تاریخ انتشار۱۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۰۴
کد مطلب : 27071

استراتژي موضع گيري يكسان امت اسلامي در رويارويي با چالش هاي بين المللي

دكتر مهدي مينايي عضو هيئت علمي دانشگاه جامع علمي - كاربردي
استراتژي موضع گيري يكسان امت اسلامي در رويارويي با چالش هاي بين المللي
چكيده:
در حال حاضر كشورهاي اسلامي با در اختيار داشتن بيش از يك چهارم از كل مساحت جهان، ۵/۴۴ درصد ذخاير نفت جهان و بيش از  ۳/۱ ميليارد جمعيت جهان، مي توانند نقش عمده اي در تحولات جهاني داشته باشند.
پس امت اسلامي اين توانايي را دارد كه نقش و جايگاه قابل توجهي در ساختار نظام بين الملل ايفا نمايد و تنها راه تبديل شدن اين همه امكانات و توانمندي ها از قوه به فعل، همانا طراحي و بكارگيري وحدت نظر و اتفاق آراء امت مسلمان در برابر چالش ها و مسائل عمده بين المللي است كه به نوعي دامن گير تمامي ملل اسلامي است . 

در اين ميان تبلور عيني و عملياتي موضع گيري هاي امت اسلامي، نسبت به نوع و شرايط چالش ها در عرصه جهاني مي تواند به شكلي ظهور يافته و به صورت فراگير، به مقابله با آن ها برآيد.
در اين مجمل، ما به چالش فراگير مطرح شد در اين مقاله، «جهاني سازي»، پرداخته و در قالب پيشنهاداتي چند، مصاديقي از هماهنگي و اتخاذ موضع مشترك امت و دول اسلامي را مطرح نموده ايم.
بديهي است كه اين مورد مطرح شده تنها يكي از معضلات و چالش هاي جهان اسلام در عرصه جهاني مي باشد و مسائلي همچون «حقوق بشر، سلاح هاي كشتار جمعي، فرآيند صلح خاورميانه و...» همگي از جمله مسائل كلان پيش روي امت اسلامي و دولت هاي مسلمان هستند،كه در مقام مواجهه با اين معضلات در مرحله اول اتخاذ موضع مشترك امت اسلامي و اشتراك نظر جهان اسلام را مي طلبد. 

مقدمه:
به دنبال پيروزي انقلاب اسلامي ايران، تصويري بسيار نيرومند اما خشن از اسلامي خاص در ذهن غريبان شكل گرفته است. اين تصوير يكسره ساختگي با پشتيباني مراكز علمي و دانشگاهي، از راه رسانه ها، ساخته و پرداخته مي شود، به گونه اي كه امروزه واژه «اسلام» در ذهن شنونده غربي، مفاهيمي چون  تروريسم، تحّجر، خشونت، تبعيض، ستم به زنان و نقض حقوق بشر را تداعي مي كند.
در واقع، مراكز دانشگاهي در غرب با طرح هاي مهم پژوهشي در زمينه علوم اجتماعي و سياسي، با كوشش فراوان و صرف كردن هزينه هاي كلان در پي آنند كه درباره اين امور نظريه پردازي كنند، بنابراين، امروزه در غرب مسئله طرد و تكذيب ديگر اديان از محافل ديني به محافل علمي و دانشگاهي راه يافته است.
گرايش غالب عالمان سياسي دين است كه ثابت كنند اسلام به عنوان يك نيروي سياسي رقيب، ارزش هاي اساسي غرب را تهديد مي كند. 

از سوي ديگر، با پايان جنگ سرد و از پاافتادن دشمن مشترك ليبرال دموكراسي غرب، اين نگراني پديد آمد كه در سايه نبود يك دشمن مشترك، ممكن است يكپارچگي جهان غرب به خطر افتد و در اثر نداشتن رقيب، تمدن غربي پويايي خود را از دست بدهد و دوران افول آن آغاز شود، زيرا در نبود رقيب سياسي نيرومند و دشمن واقعي، بايد «خطرسبز» و «تهديد اسلامي» را برجسته كرد تا يكپارچگي تمدن غربي و پويايي آن حفظ شود. 

كوشش بسياري از مصلحان و متفكران نيك انديش براي اثبات اين نكته كه اين يك تهديد موهوم و غيرواقعي است، مبتني بر اين فرضيه است كه فهم و برداشت غربيان از اسلام و مسلمانان نادرست و ناشي از سوءتفاهم است.
غافل از آنكه غرب به اين سوء برداشت و سوء فهم نياز دارد، زيرا بقاي خود و استمرار سلطه و سيطره اش بر جهان را در سده بيست و يكم، در گرو آن مي داند. 

