روش شناسی فقهی-سیاسی امام شافعی

شافعی با تأسیس اصول فقه، بنیاد روش شناختی فقه و فقه سیاسی را با تمام ویژگی ها و نتایج آن تدارک دید. او که در جدال دو سویه بین معتزله و مرجئه از یک طرف و نزاع قومی (شعوبی) عرب و فارس از سوی دیگر قرار داشت - نزاعی که سرانجام شکل دینی به خود گرفته و حول تاویل نصوص دین تمرکز یافت - نظامی روش شناختی ارائه کرد که مهم ترین و اصیل ترین تجربه فقهی - سیاسی اهل سنت تا کنون بر آن استوار بوده است.
تاریخ انتشار : سه شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۵۴
کد مطلب: 324917
 
محمد ادریس الشافعی (۱۵۰-۲۰۴ هجری قمری) ملقب به أبو عبدالله و معروف به امام شافعی از علما اهل سنت است. وی در ماه رجب سال ۱۵۰ هجری قمری برابر با ۷۶۸ میلادی در شهر غزه از سرزمین فلسطین (و به قولی در سوریه) به دنیا آمد. پدرش همراه مسلمانان از مکه به فلسطین ناحیه الرُباط و غزه و عسقلان هجرت کرد. مدت کمی بعد از تولد شافعی پدرش در غزه فوت کرد. بعد از فوت پدر، شافعی و مادرش به مکه بازگشتند. مادر شافعی، «فاطمه» (أم حبیبه) نام داشت که از قبیله ازد بود. الأزدیه، یکی از قبائل معروف در یمن السعید بود. نسب شافعی به عبد مناف می‌رسد که جد اعلای محمد (ص) پسر عبدالله ‌است. بنابراین شافعی از جهت پدر قریشی است. عبدمناف چهار پسر داشت به نام‌های هاشم، مطلب، نوفل و عبد شمس که شافعی از نسل برادر هاشم، مطلب است. امام الشافعی در مکه در زمینه علوم فقهی پیشرفت می‌کند و یکی از علماء برجسته آن دیار می‌شود. وی سومین فقیه بزرگ از فقهای اهل سنت (ابوحنیفه نعمان بن ثابت، مالک ابن انس، محمد ادریس شافعی، احمد ابن حنبل) است. مذهب شافعی مشابهت بیشتری با فقه امامیه دارد. پیروان محمد بن ادریس شافعی به شافعی مشهورند.
 
فقه سیاسی
فقه سیاسی بخشی از علم مدنی است که در احصاء العلوم فارابی به دو قسم فقه مدنی و حکمت مدنی تقسیم شده است. هر یک از این دو نیز به دو قسم نظری و عملی تقسیم می شود. فارابی در کتاب احصاءالعلوم در تعریف فقه، این صناعتِ سرنوشت ­ساز در تمدن اسلامی، می نویسد: «صناعت فقه دانشی است که انسان به وسیلۀ آن می­ تواند حدود هر چیز را که واضع شریعت تصریح نکرده است –با مقایسه با آن چیزهایی که حدود و میزان آن­ها آشکارا در شریعت بیان شده- تشخیص دهد، و برای به دست آوردن احکام صحیح بر طبق مقصود واضع شریعت -و بر اساس آن شریعتی که واضع شریعت برای پیروان همان شریعت آورده است- اجتهاد کند. هر آیینی دارای عقاید (=آراء) و افعالی است:

عقاید: آن آرایی است که خدای بزرگ و صفات او را به مردم می­ شناساند، و دربارۀ عالم و دیگر پدیده­ ها بحث می­ کند.

افعال: آن کارهایی است که برای سپاس و ستایش خدای بزرگ انجام می ­شود، یا کارهایی که به رفتار مردم و معاملات مدنی آنان مربوط می شود.

بدین سبب علم [فقه] به دو بخش تقسیم می­ شود: یکی شامل عقاید و دیگری شامل افعال».
 
