سلسله مباحث کلاسی دکتر داود فیرحی پیرامون جریان های سلفی و تکفیری

جریان های جهادی در یمن

جریان های جهادی پس از جریان سلفی، که بزرگ ترین جریان در یمن است، دومین جریان بزرگ این کشور می باشد. این جریان، خشونت را جزء ذاتی فعالیت های خود دانسته و در پی تغییر قهر آمیز است. برخی تحلیل گران معتقدند که این مسئله به میراث چپ در خاورمیانه باز می گردد. جریان های جهادی، یک جریان نبوده و متعدد می باشند. خلاصه ی حرف جریان های جهادی، تکیه بر عملیات سری، نظامی و منظم بوده که هدف عمده ی آنان، استقرار توحید با جنگ است.
تاریخ انتشار : شنبه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷ ساعت ۰۰:۲۹
کد مطلب: 326381
 
جریان های جهادی پس از جریان سلفی، که بزرگ ترین جریان در یمن است، دومین جریان بزرگ این کشور می باشد. این جریان، خشونت را جزء ذاتی فعالیت های خود دانسته و در پی تغییر قهر آمیز است. برخی تحلیل گران معتقدند که این مسئله به میراث چپ در خاورمیانه باز می گردد. جریان های جهادی، یک جریان نبوده و متعدد می باشند. خلاصه ی حرف جریان های جهادی، تکیه بر عملیات سری، نظامی و منظم بوده که هدف عمده ی آنان، استقرار توحید با جنگ است.
 
القاعده مهم ترین و اولین جریان جهادی در یمن است که تقریبا از سال 1994 میلادی رشد کرده که مقارن با جنگ دوم امریکا است. اهل سنت معتقد هستند که باید از حاکم اطاعت کرد اما در زمان جنگ امریکا این سوال مطرح شد که اگر حاکمی با کفار هم پیمان شود آیا همچنان اطاعت از او واجب می باشد؟ یا می توان علیه او شورش کرد؟ جریان های جهادی با حکومت های هم دست و متحد غربی وارد جنگ شدند و به همین دلیل نیز  علیه عراق وارد جنگ شدند و دولت آن را وابسته به امریکا می دانند. حیدر العبادی نیز در غرب پرورش یافته و به همین دلیل با او بیشتر مخالفت می کنند.
 
جهاد در تئوری ایشان، امری موقتی است اما تاکنون این امر موقت، دائمی نشان داده می شود. القاعده ی یمن تحت تاثیر جنبش های سوریه و ضد عربستان است. ابومصعب سوری کتابی با عنوان «دعوت به مقاومت اسلامی جهانی» منتشر کرد که مانند انجیل یا قران جهادیون می باشد. این کتاب، نظریه ی جهادی سنتی را به جهاد عملیاتی شده و سازمان داده شده تعبیر می کند و موجب شکل گیری گروه های مفارز می گردد. آنها هم چنین از جهانی شدن صحبت می کنند. تا سال 2004 میلادی مخالفت هایی با حکومت های وقت و محلی وجود داشت و عملیات ها، ملی بود اما با نزدیک شدن به قرن بیست و یکم ، غیرملی عمل می کنند (به عنوان مثال جعل پاسپورت رواج پیدا کرد؛ زیرا مرز های ملی را مشروع نمی دانن.) همه ی سازمان های سری دارای بخش جعل اسناد هستند که ریشه ی آن ها به جنبش های فلسطینی باز می گردد.
 
دولت عربستان از ابتدا به دو شاخه تقسیم شده و بحث های مذهبی زیر نظر رهبران نجد قرار دارد و روحانیون بر آن نظارت می کنند و مستقل هستند و دولت هیچ دخالتی در آن نمی کند و بخش های سیاسی نیز در اختیار خاندان آل سعود قرار دارد. دولت در جریان های امر به معروف و نهی از منکر دخالتی نمی کند. این جنبش پس از حمله ی آمریکا با پارادوکس مواجه شد. از مالیات و درآمدهای حج چیزی عاید خاندان سعودی نمی شود و خرج تبلیغات مذهبی در سایر کشورها می گردد و پول نفت نیز در اختیار خاندان سعود قرار می گیرد. گاهی درآمد حاصل از حج بیشتر از نفت می شود . دولت در امور مذهبی مداخله ای نمی کند مگر این که بخش مذهبی رو به شورش آورده و بخش مذهبی نیز با شیوخ حجاز کنترل می شود. برخی عربستان را دارای قدرت متمرکز می دانند در حالی که شیوخ نجد از رادیکال ها حمایت می کنند و دولت در این رابطه اختیاری ندارد.
 
با عربستان باید از طریق دیپلماسی سنتی عمل کرده و با رؤسای قبایل گفت و گو کنیم چرا که دیپلماسی رسمی و مدرن در مورد عربستان پاسخگو نمی باشد. دیپلماسی رسمی مدلی امریکایی و دیپلماسی سنتی مدلی انگلیسی است. امریکا به وزارت امور خارجه و وزیر خارجه اهمیت بسیاری می دهد. پس باید ارتباطات خود را از حالت رسمی به دیپلماسی سنتی بازگردانیم تا مسائل را به خوبی حل کنیم.
 
