از ماسک بالماسکه داعش تا پرستیژ جنگی آمریکا

نویسنده: محسن غریبی
حمله ائتلاف نظامی آمریکا، فرانسه و انگلستان به سوریه با اتهام استفاده دولت این کشور از سلاح ­های شیمیایی آغاز شد. فارغ از عدم اثبات این ادعا و حتی فارغ از عدم ارائه منطق توجیه کننده قابل توجهی، این حمله در شرایطی رخ داد که چند هدف هماهنگ را برای آمریکا دربرمی گیرد. چنین می نماید که پرستیژ جنگی، ایجاد بحران های ادواری و دلگرمی به متحدان سه هدف اصلی بوده است.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۶ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۱۵
کد مطلب: 324825
 
حمله ائتلاف نظامی آمریکا، فرانسه و انگلستان به سوریه با اتهام استفاده دولت این کشور از سلاح ­های شیمیایی آغاز شد. فارغ از عدم اثبات این ادعا و حتی فارغ از عدم ارائه منطق توجیه کننده قابل توجهی، این حمله در شرایطی رخ داد که چند هدف هماهنگ را برای آمریکا دربرمی گیرد. چنین می نماید که پرستیژ جنگی، ایجاد بحران های ادواری و دلگرمی به متحدان سه هدف اصلی بوده است.

1. پرستیژ جنگ
تشدید روند افول قدرت آمریکا را می­توان از حوادث 11 سپتامبر به این سو و به خصوص در مقطع 7 سال گذشته در نظر گرفت. حمله آمریکا به افغانستان و سپس عراق باعث شد تا تصور از "ابر قدرت" بودن آمریکا شکسته و به صورت تدریجی، جهان چندقطبی مطرح شود. نمود این واقعیت بیش از همه، خود را در منطقه غرب آسیا نشان داد و اثبات کرد که آمریکا دیگر توان جنگ مستقیم ندارد و نیازمند جنگ­های نیابتی است. این در شرایطی است که آمریکا به رغم برخورداری از بیشترین بودجه و تجارت اسلحه در جهان، توان استفاده مستقیم از آنها تسلیحات را نداشته و وقوع هرگونه جنگ تمام عیاری را مساوی با تقویت بیشتر جهان چندقطبی و نابودی انگاره­های ابرقدرت بودن خود در نزد مردم آمریکا و جهان تحلیل می­کند.
 
به عبارت دیگر، از یک سو آمریکا با تصویرسازی­ها و رسانه­های خود توانسته تصور "ابرقدرت" بودن خود را نزد بسیاری از دولتمردان جهان حفظ کند. اما با این حال، روند رو به افول او، حفظ این تصویر را دچار مشکل و این کشور را از بازیگری که مستقیما به افغانستان و عراق حمله می­کند، به کشوری که دیگر توان مدیریت منطقه سنتی نفوذ خود (خاورمیانه) را هم ندارد تبدیل کرده است.
 
بنابراین، مسئله­ای که این روزها برای آمریکا بسیار حائز اهمیت است، حفظ پرستیز «ابر قدرتی» در میان مردم آمریکا و ممانعت از جهان «چند قطبی» در نزد دولتمردان جهان است. موضوعی که در ویژگی­های شخصیتی ترامپ و افعال تفضیلی او در نوشتن توئیتر مشخص بوده است. او در جنگ روانی خود، موشک­ها و بمب­های اتمی آمریکا را «زیباتر»، «هوشمندتر»، «قوی­تر» و... از دیگران دانسته و پرستیژ جنگی خود را در پیام­های توئیتر هم حفظ کرده و حتی پس از حمله محدود و کم اثر به دمشق هم، این حمله را موفق و خوب ارزیابی کرده است.   
 
اما علاوه بر پرستیژ جنگی و نظامی، حفظ پرستیژ فراقانونی دولت آمریکا هم در حمله­ی به دمشق مدنظر بوده است. حمله آمریکا به سوریه یک اقدام نظامی علیه یک کشور خارجی محسوب می­شود و طبق قوانین این کشور، استفاده از نیروی نظامی، نیازمند کسب مجوز قانونی از کنگره است. از این رو اقدام خودسرانه ترامپ را می­توان اقدامی بر علیه رای مردم و کنگره این کشور و هم چنین خلاف قوانین بین المللی دانست. زیرا این اقدام بدون کسب مجوز از کنگره و بدون تصویب در شورای امنیت سازمان ملل و براساس منطق استعماری آمریکا، فرانسه و انگلستان بوده است. این اقدام نشان می­دهد که دولت آمریکا همچنان به قوانین بین المللی مقید نیست و به دنبال تعمیم پرستیژ نظامی به وجهه فراقانونی در سازمان ملل است.
 
اما در واکنش به این اقدام، سخنگوی وزارت خارجه چین با کاربرد زور در روابط بین الملل مخالفت کرده و اهمیت یکپارچگی ارضی دولت­ها را گوشزد کرده است. او هرگونه اقدام یکجانبه نظامی خارج از شورای امنیت سازمان ملل را برخلاف اهداف و قواعد منشور سازمان ملل، ناقض قواعد حقوق بین الملل و ناقض قوانین اساسی روابط میان کشورها و موجب پیچیده­تر شدن اوضاع سوریه توصیف کرده است. از نگاه رئیس جمهور روسیه نیز "حمله امروز به سوریه اقدامی تجاوزکارانه بر علیه حاکمیت مستقلی بود که در مقابل تروریست ها ایستاده است". طبق گفته بشار جعفری نماینده سوریه در سازمان ملل نیز "تاریخ این سه کشور مبتنی بر استفاده از دروغ و داستان­های ساختگی برای ایجاد جنگ و در جهت اشغال دولت­ها، تصرف منابع آنها و تغییر حکومت­ها از طریق زور است". علاوه بر اینها، بسیاری از سیاستمداران جهان نیز علیه این اقدام موضع­گیری کرده­اند.
 
