سلسله مباحث کلاسی دکتر داود فیرحی پیرامون جریان های سلفی و تکفیری

مشکلات دولت داعش

دکتر فیرحی، در این گفتار، به مشکلات دولت داعش و مسئله ی یمن می پردازد. عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران معتقد است که مشکلات دولت داعش به دو شکل در نظریه، ویژگی های ساختاری و شخصیتی رهبران آن وجود دارد. تئوری داعش بر نظریه ی تکفیر ایستاده و این نظریه، تئوری فرقه گرایانه است. فرقه گرایی همواره حلقه ی «غیر» را گسترده و حلقه ی خودی را تنگ می کند. بنابراین، فرقه گرایی، پارادوکس بین متن و رهبری و مسئله ی خشونت و جنایی شدن جزء ویژگی داعش است. علاوه بر این، دومین مشکل در دولت داعش، تضاد ساختاری بین سوریه و عراق است.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۰ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۲۸
کد مطلب: 322611
 
در این گفتار به مشکلات دولت داعش و یمن پرداخته می شود. مشکلات دولت داعش به دو شکل در نظریه ی داعش و در ویژگی های ساختاری و شخصیتی رهبران آن وجود دارد. تئوری داعش بر نظریه ی تکفیر ایستاده و این نظریه، تئوری فرقه گرایانه است. انسجام این تئوری ها سلبی هستند و به خاطر ویژگی ذاتی خود دارای انسجام نیستند بلکه به خاطر دشمن مشترک دارای انسجام هستند. به عنوان مثال در مقابل بشار اسد با یکدیگر متحد هستند اما در داخل خود منسجم نیستند. پس اولین و مهم ترین مشکلی که در دولت داعش وجود دارد، بنیاد فرقه گرایی داعش است که دو اثر مهم داشته است. اولین اثر مهم آن، تکفیر یکدیگر در داخل مجموعه ی خودشان است. آنها معتقدند که نسبت داعش با نیروهای النصره، از لحاظ فقهی آتش بس می باشد. در واقع اصل بر جنگ است اما به دلیل مصلحت بالاتر، جنگ برای مدتی متوقف می شود (آتش بس استثناست.) داعش با گروه های سوریه در حالت حدنه است. متفکران اهل سنت از زمان خلیفه ی دوم، تئوری جنگ را به عنوان اساس دولت در نظر گرفتند و متصور بودند که جهان به دو بخش مسلمان و محارب تقسیم می شود. این تئوری بسیار بزرگ است و وضعیت ما را همواره جنگی می داند. این مسئله اساس نظریه ی حدنه است.
 
طبق این نظریه، مسلمانان همواره با بیرون از سرزمین خودشان در حال جنگ هستند و این وضع، وضع عادی است. برخی تئوری های رادیکال، آتش بس را به طور کلی منتفی می دانستند اما دو تئوری دیگر بیان می کردند که اگر مسلمانان در شرایط ضعف قرار داشته باشند، از باب اضطرار باید حدنه کنند. نظر متأخر نیز بیان می کند که خلیفه و حاکم مختار است تا حدنه را اعلام کند چرا که جنگ و صلح در اختیار خلیفه است. پس اساس تفکر اهل سنت بر جنگ قرار دارد اما اگر جامعه احساس کند که پیروز نخواهد شد، تا زمانی که به قدرت برسد باید آتش بس اضطراری یا حدنه کند و یا خليفه مختار است که آتش بس اعلام کند. طبق نظر دوم نیز اصل بر جنگ است و تنها خلیفه قادر به مشخص کرن استثنا می باشد. اما متفکران شیعه، جنگ را بر عهده ی معصوم می گذاشتند، پس در دوران غیبت دیگر جنگی وجود ندارد که حدنه انجام شود.
 