از «پايان تاريخ» فوكوياما و «برخورد تمدن هاي» هانتينگتون گرفته تا حملات انتحاري به ساختمان هاي مركز تجارت جهاني نيويورك در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، همگي صحنه هايي از يك سناريو و فازهايي از يك پروژه هستند، كه هدف آن نجات تمدن غرب از خطر انحطاط است.
كه در اين ميان انگشت اتهام به سوي مسلمانان نشان گرفته شده، و در اين پروژه دشمن سازي تحت عنوان «مبارزه با تروريسم» در حقيقت اين جهان اسلام و امت اسلامي است كه هدف اين ستيز همه جانبه قرار گرفته است. 

بديهي است در چنين شرايط آشفته اي كه بر جهان امروز حاكم است، از جمله روش
هاي ممكن كه بطور نسبي بتوان از حقوق امت اسلامي در صحنه نظام بين الملل دفاع نمود و يا حداقل براي به چالش كشيدن طرح هايي كه به نوعي جهان اسلام و ملل مسلمان را آماج خود قرار داده است اقدام نمود، همانا اتخاذ استراتژي «موضع گيري يكسان امت اسلامي در رويارويي با چالش هاي بين المللي» است، كه در صورت تحقق كامل چنين استراتژي در سطح جهاني آثار مثبت و ارزشمندي را به نفع امت اسلامي در بر خواهد داشت. 

تحليلي بر جغرافياي سياسي و ژئوپولتيك جهان اسلام
دين اسلام در قرن هفتم ميلادي با ظهور پيامبر بزرگ آن، حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلّم، در شبه جزيره عربستان و در حقيقت در سرزميني كه تا آن زمان بستر حوادث و درگيري هاي بزرگي بود بوجود آمد. اين تفكر الهي بسرعت گسترش يافت و قلمرو عظيمي را از اقيانوس اطلس تا كرانه هاي غربي اقيانوس آرام در بر گرفت. در حال حاضر مجموعه عظيم جغرافيايي جهان اسلام، سرزميني را به طول يازده هزار كيلومتر و به عرض بيش از پنج هزار كيلومتر، با تركيبي بسيار متنوع – از نظر انساني و طبيعي – شامل مي شود. 

مرزهاي فرهنگي اسلام بخش وسيعي از جهان را در برگرفته است. نيم دايره جهان اسلام سرزمين هايي را تا تنگه جبل الطارق در ساحل اقيانوس اطلس از جانب غرب، و بالكان، درياي سياه، سراسر قفقاز و جنوب روسيه از جانب شمال، غرب چين، سراسر هند، امتداد مرز برمه تا بنگلادش و تا جنوب تايلند از سمت جنوب، و بالاخره مالزي و اندونزي و بخش هايي از فيليپين از سمت شرق، تحت پوشش قرار داده است؛ به عبارت ساده تر اين نيم دايره از ساحل اقيانوس اطلس آغاز شده و تا سواحل غربي اقيانوس كبير به طور ممتد كشيده شده است. به اين مجموعه سرزمين هاي مسلمان نشين، افريقا هم اضافه مي شود؛ چه شرق افريقا و چه غرب آن. 

در تقسيم بندي جغرافيايي جهان اسلام، نظريه هاي مختلفي ابراز شده است. برخي منابع جهان اسلام را به دو بخش مركزي و پيرامون آن تقسيم كرده اند و برخي ديگر، آن را به سه بخش: مركزي، غربي و شرقي تقسيم كرده اند. اكنون با توجه به تحولاتي كه در شوروي سابق انجام پذيرفته است و جدايي بخش هاي بزرگي از آن، بويژه آسياي مركزي و قفقاز كه اكثريت جمعيّت آنها را مسلمانان تشكيل مي دهند، به نظر مي رسد كه بازنگري در قلمرو جغرافيايي جهان اسلام اجتناب ناپذير باشد؛ از اين رو اگر ما بخواهيم به يك تجزيه و تحليل ژئوپوليتيكي دست بزنيم، (۱) اين تغيير مرزهاي جهان اسلام، از ديدگاه جغرافيايي سياسي، به چهاربخش كاملاً متفاوت، قابل تفكيك و بررسي است كه عبارتند از: 

۱ـ مركز جهان اسلام، كه در حقيقت گهواره جهان اسلام و منطبق با بخش جنوب غربي آسيا يا خاورميانه است. 

۲ـ شمال جهان اسلام، كه شامل آسياي مركزي و قفقاز است. 

۳ـ غرب جهان اسلام، كه شامل كشورهاي شمال، شمال شرق و بخش هاي ديگر افريقاست. 

۴ـ شرق جهان اسلام، كه از مرزهاي شرقي ايران آغاز شده و تا كرانه هاي غربي اقيانوس آرام گسترش مي يابد. 