همان­ گونه که فارابی در عبارت فوق به آن اشاره می­ کند و بسیاری از فقیهان نیز در تعریف و تبویب فقه متذکر آن می­ شوند، تفکیک احکام فقهی به اعتبار دنیا و آخرت، به دو بخش عبادات و معاملات است: فقه آگاهی به مسائل شرعی عملی است. و مسائل فقهی یا متعلق به امر آخرت است و آن عبادات می­باشد یا متعلق به امر دنیاست که به مناکحات، معاملات و عقوبات تقسیم می­شود. به هر حال، فقه در تعریف مشهور، استنباط احکام شرعی فرعی از ادلۀ تفصیلی کتاب، سنت، اجماع و عقل است. فقه راهنمای عمل انسان مسلمان در فرهنگ اسلامی است و زندگی شخصی و اجتماعی او را فرا می­ گیرد. بدین­ سان، «افعال مکلفین» موضوع عمومی فقه است و احکام پنج ­گانۀ وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه و نیز صحت و بطلان مسائل این علم را تشکیل می­ دهند.

فقه سیاسی اهل سنت بر اساس آراء و دیدگاه های بنیان گذاران این فقه، یعنی شافعی، مالکی، حنبلی و حنفی شکل گرفته است و از این لحاظ شاید بتوان چهار مکتب فقهی را نام برد. اما از نظر روش شناختی، ابن ادریس شافعی بیشترین سهم را دارد. شافعی با تأسیس اصول فقه، بنیاد روش شناختی فقه و فقه سیاسی را با تمام ویژگی ها و نتایج آن تدارک دید. او که در جدال دو سویه بین معتزله و مرجئه از یک طرف و نزاع قومی (شعوبی) عرب و فارس از سوی دیگر قرار داشت - نزاعی که سرانجام شکل دینی به خود گرفته و حول تاویل نصوص دین تمرکز یافت - نظامی روش شناختی ارائه کرد که مهم ترین و اصیل ترین تجربه فقهی - سیاسی اهل سنت تا کنون بر آن استوار بوده است.
 
زبان شناسی و فقه سیاسی
زبان شناختی و شناخت ادبیات عرب، مهمترین ابزار معرفتی فقه سیاسی بوده، در فقه سیاسی اهل سنت از جایگاه بالایی برخوردارند. هر گونه کاوش نظری در ماهیت فقه سیاسی اهل سنت، مستلزم توجه به اهمیت و جایگاه روش شناختی ادبیات عرب بوده، بدون آن فهم دقیق و درست فقه سیاسی اهل سنت، میسر نمی گردد. بنابراین، فقه سیاسی اهل سنت این جایگاه والا را برای ادبیات عرب به رسمیت شناخته است. شافعی تفسیر نص را بدون آشنایی و فهم ادبیات عرب ممکن نمی داند. شافعی نه تنها بر زبان عربی، بلکه بر لهجه ناب آن تأکید می کند. از نظر وی، فهم نص مستلزم فهم لغت عربی خالص از هر گونه تأثیرات اجنبی و کلمات بیگانه است.

 از این روی، شافعی لهجه قریش را بر لهجه های دیگر عربی برتری داده و نه تنها از زبان عربی در فهم نص دفاع می کند که از خالص بودن لغت و لهجه قریش نیز دفاع کرده، بر برتری آن بر سایر لغات و لهجه های عربی تاکید می ورزد. تاکید شافعی بر عربیت و ضرورت آن با لهجه صحیح عربی (قریش) به حدی است که در آرای تفصیلی فقهی اش نیز بر آن تاکید کرده و وضعیت مسلمانان غیر عرب را لحاظ نمی کند. به گفته نصر حامد ابو زید، این تاکید شافعی در واقع تکلیف مالایطاق بر افراد غیر عرب است و از سطح یک اختلاف فرعی فقهی فراتر رفته است.
 
روش شناسی فقهی-سیاسی شافعی
از آنجا که «نص» محور تمامی استنباط های فقهی، از جمله فقه سیاسی است، منابع و مصادر این استنباط ها نیز ناگزیر بر مبنای آن شکل می گیرند. مهمترین منابع ذکر شده برای فقه سیاسی اهل سنت، قرآن، سنت، اجماع و قیاس است که میان آن ها ارتباطی، از نوع ارتباط اصل و فرع، وجود دارد. بی تردید در میان این منابع، قرآن مهمترین منبع و سرچشمۀ اصلی تغذیه کنندۀ فقه سیاسی بوده، منابع دیگر نیز به گونه ای با آن ارتباط برقرار می کنند. سنت، اجماع و قیاس نیز در مرحلۀ دوم قرار می گیرند، اما بی تردید در این میان، سنت بر دو منبع دیگر برتری دارد. سنت مهمترین منبعی است که مفسر قرآن به حساب می آید. از این رو، پس از قرآن، سنت قرار می گیرد و در مرتبۀ بعد اجماع و سپس قیاس.