فرقه گرایی همواره حلقه ی «غیر» را گسترده و حلقه ی خودی را تنگ می کند، یکی از آسیب های انقلاب ها نیز فرقه گرایی می باشد. اما ادبیات داعش بر تکفیر ایستاده و اگر سه نفر با یکدیگر اختلاف داشته باشند، نفر سوم تفکیر شده و پس از کشتن آن، نفر دوم تکفیر می شود. پس نظریه ی تکفیر براساس «غیرسازی» و «تکفیر» است. یکی از دلایل دولت نشدن داعش و جنبشی بودن آن مسئله ی همین مسئله تکفیر است. حذف غیر و کشتن در ذات تئوری تکفیر می باشد. بغدادی از گروه های سوریه تقاضای حدنه کرد و حدنه بدین معنا است که فرقه ای، دشمن خود را یا کافر و یا مسلمان مرتد می داند که نمی تواند با آنها متحد شود به همین خاطر تنها می توان آتش بس کرد. پس حدنه در نهایت باید شکسته شود زیرا ماهیت آن موقتی است.
 
دومین ویژگی در تفکر داعش، نوسان بین اصالت شریعت و اصالت رهبری است. این بحث در تمام جنبش های اسلامی وجود دارد و مناقشه بین متن و رهبری همواره وجود دارد. کسانی که اولویت را به متن می دهند، رهبری را تضعیف کرده و با آن سنجیده می شود. خلیفه نیز باید کسی باشد که بیشتر به نص مسلط باشد و عالم تر از سایرین باشد. اما دومین نظر به توانمندی های میدانی رهبری اشاره می کند و به همین دلیل، شریعت را به تفسیر لیدر یا خلیفه سوق داده است. این مسئله یکی از مشکلات اصلی خلافت داعش است. بزرگترین حامیان نیروهای مسلح عراقی (تکفیری) بیشتر شامل افراد جنوب خلیج فارس می شوند که به صلاحیت شخصی خلیفه اعتراض دارند زیرا آنها در پی شریعت بوده و نص را مهم می دانند. آنها از معلق شدن قوانین مدنی خشنود هستند اما نسبت به بغدادی شاکی می باشند.
 
آنها معتقدند که اگر کسی باسوادتر و عالم تر از بغدادی باشد، به دشمن درجه یک آن تبدیل می شود. پس هرچه به سمت مسئله ی رهبری حرکت کنید، مسئله عریان تر می شود. رهبری در ادبیات اهل سنت نیز فاقد قداست است و این مسئله، پارادوکس بزرگ فکری جنبشهای اهل سنت می باشد. در واقع مشخص نیست سرانجام تصمیم با هیئت های شرعی است یا خلیفه؟ خلیفه قاضی را تعیین می کند یا قاضی باید خلیفه را انتخاب کند؟
 
پس این مسئله در همه جا وجود دارد اما در ادیان سنت، قوی تر است. گاهی اهل سنت، پیش بینی خطرناکی از خود دارند و این اختلافات راه ترور رهبران را باز می کند. به نظر می آید که مسئله ی رهبری از تئوری های چپ ریشه می گیرد و از دورن تئوری های چپ الجزایر و بعث نشأت می گیرد. زمانی که جریان چپ مسلح شد به مفهوم لیدرشیپ تکیه کرد که به اینکه ایدئولوگ است. بالاخره شریعت از فیلتر خلیفه باید گذر کند و یا خلیفه باید از فیلتر شریعت بگذرد؟ این اختلاف بزرگی است که در داعش وجود دارد. به همین دلیل، بغدادی در انظار دیده نمی شود و حلقه ی محافظتی بسیاری دارد. یکی از دوستان من، با گروه های متعدد عراقی مرتبط بود و می گفت که داعش چیزی جدید است و با بعضی از مفاهیمی که در ادبیات قدیمی اهل سنت وجود دارد ارتباطی ندارد! تئوری های اهل سنت به ذات دارای خشونت نیستند اما اتفاقاتی رخ می دهد که آن را دارای این ویژگی می کند. عمل اجتماعی محتاج به معیار است و در جهان اسلام اهل سنت، شریعت معیار بود. به همین خاطر زمانی که شریعت سست می شود، نوعی از جا در رفتگی رخ می دهد و هر کس قادر به تفسیر شریعت می شود. از آنجایی که تفسیرها متفاوت است، میل به خشونت افزایش پیدا می کند.
 