با يك نگاه تحليلي، درخواهيم يافت كه جغرافياي سياسي هر يك از چهاربخش، از ديدگاه تاريخي و گرايشها و نهضت هاي اسلامي، كاملاً با يكديگر متفاوتند. اگر ما به عمق اين واقعيتها وارد نشويم، بررسي و شناخت جهان اسلام به منظور رسيدن به اهداف عاليه اسلامي «كه همان وحدت و هماهنگي است» كاري مشكل خواهد بود. به خصوص آنكه در اين جهان مادي، رقباي سرسختي وجود دارند كه مي خواهند از هر شكاف عقيدتي يا هر گونه اختلاف سليقه در جهان اسلام، بزرگترين بهره را برده و از اين طريق، هر چه سريعتر به اهداف ملي خود دست يابند. 

از طرفي جهان اسلامي شامل پهنه وسيعي از ملتها و فرهنگ هاست كه از تجربيات تاريخي كاملأ متفاوتي برخوردارند. اختلافات اساسي در طرز فكر بين گروههاي بزرگ قومي، مانند، عرب، ترك يا فارس مي تواند باعث سوءظن يا حتي اصطكاك شود. اين تقسيمات قومي، بسته به موضوع مورد نظر، غالباً از اهميت بيشتري نسبت به ابعاد وحدت بخش در فرهنگ اسلامي برخوردارند. 

اين در حالي است، كه به صراحت در تمامي آموزه هاي دين مبين اسلام، هرگونه نژادپرستي و قوم گرايي كه موجب شكاف در صفوف مسلمانان و امت اسلامي گردد مردود و باطل اعلام شده است.(۲)
زيرا يكي از زمينه هاي بروز اختلاف و عدم تعامل ميان مذاهب و فرق اسلامي همين عامل مي باشد. بطوري كه بسياري از برنامه هايي كه براي ايجاد وحدت، مورد استقبال عمومي قرار گرفت، در بين بسياري از دولتهاي اسلامي در مقاطع مختلف زماني به اجرا درآمد. اما تقريباً كليه آنها به علت درك ناقص يا ضعف مديريت با شكست رو به رو شدند. 

مذهب ماهيتاً يك عامل جداكننده نيست و تفاوت و اختلاف نظر ميان فرقه هاي مختلف اسلامي
به مراتب كمتر از مشتركات آنها است، ولي متاسفانه در طول تاريخ همواره بعنوان يك عامل تفرقه بطور بالقوه در جوامع اسلامي وجود داشته است، از نظر تاريخي، خارجي ها، از جمله دولت هاي غربي، براي اهداف استعماري و برتري «ژئوپوليتيكي» خود در طول دوره استعمار از اين اختلافات بهره برده و حتي به آنها دامن زده اند. اگر چه اين اختلافات احياناً ساخته خود سياست هاي غرب است، ولي بايد پذيرفت كه فقط تعداد معدودي از دولت هاي مسلمان موفق به توسعه جوامع حكومتي با ساختارهاي حقوقي مطلوب شده اند و توانسته اند بخوبي از حقوق اقليت دفاع كرده و براي اداره جوامع كاملاً متمايز از نظر فرهنگي، خودمختاري كافي بدست آورند. ت

تا زماني كه جوامع مسلمان به توسعه اين ساختارها و مكانيسم هاي حقوقي ادامه ندهند، حكومت هاي آن ها،دولتهاي انفرادي ضعيفي بوده و منطقه را در معرض تفرقه قرار خواهند داد كه اين امر از  وحدت مورد نظر جلوگيري خواهد كرد. بسياري از محققان عرب و مسلمان به طور عموم غرب را در ايجاد مجموعه كاملي از تحقيقات و پژوهشها، اعم از دايره المعارف ها يا كتابهاي راهنما، متهم كرده اند. 

ضعف امت اسلامي و بن بست تفكر نوگرايي
امروزه، مسلمانان در همه جا مورد تهاجم واقع مي شوند. از حيدرآباد و تجربه آنان در هند گرفته تا فلسطينيان رانده شده، بوسني، سومالي و آسياي مركزي و قفقاز و ظلم بر مسلمانان در كشمير و داخل هند، همه و همه يك واقعيت است. مسلمانان در دنيايي از بازي نامتوازن قدرت ميان شمال و جنوب، معتقدند كه تحت محاصره قرار گرفته اند و به عناوين مختلف در گوشه و كنار غرب به طور اهانت آميزي در معرض سوءظن قرار دارند و به طور تحقيرآميزي در فرودگاه هاي بين المللي با آنان رفتار مي شود. 

