن ها هم برخی آیات قرآن است که به بهشتیان وعده دیدار خدا داده است و در جواب نویسنده آیه 103 سوره انعام و روایاتی از علی (ع) و عایشه را مورد اشاره قرار داده است.
 
نکته عجیب از نظر نویسنده آن است که چنین مسئله ای که برای حلش نیازمند دلیل و برهان است توسط عده ای ابزار تکفیر شده است.
 
2) تحریف قرآن:
علمای اسلام کاهش، افزایش و تغییر را از مصادیق تحریف دانسته اند. تحریف دو گانه است لفظی و معنوی. تحریف معنوی تفسیر نادرست قرآن است اما تحریف لفظی اضافه و کم کردن آیات قرآن. سپس 23 مورد از روایات منتسب به بزرگان شیعه نیز هست اما موضع گیری درباره تحریف قرآن نیز جالب است. از شیعیان شیخ صدوق، طبرسی، طوسی، سید مرتضی، کاشف الغطا، خوئی و امام خمینی قرآن را بدون تحریف می دانند و از اهل سنت نیز جزیری، فخر رازی، ترمذی، زرکشی و ابو زهره رأی به نادرست بودن ادعای تحریف قرآن دادند.
 
شیعیان و اهل سنت روایات مربوط به تحریف قرآن را به 4 روش تحلیل می کنند: 1) حمل به تفسیر 2) دعا 3) حدیث قدسی 4) سنت نبوی.
 
اهل سنت برای توجیه روایات تحریف بحث نسخ آیات را هم مطرح کرده اند اما عده ای نسخ را هم به نوعی تحریف دانسته اند.
 
البته از شیعیان حسین نوری طبرسی و از اهل سنت محمد عبداللطیف قائل به تحریف قرآن هستند اما هر دو موضع تندی از سوی علمای شیعه و سنی دریافت کردند.
 
   یکی از معیارهای تکفیر در بین شیعه و سنی تحریف است زیرا خطر عظیمی است اما آن چه مشخص است تحریفی به تکفیر می انجامد که منجر به انکار رسالت شود نه هر تحریفی.
 
3) خلق قرآن:
عده ای بر این عقیده اند که قرآن، قدیم است نه حادث و هر کس از حادث بودن قرآن صحبت کند کافر است. در برابر آن یکی از فرقه های نجاریه معتقد است کسانی که معتقدند قرآن مخلوق نیست کافر هستند. این موضوع از موضوعاتی است که خون های بسیاری را در تاریخ اسلام به هدر داده است. خصوصا در زمان مأمون و معتصم عباسی.
 
قائلین به قدیم بودن قرآن نتیجه گرفتند اگر قرآن حادث باشد خالق قرآن نیز باید حادث باشد. در جواب باید گفت بسیاری از افعال خدا حادث است در حالی که خدا حادث نیست.
 
قائلین به حادث بودن قرآن نیز معتقدند اگر قرآن قدیم باشد منجر به تعدد قدیم می شود و این شرک است اما در جواب این دسته باید گفت برخی صفات خدا قدیم است مانند عالم و قادر بودن خداوند و منجر به تعدد قدیم هم نمی شود.
 
4) قدیم بودن عالم:
عده ای معتقدند عوالم سه گانه (طبیعت، مثال و مجرد) قدیم هستند یعنی قبل از خداوند یا همراه خداوند از ابتدا وجود داشته (مسبوق به عدم نیست) اما عده ای چون غزالی و ملاصدرا آن را رد می کنند یا مورد تردید جدی قرار می دهند. از طرفی اشاعره هم بر حادث بودن عالم اشاره دارند و ابن رشد با آن ها مخالف است.
 
معتقدین به قدیم بودن عالم به نظر می رسد به قدیم زمانی اعتقاد دارند زیرا آنان بر نصوصی که به حادث بودن عالم اشاره دارند معتقدند.
 