در واقع آنها طبق برداشت خود عمل می کنند اما قرآن را به آن می چسبانند. پس فرقه گرایی، پارادوکس بین متن و رهبری و مسئله ی خشونت و جنایی شدن جزء ویژگی داعش است. تفسیر در جامعه ی تکفیری موجب خشونت می شود و مذهب جنایی می شود. دومین مشکل در دولت داعش، تضاد ساختاری بین سوریه و عراق است. در واقع دولت بغدادی ادعای شمول دارد و عراق و سوریه را متعلق به خود می داند و اردن هاشمی نیز در آن وجود دارد اما پایگاه قدرت خلیفه در عراق است. این شبکه به قدری محکم بسته شده که سوری ها امکان حضور در آن را ندارند و در بهترین حالت تبدیل به فدائیان خلیفه می شوند. این اختلاف به سال 8/ 1907 میلادی باز می گردد که در حزب بعث وجود داشت و یک سال قبل از انقلاب اسلامی ایران بود. در آن زمان ایده ی اتحاد جهان عرب مطرح شد اما بر سر مرکز و رهبری آن اختلاف ایجاد شد که در نهایت موجب حمله ی صدام به ایران و قرار گرفتن اسد در کنار ایران شد. این مناقشه، ساختاری بوده و به راحتی حل نمی شوند. گسل ساختاری موجب ایجاد دو مشکل شده که اولین آن، عدم حفاظت اطلاعات و کنترل ناپذیری اطلاعات است. مشکل دیگر، بدبینی مضاعف حتی به نزدیک ترین افراد است. پس نوعی سردرگمی عملیاتی به دلیل بدبینی ها وجود دارد.
 
در کشورهای عربی، قاهره، دمشق و بغداد سه مرکز عربی دانسته می شود که غیر از آن وجود ندارد. بهار عربی بلافاصله به قاهره منتقل شده و اگر هر اتفاقی در ترکیه رخ دهد به دمشق منتقل می شود. عربستان تنها حمایت مالی می کند و در نهایت به جایی نمی رسد. جنبش وهابی، جنبشی ضد عثمانی بود. به عناون مثال در لیبی و تونس و الجزایر مرکزی دیده نمی شود و درنهایت به سه مرکز بزرگ منتقل می شود. همواره مسائل یمن نیابتی است و مرکزی نیست. یکی از استراتژی های حل مشکل ساختاری، استراتژی ضد شیعه است که کوشش می کند بعث و انصار عراق را از یک طرف و النصره را از طرف دیگر علیه علوی های ایران متحد کند. این استراتژی، هویتی بوده و بیش از اینکه تصمیم عامدانه باشد، استراتژی ای برای بقای خودشان است. اگر داعش فاقد این تفکر شود، از هم پاشیده می شود. ابزارهای هویتی باید از جنبش ها گرفته شود تا منحل شود. جنبش داعش نیز با حل و فصل شدن مسئله ی سوریه و بشار اسد از هم می پاشد.
 
بغدادی می گوید که ما با النصره نجنگیده بلکه با شیعیان ایران، عراق و لبنانی می جنگیم! بحث اختلاف ساختاری موجب شده که در برخی مواقع، رهبر النصره برای داعش در سوریه ضرب الجعل مشخص کرده که پس از پیروزی باز گردند. پس هر چند در ظاهر، مرز ایشان به هم ریخته اما مرز ذهنی همچنان وجود داشته است. دولت داعش قادر به حذف مرزها نبوده و حضور داعش در سوریه موقت است. مهلکه ی داعش، در نهایت عراق است چون سوریه برای داعش مهم نیست و عراق خانه ی آنهاست. بنابراین جنگ اصلی داعش در عراق است و موجب ایجاد نگرانی های زیادی می شود. بحث اداره ی توحش مربوط به عراق است. سوریه متعلق به داعش نبوده و نخواهد بود و متعلق به النصره است و برای مدتی تعدادی از نیروهای النصره به داعش اضافه شد و موقعیت مسلط پیدا کرد اما با مرور زمان، النصره قدرت پیدا می کند. دو پادشاه در یک ولایت وجود نخواهد داشت و هیچ گاه عراق هژمونی مصر را نخواهد پذیرفت.
 
