​تبارشناسی وهابیت؛ بازخوانی ریشه های شکل گیری وهابیت و پیوند آن با قدرت آل سعود

وهابیت یکی از جنبش های فکری برخاسته از تفسیر ظاهری از اسلام است که به رغم افکار تند و انحرافی و با وجود مخالفت اکثر علمای اسلام، در هماهنگی و با پشتیبانی خاندان آل سعود در شبه جزیره عربستان استقرار و توسعه یافت. در این مقاله به بازخوانی چگونگی پیدایش وهابیت و پیوند و اتحاد آن با خاندان حکومتی آل سعود در عربستان پرداخته می شود.
تاریخ انتشار : يکشنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۰۰:۳۷
کد مطلب: 317365
 
تبارشناسی پیوند دهنده پیدایش علوم انسانی (گفتمان) و چگونگی پدید آمدن با فناوری های قدرت مندرج در کردارهای اجتماعی می باشد. به طور خلاصه موضوع تبارشناسی فوکو تحلیل وضعیت تاریخی پیدایش علوم انسانی (گفتمان)، روابط آن با فناوری های قدرت و آثار سوژه ساز و ابژه ساز آن است. تاریخ واقعی رویداد را در یکتایی و شدتش از نو ظاهر می کند. رویداد را نباید همچون تصمیم، قرارداد، حاکمیت، یا نبرد و پیکار فهمید، بلکه باید آن را همچون مناسبات نیروها درک کرد که وارونه می شود، قدرتی غصب شده، واژگانی از سر گرفته شده و برگردانده شده بر ضد صاحبان قبلی اش، استیلایی را تضعیف کرده، واژگانی از سر گرفته شده و برگردانده شده بر ضد صاحبان قبلی اش، استیلایی تضعیف می شود، خود را شل می کند، خود را مسموم می‌کند و استیلای دیگر نقاب زده وارد می شود. در این مقاله به پیدایش وهابیت و چگونگی هماهنگی این جنبش با قدرت سیاسی مستقر در عربستان و پیوند میان آن ها پرداخته می شود تا ریشه های تاریخی شکل گیری این جنبش و نیز بهره مندی آن از حمایت های آل سعود و همین طور کارکرد مشروعیت بخشی وهابیت برای آل سعود مورد بررسی قرار گیرد.
 
محمد بن عبدالوهاب در سرزمین نجد واقع در عربستان سعودی به دنیا آمد. علوم تفسیر، حدیث، عقاید و فقه را بر اساس مذهب احمد حنبل در خدمت پدرش فرا گرفت آنگاه برای ادامه تحصیل به مکه و مدینه مسافرت کرد و در همان جا بود که زبان به انتقاد گشود چرا مسلمانان به زیارت قبر پیامبر می روند و از آن حضرت شفاعت می جویند.  سپس به نجد بازگشت.  آن گاه راهی بصره  و دمشق شد مدتی بعد به حریمله از قلمرو نجد رفت که پدرش به آنجا منتقل شده بود در آنجا نیز تحت تاثیر افکار ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه با زیارت قبور، تعمیر قبور، توسل، شفاعت و ساختن گنبد و بارگاه بر فراز قبور پیامبران و صالحان و مخالفت  ورزید. مخالفت او با آداب و سنن رایج زمان موجب درگیری در منطقه شد. گروه به طرفداری و گروهی دیگر به  مخالفت با او پرداختند. اول کسی که به مخالفت با او برخاست پدرش عبدالله بود. برادرش نیز شیخ سلیمان بن عبدالوهاب در برابر افکار انحرافی او  ایستاد و دو کتاب ارزشمند در رد وی  نوشته است که عبارتند از:

1- الصواعق المحرقه الالهیه فی الرد علی الوهابیه.

2- فصل الخطاب فی الرد محمد بن عبدالوهاب.
 
به دنبال درگیری های فراوانی که بین هواداران و مخالفان او درگرفت به دستور امیر عیینه از شهر بیرون رانده شد و از آنجا راهی درعیه شد و در این شهر با امیر درعیه محمد بن سعود (نیای  آل سعود) ملاقات نمود و روابط نزدیک ایجاد کرد. از این رو ابن سعود آنچه در توان داشت در اختیار محمد بن عبدالوهاب گذاشت تا در گسترش افکار و عقاید خود تلاش کنند.
 