نقد و بررسی کتاب
نکته مثبت کتاب ساختارمند بودن آن است. هر چند پیش از مطالعه به دلیل عدم عنوان بندی مناسب به نظر می رسد با کتابی مشوش مواجه هستیم اما بعد از مطالعه متوجه ساختارمندی ویژه کتاب می شویم به طوری که هر مطلب ادامه مطلب دیگر و هر بخش مکمل بخش دیگر است. نکته دیگر آن است که نویسنده سعی کرده در هر بخش روندی مشابه را تکرار کند که این خود باعث انسجام فکری خواننده می‌شود.
 
در مواردی نویسنده چنان درگیر مباحث فلسفی و کلامی می‌شود که تا حدی از اصل ماجرا فاصله می گیرد به طور مثال در مباحثی مانند حادث یا قدیم بودن قرآن یا عالم به نظر می رسد هدف کتاب تا حدی از یاد نویسنده می روند هر چند هوشیارانه به اصل مطلب باز می گردد ونتایج خود را از بحث می گیرد اما دچار اطناب در کلام می شود.
 
شاید جا داشت نویسنده بیشتر به رابطه تکفیر و اجازه قتل بپردازد. هر چند در بخش هایی از کتاب به حقوق کفار و احترام به آن ها صحبت شده ولی اگر به ریشه های مسئله وجوب قتل کسانی که تکفیر می شوند می پرداخت شاید باب جدیدی باز می شد و در آن باب هم روشنگری صورت می پذیرفت. پاسخ به این سؤال که آیا کفر ، قتل را توجیه می کند یا خیر شاید یک بخش مجزا را می طلبید نه صرفاً چند کلمه.
 
از دیگر نکات مثبت کتاب آن است که نویسنده سعی کرده بدون تمایز میان مذاهب 4 گونه اهل سنت و تشیع تمام اقوال را بررسی کند. این نکته که شیعه از این خطا مصون است و تکفیر فقط مختص اهل سنت است را در نظر نداشته است. هم چنین توجه ویژه ای به نظرات ابن تیمیه و سید قطب داشته و با اینکه نظرات آنان را در برخی موارد اشتباه می دانسته اما معتقد است حتی عده ای در مورد نظرات آنان به خصوص ابن تیمیه دچار برداشت اشتباه شدند. نکته جالب دیگر آن است که نویسنده سعی کرده افکار ابن تیمیه و سید قطب را با توجه به آثار خودشان نقد کند و در واقع تناقض در افکار آن دو را نشان می دهد. کتاب به طور مشخص به دنبال قطعنامه صادر کردن نیست و به طور کلی هر عقل سلیم با خواندن این کتاب ترغیب می شود گفتگو کند زیرا با متنی رو به روست که کوچکترین توهینی به هیچ شخص یا تفکری نمی کند و تنها به دنبال مطرح کردن نظرات و انتقادات خود نسبت به تفکری خاص در جامعه اسلامی است. نویسنده در این کتاب خود را به روش خاصی محدود نکرده است. هر جا لازم دیده از روش استقرایی بهره برده و هر جا نیاز بوده از روش توصیفی- تحلیلی. هم از برهان های عقلی سود برده و هم از محکمات نقلی. بحث های کتاب گاهی کلامی است، گاهی فلسفی و گاهی اصولی و فقهی.    
 
به نظر می رسد جالب ترین روشن بخشی کتاب در قسمت های آخر رخ می دهد. نویسنده بسیاری از خون های ریخته شده در تاریخ اسلام را مربوط به اختلافاتی می داند که نه تنها هیچ گاه ثابت نشده بلکه همواره در بین دو طرف محل اختلاف بوده است و اساساً مسائل ریشه ای و مهمی نبوده بلکه صرفاً مسائل کلامی بوده که محل تسویه حساب های شخصی قرار گرفته است. این در حالی است که از صحیح بخاری تا اصول کافی اسلام را دینی دانسته اند که خون انسان ها را محترم دانسته و از به هدر دادن آن برحذر داشته است.



 
 
Share/Save/Bookmark