در رسانه هاي بين المللي غرب، هدايت ترور، مستقيماً از جهان اسلام به غرب تبليغ مي شود. اما در معنايي ديگر، مسلمانان در واقع خود را هدف «تروريسم غربي» مي بينند كه گه گاه به وسيله افراد تروريست عملي مي شود. طي قرن گذشته، بيشتر، مسلمانها به دست غربيان كشته شده اند تا غربيان به دست مسلمانها. در نتيجه بسياري از مسلمانها مايلند نتيجه گيري هاي كلي تري به عمل آورند.
غالب مسلمانان اطمينان دارند كه سياستهاي غرب براي تضعيف قدرت اسلامي در هر جا كه خواسته، آگاهانه وارد عمل شده است. ترس و واهمه رواني حاصل از اين تجربه تاريخي، اين برداشت را در ميان مسلمانان تقويت مي كند كه همان جنگ قديمي عليه اسلام پس از هزار سال هنوز بدون وقفه ادامه دارد. جز آنكه ابزار و روشهاي آن ظريفتر و زيركانه تر شده است. چرا كه غرب از كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي آنقدر مشعوف شده ولذت مي برد كه آن را كتاب نمونه بين المللي معرفي كرده و در همه رسانه ها از آن ياد مي كند. 
مسلمانان فكر مي كنند كه رهبران غربي مدام در اين فكرند كه به نحوي رهبران كشورهاي مسلمان را به روي آنتن‌ها برده و با آنها در چالش باشند. به نظر مي رسد كه غرب فقط از دنياي اسلام خاموش و بدون دغدغه و هيجان، لذت برده و آرام مي گيرد. 

در برابر چنين حمله هاي همه جانبه‌اي از سوي غرب، مسلمانان در عمل فقط مي توانند از مرزهاي خود به هر نحو و شكلي كه امكان داشته باشد حفاظت كنند. منظور از مرزها، همان حدود و ثغوري است كه عمدتا به وسيله قدرتهاي استعماري ميان همه كشورهاي اسلامي تعيين شده است. امروزه، مرزهاي كشورها و حاكميت فضاهاي آنان مي بايد به وسيله قدرت غرب از آسيب تجاوز خارجي در امان بماند. اگر ارزشهاي جديد حقوق بشر، نظام جديد اقتصادي حاكم غرب و رسانه هاي عظيم و همه جانبه آنان بخواهند با خودمختاري فرهنگي مسلمانان در جهان نوين رقابت كنند، حتي مرزهاي رفتاري را نيز تحت الشعاع قرار خواهند داد. 

مساله ديگر وضعيت دشوار مدرنيزه است. بعضي از متفكران اسلامي ممكن است از اساس با ضرورت نوگرايي مخالف باشند. اما آيا نوگرايي به معناي غرب گرايي است؟ چگونه مي توان بنيان هاي فرهنگي و اخلاقي فرهنگ اسلامي را به هنگام پذيرش جنبه هاي مادي غرب دست نخورده باقي گذاشت در حالي كه اين پذيرش در نهايت مستلزم واردات بنيان هاي فلسفي – فرهنگي است كه چنين دستاوردهاي مادي را ايجاد مي كند؟ آيا نوگرايي موجب تسليم كامل به غرب مي شود؟
 
آيا اين امر مستلزم تسليم در برابر محو بنيان هاي اخلاقي رسمي غربي نمي شود كه به نظر بسياري از مسلمانان و آسيايي ها، موجب فساد، جنايت، ترويج مواد مخدر، خشونت، به قهقرا رفتن نظام خانواده و نبود ارزشهاي اجتماعي در غرب است؟ آيا ممكن است بهترين هاي غرب را در نوگرايي انتخاب كرد و بدترين هاي آن را وانهاد و در اين صورت چگونه فرهنگ مي تواند هويت خود را حفظ كند كه گرانبهاترين شالوده هويتي هر جامعه است؟ مسلمانان در مقابله با غرب و حمله سخت نوگرايي با اين بن بست مواجهند. به نظر مي رسد، اين اسلام است كه مي تواند شالوده فرهنگي ريشه دارتري از ملي گرايي غيرمذهبي نوين را عرضه كند.(۳) 

چالش هاي عمده
امت اسلامي در سطح بين المللي

 شرايط فعلي جهان كه نظام بين الملل در دوران گذار قرار دارد، چالش هاي عمده اي را در برابر جهان اسلام و امت اسلامي قرار داده است كه در صورت عدم اتخاذ يك استراتژي منسجم در جهت موضع گيري يكسان و مشترك در مقام رويارويي با چالش هاي پيش رو در سطح بين المللي، ملل مسلمان در معرض طوفاني از تحولات و تغييرات ناخواسته قرار خواهند گرفت، زيرا در صورت عدم آمادگي لازم براي مواجهه با اين چالش هاي پي در پي، الگوهاي از پيش طراحي شده، از خارج به مجموعه كشورهاي اسلامي و جوامع مسلمان تحميل خواهد شد. 

در اين ميان يكي از اهداف بسيارمهم و عاليه استراتژي كلان تقريب مذاهب اسلامي تلاش در جهت تقويت هر چه بيشتر استراتژي موضع گيري يكسان امت اسلامي در رويارويي با چالش هاي بين الملل و همچنين نهادينه شدن آن در سطح جهان اسلام است،بطوري كه در اين عرصه مي توان به يكي از چند چالش عمده و جدي كه گريبان امت اسلامي و كشورهاي اسلامي را گرفته اشاره نمود. 