2. بحران­ های ادواری
حفظ پرستیژ نظامی و فراقانونی آمریکا، همواره نیازمند دخالت در بحران­های جهانی و یا اساسا ایجاد آنها بوده است. طبق استراتژی امنیت ملی آمریکا در دوران ریاست جمهوری ترامپ، ایران و کره شمالی به عنوان کشورهای «یاغی!» و روسیه و چین به عنوان کشورهای «تجدیدنظر طلب»، به عنوان مهمترین تهدیدات امنیت ملی آمریکا معرفی شده­اند. وجود این دیدگاه باعث شده تا به صورت ادواری، سطح مواجهه با کشورهای یاد شده در مقاطعی به حد بحران رسیده و پس از مدتی فروکش و مجددا در جانب دیگر، بحران آفرینی جدیدی آغاز بشود. در ماه­های گذشته تنش آمریکا و کره شمالی بالا گرفت و با فروکش کردن نسبی آن، جنگ تجاری با چین تشدید و سپس اخراج دیپلمات های روس مطرح و بعد از آن، بحث خروج از برجام تقویت و در روزهای گذشته حمله به سوریه و تهدید روسیه و ایران اوج گرفته است. این سیاست­ها نشان داده که دولت آمریکا حتی در ظاهر هم مقید به تلاش برای حل مشکلات نیست و  بحران­های ساختگی و تشدید ادواری آن، موجب ایجاد فضای تنفسی برای او شده است.
 
3. دلگرمی به متحدان 
حمله محدود آمریکا به سوریه در حالی است که رژیم صهیونیستی بیشترین حمایت خود را به عمل آورده و چراغ سبز ولیعهد عربستان را به همراه داشته است. در این رابطه، بحث انتقال سفارت آمریکا به قدس، فروش بی سابقه تسلیحات به عربستان سعودی و نابودی قلمروهای داعش باعث شد تا دولت آمریکا با ارائه یک نمایش نظامی، جلوی متحدان خود قدرت­نمایی کند!
 
یعنی اولا، امنیت رژیم صهیونیستی را مجددا مطرح کند، دوما، مانوری از سلاح­های فریبنده­ی دولت سعودی را به نمایش بگذارد و سوما؛ با تضعیف دولت-ملت سازی در سوریه، امید بر باد رفته گروه­های تروریستی را کمی تقویت بکنند.
 
غافل از اینکه این حوادث در کنار حمله اخیر رژیم صهیونیستی به پادگان تی­فور در حومه شهر حمص، بنا به واکنش سید حسن نصرالله به این حادثه، “یک حادثه معمولی نیست {و آنها} دست به یک حماقت بزرگ زدند. با این حماقت خود وارد جنگ مستقیم با جمهوری اسلامی ایران شدید. دولت ایران یک دولت ضعیف، کوچک و بزدل نیست و این را شما می­دانید. این حادثه یک نقطه عطف در شرایط منطقه است”.    
 
فرجام سخن

اصلی ­ترین هدف و مهم ترین نتیجه حمله محدود ائتلاف آمریکا به دمشق را می­توان در ارضاء کردن پرستیژ "ابرقدرتی" آمریکا در دو زمینه نظامی و فراقانونی دانست. این اقدام بیش از آنکه یک حمله تمام عیار نظامی بوده باشد، بیشتر شبیه یک مانور نظامی بوده و اهداف فرعی نظیر: اطمینان بخشی به امنیت اسرائیل، امیدبخشی به کارکرد سلاح­های فروخته شده به عربستان، سیگنال مثبت به گروه­های تروریستی و هشدار به نقش روسیه و ایران را در برداشته است.
 
اما در پی این اتفاق و به خصوص در آینده ای نزدیک، این پرستیژ شکسته شده و حق تلافی و مقابله به مثل حفظ شده است. در همان ابتدا، از 103 موشک شلیک شده به دمشق، 71 موشک مورد حمله و اصابت واحدهای هوایی دولت سوریه قرار گرفت و موفقیت این حمله نظامی به عنوان یک اقدام گسترده و موفقیت آمیز مورد تردید قرار گرفت. در عرصه خارجی نیز، مهمترین گروه­های مبارز فلسطینی در مواضعی مشترک، این اقدام آمریکا را در خدمت منافع اسرائیل توصیف و لزوم مبارزه با اسرائیل را مجددا مطرح کردند. این مسئله باعث شد تا مجددا امنیت پیرامونی اسرائیل ملتهب شود.
 
ناکامی سوم آمریکا این بود که طبق معمول، هشدار نظامی آن موثر واقع نشد و مقام معظم رهبری، رئیس جمهور، وزیر امور خارجه و سایر مردم و مسئولان ایرانی و همچنین مقامات روسیه، چین و بسیاری دیگر از سیاستمداران و اندیشمندان جهان نسبت به این اقدامات به شدت واکنش منفی نشان دادند.
 
اما در کنار این ناکامی­ها، این اقدام آمریکا دارای یک دستاورد مهم برای این کشور بوده و آن، ارسال سیگنال مثبت به گروه­های تروریستی بوده است. هم اکنون این گروه­ها بیش از پیش مطمئن شده­اند که حفظ آنها در مقابل دولت بشار اسد یکی از اهداف مهم است و برای این هدف، واشنگتن حاضر است که بدون زدن ماسک ناشناس بالماسکه بر صورت داعش، خود مستقیما حمله نظامی ترتیب بدهد.  

 
Share/Save/Bookmark