ابن عبدالوهاب با تکیه بر آرای سیاسی ابن تیمیه و به منظور تحقق نگاه دینی خاص خود، با تکفیر گرو ه های مختلف، دست نیاز به سوی حاکمان مختلفی دراز کرد، اما با توجه به مخالفت های رؤسای قبایل، شیوخ  و علمای شهرهای مختلف از جمله عُيَيْنه، حُرَیْمِله، مکه، مدینه، بصره، زبیر و احساءو...، در نهایت برای حفظ جان خود به حاکم درعیه پناه برد. حاکم این شهر به  محمد بن سعود بود که همراهی با وی در جهاد با مخالفان را مشروط به همراهی پس از پیروزی و دریافت غنیمت پس از فتوحات کرد. با توافق طرفین و ایجاد اتحاد در سال 1157 ه.ق 1744 م، تقسیم کار بین آن دو صورت گرفت: سمت سازمان دهى، رهبرى نیروها و نصب حاکم براى مناطق به عهده ابن سعود و سمت فتوا دادن، قضاوت، نصب قاضى براى مناطق، اجراى حدود، تعزیرات و نظارت بر توزیع بیت المال بر عهده ابن عبدالوهاب گذاشته شد. عبدالوهاب متعهد شد که خود، اولاد و پیروانش، پیوسته مدافع و یاور امیر سعودی باشند و تمام نیرو و نفوذ خود را در حمایت از آن خاندان به کار برند، از آن تاریخ به بعد فرزندان و ، نوادگان وی معروف به آل شیخ پیوسته در خدمت شاهان سعودی بودند.
 
نفوذ آل سعود و آل شیخ در دول تهای اول و دوم سعودی محدود به شهر کوچک درعیه بود، اما با گسترش منطقه قدرت آل سعود به ریاض ، در سال 1902 توسط عبدالعزیز بن عبدالرحمن و سپس منطقه نجد و الحساء در سال 1913منطقه عسیر در سال 1922 و در نهایت با فتح حجاز در سال 1925 ، این هم پیمانی و تعامل، عمق و انسجام بیشتری یافت، تا اینکه بالاخره دولت سوم سعودی در سال 1932 توسط عبدالعزیز پا به عرصه وجود نهاد و در این هنگام وهابیت به عنوان تنها عقیده رسمی اعلام شد. از آن تاریخ به بعد وهابیت  به عنوان ابزاری برای خاندان آل سعود جهت تداوم قدرت به صورت گسترده به حمایت از رفتارهای آل سعود در عرصه های مختلف پرداخته و در این زمینه اکثریت وهابیون درباری برای حفظ جایگاه و امتیازات خود، دست به توجیه اقدامات  آل سعود از طریق صدور فتواهای سیاسی می زنند. کارکرد مشروعیت بخشی آن ها زمانی قابل تأمل است که گاهی ابزار فتوا برای توجیه آن دسته از اعمال دولت که مخالف احساسات عمومی و حساسیت های مذهبی است بخصوص علیه شیعیان، به کار گرفته می شود.
 
علاوه بر این از بعد نظری نیز وهابیت دارای شاخه هایی است که به علت تعارض با چهارچوب های فکری دیگر مذاهب اسلامی علی الخصوص شیعه، نه تنها بر تنظیم سیاستهای حکومتی عربستان سعودی به ویژه ضد شیعی مؤثر است، بلکه در موضع گیری ها کلی و پویش های منطق های آن کشور نیز تأثیرشایانی دارد. این مبانی عبارتند از:
 
الف) رد عقل گرایی: وهابیون اظهار می دارند که عقاید اسلامی باید به همان نحوی بیان شوند که در دوران صحابه و تابعین گفته می شد.  عقاید اسلامی را باید از کتاب و سنت فرا گرفت و علما نباید به طرح ادله ای غیر از آنچه که قرآن می گوید، بپردازند. طرفداران این آیین مخالف شدید هرگونه نوآوری و توسل به عقل، فلسفه، اجتهاد، تفسیر قرآن، تصوف و عرفان بوده و آنها را نوعی بدعت به حساب می آورند. در حالی که در مقابل شیعیان علاوه بر رد فهم ظاهری از آیات و روایات، به عقل، فلسفه و اجتهاد توسل جسته و با هدف روشن گری و همچنین انطباق آیات قرآنی با مقتضیات زمانی به تفسیر آنها همت می گمارند.
 