سوریه تنها برای چند سال در زمان ناصر با مصر متحد شد و در نهایت کودتایی ایجاد شد که قیام جدایی نام گرفت و حافظ اسد محصول آن شد. بحث دیگر، مسائل شخصیتی است که از لحاظ روان شناسی مورد بررسی قرار گرفته است. تئوری های داعش، نظریه های خلافتی را نمی پذیرد. یکی باید تابع دیگری شود و سوریه در ظاهر تابع آنها نخواهد شد. داعش در سوریه مهمان بوده و به زودی باید سوریه را ترک کند. واکنش جهان عرب به انفجار برج ها به مراتب بیشتر از واکنش به داعش است زیرا داعش از درون تفکری بیرون می آید که متلق به آنان بوده و اخوان تنها آلترناتیو آن است. اخوانیها از گذشته در مقابل سلفی ها بوده اند و پایه ی سومی وجود نداشته است.
 
مسئله ی یمن
حال به مسئله ی یمن خواهیم پرداخت. حوثی ها جزء اقلیت کوچکی از یمن هستند. جامعه ای با دیکتاتوری دولت سکولار مواجه است که شکست خورده است و دارای استبداد، عقب ماندگی و تحقیر هستند و فاقد آزادی و رفاه می باشد. مهم ترین راه حل ها از دورن اسلام گرایی بود و سه جریان بزرگ اسلام گرایی وجود دارد که اولین آن، جریان سلفی است که عربستان حامی مالی آن می باشد و از لحاظ فکری به «محمد سرور الدين» از سوریه متصل است.
 
از سال 1982 نخستین سرکوب های اسد از حمص و حما به يمن سرازیر شد و در بخش های جنوب خلیج فارس قرار گرفتند. رهبران القاعده نیز در میان آنان حضور داشته و به رهبران القاعده ی يمن معروف هستند. این جریان، ادامه ی جنبش های خاورمیانه است که القاعده ی یمن محصول آن بوده و بخشی از آنان به داعش پیوستند.
 
جریان دیگر معروف به اصلاح است. نماد سلفی ها سیاه است اما نماد جریان های اخوان، رنگ آبی می باشد که به جنبش های اصلاح معروف بود و دموکراتیک بودند و ادامه ی اخوان مصر بوده است. حتی مدتی هم قدرت را در دست گرفت و علیه امام یمنی قیام کرد و برای مدتی دموکراسی پارلمانی از مدل مرسی در یمن ایجاد کرد. این جریان، محافظه کار و دموکراتیک است. جنبش های اسلامی نیز واژه ی اصلاح را همواره با خود دارند. در کشورهای مسلمان اگر جریانی پسوند و پیشوند «اصلاح» داشته باشد، اخوانی است. انتظار می رفت که این جریان جایگزین جریان سکولار باشد اما به محض اینکه این جنبش در یمن قوت گرفت، با همکاری عربستان قلع و قمع شد و آلترناتیو آن که القاعده می باشد موجب مطرح شدن حوثی ها شد. جنبش های حوثی به لحاظ فقهی، چهار امامی و زیدیه می باشند. همه ی کشورها یا در آستانه ی یمنیزه شدن هستند و یا از آن گذشته و یا به آن خواهند رسید. نیروهای سکولار دیگر مطرح نمی باشند و نیروهای مذهبی به شدت قدرت گرفته اند.

 
Share/Save/Bookmark