جهاني سازي و امت اسلامي
بدون ترديد، تعريف جهاني سازي، مبهم است و تعريف هاي ارائه شده، متناقض و در عين حال متنوعند و حقيقت آن است كه انسان با شناختي كه از تفسيرها و تعريف هاي موجود پيدا مي كند، به اين نتيجه مي رسد كه جهاني سازي در واقع كوششي در راستاي نفي تمدن هاي غيرغربي و تحميل سرمايه داري و تلاش در جهت آمريكايي سازي و تسلط بر جهان است؛ در اين پيوند، سه تعريف به عمل آمده از جهاني سازي را يادآور مي شويم: 

۱ـ تعريف مربوط به كميته بين المللي در سال ۱۹۹۵ كه «جهاني سازي» را: «در هم آميزي اقتصاد، جامعه شناسي، سياست، فرهنگ و رفتارها از طريق نفي مرزها و حذف پيوستگي هاي ملي و اقدام هاي دولتي»، تعريف كرده است. (۴) 

۲ـ يك تعريف عربي از جهاني سازي آن را: «حقيقت تكامل سرمايه داري در پرتو سلطه كشورهاي مركز و حاكميت نظم نابرابر جهاني» مي داند؛ تعريف هايي با گرايش هاي اقتصادي يا ادبي و يا به اعتبار ابزارها از سوي «الجابري» و «التيزيني» و ديگران نيز وجود دارد.(۶) 

۳ـ تعريف آقاي «روزناو» آمريكايي كه با طرح پرسش هاي زير، آن را مطرح مي سازد: «آيا جهاني سازي زاييده همگرايي است يا برخاسته از تعميق تفاوتها است؟ و آيا داراي منابع واحد يا گوناگوني است؟ و آيا داراي يك فرهنگ است يا از فرهنگ هاي متعددي بروزدار است؟ و از آنجا، بر آن است كه در جهاني سازي، سه عنصر دخالت دارند: يكي حذف مرزها، ديگري شباهت جوامع بزرگ به يكديگر و سومي، تحميل شيوه زندگي آنان بر ديگران» از اينجاست كه مي توان گفت: جهاني سازي و تحميل فرهنگ مسلط غرب بر ديگر جوامع است كه در شمار خطرناك ترين انديشه هاي شيطاني به شمار مي رود. غرب از قدرت فن آوري، علمي، فرهنگي و نظامي خود براي مطرح ساختن و تحميل اين ايده، سود برده و برخي فلاسفه و نويسندگان نيز زمينه چيني نظري آن را برعهده گرفتند. 

نظريه جنگ تمدن هاي «هانتينگتون» اينك نظريه شناخته شده اي است، تمام تكيه او برتمدن غرب است، ويژگي برجسته آن را رواداري، پلوراليسم، انساني بودن مي داند، در حالي كه تمدن هاي ديگر و غيرغربي را استبدادزده، بسته و ناكام در حل مشكلات بشريت ـ – از قبيل فقر، بيكاري، سطح پايين زندگي، نرخ زاد و ولد بالا و ديكتاتوري ـ معرفي مي كند؛ اين نظريه پرداز، به غرب پيشنهاد مي كند كه با ديگر (تمدنها) همكاري نداشته باشد و به ديگران فن آوري صادر نكند و به لحاظ اقتصادي، سياسي و اداري خود را وحدت بخشد؛ نظريه مزبور بر آن است كه تمدن غرب، ميراث خوار يونان، مسيحيت غرب و لائيسم، حاكميت قانون، پلوراليسم اجتماعي، جامعه مدني و حقوق بشر است كه جملگي از ويژگيهاي تمدن غرب به شمار مي روند و در تمدن هاي ديگر، حضور نخواهند داشت. 

پس از آن «فوكوياما» آمده كه نظام سرمايه داري را پايان تاريخ مي داند و معتقد است همه جوامع بايد به سرمايه داري روي آورند و شرايط سياسي و اجتماعي اين روند را فراهم كنند؛ مهم ترين اين شرايط و زمينه ها، توسعه و تكامل زيربناي اجتماعي به سمت برابري و حذف طبقه و نفي طايفه و ارائه برداشت هاي متناسب ديني با اين امر و تأسيس نهادهاي واسطه اي ميان افراد و دولت از سوي جامعه توسعه يافته و ميدان ندادن به ملي گرايي كه به انزواي تمدن مي انجامد، او خواهان تفسيري روشن از متون مذهبي است و از همه اقدام هاي افراطي انتقاد مي كند و نخبگان را بدان فرا مي خواند تا ارزش هاي دموكراسي و آزادي را مورد حمايت قرار دهند، نتيجه آنكه او «فوكوياما» جامعه سرمايه داري را هدفي مي داند كه همه تمدنها بايد به سوي آن حركت كند. (۶) 