1. قرآن
شافعی به سان همه مسلمانان، «نص قرآن» را در صدر شیوه های تعقل سیاسی قرار می دهد. وی به تأکید می گوید:

راستی که هر کس علم احکام الله در کتابش را به نص یا استدلال درک نماید و خداوند او را به سخن و عمل بر دانسته هایش توفیق دهد، خداوند موجبات فضیلتش را در دین و دنیایش تدارک نموده و قلبش از حکمت روشن می شود و شایسته ارتقاء به جایگاه امامت در دین می گردد.

خلاصۀ استدلال شافعی این است: اولا، دانش سیاسی مسلمانان مبتنی بر «نص وحی» است و ثانیا، عربی بودن جزء جوهری در بنیاد نص است اما نه هر لهجه عربی، بلکه لهجه حجاز و قریش که لهجه فصیح شناخته شده هستند. شافعی با این استدلال ناگزیر است ضمن آن که تمام احکام سیاسی را از نص قرآن جستجو می کند، زبان عربی و عرب یا قریشی بودن حاکم اسلامی را شرط جدانشدنی اجتهاد و اجرای احکام سیاسی بداند.

2. سنت پیامبر (ص)
قطع نظر از زبان شناسی عربی، که علم پایه در استنباط احکام سیاسی است، «سنت» دومین منبع پس از قرآن است که از یک سو مشروعیت خود را از قرآن می گیرد، و از طرف دیگر، مهمترین مفسر بخش های غیرمصرح و مجمل قرآن است. شافعی، با استناد به قرآن، وجوب اطاعت از سنت پیامبر را مورد تأکید قرار می دهد و آنگاه در تقسیم محتوای سنت می نویسد:

... کسی از اهل دانش را سراغ ندارم که در تقسیم سنت پیامبر (ص) به وجوه سه گانۀ ذیل مخالفت نماید: نخست آن که در قرآن نص آشکار نازل شده و رسول خدا (ص) نیز مثل همان نص کتاب را بیان کرده است. و دوم آن که در قرآن بخش هایی به عنوان اجمال وارد شده و سنت پیامبر (ص) به تبیین معنای مراد آن ها پرداخته است. این دو وجه هرگز مورد اختلاف اندیشمندان مسلمان نیست.

اما وجه سوم، آن دسته از سنن پیامبر (ص) که نازل به هیچ نص آشکار یا مجمل در کتاب خدا نیست [و این همان بخش از سنت است که در امکان و حجیت آن به مثابه منبع احکام بین اهل سنت اختلاف نظر وجود دارد]: گروهی چنین می اندیشند که پیامبر (ص) جز در مواردی که اصل آن در کتاب آمده است [یعنی وجه دوم] و رسول خدا مکلف به تبیین آنهاست، نمی تواند سنتی را وضع نماید ... و گروهی دیگر عقیده دارند که تمام سنت پیامبر (ص)، حتی وجه سوم، نوعی الهام ربانی و واجب الطاعه است.

شافعی خود به دیدگاه اخیر تعلق دارد و تمام سنت پیامبر (ص) را چنان حکمتی می داند که خود گونه ای وحی است و به صورت الهام بر قلب پیامبر (ص) القا شده است.

3. اجماع
اجماع در روش شناسی شافعی، به رغم ابهامی که دارد، مهمترین منبع دانش سیاسی تلقی شده است. فقه سیاسی اهل سنت، چنان که گذشت، دانشی مبتنی بر نص است. اما نص قرآن و نیز سنت پیامبر (ص)، که مفسر کتاب است، کمتر سخن صریح در باب سیاست دارند. روش شناسی شافعی برای تفصیل این اجمال و به سخن در آوردن و اشکار کردن ناگفته های آن ها، به اجماع، به ویژه در عصر صحابه، پناه می برد. و آن را بر اجتهاد و تعقل مسلمانان در دیگر زمان ها، تقدم و اولویت می دهد. به نظر شافعی، رأی و رفتار اجماعی صحابه، نه از راه تعقل مستقل در مصالح عامه که خود منشأ اختلاف است، بلکه از فهم آنان از قرآن و سنت و نیز شناخت بی واسطه از حضرت رسول (ص)، ناشی شده است.