ب) تعصب شدید مذهبی و رد توسل جویی: اسلام وهابی مبتنی بر تعصب شدید مذهبی و عدم تسامح و سخت گیری در امور دینی می باشد.  همچنین، وهابیون درخواست شفاعت، استغاثه، توسل و نذر را برای غیر خدا جایز نمی دانند و آن را بدعت در دین قلمداد می نمایند.  و بر همین اساس مسلمانانی را که به این گونه اعمال دست می زنند » کافر و مشرك « برمی شمرند. بر اساس این مؤلفه، از منظر وهابیون شیعیان در زمره کافران به شمار می آیند. آنها همچنین اعتقاد به جسمیت خداوند دارند و برای خداوند اعضاء قائل هستند. موضوعی که هیچ جایگاهی در اندیشه های شیعی ندارد و امری قبیح به حساب می آید.
 
ج) جهاد با کافران و بدعت گرایان: تکفیرگرایی و جهاد با کافران و بدعت گرایان از مؤلفه های مهم تفکرات وهابیت و سلفی گری می باشد که ابن تیمیه در ابتدای دعوت خویش آن را پردازش کرد. از نظر وی هر چیزی که در زمان پیامبر و سلف صالح نبوده (به ویژه بسیاری از اعمال عبادی شیعیان) بدعت است.  مانند سجاده پهن کردن برای نماز، دعای مشترك امام و مأموم  بعد از نماز   ) اعمالی که شیعیان انجام می دهند(  و غیره. بنابراین برای محو آن باید شمشیر بدست گرفت.
 
د) شیعه ستیزی: مذهب وهابیت از منظر پارادایم نظری و ایدئولوژیکی بیشترین فاصله را با مذهب شیعه نسبت با سایر مذاهب دارد. در همین ارتباط، آنگلو گودویلا، استاد روابط بین الملل دانشگاه بوستون، می گوید که بخش بزرگی از اجحاف های اعمال شده بر شیعیان، ریشه در جهان بینی وهابی ها دارد که به طور معمول به اختلافات درون دینی حساسیت بیشتری دارند. اوایل قرن نوزدهم چندین بار شیعیان را قتل عام کرده و اموال آنها را غارت کردند.  از نظر عملی نیز وهابیون در طول تاریخ به ویژه در این زمینه می توان به کشتار مردم کربلا و نجف اشاره کرد. از قرن بیستم تاکنون نیز وهابیون عربستانی به انحای مختلف به آزار و اذیت شیعیان پرداخته اند که از آن جمله می توان به تخریب قبور امامان و ضریح آنها در مکه و مدینه، جلوگیری از برگزاری مراسم عاشورا، اعمال تبعیض اجتماعی و ممانعت از استخدام شیعیان در ارتش و مشاغل حرف های خاص و نهایتاً سرکوب قهرآمیز اعتراضات شیعیان اشاره کرد.
 
برای تأیید کارکرد مشروعیت بخشی وهابیت در دستگاه آل سعود می توان به مصادیق و نمونه های تاریخی ای اشاره کرد که گواه کارکرد مشروعیت بخش وهابیت و استفاده عملگرایانه از آن در دستگاه آل سعود می باشد.
 
1- حکم ارتداد و قتل اخوان
عبدالعزیز بن عبدالرحمن پایه گذار دولت سوم آل سعود، از لشکر اخوان برای گسترش سرزمین سرزمین طی سال های 1916-1920 بهره گرفته و این گروه به رهبری فیصل الدویش، در پیروزی های آل سعود و تحکیم موقعیت او نقش ارزنده ای داشتند. اما بر اثر تعامل عبدالعزیز با نیروهای خارجی بخصوص بریتانیا برای تحکیمش  در سال 1926، اخوان به مخالفت با وی پرداختند. مخالفت آنها با عبدالعزیز تا جایی شدت گرفت که عبدالعزیز فعالیت آ نها را نه تنها مخل نظم و آرامش، بلکه خطری جدی برای حکومت خود دانسته و از آنجا که این حرکت از چارچوب مشروعیت بخشی به حکومت آل سعود خارج شده بود، عبدالعزیز از علمای درباری و سران قبایل خواست تا تجمعی برگزار کنند و در این خصوص تصمیم بگیرند. با مذاکرات صور تگرفته از سوی عبدالعزیز، علمای درباری در سال 1929 فتوای اعدام آ نها را صادر کردند. دلایل علمای وهابی برای مقابله با اخوان  آن بود که حق دعوت به جهاد منحصر به حاکم بوده و اطاعت از امام و اجرای اوامر وی نیز واجب است که اخوان در این دو زمینه تخطی کرده بودند. در نهایت عبدالعزیز با فتوای علمای وهابی درباری به جنگ اخوان رفت و در سال 1929آ نها را شکست داد.
 