همچنين آقاي «بيدهام برايان» انديشمند و نظريه پرداز انگليسي مطرح است كه در سلسله نوشتارهايي كه طي سال ۱۹۹۴ م در مجله اكونوميست لندن به چاپ رسيد، معتقد
به وجود شباهت هاي ميان اوضاع قرن پانزدهم هجري اسلام و مسلمانان از يك سو و قرن پانزدهم ميلادي اروپا از سوي ديگر است و بر آن است كه اين تشابه در وجود زمينه هاي مناسب براي اصلاحات، نوع نهادهاي ديني مسلمانان در قرن پانزدهم هجري (قرن حاضر) و نهادهاي كليسايي در قرن پانزدهم ميلاد و نيز در ميزان يأس و نوميدي از شرايط موجود و شور اشتياق به بهبود اوضاع در هر دو طرف طي دوره هاي زماني يادشده خود، نهفته است. 

به نظر او، همواره يك عامل خارجي، حركت بخش اين وضع و حامي آن بوده است؛ در آن زمان، مسلمانان، آن عامل خارجي بودند كه اروپا را به سمت پيشرفت سوق دادند، ولي امروزه اين غرب است كه جهان اسلامي را به سوي پيشرفت و تكامل، سوق مي دهد؛ به نظر وي، اين حركت، از مسلمانان آزاده اي كه به دموكراسي ايمان دارند، شروع مي شود و به همين دليل با قدرت هر چه تمام تر بايد آنان را مورد حمايت و پشتيباني قرار داد. «برايان» در پايان سلسله مقالات خود، براي همگام شدن با غرب و همگامي با كاروان كنوني تمدن بشر، توصيه هاي سه گانه اي مي كند كه عبارتند از : 

۱ـ هماهنگي شدن با اقتصاد نوين. 

۲ـ پذيرش ايده برابري زن و مرد. 

۳ـ كوشش در پياده كردن نهادهاي دموكراتيك در نظام هاي حكومتي. (۷) (كه عيناً برنامه اخير آمريكاست)
 
بايد اضافه كرد كه كار زمينه چيني براي نظريه جهاني سازي و آمريكايي كردن (جهان)، در عرصه هاي اطلاعات يعني اينترنت و ماهواره ها و نيز تسلط بر سازمان هاي بين المللي را در بر گرفته است؛ چنانچه سازمان هاي بين المللي به اين هدف تن ندهند، بايكوت مي شوند و برنامه ريزي براي تحميل سياست هاي آمريكا بر جهان، انجام مي گيرد.
آمريكا، از حوادث ۱۱ سپتامبر (۲۰۰۱ م) براي مطرح ساختن خود به عنوان قدرتي بي رقيب و مسلط بر سياست هاي جهان، سوءاستفاده كرده و همچنانكه در كنفرانس هاي خانواده در قاهره، كپنهاگ، مكزيكوسيتي، پكن و جاهاي ديگر ديديم، در پي برنامه ريزي براي چيرگي و تسلط بر فرهنگ ها و ارزش هاي جهانيان و دخالت در نظام اجتماعي آنهاست و در اين راستا و طي كنفرانس هاي يادشده با شعار حمايت از حقوق بشر، امر دخالت در امر قانونگذاري اجتماعي (كشورها) را صورت عملي بخشيد.(۸) 