بدین ترتیب، فقه سیاسی قدیم اهل سنت با تاکید بر عمل صحابه به عنوان مقوم مفهوم اجماع، به صحابه گروی و گذشته گرایی سوق پیدا کرده بود. عمل و رای صحابه بر این اساس مهم ترین مفسر قرآن و سنت پیامبر تلقی می شد و در چنان جایگاهی قرار گرفت که خالفت با آن همچون مخالفت با کتاب و سنت به حساب می آمد . علت این امر، اثبات مشروعیت عمل صحابه بر اساس مشروعیت کتاب و سنت بود . از این دیدگاه، فهم صحابه به دلیل بی واسطگی آن از سنت پیامبر، از اهمیت بسیار زیادی برخوردار گردید و می توان آن را مصدر و مرجعیت مشروعی برای رفتارهای سیاسی تلقی کرد.

4. قیاس / اجتهاد
شافعی اجتهاد را عمدتاً مساوی و منحصر در قیاس می داند، یعنی الحاق احکام تصریح نشده در منابع سه گانه قرآن، سنت و اجماع به احکام صریح و آشکاری که شبیه یا نزدیک به علتشان هستند. بدین ترتیب، هر چند که قیاس چهارمین منبع سیاست شرعی در نظر شافعی است، با سه منبع پیشین تفاوت جوهری دارد. در حالی که سه منبع فوق، قلمرو احکام واقعی ظاهری و باطنی، و اثبات کننده احکام سیاسی هستند، قیاس منحصر در اکتشاف احکامی است که گرچه پنهان و مستورند، بالفعل در نصوص سه گانه وجود دارند. قیاس ناظر به احکام ظاهری و خطاپذیر است که شافعی آن ها را «حکم بدون احاطه» می نامد. و در مقابل، احام ناشی از سه منبع پیشین را «حکم بااحاطه» معرفی می کند.
 
نتیجه گیری
اصول فقه شافعی در تفسیر «نص اسلامی» و استخراج احکام سیاسی، اولا، بر زبان شناسی عرب استوار بود و ثانيا، بر اساس چهار اصل کتاب، سنت، اجماع و قیاس تنظیم شده بود. ترتیب این اصول در نزد شافعی به گونه ای است، که دائما اصل لاحق بر اصل سابق استوار است. اصل لاحق در حالی که ابزاری برای فهم اصل پیشین است، مشروعیت خود را به مثابه، «منبع تشريع» از همان اصل ما قبل خود اکتساب می کند. بنابراین، کتاب خداوند نص اولی و پایه ای است که با استناد به زبان شناسی عرب «فهم و تفسیر» می شود.

اما الفاظ مجمل و غير مصرح قرآن، با کمک «سنت» پیامبر (ص)، تفسیر می شوند. یعنی سنت، نص دوم و مفسری است که حضورش برای فهم بخش هایی از قرآن ضروری است و در عین حال، مشروعیت خود را از قرآن می گیرد. شافعی با چنین استدلالی سنت را هم پا به قرآن قرار می دهد و برای تقویت سند و دلالت سنت به تأسیس اجماع می پردازد. اجماع در نظر شافعی، ضمن آنکه جزء مقوم و ضروری سنت است، مشروعیت خود را از سنت می گیرد.

سرانجام، قیاس / اجتهاد، آخرین ابزار شافعی، برای استنباط احکام سیاسی از نص مرکب از اصول سه گانه سابق است. این منظومه روش شناختی به گونه ای ساخته شده است که ناگزیر، سبب تحویل «غير نص» به مجال «نص» می شود. او «عمل تاریخی» صحابه را همپای نص قرآن، ارتقا داده است و به منبع استنباط احکام بدل می کند.

منابع
فارابی، ابونصر (1389)، احصاء العلوم، ترجمۀ حسین خدیو جم، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.
الجابری، محمد عابد (1376)، دانش فقه، بنیاد روش شناختی عقل عربی-اسلامی، ترجمۀ محمد مهدی خلجی، نقد و نظر، شماره . 
میراحمدی، منصور (1382)، روش شناسی فقه سیاسی اهل سنت، مجله علوم سیاسی، شماره 21.
فیرحی، داود (1378)، قدرت، دانش و مشروعیت در اسلام (دوره میانه)، تهران: نشر نی.
فیرحی، داود (1390)، فقه و سیاست در ایران معاصر؛ فقه سیاسی و فقه مشروطه، تهران: نشر نی.

 
Share/Save/Bookmark