2- صدور فتوای اعدام مخالفان آل سعود در سال  1967
برخی از افراد مسلمان که در مارس 1967 به دلیل مشارکت در فعالیت های بمب گذاری از سوی حکومت دستگیر شدند، با فتوای علمای درباری به اتهام تشویق ساکنان پادشاهی  به طرد اسلام و پیروی از لنین به جای محمد (ص) اعدام شدند.  این در حالی بود که این افراد مسلمان بودند و به بهانه حفظ قدرت آل سعود این فتوا صادر شد.
 
3- صدور حکم اعدام گروه های وهابی مخالف آل سعود در سال 1979
در اول محرم 1400 ه. ق )نوامبر 1979 م(، حدود 9 ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، مخالفان وهابی به رهبری فردی به نام » جهیمان العتیبی « در انتقاد و مخالفت با آل سعود، به خاطر فساد اخلاقی خاندان سلطنت، پناه دادن به مشرکان )امریکا(  و عدم ترویج توحید در کشورهای همسایه سر به شورش برداشتند و مسجدالحرام را به مدت حدود دو هفته اشغال کردند.  در این موقعیت که ملک خالد پادشاه عربستان از همه نظر درمانده شده بود، از علمای وهابی به ریاست » بن باز « برای ورود گرو ههای نظامی به منظور سرکوب جهیمان العتیبی و هوادارانش درخواست فتوا کرد. چتربازان فرانسوي با اجازه خاص علماي وهابي وفادار به رژيم سعودي، وارد مسجدالحرام شدند، مسجد را آب انداختند و با کشتن شورشيان به وسيله برق قضیه را به اتمام رساندند.
 
 این در حالی است که در اسلام ورود کفار به شهر مکه و همچنین مساجد حرام است، چه رسد به مسجدالحرام با اینکه کشتن کوچک ترین حیوانات و ریختن خون در خانه خدا حرام است، اما از دیدگاه وهابیت درباری این حرمت برای حفظ قدرت خاندان آل سعود، توجیه شرعی پیدا می کند.
 
4- توجیه فاجعه منا
در موسم حج سال 2015 که بر اثر بی تدبیری آل سعود در اداره حرمین شریفین، چند هزار حاجی از کشورهای مختلف در منا کشته شدند، با وجود ناتوانی حاکمان سعودی در مدیریت این بحران، شیخ عبدالعزیز بن عبدالله آل الشیخ مفتی اعظم و رئیس هیئت علمای عربستان ولیعهد عربستان » محمد بن نایف بن عبدالعزیز « سعودی در دیداری که پس از این حادثه با سعودی داشت، با تمجید از خاندان سلطنتی و اداره حرمین شریفین گفت: بسیاری از کشورها به خاطر دین، حکومت و اقتصاد عربستان به پادشاهی این کشور حسادت کرده و شما در حادثه ای که رخ داده مسئول نیستید، زیرا تمام آنچه در اختیار و توان داشتید ارائه کردید، اما در مورد این حادثه کاری از عهده انسان بر نمی آید، چون » قضا و قدر « بوده که انسان در آن نقش نداشته و به هر حال رخ می داد.  وهابیت با توجیه فاجعه مذکور درصدد برآمدند تا این نکته را برجسته کنند که دولت عربستان هیچ تقصیری در این زمینه نداشته و بی کفایتی مقامات عربستانی در مدیریت مراسم حج را در میان کشورهای اسلامی در قالب قضا و قدر الهی توجیه پذیر جلوه دهند.
 
 
منابع
1- ابراهیمی؛ نبی الله. (1394) «سلفیه وهابی؛ تمایزهای هویتی عربستان سعودی و ایران»، مطالعات ملی، شماره 63.
2- احمدوند، شجاع؛ طاهری، مهدی. (1394) وهابیت و استمرار حاکمیت آل سعود، فصلنامه پژوهش های سیاسی جهان اسلام، شماره چهارم.
3- صبری،ایوب. (1377)  تاریخ وهابیان، ترجمه علی اکبر مهدی پور، تهران: طوفان.
4- ناطقی، فرجاد؛ توفیق، ابراهیم. (1392) تبارشناسی روشنفکری در تاریخ مشروطه ایران، مطالعات اجتماعی ایران، شماره چهارم.
 
 
 
 
Share/Save/Bookmark