پيامدهاي منفي جهاني سازي
اكنون پيامدهاي منفي اين ايده ويرانگر، براي همه جهانيان آشكار شده است و لذا جهاني سازي را با صفات منفي بسياري از جمله: وحشيانه، ديوانه وار و به عنوان يك دام، توصيف كرده اند؛ پژوهش هاي گوناگون به پيامدهاي منفي مربوط به جهاني سازي اشاره كرده اند كه تنها برخي از آنها را خاطرنشان مي سازيم:
۱ـ تسلط قدرت هاي بزرگ و روند اقتصاد جهاني و منابع توليد و مبادلات مالي و تجاري، به طوري كه گفته مي شود تنها ۵۰۰ شركت فرامليتي ۷۰ درصد كل حجم تجارت جهان را برعهده دارند و تنها ۲۰ درصد از جمعيت جهان به صورت خودكفا زندگي مي كنند و ۸۰ درصد بقيه نيامند كمك ديگرانند.
درآمد آمريكا از آزادي تجارت جهاني از ابتداي تاسيس سازمان تجارت جهاني تا سال ۲۰۰۵ ميلادي، بطور متوسط ساليانه كمتر از ۲۰۰ ميليارد دلار نيست حال آنكه زيان هاي وارده بر كشورهاي آفريقايي، هر سال حدود ۲۰۹ ميليارد دلار برآورد مي شود. (۹)
۲ـ سلطه آمريكا بر ابزارها و فناوري اطلاعات.
۳ـ تحقير كشورهاي كوچك و توان رشد آنها.
۴ـ دخالت در قانونگذاري هاي داخلي ملل ديگر همچنانكه در كنفرانس هاي خانواده و غيره، شاهد آن بوديم.
۵ـ شبيخون فرهنگي سراسري و كوشش در ريشه كن ساختن فرهنگ هاي ديگر.
و فراخوان به مقتضيات پست مدرنيسم و الغاي نقش دين. در اين راستا «ژاك درپدا» فيلسوف، از انحلال نهادهاي ديني و آموزشي، سخن به ميان آورده است. (۱۰)
۶ـ كاستن از نقش و اثرگذاري محافل بين المللي و بهره گيري از آنها به سود سلطه قدرت هاي بزرگ از جمله مثلاً سوءاستفاده از صندوق بين المللي پول و بانك جهاني و ديگر سازمانها براي اجراي سياست هاي استكباري خود؛ چندي پيش رئيس يك كشور غربي (ايتاليا) اعلام كرد كه «ناتو» و قدرت هاي غربي با سوءاستفاده از محافل بين المللي، بزرگترين ضربه را به نظم جهاني وارد كرده اند. (۱۱)
۷ـ آلوده ساختن محيط زيست بر اثر حرص و آزي كه قدرت هاي بزرگ، گرفتارش آمده اند.
۸ ـ كار وحشتناك در خصوص تغيير نقشه سياسي مناطقي چون خليج فارس، شمال آفريقا، روسيه و تايوان، در دستور كار است. و اي بسا در پي «سايكس پيكوي» جديدي است.
 جهاني سازي، پيامدهاي منفي ديگري نيز دارد كه فعلاً از ذكر آنها در مي گذريم. 

موضع امت اسلامي و اقداماتي كه در برابر جهاني سازي بايد انجام گيرد
پيش از بيان اين اقدامات، تاكيد مي كنيم كه نفي منفعلانه، هرگز به نتيجه اي نخواهد انجاميد؛ در اين راه بايد انديشه كرد و اقداماتي عملي و از روي حساب براي ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني، به عمل آورد؛ در اين زمينه وظيفه داريم كه با كمك و همكاري همگان راهبردي عملي، روشن و همه جانبه تدوين كنيم و درصدد اجراي آن برآييم و در عين حال نظريه هايي كه نقش جاده صاف كن اين روند ويرانگر را ايفا
كرده اند، رسوا سازيم. در مورد راهبرد (استراتژي) مورد بحث، نكات و اقدامات مهم از اين قرارند: (در بُعد جهاني).
۱ـ بايد جنبه هاي ايدئولوژيك سلطه آمريكا و مفهوم حقيقي مقولات مربوط به آن (از قبيل: دهكده جهاني، بازار آزاد، آزادي دخالت و گشايش مرزهاو...) را رسوا سازيم.
۲ـ تسلط بازار بر سياست بايد حذف گردد.
۳ـ با عرضه و ارائه نظريه فطرت اسلامي، به تعميق ارزش هاي فطري انسان بپردازيم.
۴ـ گفت و گوي ميان اديان هر چه بيشتر گسترش داده شود.
۵ـ بايد بر هويت هاي اقليمي، هويت خلق ها و آگاهي ملل در حفظ هويت و فرهنگ خود، انگشت بگذاريم.
۶ـ توان علمي و قدرت رشد و توسعه ملل، بايد افزايش يابد.
۷ـ در راستاي واگذاري آزادي ها و حقوق اصيل ملت ها، گام برداشته شود.
۸ـ نهادهاي بين المللي تقويت گردند و استقلال آنها تحكيم شود.
۹ـ تنوع فرهنگي، ژرفاي بيشتري بخشيده شود. 

درچارچوب وحدت امت اسلامي، بايد علاوه بر موارد فوق الذكر، به اين نكات نيز توجه كنيم:
۱ـ در راستاي ايجاد وحدت در مواضع اسلامي، گفت وگوي مذاهب، تعميق يابد.
۲ـ در راستاي تقويت نهادهاي فراگير اسلامي و فعال سازي آنها در جنبه هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي، گام برداشته شود.
۳ـ بايد مطالعات منطقه اي و جهاني خود را تكامل بخشيده و با تاريخ جهان در هم آميزي بيشتري داشته باشيم.
۴ـ لازم است به تقويت تمامي عوامل پايداري، همكاري و وحدت از جمله مسأله زبان عربي و تقويت و گسترش آن بپردازيم.
۵ـ در پژوهش ها و بررسي هاي ديني، اصالت و در عين حال همگامي با مقتضيات كنوني را مدنظر قرار دهيم و از اجتهاد جمعي حمايت كنيم و هر آنچه را كه به ايستادگي در برابر اين يورش بزرگ جهاني منجر مي گردد، انجام دهيم.
۶ـ بر ماست كه مسأله خيزش اسلام را مورد حمايت قرار دهيم. 