جریان های وهابی نجد دو کارکرد داخلی و بیرونی دارند. کارکرد داخلی آنها، اسلامیزه کردن آل سعود است و دومین کارکرد نیز گسترش جریان وهابی در جهان و اکثر دانشگاه های وهابی (که به نام شاهزادگان سعودی) است. البته شاهزادگان سعودی تنها از لحاظ مالی آن را حمایت می کنند و کنترلی بر آن ندارند. دیپلماسی سنتی عواطف و دوستی ها را تحریک کرده و اعتماد نیز برجسته می شود. آقای هاشمی رفسنجانی با این روش زیارت بقیع را امکان پذیر کرد. این دیپلماسی سبکی انگلیسی است که همواره به نهادهای رسمی اعتماد نمی کند زیرا بر بخش هایی تکیه می کند که در قدرت هستند اما در پشت صحنه حضور دارند.
 
پس اولین جریان حرکت جهادی يمن «القاعده» است که تحت تاثیر ابومصعب سوری می باشد و تئوریسین مشهور ایشان است. القاعده ی یمن دارای ویژگی خاصی است. هر کس از هر کشوری فرار می کرد به يمن پناه می برد. بخش شمالی پاکستان و وزیرستان حالت قبیله ای دارد که در یمن نیز بدین گونه می باشد و بخش القاعده از اختیار دولت مرکزی خارج است. القاعده ی یمن به القاعده ی شبه جزیره ی عربی معروف است. القاعده ی یمن از طرفی ضد عربستان و از طرفی دیگر ضد شیعه بودند به همین خاطر هم متحد عربستان و هم دشمن آن تلقی می شوند و تعامل آنها هیچ گاه دائمی نمی باشد و مقطعی است. آنها هم چنین جنوب یمن را مانند افغانستان کوچک می دانستند و اکثر استراتژی شان در افغانستان را در یمن نیز به کار بردند. در مکان هایی که جنگ رخ می دهد، پس از اتمام آن بحران شروع می شود. زیرا کسانی که درگیر جنگ هستند احساس حق دخالت در نظام سیاسی را پیدا می کنند اما دولت مانع آنها شده و سپس نیروها دست به اسلحه می شوند.
 
نیروهایی که به افغانستان گسیل شده بودند پس از جنگ به یمن فرستاده شدند تا با دولت سعودی درگیر نشده و با شیعیان وارد جنگ شوند و مجاهد اگر در مکانی متوقف شود مانند آبی است که می گندد. پس جنگ یمن برای امنیت عربستان به راه افتاده و اگر جنگ در یمن متوقف شود، امنیت عربستان دچار خطر می گردد. عربستان جریان ضد شیعه را برای حفظ خود پیش برد (شیخ نمر مانند یک قربانی بود که یکپارچگی سیستم را حفظ کند). در حالی که ذات رادیکالیسم علیه آل سعود شکل گرفت! عربستان برای ضد شیعه شدن جریان های رادیکال بسیار تلاش می کند. از سال 1994 به بعد هم در پی ایده ای به نام اسلامی کردن قانون اساسی شدند که این ایده، کلید واژه ی «اسلام سیاسی» است. اسلام سیاسی در پی تصرف دولت است تا ایده های خود را از طریق تصرف دولت اجرا کند. در ایران نیز اکثر جریان ها در پی تصرف دولت می باشند.
 
دستور اسلامی سازی نیز برای همین ایده مطرح شد. آنها معتقد بودند که قانون اساسی کشورهای اسلامی، کفر است و باید تغییر کند زیرا بحث ملیت، سکولاریسم، دموکراسی نیم بند و انتخابات در آن وجود دارد. دولتی که به قانون اساسی کفر عمل کند، طاغوت است و جنگ با طاغوت واجب است. در واقع خواسته آنها علیه نظام حکومت در عدن بود و نوک حملات القاعده عليه عدن شد تا دولت را تصرف کنند و بدین ترتیب، جهاد «ضد حکومت موجود» به جهاد «ضد دولت» يمن تغییر پیدا کرد. در نتیجه جوانان مجاهد به عملیات های انتحاری و ترور مشغول شدند و رهبران را ترور کردند. ابومصعب سوری معتقد است که هر کس موافق نظام موجود باشد مخالف اسلام است و کشتن آن واجب است. ایده ی ایجاد رعب نیز بدین شکل گسترش پیدا کرد. عدن برای عربستان، دروازه ی ریاض است به همین دلیل زمانی که القاعده خواستار ورود به عدن شد عربستان مانع آنها شد. برای کنترل عراق و سوریه باید گلوی عربستان یعنی یمن گرفته شود! تا زمانی که جریان های فکری را ندانیم به خوبی قادر به تصمیم گیری نخواهیم شد. جنبش های یمن تا سال 1996 میلادی به تدریج گسترش پیدا کرد و یمن به میدان دوم تبدیل شد.
 