و سرانجام اينكه نبايد فراموش كنيم كه جهاني سازي عظيم و سازنده اي به موازات جهاني سازي آمريكايي، آغاز گشته كه در واقع گسترش جنبه هاي معنوي و دينداري بويژه در جهان اسلام و درك جهاني بودن اين آيين است كه به نوبه خود، امت اسلامي را اميدوار مي سازد تا به جايگاه تمدني شايسته و بايسته خويش، نايل آيد.
بايد تلاش كرد تا نمودهاي اين سمت گيري جهاني، روز به روز ريشه دارتر گردد، به عنوان مثال، مي توان به اين موارد اشاره كرد: 

الف) گرايش و شيفتگي توده هاي جهان اسلام به دين و درخواست از علما براي دخالت مستقيم در مسائل روز و اظهارنظر در مورد آنها.
ب) تقويت نقش سياسي و اجتماعي كليسا در دنياي مسيحيت و بويژه در كشورهايي كه در پي فروپاشي اتحاد شوروي، به عنوان كشورهاي تازه استقلال شكل گرفتند.
ج) نيرو و نفوذ معنوي بودائيسم در شكل دهي به تصميم هاي اجتماعي در جنوب شرق آسيا.
د) افزايش اقبال نسبت به نظريه ها و نوشته هاي ديني .
هـ) گرايش اخير سازمان ملل متحد به رهبران مذهبي آنچنان كه در دو كنفرانس نيويورك و بانكوك، مشهود بود و نيز گسترش چارچوب گفت و گوي ميان اديان مختلف كه خود مستلزم آن است كه رهبران و علماي اين اديان در جهت حمايت از اين حركت معنوي رو به گسترش، به وظايف خود عمل كنند.
در مجموع اميد بر آن است كه با عنايت حق تعالي و تعامل سازندة و تشريك مساعي بيش از پي رهبران مذاهب مختلف جهان اسلام و بسترسازي هاي انجام شده و پيگيري هاي مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي زمينه هاي لازم جهت رسيدن كامل به يك استراتژي فراگير و نهادينه شده و اتخاذ موضع مشترك امت اسلامي در قبال چالش هاي بين المللي تحقق يابد.
ان شاءالله

منابع
۱ـ لاكوست، ايو، مسائل ژئوپوليتيك اسلام، دريا، افريقا، ترجمة عباس آگاهي، نشر فرهنگ، ۱۳۶۸، ص ۴۱.
۲ـ عزتي، عزت الله، ژئوپوليتيك در قرن ۲۱، انتشارات سمت، ۱۳۸۰، ص ۱۵۵.
۳ - Conflict Between the U.S.A and Rosia in Bosnia” NewYork Times, ۱۸ th May ۱۹۹۳.
۴ـ مجله الواحه، ش ۱۶، ص ۱۵۳.
۵ـ جميز روزناو: دنياميسم شناخت. (متن عربي)
۶ـ مجله العربي، ش.۵۱۲، استاد مجدالدين خمش، ص ۳۰.
۷ـ نگاه كنيد به: مجله المنهاج، ش ۲۲، سال ششم، ص ۲۴۸. (مقاله اي از صاحب اين قلم در اين باره)
۸ـ نگاه كنيد به كتاب: كنفرانس جمعيت و توسعه در قاهره و پيامدهاي آن. (از نويسنده)
۹ـ استاد منياوي به نقل از گزارش «شوراي ملي توليد و امور اقتصادي مصر» كه در تاريخ ۱۷/۳/ ۲۰۰۲ ارائه شد.
۱۰ـ دكتر عبدالعزيز حموده، «آزمون براي فرهنگ ملي» روزنامه الاهرام مورخ ۵/۷/۲۰۰۲ م، صفحه ۱۳.
۱۱ـ هر روز دلايل تازه اي در خصوص اين سوءاستفاده ها، ارائه مي شود؛ چنانچه نهادهاي يادشده زير بار اين سوءاستفاده ها نروند نيز بايكوت مي شوند. موضع آمريكا نسبت به پيمان «كيوتو» در خصوص منع آلودگي محيط زيست، شاهدي بر اين مدعاست زيرا پس از امضاي اين پيمان، متنوجه شد كه اين امضا مستلزم كاستن از توليد ذغال سنگ، نفت سنگين و انرژي هسته اي است. در مورد دادگاه جنايات جنگي لاهه نيز ـ به رغم اينكه خود آمريكا در تاسيس آن شركت داشت ـ سربازان خود را از محاكمه شدن در اين دادگاه، معاف ساخت.
http://www.taghribnews.com/vdcgqz9x.ak9uu4prra.html
نام شما
آدرس ايميل شما