افغانستان میدان اول و یمن به میدان دوم تبدیل شد. در واقع باید نیروهای عرب به جای افغانستان به یمن گسیل می شدند تا این کشور به سایت نیروهای عربستان تبدیل شود. در نتیجه، نیروهای شیعی نیز متحد شدند. این منطقه به تهدیدی علیه کشتی های اروپایی نیز تبدیل شد زیرا به دریا دسترسی دارد.
 
در سال 2002 اولین هواپیماهای بدون سرنشین آمریکا به یمن حمله کرد و رهبر القاعده ی یمن توسط این هواپیماها کشته شد. از سال 2006 تا 2011 استراتژی فراری دادن زندانی های القاعده رخ داد. اینها در یمن جمع شدند و مجلس شورای بزرگ القاعده تشکیل شد. امن ترین مکان برای جنبش های پنهان، نزدیک ترین مکان به مخالفان آنان می باشد. شورای مذکور قادر به اتحاد سران عربی شد و القاعده ی یمن که بسیار استراتژیک است، در دل کشورهای عربی شکل گرفت.
 
القاعده ی یمن، محلی است که دو استراتژی را تغییر می دهد. القاعده در گذشته معتقد بود که تنها باید دفاع کند تا مانع دشمن شوند اما اکنون به حمله اولویت می دهند و در پی مرحله ی هجوم و اقدام می باشند. درواقع امروزه نظم شکن شده اند و دیگر به تهدید بسنده نمی کنند. گردان های بزرگ آنها شامل سه هزار نیرو می شوند. هدف عمده ی القاعده ی یمن، یافتن پایگاه سرزمینی است همان طور که داعش در عراق مسلط شده است. شعار اولیه آنان نیز اخراج مشرکان از جزیره ی عرب بود که شعار و اعلامیه ی پیامبر در صدر اسلام در مکه هم بود
 
مردم یمن از ابتدای تاریخ اسلام برای خود نوعی مسولیت مذهبی قائل هستند و باور دارند که باید دیگران را به اسلام دعوت کنند و اهل یمن باید ثروت دیگر مسلمانان را حفظ کنند.
 
ویژگی های سازمان القاعده در یمن
1. آنها معتقدند که خشونت و ارعاب تنها راه تغییر است و با الگوهای مسالمت آمیز نمی توان به صلح دست پیدا کرد. همچنین اقامه ی دولت اسلامی نوعی تکلیف است آنها در این خصوص در پی نتیجه نیستند و تنها معتقدند باید دولت اسلامی برقرار شود.
 
2. یمن به لحاظ روان شناسی خود را برتر از عراق می داند و مردمش معقتد هستند که آنها اسلام را به عراق وارد کرده اند. اما نیجریه دارای روحیه ی خدمت گزاری است. روان شناسی قومی در این حوزه بسیار مهم است و موجب تفاوت يمن از دیگر کشورها شده است. یمنی ها بسیار آرمان گرا هستند و به واقعیت جامعه اهمیت نمی دهند. آنها برخلاف اخوانی ها به عملیات مرحله ای و تدریجی باور ندارند و معتقدند تغییر باید سریعا انجام شود.
 
3. یکی از ویژگی های آنها، ارائه ی تصویری خشن از اسلام است. یمن در گذشته به عربستان خوشبخت معروف بود و علاقه به حضور در سطوح فرماندهی داشت. کشتار شهروندان نیز از دیگر ویژگی های آنان است.
 
4. القاعده از جهتی در داخل نظام سیاسی و از جهتی دیگر خارج از آن است. از آن جهت داخل دانسته می شود که با عربستان و شیعیان مخالف است اما از طرفی دیگر دولت را قبول ندارد. حکومت یمن، مجاهدان را به بازگشت به یمن دعوت کرد و سلاح و اطلاعات امنیتی در اختیار آنان قرار داد اما از طرفی دیگر با آنان جنگید! یعنی استراتژی آنها چندان مشخص و روشن نبود.
 
جریان صوفی در یمن، سومین جریان بزرگ است. صوفی ها به دو گروه تقسیم می شوند. گروه اول باطن گراها هستند که به سیاست توجه نکرده و در آن دخالت نمی کنند. اما صوفی های یمن، اجتماعی تر بوده، به حدی که آموزش و فرهنگ بخشی از یمن در اختیار صوفی ها می باشد. مدرسه ی «معرفت» و «وحدت الوجود» از جمله مدارس آنان است. ایشان دارای گرایش های ضد مدرنیته هستند که موجب کمک آنها به القاعده شده است. تصوف آنها با تصوف ترکیه متفاوت است زیرا در ترکیه روشنفکری وجود دارد اما گرایشات آنان به رادیکالیسم و القاعده کمک می کند.
 
 
Share/Save/Bookmark